احمد شیرزاد: درک صحیح هواداران دولت از وضع موجود یک فرصت است
چکیده :تحولات پس از دومخرداد تا امروز در یک بازه زمانی 16ساله، آنقدر زیاد و پرپیچوتاب بوده که گویی یکقرن سپری شده است. نیروهای کنشگر عرصه سیاست نیز بهطور معمول، سرعت و شدت این فرازونشیبها را بیش از سایر بخشها، حس کردهاند. فضای قبل و بعد از 24خرداد و نوع حرکت اصلاحطلبان در این سالها به ویژه از سال 88 تاکنون، موضوعی است که زیاد در بین تحلیلگران مورد بحث قرار میگیرد. گامهای دقیق و تدریجی و برقراری نسبت مشخص با دولت تدبیر و امید، از جمله این ویژگیهاست. ...
تحولات پس از دومخرداد تا امروز در یک بازه زمانی 16ساله، آنقدر زیاد و پرپیچوتاب بوده که گویی یکقرن سپری شده است. نیروهای کنشگر عرصه سیاست نیز بهطور معمول، سرعت و شدت این فرازونشیبها را بیش از سایر بخشها، حس کردهاند. فضای قبل و بعد از 24خرداد و نوع حرکت اصلاحطلبان در این سالها به ویژه از سال 88 تاکنون، موضوعی است که زیاد در بین تحلیلگران مورد بحث قرار میگیرد. گامهای دقیق و تدریجی و برقراری نسبت مشخص با دولت تدبیر و امید، از جمله این ویژگیهاست.
احمد شیرزاد به سبب عضویت در شورای مرکزی یکی از احزاب اصلی اصلاحطلب در دوران اصلاحات و البته ریاست کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس ششم، برای جامعه چهرهای شناختهشده است که از جمله نخبگان دانشگاهی در رشته فیزیک بهشمار میرود.
وی در گفتوگو با «شرق» به تجربیاتی که اصلاحطلبان در این سالها آموختهاند تا به نقطه امروز رسیدهاند، اشاره کرد که در ادامه میآید:
این روزها این تحلیل زیاد شنیده میشود که حرکت آرام و حسابشده اصلاحطلبان در برهه انتخابات ریاستجمهوری یازدهم و بعد از آن از شروع دولت یازدهم تاکنون حاکی از حرکت آنها بر پایه نوعی واقعگرایی است. این امر اگرچه پس از دوران اصلاحات بیشتر دیده شد، اما در یکسال اخیر بهوضوح در رفتار و عملکردشان مشهود بود، بهطوریکه ضمن اذعان به سختی راه دشواری که دولت یازدهم در آن قرار دارد، همچنان به فکر اجماع بوده و با نگاهی منسجم و تشکیلاتی در حال حرکت هستند. بهنظر شما این حرکت بر پایه این نوع واقعگرایی از کجا حاصل شده است؟
عملگرایی که از آن صحبت میشود، ناشی از یک برآورد واقعگرایانه در بین اصلاحطلبان و تحولخواهان داخل کشور از شرایط موجود و امکان ایجاد تغییر نسبت به قدرتهای واقعی و چشمانداز آینده است. ما اکنون در شرایطی قرار گرفتهایم که چشمانداز آینده را کاملا بهنفع اصلاحات و اصلاحطلبان در جامعه میبینیم و بهنظر میرسد که دوره تندرویها رو به افول، اتمام و خاموشی است.
