سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای احمدی مقدم این بار چه پاسخی دارد؟...

آقای احمدی مقدم این بار چه پاسخی دارد؟

چکیده :سردار مقدم! تا چه زمانی قرار است بیگناهان پای چوبه ی دار بروند و زندگی ها متلاشی شود و جوانی ها به یاس و پیری برسند تا شما متقاعد شوید که بدترین شیوه ی برخورد با مردم را انتخاب کرده اید؟فکر نمی کنید دیگر وقت آن رسیده که به جای دفاع از مامورانی که چنین بی رحمانه به جان مردم افتاده اند و تبهکاران بزرگ میلیاردی و قاتلان واقعی مردم در خیابان ولیعصر و آزادی و ... را رها کرده اند، شرمسار روی آنانی باشید که به امید ایرانی اسلامی و امن انقلاب کردند و خون دادند و از کشور محافظت کردند تا آن را به شما تحویل دهند؟...


کلمه- پیام رهجو: فرمانده نیروی انتظامی گفته است: پلیس فتای ما که با سرعت تشکیل شد یکی از کارآمدترین پلیس ها در سطح دنیاست. اندیشه و افکار دینی ما می گوید در تامین امنیت مشارکت مردم و پاسخگویی به مطالبات و رضایت آنها یک اصل بشمار می رود.

این سخنان در حالی در مقابل خبرنگاران بر زبان رانده می شود که این سوال جدی وجود دارد که آقای احمدی مقدم از آنچه در کلانتری ها و آگاهی ها می گذرد با خبر است یا آن ها رها کرده و به گزارش های مامورانی استناد می کند که برای خوش خدمتی تا آنجا متهم را می زنند که آرزوی مرگ کند؟

آیت الله محقق داماد طی روزهای گذشته در گفت و گویی با تأکید بر این که “اقرار و اعتراف، در محکمه کیفری، قاطع دعوی نیست”، و برای مثال اگر کسی متهم به قتل باشد و اعتراف کند، این اعتراف در محکمه حقوقی معتبر است و نه در محکمه کیفری، گفته است: انسانی بنابر اعترافاتی که کرده بود، ممکن بود پای چوبه دار کشته شود؛ از این شاگرد تعویض روغنی سؤال می شود که چرا به این قتل اعتراف کردی؟ پاسخ داد که مأموران آگاهی، آنقدر مرا کتک می زدند که با خودم گفتم من زیر این شکنجه کشته خواهم شد، پس چه بهتر که اعتراف کنم و با اعدام کشته شوم تا کتک کمتری بخورم؛ وقتی از او پرسیده شد که چرا در دادگاه اعتراف کردی؟ پاسخ داد می دانستم که اگر در دادگاه اعتراف نکنم، به محض برگشت از دادگاه دوباره کتک می خورم.

مردی که اعتراف دروغ به قتل کرد تا زیر شکنجه نمیرد

هفته ی پیش خبری منتشر شد مردی که به اتهام قتل شاگرد مغازه اش در آستانه ی اعدام بود با اعتراف قاتل واقعی، پس از 6 سال حبس آزاد شده است.

عصر ایران در گزارش خود نوشته است: بعد از ٤٨ ساعت هر دو تا متهم به كرج منتقل شدند. متهم اصلي كه حكم اعدامش صادر شده بود به هيچ عنوان حرف نمي‌زد و تنها گريه مي‌كرد و مي‌پرسيد شما چگونه به بي‌گناهي من پي برديد ؟ او وقتی آرامش خود را به دست آورد گفت: در طول اين ٥ سال تمام موهايم سفيد شد، زنم طلاق گرفته وتنها پسرم هم معتاد شده است. پدرم مغازه تعويض روغني ام را فروخت وهمه اش را خرج وكيل كرد.

متهمی که پس از 6 سال و پای چوبه ی دار درهای آزادی را باز می بیند لب به سخن می گشاید که در داخل كلانتري همه گفتند تو قاتلي و چرا شاگردت را كشته اي ومرا كتك زدند. ديدم تحمل اين همه ضرب وشتم را ندارم. زير كتك به خودم گفتم اگر اعتراف نكنم مرا مي كشند و اگر هم اعتراف كنم حكمم اعدام است. پس بهتر كه اعتراف كنم تا حداقل كتك نخورم. سرانجام با توجه به چيزهايي كه ديدم نشستم وهمه چيز را گردن گرفتم و به قتل شاگردم بدون اينكه روحم اطلاعي داشته باشد اعتراف كردم.بعد مرا به دادگاه بردند وآنجا هم همه چيز را گردن گرفتم.

