سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مبانی فکری تحول زن اندیشی نوین در شمال افریقای معاصر...

مبانی فکری تحول زن اندیشی نوین در شمال افریقای معاصر

چکیده :تحول در نگرش به زن که از مفاهیمی چون ضرورت توسعه، لزوم مساوات، وجوب حفظ هویت و ... برگرفته شده اساساً بر نقد سطح متنی و نصی اسلام که متمرکز بر قرآن و سنت است و روی آوردن به سطح تأویلی اسلام و برداشت هرمنوتیک از متون دینی – البته با تأکید بر پیام وحی و قرآن، نه حدیث که تاریخ تدوین پر مسأله ای دارد- متمرکز است....


کلمه- عبدالله ناصری*

چکیده: تحول در نگرش به زن که از مفاهیمی چون ضرورت توسعه، لزوم مساوات، وجوب حفظ هویت و … برگرفته شده اساساً بر نقد سطح متنی و نصی اسلام که متمرکز بر قرآن و سنت است و روی آوردن به سطح تأویلی اسلام و برداشت هرمنوتیک از متون دینی – البته با تأکید بر پیام وحی و قرآن، نه حدیث که تاریخ تدوین پر مسأله ای دارد- متمرکز است. این نو اندیشی در شمال افریقا با پشت سر گذاشتن دو جریان سنت‌گرایی و غرب‌گرایی، حتی جریان «پیوند سنت و مدرنیته» را نقد کرده و با توسل به خرد رشدی – ابن رشد – به نقد اسلام تاریخی می‌پردازد و سعی می‌کند قرائت رسمی دین یا به تعبیر هگل «شریعت ایجابی» را متناسب با ضرورت‌های فرهنگی و اجتماعی عصر خود نقد کرده و شریعت مطلوب را با حفظ هویت «وحیانی»، «عصرانی» هم کرده باشد. در این مبنا پذیرفته شده که اسلام آیین زمانه است و جز بر پایه عقل، واقعیت اجتماعی و مصالح عمومی قوام نمی‌گیرد. در این انگاره، سعادت فرد، رفاه جمعی و شرف انسان است که زبان متن را گویا کرده و نص را به سخن وا می‌دارد.

واژگان کلیدی: شمال افریقا، مغرب اسلامی، قرآن، اسلام

در نشست های گذشته همایش بین المللی «زن در تاریخ اسلام» سیر تاریخی زن اندیشگی یا زن اندیشی در غرب اسلامی را از آغاز تا دوره معاصر بازگفتم. روندی که هرچند در کلیت خود مشابه همان گفتمان مردانه مشرقی بود، ولی به دلیل دو ویژگی 1- مجاورت با جهان مسیحی و سپس همزیستی در درون جغرافیای مستعمراتی، و 2- تأثیر عمده خردگرایی ابن رشدی و انسان‌شناسی ابن عربی در این جامعه، ممتاز می نمود. اگرچه بحران معرفت شناسی «زن» کماکان باقی است و تا زمانی که «زن اندیشی»، «زن‌نوری»، «زنانه نگری» بیشتر یک دغدغه خاص زنانه باشد و زنان مسلمان به جای پیگیری حقوق خود و نهادینه کردن آن در همه سطوح حیات به دنبال «هویت یابی فردی زن» باشند و رویکرد «انسان محورانه» را به «زن محوری» تقلیل دهند و افراطی بنگرند، همانطور که امثال نووال سعداوی-روان پزشک مصری- می دید که حتی نگرش رهبران جنبش آزادی زن، امثال بتی فریدن [1]را «ارتداد جنبش زنان» می داند، در بر روی همین پاشنه خواهد چرخید. درب باز می شود، صحنه دعوا و نزاع پیش روی ما. یک سو گفتمان رجالی و بنیادگرایانی امثال غزالی و سیوطی و شاگردان امروزی شان، سوی دیگر ولادّه شاهزاده اموی اندلس و نووال سعداوی و کمی آن سوتر فاطمه مرنیسی و همه فمینیست های افراطی.

واقعیت این است تا زمانی که این نبرد و منازعه افراطی برجاست هویت و رسالت اجتماعی زن هویدا نیست. باید از این صحنه تاریخی عبور کرد. راه عبور از این صحنه تاریخی، گذر از «اسلام تاریخی» است. همان اسلامی که زن اندیشی اش در حجاب، تفکیک محیط و فضا، روابط زناشویی و خانوادگی خلاصه می شود. گذر از اسلام تاریخی و ورود به اسلام حقیقی، اسلام نبوی و یا همان اسلام ناب که سپهر عقلانی معرف آن است. با روند مطالعه در تاریخ تحول زن اندیشی در تاریخ اسلام به این واقعیت رهنمون می شویم که مقوله زن اندیشی در سپهر عقلانی اسلام نبوی در مغرب اسلامی پیشرفته تر و زود هنگام تر است.