البته همواره ممکن است شکلهای جدیدی از تندروی بروز کند و خود را نشان دهد؛ تندروی اصولگرایانه که ظرف مدت هشتسال در دوره آقای خاتمی بهشدت در مقابل اصلاحات ایستادگی میکرد و جامعه را از یک تحول دستیافتنی خیلی بهتر از آنچه که حاصل شد، محروم کرد و سپس در هشتسال دوره احمدینژاد همانمقدار دستاورد نیز به سبب رفتارهای رادیکال یک جریان، به عقب بازگشت و همه شاخصها مانند رشد اقتصادی منفی شد. این اتفاق همیشه امکان بازتولید دارد و همین امروز هم به اشکال مختلف تلاش دارد تا صدای خود را بلند نشان دهد. با این حال امروز ما در شرایطی قرار داریم که تندرویها این دوره را طی کرده و الان به جایی رسیدهاند که نمیتوانند پاسخگوی جامعه باشند و در شرایطی قرار گرفتهاند که بهدلیل امتحان بدی که پس دادند، نمیتوانند مدعی باشند. بنابراین هرچه زمان میگذرد ناچارند که راه را باز کنند تا دولت بهتر به خواستههای واقعی مردم که بارها در مقاطع مختلف ابراز شده و یکی از آنها انتخابات اخیر بود، جامهعمل بپوشاند.
چقدر اتفاقات هشتسال گذشته، به رسیدن اصلاحطلبان به نقطه امروزی موثر بود؟
ما ظرف چهارسال اخیر و دوره دوم ریاستجمهوری احمدینژاد شاهد ریزش و افول قدرت اجتماعی اصولگرایان بودیم و بهتدریج در نگرش و نگاه بسیاری از آنها تغییراتی ایجاد شده است بهطوری که اکنون اصولگرایانی داریم که خواهان تغییر و اصلاح وضعیت موجود هستند بهنحوی که منافع مردم تامین شود. این تغییر نگرش همچنان ادامه دارد. ما در دوره اول ریاستجمهوری سیدمحمد خاتمی، شاهد یک رفتار یکپارچه در مقابل دولت اصلاحات بودیم که الان آن اجماع شکسته شده است و برخی از آنها که عملا رفتارهای مداخلهجویانه داشتند، امکان این کار را نمیبینند و نمیتوانند در داخل خودشان در مقابل دولت دکتر روحانی یک اجماع پدید آورند. در چنین سمتوسویی، اصلاحطلبان که همواره بر اساس منافع ملی و برای پاسخگویی به خواستههای تاریخی مردم حرکت کردهاند، طبیعی است که با تدبیر گام برمیدارند.
اما همانطور که اشاره کردید همچنان برخی از تندرویها پررنگ دیده میشود. بدنه سیاسی و اجتماعی حامی دولت، باید با این رفتارها چگونه مواجه شود تا واقعگرایانه باشد؟ بههرحال این جریان در سالهای اخیر، رشد قابلتوجهی داشته است و ابزارهای مختلف از جمله رسانه نیز در اختیار دارد و از قضا، اصلا روابط خوبی با اصلاحطلبان ندارد!
بله درست است، همچنان هرازچندگاهی ما شاهد برخی رفتارهای ناگهانی شدید از سوی برخی تندروها هستیم. اما آنها در برابر جریانات شناسنامهدار و دارای پشتوانه اجتماعی مانند اصلاحطلبان، بیشتر از اینکه اثرگذار باشند و بتواند مشکلی ایجاد کنند، برای اثبات و اعلام این است که بگویند هستند و وجود دارند، فعالیت میکنند و اگر بخواهند میتوانند مشکلساز باشند، اما حتما متوجه تبعات آن خواهند شد. البته این نگاه تا حدی درست است و تندروها اگر بخواهند میتوانند مشکلساز باشند ولی مثل گذشته نمیتوانند از فرآیند مشکلسازی بهرهبرداری کنند، بلکه بیشتر متضرر میشوند و این از جمله تفاوتهایی است که نسبت به 16سال پیش به چشم میخورد. وقتی این تفاوتها دیده میشود و مجموعه فعالان سیاسی اصلاحطلب میبینند که این فرآیند، مسیر مثبتی را با آرامش و بهتدریج ادامه میدهد، ترجیح میدهند اجازه دهند که همین روند با همین سرعت پیش برود تا اینکه بخواهند با شتاب و عجله، کاری کنند که همین مسیر نیز که روبهجلو حرکت میکند، دچار توقف شود. این امر همین واقعبینی است که موضوع گفتوگوی شماست.
