نامه سیامک قادری و محمد داوری به پیمان عارفی
چکیده :به برادر دردمند در بندم پیمان عارفی که پشتوانه استواریش را از کف داد...
در ادامه واکنش ها به درگذشت جانکاه خانوادۀ زندانی سیاسی، پیمان عارفی، دو تن از زندانیان سیاسی طی نامه ای به پیمان، ضمن همدردی با وی، خاطرنشان کردند که “فراموش نکرده و نمیکنیم که این راه «راه سبز امید» خوانده شده و راه را موظف به زیستن است نه طی کردن صرف، و زیستن با تمام شیرینی و آلام آن منطق این حرکت است.”
به گزارش جرس، دو روز پیش، همسر و مادر پیمان (محمدرضا) عارفی، زندانی سیاسی تبعید شده به مسجد سلیمان، در راه برگشت از ملاقات پیمان، در جاده اهواز به تهران دچار سانحه شدند و جان خود را از دست دادند.
پیمان عارفی دو ماه پیش از انتخابات ۱۳۸۸ به همراه همسر خود بازداشت شد که اتهام او هواداری از انجمن پادشاهی ذکر شده بود. او به این اتهام ابتدا به اعدام و سپس به ۱۵ سال حبس در تبعید به زندان مسجد سلیمان محکوم شده بود. عارفی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده بود که این حکم بعدها به ۱۵ سال تقلیل یافت. گفتنی است خانواده این زندانی سیاسی بارها تقاضای انتقال وی را به زندانی در استان تهران مطرح کرده بودند که بیپاسخ مانده بود.
به گزارش جرس، متن نامۀ دو زندانی سیاسی، محمد داوری و سیامک قادری، به پیمان عارفی به شرح زیر است:
«پایدار است و زندگی جاری»
به برادر دردمند در بندم پیمان عارفی که پشتوانه استواریش را از کف داد
مانند تو حداقل صدها زندانی دیگر سیاسی در بندهای شهرستانهای دور و نزدیک گرفتار حکم ظالمانه «حبس در تبعید» هستند و کیست که نداند،این حکم قرون وسطایی که تنها بر قلم چند قاضی خاص صادر میشود از جمله احکامی است که از اعماق تاریخ همچنان قربانیان خود را با همراهان بی گناه آنان گرفتار بند و رنج میکند. اصول حقوقی « شخصی بودن مجازات»و «قانونی بودن مجازات» دیگر در کمتر کشوری در جهان مورد بی توجهی قرار میگیرد اما در ایران عزیز با آن سابقه درخشان تمدنی، مجازات همچنان قربان انتقام در مورد مجرم سیاسی به خانواده او اعمال میشود. باری، شاید سرنوشت نامبارک نسل امروز و فردای ماست که « اراده فرد» تحت هر نامی به جای «قانون» در امورات ما و نزدیکانمان حکمفرما باشد و فتاوایی چون«حبس در تبعید» گریبان خواهران و مادران و فرزندانمان را بگیرد.
می اندیشم از این پس، چگونه فشار بی عدالتی ناشی از حبس به خاطر انتخابی بودن کیش و راه را بی همراهی مادری دلسوز و همسری همراه تحمل می کنی؟ مگر نه این است که در این استواری ما علاوه بر حقانیت راهی که انتخاب کرده ایم، همراهی همراهان استواری است که تو به یکباره همه آن را از دست دادی! فراموش نکرده و نمیکنیم که این راه« راه سبز امید» خوانده شده است و راه را موظف به زیستن است نه طی کردن صرف، و زیستن با تمام شیرینی و آلام آن منطق این حرکت است. زین پس قطعا کشیدن بار حبس ناعادلانه سخت تر و صعب تر خواهد بود اما میدانم که راضی نخواهی شد تا حس خوب خواهرم زیبا صادق زاده و مادرم ناهید رحمانی که خواستار آزادی شرافتمندانه و عزتمندانه تو در پایان دوران مجازاتت بودند، با مرگمظلومانه آنان در راه پشتبانیت ناتمام رها شود.
سیامک قادری، محمد داوری
۲۸/۹/۹۲
بند ۳۵۰ زندان اوین













