توافق ژنو، درسی از تاریخ
چکیده :جمهوری اسلامی به مختصات یک حکومت بالغ، که قدرتهای جهانی هم آن را میپذیرند، نزدیک میشود. اصلیترین مشخصهی چنین حکومتی، واقعگرایی و دوری از شعارزدگی و بحرانآفرینی است. یک حکومت بالغ، از تجربیات تاریخی درس میگیرد، و ظاهراً نظام دانستهاست اگر فضا را بهسوی بحران پیش میبرد، در پایان آنچه در انتظارمان بود، نه توقف غنیسازی که شاید حتا تجزیهی مملکت بود. اینکه نظام از اشتباه مرحوم مصدق در رد پیشنهاد آخر طرفهای غربی درس گرفته واقعاً تحسینبرانگیز است، ولی اینکه دقیقاً اشتباه زمان جنگ را تکرار کردهاست، تأملبرانگیز است. باید دعا کرد نظام از این اشتباه هم درس گرفتهباشد....
کلمه – یوسف رحمانی
پس از شادمانی عمومی روزهای آغازین هفته، اکنون وقت آن است که به توافق ژنو دقیقتر بنگریم. گذشته چراغ راه آینده است، و بهتر است از چشمانداز تاریخ به این توافق نگاه کنیم.
یک. این مذاکرات در شرایطی انجام شد که خطر دو واقعهی شوم، که چندان تفاوتی با هم ندارند، بر سر کشور سنگینی میکرد: وضع تحریمهای تازهی کنگرهی امریکا، و احیاناً حملهی نظامی. گرچه واقعهی دوم احتمال کمتری داشت، ولی وضع تحریمهای سنگین کنگره، میتوانست جمهوری اسلامی را به این جمعبندی برساند که چرا خودمان آغازکنندهی حمله نباشیم؟ وقتی تبعات مقابله با جهان، یا بهاصطلاح تحلیلگران حکومت، «نظام سلطه»، را داریم تحمل میکنیم، چرا به آنها زیان نزنیم؟
از اینها گذشته، دیگر پولی در بساط نماندهبود، و رییسجمهور این نکته را بهخوبی در گزارش صدروزهی نخست دولتش به ملت نشان داد. ضمن اینکه از خیلی پیشتر، که بنا بر این گذاشتهشد که فضا تلطیف شود و با جهان از در معامله، و نه مقابله، دربیاییم، برآوردهای حاکمیت حکایت از این داشت که مشروعیتش چنان متزلزل شده که یک اشتباه دیگر میتواند بهقیمت نابودی مملکت و نظام با هم باشد؛ همین بود که آیت الله خامنهای پیش از انتخابات ریاستجمهوری از مردمی هم که تنها به مملکتشان علاقه دارند، درخواست کرد در این انتخابات شرکت کنند.
دو. نظیر این شرایط را در جریان مذاکرات قطعنامهی ۵۹۸ نیز شاهد بودهایم، که سبب شد در حالی که بخشهای عمدهای از خاک کشور هنوز در اشغال عراق بود، ورود به فرآیند مذاکره را بپذیریم. در آن زمان نیز، علاوه بر آنکه امریکا در آبهای خلیج فارس مستقیماً با نیروهای ایرانی وارد جنگ شدهبود، و بدینوسیله نفتکشها، ناوها، و چاههای نفتمان را شدیداً مورد حمله قرار میداد، در یک مورد متعرض یک هواپیمای غیرنظامی ایرانی هم شد. بدیهی است که ناو امریکایی میدانست آن هواپیما غیرنظامی است، ولی این موضوع تأثیر روانی فراوانی بر حاکمان و مردمان ایران داشت.