این مرد بی‌گناه ادامه داد: چند روز بازداشت بودم و بعد مرا به زندان بردند.براي دوستان زنداني ام همه چيز را گفتم؛ مي گفتنند اگر اعترافاتت را پس بگيري تورا به آگاهي مي برند در كلانتري يك قتل را گردن گرفته اي، بروي آگاهي پنج شش قتل ديگر را هم بايد گردن بگيري. چند بار دادگاه آمدم هروقت اسم آگاهي مي آمد تمام بدنم مي لرزيد آن برخورد كلانتري را ديده بودم از اسم آگاهي وحشت مي كردم هرچه دوستان وخانواده در ملاقات‌ها مي‌گفتند من از ترس كتك گوش نمي كردم و در گفتن انگيزه قتل هم با بيان يك انگيزه واهي مثل اختلاف مالي قاضي را راضي كردم كه قاتل هستم.در طول اين ٥ سال تمام زندگيم از دست رفت و زندگي ام از هم پاشيد.

آقای احمدی مقدم ستار بهشتی را یادتان هست؟

ستار بهشتی کارگر ساده ای بود که با وبلاگی کم خواننده نقدهایش را منتشر می کرد. فاصله ی روزی که به در خانه اش آمدند و بازداشت شد تا روزی که به خانواده اش اطلاع دادند برای پسرتان قبر بخرید کم تر از ده روز بود و او زیر شکنجه و کتک های ماموران شما جان خود را از دست داد، تا همیشه ننگ شکنجه و کتک بازداشتگاه پلیس بر پیشانی آنجا که شما مسئولیتش را به عهده دارید داغ بماند.

اما شما به رسانه هایی که پیگیر بودند تا پنهان کاری های این قتل را فاش کنند تهمت براندازی زدید و شاهدان آن تبعید و تهدید شدند و تحت فشار قرار گرفتند تا درس عبرتی باشد برای بقیه. آن روز تهمت زدید، امروز چه؟ امروز پاسختان در برابر این گزارش ها چیست؟

سردار مقدم! تا چه زمانی قرار است بیگناهان پای چوبه ی دار بروند و زندگی ها متلاشی شود و جوانی ها به یاس و پیری برسند تا شما متقاعد شوید که بدترین شیوه ی برخورد با مردم را انتخاب کرده اید؟

کی قرار است تغییر رویه بدهید و به مامورانتان ابلاغ کنید که فرق متهم و مجرم را بفهمند و قرار نیست متهمان آنقدر کتک بخورند تا شیوه ی مرگ با طناب دار را به مرگ زیر دست و پای ماموران شما ترجیح دهند؟

اگر فقط یک بار سخنان حضرت امیر را خطاب به مالک اشتر خوانده باشید باید از شرم این جمله “دوستان زنداني ام مي گفتنند اگر اعترافاتت را پس بگيري تورا به آگاهي مي برند در كلانتري يك قتل را گردن گرفته اي، بروي آگاهي پنج شش قتل ديگر را هم بايد گردن بگيري.” نه استعفا که جان به جان آفرین تسلیم کنید.

سردار احمدی مقدم در سخنان خود گفته اید: آمریکا قبل از حادثه 11سپتامر به دنبال پلیس جامعه محور که افزایش رضایت مردم و ارتقای احساس امنیت را به دنبال داشت بود، ولی بعد از این حادثه گفتند امنیت تقدم دارد بر احساس امنیت و مهم تر از رضایت مردم است. در جمهوری اسلامی ایران پلیس جامعه محور به دنبال کسب رضایت مردم و ارتقای احساس امنیت در جامعه است.

آقای مقدم! صدها پژوهش و گزارش در نیروی انتظامی و مراکز پژوهشی وجود دارد، اگر فقط یکی از آن ها را اختصاص بدهید به آنکه کودکان ما چه برداشتی از کلمه ی پلیس دارند و آن را با دنیا مقایسه کنید و ذره ای به قیامت و حق الناس معتقد باشید، متوجه می شوید که چه خیانتی به مردم کردید با بی اعتمادی و ترسی که به مخفی کاری و بزهکاری در خفا منجر شده است.

فکر نمی کنید دیگر وقت آن رسیده که به جای دفاع از مامورانی که چنین بی رحمانه به جان مردم افتاده اند و تبهکاران بزرگ میلیاردی و قاتلان واقعی مردم در خیابان ولیعصر و آزادی و … را رها کرده اند، شرمسار روی آنانی باشید که به امید ایرانی اسلامی و امن انقلاب کردند و خون دادند و از کشور محافظت کردند تا آن را به شما تحویل دهند؟

روزی نخست وزیر امام در تلویزیون گفت آمده ام برای مقابله با همین برخوردها و دروغ ها تا کرامت انسان را پاس دارم. او امروز در حصر است و خدای او و مردم شاهد شمایند که پشت یونیفورمی که امانت همت ها و باکری ها و امیران نظام بود به حقوق و امنیت مردم تجاوز می کنید و در مقابل دوربین با لبخند دم از امنیت در ام القرای اسلام می زنید.

امروز اما امنیت معنایش تغییر کرده. امنیت یعنی هاله ی مقدسی که از برخی مسئولان ساخته شده نشکند، نه آنکه دختری جرات کند به پلیس پناه ببرد، که فردا روز معلوم نیست از کدام ناکجا آبادی سر در آورد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.