سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دلنوشته دختر آیت الله منتظری در چهارمین سالگرد درگذشت فقیه بزرگ...

دلنوشته دختر آیت الله منتظری در چهارمین سالگرد درگذشت فقیه بزرگ

چکیده :"منتظری" برای صیانت از ارزشهای اسلامی و انسانی یک آمر به معروف و ناهی از منکر حقیقی بود. بدین معنا که به انجام این دو فریضه می پرداخت و بر مصائب پس از آن صبوری می نمود؛ مصائبی که بر بیشتر عمر او سایه افکنده بود و زمان نمی شناخت: سالیانی حبس و زجر و شکنجه و تبعید در دوران پهلوی، و سالیانی حصر و هتک و بی حرمتی و تحدید در دوران جمهوری...


سعیده منتظری، در چهارمین سالگرد درگذشت پدرش، حضرت آیت الله منتظری دلنوشته ای را در وبلاگ خود منتشر کرد.

به گزارش کلمه، در این دلنوشته که با عبارت “هر که در این بزم مقربتر است * جام بلا بیشترش می دهند” آغاز شده، وی نوشته است: “منتظری” برای صیانت از ارزشهای اسلامی و انسانی یک آمر به معروف و ناهی از منکر حقیقی بود. بدین معنا که به انجام این دو فریضه می پرداخت و بر مصائب پس از آن صبوری می نمود؛ مصائبی که بر بیشتر عمر او سایه افکنده بود و زمان نمی شناخت: سالیانی حبس و زجر و شکنجه و تبعید در دوران پهلوی، و سالیانی حصر و هتک و بی حرمتی و تحدید در دوران جمهوری اسلامی.

متن کامل این دلنوشته را به نقل از وبلاگ سعیده منتظری، دختر آن فقیه بزرگ در ادامه بخوانید:

در این نوشتار کوتاه در صدد نیستم که در وصف “پدر” بگویم؛ قلم ها در وصف کمالات او بسیار نوشته اند؛ هرچند بدخواهان آن قلم ها را شکسته اند و می شکنند، و دهان ها را بسته اند و می بندند؛ بلکه می خواهم چند جمله ای درباره خودمان بگویم.

می خواهم بگویم که اگر نبود آیات قرآن و روایات معصومین و کلام بزرگان که اندکی آرامش و صبوری می آفریند، آتشی که 29 آذر 88 بر زندگی ما زد همه بود و نبود ما را نابود می ساخت و از آن چیزی باقی نمی گذاشت. آری در پناه آنهاست که فقدان پدر را و در پی آن هجران مادر را درک کرده ایم و باز هم روزگار می گذرانیم. روزگاری که لحظه ای از آن برایمان قابل تصور نبود.

 «ایام هجر را گذراندیم و زنده ایم ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»

و همواره زمزمه می کنم که:

«او سفر کرد و کس نمی داند من در این خاکدان چرا ماندم؟

آتشی بعد کاروان ماند من همان آتشم که جا ماندم»

و در پی آن می خوانم آیاتی از قرآن کریم را که سفارش به صبر کردن و صبوری ورزیدن نموده است. و در ادامه کلام امام حسین(ع) را که در قتلگاه خویش با محبوبش نجوا می کند: «الهی رضاً برضائک و تسلیماً لأمرک». اما باز هم نیازمند توفیق الهی هستم که بتوانم تسلیم امر او باشم، و صبوری ورزم در این مصیبت بزرگ؛ نیازمند صبر ایوبم، و نیازمند صبر یعقوب در فراق یوسف.

 و باز در عالم تخیل آرزو می کنم که ای کاش خداوند “امر به معروف” را و “نهی از منکر” را فریضه نفرموده بود، و ای کاش پدر مانند بسیارانی دیگر آسایش و آرامش خود را بر انجام این دو فریضه الهی ترجیح داده بود که در پی آن همه عمر آسایش خود را وقف آن ننماید و خود را فراوان و فراوان در معرض شداید دنیوی قرار ندهد. و اما شاید پاسخ من آیاتی از قرآن کریم باشد درباره اهمیت این دو فریضه الهی؛ که می فرماید: «بهترین امتی که برای مردم به ظهور رسیده است شمایید؛ چرا که امر به معروف می کنید و نهی از منکر می نمایید.» (سوره آل عمران، آیه 110). و در آیه ای دیگر حتی آن دو را بر فریضه های دیگری چون اقامه نماز و پرداختن زکات مقدم داشته است.