از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی کشور نیز در آن دوران وخیم بود. گرچه تحریمها بهسنگینی حالا نبود، ولی قابل تصور است که شرایط جنگی و ویرانیهایی که بهبار آوردهبود، و نیز تمرکز تمام درآمدهای کشور، که بهخاطر ناتوانی در استخراج و صدور نفت بسیار هم افت کردهبود، بر خرید جنگافزار، چه بر سر اقتصاد کشور آوردهبود. مهمتر از همه، رونالد ریگان ـــ رییسجمهور وقت امریکا ـــ طی یک اظهارنظر شدیداللحن، اظهار داشتهبود اگر ایران به قطعنامهی ۵۹۸ پاسخ مثبت ندهد، چارهای جز یک «اقدام عملی» باقی نمیماند. این هشدار، با نگاه به حضور مستقیم ولی نهچندان پررنگ امریکا در چندماه آخر جنگ، طبعاً بسیار خطرناک تلقی شد.
سه. سرگروه مذاکرهکنندگان ایرانی در این مذاکرات ـــ محمدجواد ظریف ـــ اتفاقاً در مذاکرات قطعنامهی ۵۹۸ شرکت کردهبود، علاوه بر اینکه عضو هیئت مذاکرهکنندهای بود که با سه کشور اروپایی بر سر بیانیهی سعدآباد بهتوافق رسید. این بیانیه و مشوقهایی که در ادامه قرار بود در ازای کوچککردن برنامهی هستهایمان بهدست آوریم به جایی نرسید، و نتیجهی آن فشارهایی که در این مدت از سر گذراندیم، توافق ژنو است.
حتماً محمدجواد ظریف، که در تقریباً تمام مذاکرات خارجی مهم سه دههی اخیر جمهوری اسلامی حاضر بودهاست، میداند نظیر بیانیهی سعدآباد، میتوانست در زمان جنگ هم رخ دهد. پس از فتح خرمشهر، پیشنهادی از سوی برخی کشورهای عربی منطقه ـــ مشخصاً عربستان ـــ به ایران ارائه شد که در آن با پذیرش آتشبس، براساس نقلهای گوناگون، یکی از رقمهای ۲۵، ۶۰، یا ۷۰ میلیارد دلار بهعنوان غرامت به ایران پرداخت میشد، و عراق بخشهای اندکی از خاک که در تصرف داشت آزاد میکرد. ما در برابر پیشنهاد یادشده این پیشنهاد را مطرح کردیم که غرامت باید ۱۵۰ میلیارد دلار باشد، و همچنین صدام حسین از قدرت کنار برود. واضح است که متأسفانه آن پیشنهاد را نپذیرفتیم، و در ادامه آن ویرانیها بهبار آمد؛ چرا که ندانستیم وقتشناسی اصلیترین فضیلت در سیاست است.
بعد از جنگ، در حالی که ما خسارات وارده در جریان جنگ را به کشور حدود ۱۰۰۰میلیارد دلار تخمین میزدیم، گروه ناظر نظامی سازمان ملل متحد این خسارات را ۹۷ میلیارد دلار برآورد کرد؛ در حالی که خسارات واردشده به کویت در جریان جنگ خلیج فارس، که کمتر از یک سال بهطول انجامید، ۲۴۰ میلیارد دلار برآورد شدهاست. بههرحال، تاکنون نتوانستهایم حتا یک ریال از همان ۹۷ میلیارد دلار ِ خندهدار را هم بهدست آوریم؛ در حالی که پیشنهادِ پس از فتح خرمشهر دستبهنقد بود.
چهار. در جریان ملیشدن صنعت نفت، فشارهای فراوانی از سوی بریتانیا بر ایران وارد شد. مرحوم محمد مصدق با حضور قدرتمندانه در دیوان بینالمللی دادگستری و شورای امنیت سازمان ملل متحد، شخصاً مذاکرات را با طرفهای خارجی بهپیش میبرد. نگهداری ایران از تجهیزات نفتی جنوب هم، که بهگواه کارشناسان بانک جهانی خوب ارزیابی میشد، برگ برندهای بود که در اختیار نخستوزیر ایران قرار داشت.