البته این قبلا نیز وجود داشت و در دوران اصلاحات و پس از آن در دوران دولت احمدینژاد، سبب شد تا اصلاحات به حرکت روبهجلو ادامه دهد. بهطور طبیعی اما کار سیاسی در فرآیند زمان به پختگی بیشتر میرسد و حتما نیروهای اصلاحطلب که بدنه اصلی حامیان دولت را تشکیل میدهند با نگاه به همین تجربیات است که در جای امروز خود ایستادهاند.
در مسیر و فرآیند واقعبینی که اصلاحطلبان بر روی آن حرکت میکنند، چه تغییراتی نسبت به گذشته ایجاد شده است؟ این درست است که در ذات اصلاحات، حرکت آرام است اما مواقعی نیز بود که این رفتارها کمی فراتر رفت. در اینباره چه دیدگاهی دارید؟
در فرآیند این واقعبینی و برای دستیابی به مطالبات و برای حصول آن چیزی که مردم میخواهند و ما موظف به تامین آن هستیم، باید ملاحظه شود چه اهرمهای قدرتی دست ما و چه اهرمهای قدرتی دست حریف است؟ واقعیت این است که هنوز بسیاری از اهرمها در دست نیروهای مقابل است و در آن تردیدی نیست.
پس تفاوت وضعیت تندروها با پیش از انتخابات، در کجاست؟
چیزی که عوض شده این است که از این اهرمها دیگر چندان نمیتوانند بهره ببرند و آنها را به کار بیندازند. بسیاری از این اهرمها برای مردم بهطورکامل شناخته شده و اصلاحطلبان با شناخت کامل از آن باید بدانند که چه تغییری را میتوانند دنبال کنند. اینکه بهطور خاص دولت برآمده از جنبش 24خرداد چه کارهایی میتواند انجام دهد. در حالی که در 16سال گذشته ما شاهد چنین واقعبینی در بین بخشهایی از روشنفکران و تحولخواهان جامعه نبودیم و همین هم خیلی برای ما مشکلساز شد و الان از آن دوره درس گرفتیم که باید در برابر دولت، منتقد جدی باشیم ولی توانمندیها و امکانات دولت را هم باید بهخوبی درنظر بگیریم. اگر این اتفاقات در دولت خاتمی افتاده بود شاید خیلی موفقتر عمل میکردیم اما همانطور که اشاره کردم، این خاصیت فعالیت سیاسی است و یک جریان زنده و پویا باید بهطور مداوم به نقد درونی خود پرداخته و توانمندی و اثرگذاری خود را افزایش دهد. به هر حال دولت روحانی با وجود اینکه با مشکلاتی بسیار جدی روبهروست، یکی از خوششانسترین دولتهای تاریخ است که روی کارآمده است چراکه از یک طرف مخالفان تندرو اصولگرا نمیتوانند کار چندانی انجام دهند و ناچار هستند راه را باز کنند تا دولت به روش خود حرکت کند و از طرف دیگر در روشنفکران جامعه، حس واقعگرایی ایجاد شده که شرایط و مقتضیات را درک میکنند. اگر این دوران را با دولت اول خاتمی مقایسه کنیم، مشاهده میکنیم که در آن دوران هر اتفاقی میافتاد همه از خاتمی و دولت وی «مطالبه» میکردند هر اتفاقی میافتاد، خاتمی باید پاسخگو میبود در حالی که همه میدانستند دولت، متکفل بخشی از حوزه رسمی است و نهادهای دیگر در این خصوص، باید پاسخگو میبودند. دمیدن به تنور مطالبات، بخشی از استراتژی محافل مخالف اصلاحات بود. متاسفانه در آن دوران سیل مطالبات به سمت خاتمی نشانه میرفت و همه دنبال اثبات این بودند که «خاتمی نمیتواند» یا «نمیگذارند» پس باید استعفا دهد! بهنظرم اینگونه نگاه به سیاست از سوی هر کسی باشد، برخورد اشتباه و ناصحیحی است.