و نیز می خوانم آیات و روایات فراوانی را که علاوه بر این که علت وجود شداید و گرفتاریها را آزمایش انسان می خواند و بیان می دارد که به وسیله آنهاست که ایمان و صبر مردم آزموده می شود، سلوک انسان را علت اصلی این شداید می داند. آزمایشات و امتحانات الهی برای این جهت است که انسان در خلال آن گرفتاریها کمال یابد. در حقیقت منظور از آزمایش خداوند نوعی پرورش است؛ به این معنا که انسانها را به میدان عمل می کشد تا آزموده و ورزیده و پاک و پاکیزه شوند و لایق قرب الهی گردند. و شنیده ایم که: «البلاء للولاء»: هر که ولی خداست باید تمامی سختی ها و بلاهای این صراط مستقیم را به جان بخرد.

و اینها همه پاسخ می شود بر این پرسش که چرا پدر همه عمر خود را و همه آسایش خود را برای والایی ارزشهای اسلامی و انسانی وقف نمود. و اینها بود که او را از دیگران متمایز کرد و او را “منتظری” نمود؛ همین شداید و ابتلائات و امتحانات دنیوی بود که از او اسطوره ساخت؛ اسطوره شجاعت، مجاهدت، مقاومت و استواری؛ و اسطوره دینداری و آزادگی و وارستگی.

 قرآن کریم از زبان حضرت لقمان بیان می فرماید که: «پسرم، نماز را برپا دار و به معروف امر کن و از منکر نهی نما و بر این کار از آنچه به تو می رسد صبر پیشه کن.» (سوره لقمان، آیه 17). می بینیم که به دنبال سفارش به انجام این دو فریضه، سفارش به صبوری شده است؛ بنابراین خداوند متعال بر این نکته اذعان دارد که در پس امر به معروف و نهی از منکر، ابتلائات و شداید بر انسان رو می آورد و باید در برابر آنها صبوری نماید.

و از همه اینها در می یابم که “منتظری” برای صیانت از ارزشهای اسلامی و انسانی یک آمر به معروف و ناهی از منکر حقیقی بود. بدین معنا که به انجام این دو فریضه می پرداخت و بر مصائب پس از آن صبوری می نمود؛ مصائبی که بر بیشتر عمر او سایه افکنده بود و زمان نمی شناخت: سالیانی حبس و زجر و شکنجه و تبعید در دوران پهلوی، و سالیانی حصر و هتک و بی حرمتی و تحدید در دوران جمهوری اسلامی.

و می بینیم که فریاد او و امر به معروف و نهی از منکر او در دوران جمهوری اسلامی بسا رساتر از گذشته است. چرا که منتظری خود را و خانواده اش را وقف مبارزات و مجاهدات برای برقراری نظامی که اصول و ارزشهای آن “استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی” بود قرار داده بود، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بایستی برای پیاده شدن آن ارزشها تلاش نماید؛ اما پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی وقتی دید بسیاری از ارزشها وا نهاده شد و دیگران تنها تلاششان حفظ نظام است و نه حفظ ارزشها، برای حفظ ارزشهای نظام سکوت نکرد و فریاد برآورد؛ او ارزشهای نظام جمهوری اسلامی را مقدس می دانست نه نفس وجود نظام را. و می فرمود: «آقایانی که می گویند “حفظ نظام واجب است” حفظ نظام از واجبات نفسی نیست بلکه حفظ نظام وجوب مقدمی دارد. حفظ نظام برای این است که در سایه نظام دستورات اسلام را اجرا کنیم، نه این که دستورات اسلام را زیر پا بگذاریم به اسم حفظ نظام».

‎ولی با کمال تأسف آنان که در دوران پهلوی در متن مبارزات و مجاهدات نبودند و بیرون از گود مبارزه از دور بر آن نظارت داشتند و یا حتی آنان که چندان اعتقادی به مبارزه با ظلم و بی عدالتی نداشتند، اندکی پس از استقرار جمهوری اسلامی امر به معروف و نهی از منکر و انتقادات آن مرد مبارزه و مجاهده را برنتافتند و قدر او را آنچنان که شایسته بود نشناختند؛ و کردند آنچه کردند و شد آنچه شد. قلم و زبان قاصر است از بیان ناسپاسی ها و هتک حرمت ها و حصر و زجری که بر او روا داشتند.

 و ما تنها بر این دلخوشیم که پدر با کارنامه ای درخشان به دیدار یار شتافت؛ و از خود نیز کارنامه و آثار گرانبها و ماندگاری بر جای گذاشت. اکنون در عدم حضور پدر، حضور خاطرات او و مرور آثار و گاهشمار زندگی اش می تواند راهنمایان باشد. اما باز هم آنچه در وصف ماست این که:

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

پروردگارا! توفیقمان ده که از جمله حق جویان و حق پویان و حق گویان باشیم. و نیز توفیقمان ده بر صبوری در فقدانش.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.