تشریح روند رویدادهای آن دوران و مذاکرات میان طرفهای ایرانی و غربی از حوصلهی این نوشتار خارج است، اما اگر ایشان پیشنهاد آخر امریکا – بریتانیا را پذیرفتهبود، اساساً تاریخ معاصر ایران صورت دیگری به خود میگرفت؛ صورتی که در آن خبری از کودتا نبود. این پیشنهاد گرچه چندان مطلوب نبود، ولی بهمراتب شرایط بهتری نسبت به قراردادی داشت که زیر نام «کنسرسیوم» به دولت کودتا تحمیل شد؛ از جمله اینکه غرامت پرداختی ایران بهدلیل ملیکردن صنعت نفتش در قرارداد کنسرسیوم، سهبرابر پیشنهادی بود که به مرحوم مصدق داده شدهبود.
پنج. جمهوری اسلامی در شرایط فعلی ناگزیر از انتخاب بود؛ یا ورود در تعامل، یا ورود در جنگی که بقای کشور و نظام را توأمان بهطور خطرناکی مورد تهدید قرار میداد. خوشبختانه، با انتخاب حسن روحانی به ریاستجمهوری گزینهی نخست برگزیدهشد، که گرچه دیرهنگام بود و منافع کمتری را نسبت به بیانیهی سعدآباد نصیبمان میکرد، از هر گزینهی دیگری بهتر بود.
دربارهی مفاد توافقنامه، اجمالاً از دید من، بهترین دستآورد این است که تأثیر هنجاری تحریمهای بینالمللی بر ایران کمکم در حال سستشدن است. این تأثیر هنجاری به این ترتیب بود که حتا در زمینههایی که تحریم آنها را مورد تعرض قرار ندادهبود نیز، شرکتها و کشورهای خارجی، از ترس تبعات بعدی همکاریای با ایران نمیکردند. ضمن اینکه این تحریمها بهنوبهی خود ایران را منزوی کردهبود، و گذشته از بیپولی و عدم رشد اقتصادی، این انزوا در جهان شدیدترین تأثیر این تحریمها بر ایران بود.
بهنظر میرسد جمهوری اسلامی کمکم دارد به مختصات یک حکومت بالغ، که قدرتهای جهانی هم آن را میپذیرند، نزدیک میشود. اصلیترین مشخصهی چنین حکومتی، واقعگرایی و دوری از شعارزدگی و بحرانآفرینی است. یک حکومت بالغ، از تجربیات تاریخی درس میگیرد، و ظاهراً نظام دانستهاست اگر فضا را بهسوی بحران پیش میبرد، در پایان آنچه در انتظارمان بود، نه توقف غنیسازی که شاید حتا تجزیهی مملکت بود. اینکه نظام از اشتباه مرحوم مصدق در رد پیشنهاد آخر طرفهای غربی درس گرفته واقعاً تحسینبرانگیز است، ولی اینکه دقیقاً اشتباه زمان جنگ را تکرار کردهاست، تأملبرانگیز است. باید دعا کرد نظام از این اشتباه هم درس گرفتهباشد.
شش. توماس فریدمن، ستوننویس شهیر روزنامهی نیویورکتایمز، در شب پیش از امضای این توافقنامه نوشتهبود ۳۵سال پیش، برادر بزرگتر یک خانواده، که منظور از آن ایران در خاورمیانه است، خانه را ترک کرد، و در این مدت هریک از اعضای خانواده یکی از اموال برادر بزرگتر را برداشتند. حالا برادر بزرگتر دارد برمیگردد، و سایر اعضای خانواده نگران شدهاند. او نوشتهبود تأثیر این توافق بر سپهر خاورمیانه بیشتر از انقلاب ۵۷ و حتا پیمان کمپدیوید است.
باید منتظر ماند و ادامهی این روند را بهدقت رصد کرد و دید که آیا این توافق آغاز فرآیند بازگشت ایران به جایگاه حقیقیاش بهعنوان کشوری بسیار اثرگذار در منطقه خواهد شد؟