پیش تر گفتم که تأثیر خردگرایی ابن رشدی بر جامعه مغربی (مغرب اسلامی) بیشتر از صورت مشابه آن در مشرق است. کتاب جمهور افلاطون و اندیشه های سیاسی-اجتماعی او مورد توجه دو فیلسوف مسلمان –یکی ابن رشد از مغاربه و دیگری فارابی از مشارقه- قرار گرفته است. افلاطون بر تساوی دو جنس تأکید دارد.[2]

فیلسوف مشرقی وقتی با این مباحث افلاطون روبرو می شود در مدینه فاضله و دیگر کتب سیاسی اش، بی اهمیت از کنار مسأله زنان می گذرد و در بیان صفات رئیس مدینه فاضله با فقیهان هماهنگ شده و از قضیه امامت و ریاست زن چشم می پوشد.

امّا ابن رشد در شرح آراء افلاطون با او همراهی می کند و می نویسد که زنان هم نوع مردان هستند و اگر مردان در اعمالی تواناترند، بعید نیست که زنان هم در برخی از اعمال بشری تواناتر باشند. و در ادامه بیان دیدگاه خود تأکید می کند که احتمال وجود فلاسفه و دولت مردان در میان زنان کم نیست ولی چون باور عمومی به تبعیت از شریعت ها این نبوده، لذا این امر –حکومت زنان- محقق نشده است. [3]هشام جعیط مورخ تونسی که معتقد است شرق اسلامی به دلیل فقدان رابطه مستقیم با غرب و نیز بازتولید استبداد شرقی ناشی از استقلال دولت ها، رشد و بلوغ فرهنگی کمتری داشته و طبیعتاً فهمی ناقص از تجدد و مدرنیته؛ باور دارد که مسلمان مغربی ذهن روانی و اجتماعی متفاوت داشته و در عین حال از سنت های خود کنده شده و نگرش اسطوره ای درباره خود را کنار زده است و همین موجب شده تا «خود» و «تاریخ» مغربی به حقیقت متمایل شود. [4]از نظر جعیط این تفاوت اساسی ریشه در سه آبشخور فکری او دارد: آگوستین و سقوط روم؛ ابن خلدون و از هم پاشیدگی جهان اسلامی میانه؛ و خبرالدین پاشا و پایان امپراتوری عثمانی.‌[5] دکترحسن حنفی نومعتزلی و نواندیش دیگر شمال افریقا با استناد به این سخن پیامبر «انتم اعلم بشوون دنیاکم» معتقد است سازگاری اسلام با روح زمان اقتضاء می‌کند تا این شریعت بر پایه عقل، واقعیت جامعه و مصالح عمومی تبیین شود و آنگاه خروجی این تبیین، این انگاره است که سعادت فرد، شرافت و کرامت انسان و رفاه جمعی بر متن و نص پیشی دارد. یعنی صلاح امت از هرچیز مهم تر و برتر است. از نظر این نواندیش دینی بازتعریف «توحید» ام الاصول اعتقادات مسلمانی چاره کار است. توحید دیگر فقط به معنای یگانگی خداوند نیست، این باور در روان فردی و جمعی ما نهادینه شده است. توحید یعنی یگانگی دنیا و آخرت؛ توحید یعنی تعامل با واقعیت های زمان؛ توحید یعنی حضور عصری خدا در جهان –کل یوم هو فی شأن-. محمدارکون الجزایری با بحث درباره رابطه بین «زبان و اندیشه» یا «زبان و دین»، زبان را محکوم محیطی می داند که در آن رشد دارد. و در روند برداشت از قرآن توسط مسلمانان در دوره های مختلف، نشانه -ها، دلالت ها و معانی مختلف جدید به آن راه یافته است لذا برخلاف برداشت رایج، دیگر تفسیر معیار، تفسیر طبری نیست. او معتقد است تمام مذاهب و فرق که خود را به نصوص و متون دینی سپرده اند در هدف، یعنی بیان حقیقت اسلامی، امکان مساوی دارند و لذا این باور که حقیقت اسلامی فلان چیزی است که در طول تاریخ و تا به امروز ادامه دارد یک توهم است. چرا که حقیقت نهفته دروحی که با زبان مجاز سخن می گوید با حقیقت ارائه شده از سوی عالمان دین دو مقوله جداست. ارکون در کتاب «الفکرالاسلامی: نقد و اجتهاد» با باور به این نکته مورد اشاره ژرژ کانگیلهم فیلسوف و معرفت شناس معروف فرانسه در سده بیستم که مفاهیم و اصطلاحات هنگامی که به محیطی دیگر می روند و از حوزه معرفتی خاصی به حوزه دیگری منتقل می شوند، تغییرات زیادی از سر می گذرانند، -یعنی اصطلاح مانند انسان مهاجر به رنگ دیگری درمی آید-، تأکید می کند «اسلام در سرزمین های مختلفی منتشر شد و هر یک از این سرزمین ها، نیازها و شرایط خود را داشت. لذا برای حل این مشکلات و مسائل، قرآن را به کمک خواندند و تأویل کردند تا به معنی احکام آن پی ببرند. نتیجه این، آمیزه پیچیده ای از تلاش های تفسیری، تاریخی و رسائل دینی شده است و ما در برابر آن خود را سرگردان می بینیم چون هرجامعه مذهبی و یا هر گروه دینی تلاش دارد قرآن را براساس منافع ایدئولوژیک خود تفسیر کند. در حال حاضر مهم ترین وظیفه بازخوانی قرآن است». [6]