اصلاحطلبان امروز دقیقا در هر فرصتی پیرامون همین آفت، به هواداران خود تذکر میدهند. فکر میکنید بدنه هواداران اصلاحات نیز به این نکته رسیده است؟
بله تا حد زیادی این اتفاق افتاده است. امروز همه حس میکنند همان مقدار که دولت یازدهم امکانات دارد و میتواند کاری انجام دهد، غنیمت است و همین مقدار برخورد علمی با تحولات و مدیریتهای حرفهای برای کشور مفید خواهد بود. شاید دست دولت در بسیاری از امور باز باشد اما در برخی موارد همانند آزادیبیان و مطبوعات، کار فقط در دست دولت نیست و این شرایط واقعی، از سوی افرادی که بهشدت مطالبات جدی دارند و حتی زخمخورده هستند، درک میشود. به بیان دیگر همین درک اطرافیان از اوضاع، کمک میکند که مشکلات به سمت بخشهایی که مسوول ایجاد این وضعیت هستند، روانه شود و این رویداد مبارکی است که دولت روحانی را جزو خوششانسترین دولتها قرار داده است.
اصلاحطلبان در این دوران فقط به فکر حرکت دقیق و منسجم بوده و بهدنبال هیچ سهمخواهی از دولت یازدهم نیستند. نگاه اصلاحطلبان در این دوره به دکتر روحانی و دولت یازدهم چیست؟
تعریف اصلاحات در طی زمان عوض میشود ولی اصول اصلی و چارچوبهای نظری و عملی آن همچنان پابرجاست. آقای روحانی ممکن است به معنای اصطلاح رایج هشتسال پیش، اصولگرا نباشد اما به همان معنای رایج هشتسال پیش، اصلاحطلب هم بهشمار نمیرود. روحانی نه خود را اصلاحطلب میداند و نه کسی اصرار دارد که به زور ایشان را اصلاحطلب بخواند و خود ایشان اصرار ندارند که اصولگرا هستند، بلکه ایشان بیشتر هدفشان این است خود را بهعنوان فردی اعتدالگرا و معدلی از خواستههای جامعه معرفی کنند.
برخی بر این باورند که جریانی بین این دو گرایش نمیتواند وجود داشته باشد. بهنظر شما این روش رییسجمهور، درست است؟
بههرحال ممکن است به این نوع نگاه انتقاداتی نیز وارد شود اما در شرایط فعلی میتوان چنان ادعایی کرد که طی یک توافق اعلامنشده همه اجماع دارند که چنین چیزی میتواند برای کشور بسیار مفید باشد و منجر به وحدت ملی شود.
به هر حال امروز میبینیم نگاه بسیاری از اصولگرایان تندرو طی زمان عوض شده و خیلی از اینها تغییر کردهاند. ما هیچ زمانی قصد بیاحترامی به این افراد را نداشتیم ولی برای خیلی از اصولگراهای معتدل ارزش و احترام بیشتری قایل هستیم و فکر میکنیم اینها میتوانند در یک همگرایی مثبت در ایجاد تحولات کشور موثر واقع شوند.
چرا تندروها علاقهمند هستند دکتر روحانی را اصلاحطلب بنامند؟ پس از انتخابات، آنها ابتدا اعلام کردند که اصلاحطلبان پیروز نشدهاند و دکتر روحانی، اساسا اصولگراست. اما امروز گویی ریل عوض شده است.
