سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

راه فرجی با یک کلمه

چکیده :حاکمان خود را جای خدا گذاشته و می خواهند ثابت کنند که «نظر خودشان» درست بوده و فصل الخطاب، و هر کسی که مقابل آن نظر برخاسته و ایستاده است، «باغی» است و تا از «بغی» خود بر نگردد و «توبه» نکند، شایسته مقام «عفو» نمی شود. تمام این آوازهایی که به انحای مختلف در روزهای اخیر از حلقوم ها و تریبون های مختلف بیرون آمده است، تجلی ای از آن «طلب عفو» است. شنیدن این «یک کلمه» راه فرجی برای تشفی قلوب بیماری است که تنها با شکستن مقاومت در برابرشان خشنود میشوند. اما اشتباه کرده اند، چون راه فرجی برای شان نیست: آن «یک کلمه» را نخواهند شنید....


کلمه- سینا حق جو:

آقای جنتی در خطبه های نماز جمعه درباره ی وضعیت رهبران در حصر جنبش گفته اند: «می‌خواهم یک جمله‌ای بگویم تا افرادی که از این روسیاهان دفاع می‌کنند پاسخ آن را بدهند، یکی از عناوینی که در فقه اسلام و قرآن آمده و مجازات آن اعدام است، فساد فی‌الارض است. یک نمونه کوچک این جرم این است که اگر یک چاقوکشی در یک محله چاقویش را به دست گیرد و محله را ناامن کند، به او محارب و مفسد فی‌الارض گفته می‌شود و به حکم اسلام اعدامش می‌کنند. آیا این افراد که 8 ماه کشور را ناامن کردند و چقدر افراد و جوان‌ها را کشتند، چه آتش‌سوزی‌هایی راه انداختند و چه تخریب‌هایی را موجب شدند، مفسد فی‌الارض نیستند که شما از آنان دفاع می‌کنید و خجالت هم نمی‌کشید؟»

ایشان در ادامه افزوده اند: «اجمالا باید بگویم نظام خیلی منت بر سر این افراد گذاشته و گفته زنده بمانید و در خانه خودتان هم باشید و هر وقت خواستید شما را پیش پزشک هم می‌برند و امکانات لازم را در اختیار شما قرار می‌دهند و در عین حال آنان حاضر نیستند اظهار ندامت کنند. هنوز این روسیاهان که در خانه‌هایشان محبوسند سر موضع‌شان هستند و اگر سر موضع‌شان نبودند و یک کلمه می‌گفتند ما اشتباه کردیم، ممکن بود یک راه فرجی باشد.»

اولا این جملات و کلمات را نباید از زبان و دهان آقای جنتی شنید. چنین مواضع موهن و شدید اللحنی حتما بدون نظر و حمایت و بلکه امر و توصیه ی مقامی مافوق آقای جنتی امکان پذیر نیست؛ مقامی که به تصریح مسئولین مختلف نظام، وضعیت حصر مستقیما به دستور و زیر نظر ایشان است. شاهد این مدعا موضع گیری های مشابه در روزهای اخیر، با ادبیات و لحن یکسان، از جانب مسئولان امنیتی و اطلاعاتی نزدیک به بیت رهبری نظیر حیدر مصلحی و مجتبی ذوالنوری و طایب است.

«این همه آوازها از شه بود، لیک از حلقوم عبداله بود.»

ثانیا، درباره اتهام ها و توهین ها و نوعا فحاشی هایی که ایشان کرده اند، مانند نسبت دادن صفت روسیاهی؛ به نظر میرسد بیشتر برازنده ی کسانی باشد که دین و اخلاق و مردم را به قدرت فروخته اند و میزان محبوبیت شان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری محک خورد. نه میرحسین موسوی و مهدی کروبی و زهرا رهنورد که نام شان در هر اجتماع انتخاباتی تکرار میشد و نه محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی که اعتبار و اعتمادشان کشور را از ورطه ی جنگ نجات داد. روسپید کسی است که امروز با آن که بیش از هزار روز است در حصر است، نام اش روز به روز بیشتر بر سر زبان ها است و یاد و کلام اش بیشتر در قلب ها. «که خداوند آن که را بخواهد عزت میدهد و آن را که بخواهد خوار میدارد». و روسیاه کسی است که نام اش جز به زشتی نمیرود. روسیاه دروغگو است، که به خاطر چند روزی قدرت دنیوی حقیقت را قلب میکند و آمار جعل میکند و خط مار میکشد. روسیاه بی ادبان اند، که قدرت و دولت مرد را بهتر از ادب و شان و اخلاق اش میدانند و تمام اصول شان را برای بالا رفتن در نردبان قدرت و جلب نظر مقام مافوق زیر پا میگذارند. روسیاه بی اخلاق هایی هستند که در اصول اخلاق سیاسی شان هدف همه چیز را توجیه میکند: از حذف و زیر پا گذاشتن رقیب در انتخابات تا شکنجه و زیر ماشین گرفتن مردم در خیابان. روسیاه کسی است که مادر سهراب و ندا را به داغ می نشاند و سپس آن را انکار می کند نه کسی که با خانواده های داغدار همراه میشود و شریک غم شان میشود تا خود نیز داغدار شود. روسیاه صاحبان کهریزک ها هستند، نه افشا کننده های آن. روسیاه کسی است که در ظل توجهات اش دهان محسن روح الامینی ها را خورد و چشم امیر جوادی فرها را کور میکنند، پیش از آن که از شدت شکنجه جان دهند. روسیاه کسی است که به جای آن به یک کارگر وبلاگ نویس کار دهد یا حرف اش را بشنود، با کفن خونی روانه ی قبرستان اش میکند.