مشکل کار در اینجا بود که اولاً برای فهم امروز کلام خدا –قرآن- به تفاسیر قدیمی استناد می شود و ثانیاً دانش و معرفت مسلط بر شؤون زندگی که همانا فقه است، فقهی که خود بر آینه تفسیر، حدیث و تاریخ است، برگرفته از نصوص و متونی است مقدس شده، نصوص ثانوی فرا قرآنی که دستاوردش رأی صادرشده تک وجهی است از «نص» چندوجهی. همان خطای تاریخی که امام علی به خوبی هشدار می دهد: «فان القرآن حمّال ذو وجوه تقول و یقولون». [7]یا در سخن دیگر که در وصف قرآن می فرماید: «هذا القرآن انّما هو خط مسطور بین دفتین لاینطق، انما یتکلم به الرجال»[8]-این قرآن نوشته ای میان دو جلد است و سخن نمی گوید. انسان ها بوسیله آن سخن می گویند. یا اندیشمندان معاصر مغرب اسلامی با تأکید بر این دوگانه اساسی و اصولی بنیاد قرآن یعنی 1- آزادی ذاتی بشر و 2- مسئولیت فردی انسان توانستند با ابداع، از فهم دیگران عبور کنند. چگونه؟ استمداد از تأویل در نقد میراث تاریخی با حفظ اصالت دین، به شرطی که این تأویل، «حکم الله» یا حکم مطلق نامیده نشود. نواندیش مسلمان مغربی زودتر فهمید که مشکل اصلی امروز در «زن اندیشی» تمرکز بر منظومه فکری گذشتگان است که عموماً توسط فقیهان سامان یافته است. علاوه بر این تأویل، او اهتمام داشت در حوزه دین شناسی خود، روشمندی علمی شبه آنالی یا آنالی را اعمال نماید. یعنی علاوه بر تاریخ، از علوم جامعه شناسی، انسان‌شناسی، زبان شناسی، روان شناسی و … بهره بگیرد.

دکترعبدالمجیدشرفی نواندیش تونسی معاصر در یک جمع بندی معتقد است محور متفکران «زن اندیشی» جهان عرب و خصوصاً شمال افریقا بر سه پایه و یا سه ارزش استوار بوده است: [9]

پایه نخست:

توسعه مادی و اقتصادی. این رویکرد برای ارتقای سطح جهان عرب و شمال افریقا، زن را به تولید فرا خواند. در این راستا قاسم امین مصری حبس زن در خانه را به مثابه نگهداری طلا در درون صندوق و رؤیت صِرف لذت بخش آن می داند که سودی ندارد. [10]یا طاهر حداد تونسی که فقر را ریشه همه کاستی های اجتماعی می داند و معتقد است برای مبارزه با آن باید نیمه بیکار جامعه – زنان- را فعال کرد و آموزش داد. [11]این رویکرد به قول عبدالمجید شرفی باعث شد مرکز اصلی توجه به زن یا همان زن اندیشه گی، از شئون فقهی و دینی به سوی پیشرفت های اقتصادی متمایل شود.