بههرحال در عمل آنچه دکتر روحانی انجام میدهد به خواستههای اصلاحطلبان نزدیک است، در عین حالی که اصلاحطلبان بر خلاف بخشهایی از اصولگرایان، اهمیت منافع ملی را درک میکنند. این درک در اصلاحطلبان وجود دارد که با توجه به شرایط کشور، شاید سرعتعمل اقدامات انجامشده آنطور که ایدهآل ماست نباشد، ولی حرکت این مجموعه به خواستهای ما نزدیکتر است. بنابراین برخلاف اصولگرایان، برای ما مهم نیست که مثلا آقای علی جنتی، وزیر فرهنگوارشاد دولت یازدهم پیشینه اصلاحطلبی دارد یا نه، بلکه مهم این است که امروز ایشان رفتار اصلاحطلبی داشته باشند که خیلی نزدیکتر و قابلقبولتر است. البته در مواردی هم که نیاز به انتقاد کردن باشد، بدون هیچ ابایی مطرح میکنیم، اما این انتقادات به این معنا نیست که ما کلیت عملکرد ایشان را نپذیریم. شرایط امروز و روشی که آقای رییسجمهور دارند به این شکل است که در بعضی از وزارتخانهها، چهرههای اصولگرا و در برخی چهرههای اصلاحطلب قرار گرفتهاند ولی وقتی مجموعه عملکرد دولت را مشاهده میکنیم مجموعهای است که میتوان به آن نمره قابلقبولی داد، برای همین نگاه اصلاحطلبان به دولت یازدهم، نگاه مثبت و توام با تایید است اما این به این معنا نیست که ما خود را وکیل ایشان بدانیم و موظف باشیم در تمام امور کلی و جزیی از دولت دفاع کنیم. در واقع از کلیات دفاع میکنیم اما در هر مورد و مسالهای تعهد ندادیم که هرچه دولت انجام داد را بپذیریم و چنین تعهدی وجود ندارد. ولی تا جایی که دولت بنا به مصلحت و برنامه اصلاحات منطقی و معقول رفتار میکند، اخلاقا خود را ملزم به حمایت میبینیم و آن را ادامه خواهیم داد.
درسهای این هشتسال و شاید بهتر بتوان گفت این 16سال برای جریان اصلاحطلب چه بوده است؟
کشور در چندسال اخیر مسیری را طی کرده که بهنظر ما این مسیر باید اصلاح شود. هشتسال گذشته مملکت را به جایی رساند که امروز بیشتر اصولگرایان و تقریبا همه اصلاحطلبان به این نتیجه رسیدهاند و هیچ تردیدی ندارند که آن روند و مسیر گذشته باید عوض شود. آن روند، روندی بود که در حوزه سیاست خارجی و بحث هستهای و اقتصادی ما را به یک انتهای نامطلوب رساند. اما امروز کشور به سمت اصلاح فرآیندهای گذشته در حال حرکت است و ما دلیلی نمیبینیم که با افزودن بر شتاب و گازدادن بر خودرو مطالبات، این روند رو به رشد را تغییر دهیم. مثلا در سیاست خارجی روند طبیعی رو به جلو در حال حرکت است و چهبسا اگر دولت آقای روحانی هم نبود شرایط تغییر میکرد ولی قطعا روند گذشته تصحیح شده و این روال جلو میرود، پس ما باید اجازه دهیم این روال طبیعی طی شود و وقتی باید مطالبات را افزایش دهیم که احساس به این کار واقعا نیاز باشد.
مطالبات از دولت روحانی، شاید کمی متفاوت از دولت اصلاحات باشد اما بیشباهت هم نیست. نگران تکرار آن در این مقطع نیستید؟
درست از خرداد 76 بخشهایی از جامعه روشنفکری فعال شدند و از ماههای قبل از آن کسانی که در دورههای قبل گویا خواب بودند و برایشان مهم نبود یک دفعه حس کردند که دولت خاتمی دولتی است که دست تواضع بر سینه گذاشته و راه را بر انتقادات باز کرده است، بنابراین همه فشارها را بر سر دولت آقای خاتمی وارد کردند و هر اتفاقی که در زمین و آسمان میافتاد باید آقای خاتمی پاسخگو میبود. اینها افرادی هستند که به اصطلاح وقتی فضا باز میشود یکدفعه شجاعانه به عرصه میآیند و شعارهای بزرگ میدهند و وقتی عرصه بسته میشود، دیگر پیدایشان نیست.