«و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.»

اما حضرت ایشان از ایجاد ناامنی و افساد گفته اند و خوب است که این سوال ها را پرسید و از پاسخ نگرفتن آنها خسته نشد:

چه کسی کشور را ناامن کرد؟ چه کسی وضع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را به فساد و تباهی کشاند؟ چه کسی به جنگ با مردم در خیابان ها رفت؟

چه کسی فردای انتخابات با زنجیر و باتوم و گاز فلفل و پنجه بکس به جان زن و مرد و پیر و جوان در خیابان ها افتاد؟‌ راهپیمایان سکوتی که در صلح و نفی خشونت تجمع اعتراضی میکردند کشور را ناامن کردند یا آنها که راهپیمایی صلح آمیز را به خشونت کشیدند؟ چه کسی با ماشین از روی مردم رد شد؟ چه کسی مردم را از روی پل پرتاب کرد؟ چه کسی دست به ترور زد؟

وقتی از ناامنی میگویید باید پرسید که از امنیت چه کسی سخن میگویید؟ امنیت مردم و جامعه، یا امنیت جباران و جائران؟ و چه باید کرد اگر عده ای معدود، امنیت قدرت خود را امنیت جامعه و امنیت دین خدا خواندند و به بهای ناامنی جامعه آن را طلب کردند؟ آیا کسی که جانب امنیت مردم را در برابر امنیت دولت و حکومت میگیرد عامل ناامنی است، یا آنان که خود را عین نظام و حفظ قدرت خود را تامین امنیت کشور میدانند؟

آیا محارب کسی است که به جنگ منافع عده ای معدود می رود که صلاح و سلامت کشور را وجه المصالحه منافع زودگذر و شخصی و گروهی خود کرده اند، یا آنان که اعلام نمایندگی خودخوانده ی خدا کرده اند و به نام دین خدا به جنگ با مردم و مصالح کشور رفته اند؟ آیا مفسد فی الارض کسی است که برای اصلاح امور مردم کار فرهنگی اش را رها میکند و برای عمل به وظیفه پس از سالها کناره گیری از قدرت و دولت پا به میدان سخت توهین و تهدید و حبس و حمله میگذارد، یا آنها که وضع اقتصادی و معیشتی مردم را به این روز کشانده اند؟ مفسد فی الارض کسی است که پس از ماه ها تفتیش نمیتوانند نقطه ی تاریکی در کارنامه ی اقتصادی اش پیدا کنند، یا مختلسین و کلاهبرداران پرونده های میلیاردی و حامیان و ناظران آن؟ فساد فی الارض افشای رویه های غلط اقتصادی دولتی است که وضع اقتصاد کشور را به قهقرا کشانده است، یا حمایت از این رویه ها؟ فساد فی الارض ایستادن مقابل دروغ ها و پرونده سازی ها و رذائل اخلاقی دولتمدارانی است که بنیان های اخلاقی جامعه را به تزلزل کشانده اند، یا تغامض در برابر آن و تایید ضمنی آنها؟

اما دست آخر، درباره ی ابراز ندامت: واقعیت این است که پیام اصلی صحبت های امروز احمد جنتی را باید از بین خطوط همین درخواست خواند. درخواست ابراز ندامت و برگشتن از موضع:

«هنوز این روسیاهان که در خانه‌هایشان محبوسند سر موضع‌شان هستند و اگر سر موضع‌شان نبودند و یک کلمه می‌گفتند ما اشتباه کردیم، ممکن بود یک راه فرجی باشد.»

رمز تمام خشونت کلامی و فحاشی و به جوش آمدن سخنران را باید در این خواسته ی برآورده نشده جست:

مسئول اصلی حصر طلب عفو و بخشایش میکند و پاسخی نمی شنود و از نشنیدن همین «یک کلمه» سخت برآشفته است.

حاکمان خود را جای خدا گذاشته و می خواهند ثابت کنند که «نظر خودشان» درست بوده و فصل الخطاب، و هر کسی که مقابل آن نظر برخاسته و ایستاده است، «باغی» است و تا از «بغی» خود بر نگردد و «توبه» نکند، شایسته مقام «عفو» نمی شود. تمام این آوازهایی که به انحای مختلف در روزهای اخیر از حلقوم ها و تریبون های مختلف بیرون آمده است، تجلی ای از آن «طلب عفو» است. شنیدن این «یک کلمه» راه فرجی برای تشفی قلوب بیماری است که تنها با شکستن مقاومت در برابرشان خشنود میشوند.

اما اشتباه کرده اند، چون راه فرجی برای شان نیست: آن «یک کلمه» را نخواهند شنید.

آن یک کلمه را نخواهند شنید چون میرحسین و کروبی از همان ابتدا با مردم عهد بستند که از «کلمه حق» مردم کوتاه نیاید.

آن یک کلمه را نخواهند شنید چون «کلمه توحید» انسان موحد را ملزم کرده است که جز در برابر خدا کوتاه نیاد و کرنش نکند.

آن یک کلمه را نخواهند شنید چون «توحید کلمه» انسان اخلاق مدار را متعهد کرده است که در حرف حقی که میزند پایدار و سازگار باشد و آن را تغییر ندهد.

و آن یک کلمه را نخواهند شنید چون رهبران جنبش سبز پا در راه جهاد در برابر جور و جبر گذاشته اند:

افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.