پایه دوم: مساوات

در سایه این محور، حمله به تعدد زوجات، اجرای طلاق به دست مرد بدون حضور در دادگاه و تفاوت در ارث را می توان فهم کرد. طاهر حداد در مورد طلاق می گوید: اگر می توان مردی را که مالی از دیگری تلف کرده، به جبران واداشت، گرچه مقدارش اندک باشد، پس مردی را که زندگی و قلب زنی را تلف کرده نمی توان به جبران واداشت؟ و اگر در اسلام، قیاس دلیل شرعی است، آیا معقول نیست که مهم تر را بر موارد اندک قیاس کرد؟ لیکن، عادت کرده ایم که گمان نکنیم در طلاق و ازدواج زیانی بر زن وارد می شود. گویا او جسمی بدون روح است.

پایه سوم: حفظ هویت

مخالفت با آزادی جنسی، مخالفت با ازدواج مسلمان و غیرمسلمان و تأکید بر تلاش عالمان دین در این راستا و تعبیر این نوع ازدواج به «بر باد دهنده هستی مسلمانان» مورد تأکید طاهر حداد است.

نوزن اندیشان امثال طاهر حداد در صدد بازخوانی جوهر دین و مبارزه با منظومۀ دینی موروثی بودند.

آن‌ها سعی داشتند اسلام تاریخی لاعقلانی یا اسلام «لاعقلانی – لاتاریخی» را که اساساً عقلانیت را همان تبعیت از سلف می دانست و خروجی آن به تعبیر نواندیش دیگر مغربی، عبدالله عروی فقه اعرابی، یا فهم عربی از نصوص دینی و یا «اعتراب» است که از اغتراب خطرناک تر، کنار گذاشته و اسلام حقیقی یا نبوی را طرح کنند.

مبارزه اصلی، در پیشگیری و توقف روند غیرعقلانی مسلمانان است، همان چیزی که باعث نگاه نادرست غرب به اسلام و مسلمانان شد، یعنی همان باور غربی به «فقدان ظرفیت تأمل فلسفی در مسلمانان» که امثال ادموند هوسرل، رافائل پاتای، سرویر، برنارد لویس و … بر آن پای فشرده اند. [12]

خلاصه کلام: باید از بسیاری از آنچه معمول بوده دست کشید و این به قول غزالی سخت است:

«الفطام عن المألوف شدید»

[1] . کتاب مشهور بتی فریدن، «فراسوی جنسیت، سیاستهای جدید کار و خانواده» بود که در سال 1997 در امریکا منتشر شد. سعداوی از این کارها هم عبور کرده است.

[2] . در این باره نگاه کنید به جمهور افلاطون، ترجمة فواد روحانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: 1384، ص 280 به بعد.

[3] . محمدعابدالجابری، سقراط هایی از گونه دیگر، ترجمة سیدمحمدآل مهدی، نشر فرهنگ جاوید، تهران: 1389، صص222-225. نقل از جوامع سیاسة افلاطون ابن رشد.

[4] . سیاست، نظریه و جهان عرب: نگاه انتقادی؛ هشام شرابی و دیگران، ترجمه مرتضی بحرانی و همکاران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، تهران: 1386، صص 46-47.

[5] . همان.

[6] . اعاده اعتبار به اندیشه دینیترجمه محمدجواهرکلام، نگاه معاصر، تهران: 1388، ص 19،

[7] . توصیه امام به ابن عباس است به هنگام محاجّه و رویارویی علمی با خوارج.

[8] . نقل از ابن‌اثیر، الکامل، ذیل حوادث سال 37ه‍.ق.

[9] . در این باره، ر.ک: عبدالمجیدالشرفی؛ الاسلام و الحداثه، دارالجنوب للنشر، تونس.

[10] . ر.ک: تحریرالمرأة، الاعمال الکامله، بیروت: 1976، صص 20-21.

[11] . امرأتنا فی الشریعه و المجتمع، ص 176.

[12] . ادموند هوسرل در کتاب «بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی»، رافائل در کتاب «ذهن عرب» و سرویر در کتاب «روانشناسی مسلمانان» و برنارد لویس در عموم آثارش بر این موضوع تأکید دارند.

*این مقاله در سمینار بین المللی زن در جهان اسلام یکصد سال اخیر که توسط انجمن زنان پژوهشگر در 27 -28 آذرماه 1392تاریخ برگزار شد، توسط عبدالله ناصری طاهری ارائه شد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.