اینها هم جزو بخشهایی بودند که به مرور کمرنگ شده و از صحنه سیاسی کشور حذف شدند و خیلی از آنها در خارج کشور به صدایی غیرقابلشنیدن تبدیل شدند. در حالی که اگر به این هشتسال گذشته توجه کنیم، میبینیم که اتفاقا بیشترین هزینه سیاسی را کسانی دادند که در دوره اصلاحات هشتساله نیز طرفدار ملایمت بودند و بیشترین پایمردی بر سر شعارها و حرکتهای اصلاحطلبانه را نیز کسانی دادند که اتفاقا در خود دوره اصلاحات ملایمتر برخورد میکردند و این امتحان بزرگی است و جامعه نیز اینها را شناخته است. ما نگرانی داریم چرا که جامعه شاید گاهی اوقات مجذوب شعارهای تند و آوانگارد شود اما اکنون به این برداشت رسیده است که حرکتهای «مشت به آسمانکوب» فقط زمانی ظاهر میشوند که کسی مثل آقای خاتمی رییسجمهور باشد. این افراد در آن زمانی که باید ایستاد و پایمردی کرد، یا حضور ندارند یا کار چندانی از دستشان برنمیآید و این امتحان بسیار بزرگی است و الان هم فکر میکنم همین واقعگرایی بیشتر از سوی کسانی بیان میشود که واقعا پایمردی جدیتری در این مسیر از خود نشان دادند و جامعه دارد حس میکند که در مقابل دولت روحانی کسانی که بیشترین هزینهها را در دورههای قبل دادهاند الان صبورانهترین برخورد را دادند، به همین دلیل حرف را از اینها بهتر میشنود. مشاهده میکنیم فضای مقابل دولت روحانی فضای مناسبی است و بیشترین مشغلههای تبلیغاتی روحانی در مقابل همین تندروهای راست است که بیشترین فشارها را میآورند ولی از طرف دیگر در بین طرفدارانشان فضای حمایتی بسیار خوبی برقرار است و کسی نمیخواهد به مطالبات دامن بزند و همه دارند به دولت مجال میدهند که بهتر خود را نشان دهد.
آیا افکار اصلاحطلبی بین دانشگاهیان و جوانان در دوران جدید، تغییراتی نسبت به گذشته داشته است؟
من فکر میکنم امروزه حتی در دانشگاهها و بین جوانان فضای مثبتتری نسبت به گذشته برقرار شده است و در مقایسه با سال 76، بسیاری از دانشگاهها هستند که باید روسایشان تغییر پیدا میکرد چرا که برخی روسای دوره قبل عملکردهای نامطلوبی داشتند و نیاز به تغییر آنها بود. ما از طرف دانشجویان و استادان شاهد تلاش برای ایجاد تغییرات هستیم ولی این حرکتها از آن نوع حرکتهای رادیکالی که بخواهد دستوپای روحانی را ببندد، نیست و با صبر و حوصله مهلت دادند که وزیر علوم بتواند بهتدریج و با وجود تمام محدودیتها قدمهای مثبتتری بردارد.
امروز جوانها میدانند که تندروی نتیجه مثبتی ندارد و این فکر مهلتدهی خوبی برای دولت دکتر روحانی است؛ البته دولت نیز باید در نظر داشته باشد که این وضعیت ابدی نیست و اگر حس شود که دولت به فکر تعهدات دادهشده نیست، قطعا صدای انتقاد در میآید و امیدواریم که این اتفاق نیفتد؛ هرچند دکتر روحانی تا این لحظه نشان دادند که به وعدههایی که دادند پایبند هستند. مجموعا فرآیند اجتماعی و زمان بهنفع ماست و ما به این وضعیت امیدواریم؛ البته ممکن است نتوانیم کندی و تندی حرکت را کنترل کنیم ولی بهنظر میرسد سیر تحول جامعه و حتی سیر تحول نسلی و فکری بهنفع ماست بنابراین پیشبینی ما نسبت به آینده خوشبینانه است.













