سالگرد درگذشت علامه محمدتقی جعفری؛ جاودانگی و عشق
چکیده :از فیلسوف شرق علامه محمدتقی جعفری میگویم؛ او از حریم آفتاب آمده بود؛ از خانه خورشید؛ تا مسیحوار با نبض اندیشه دستی آشنا سازد؛ مردهدلان را برانگیزد؛ از روی تفکر لعاب برگیرد و حدیث عشق را مکرر کند؛ آدمیان را به پهنه معرفت دوست بکشاند؛ آمده بود از حوالی نسیم با پیالهای از آب کوثر، جرعهافشان بر خاک حقیقت؛ لبریز از عطر بوی قرآن ناطق؛ تا تشنگان فلسفه را سیراب کند و بر داغ عطش مشتاقان و بیصبران در درک مفاهیم عمیق مرهم گذارد....
فرید صلواتی:
آنچه از دریا، به دریا میرود از همانجا کآمد، آنجا میرود
از سر که سیلهای تیزرو وز تن ما جان عشقآمیز رو
میشود در اوج شادی به غم نشست؛ میشود بر فراز قهقهه در دریای اشک غرق شد؛ میشود در اوج آزادگی دلدادگی در حجم عظیم فراق در بند شد؛ میشود بر پهنه گسترده دریا بر بستر کویر تشنگی از پای درآمد؛ میشود در اوج سبزینگی خزان برگ سبز را باور کرد… . ولی بر گرده باور نمیتوان مرگ اندیشه را تحمل کرد؛ چراکه باور مرگ اندیشه مرگ را نمیشناسد و مرگ بر برتر از خود غلبه نمیکند؛ آنی را که خداوند از خود میداند مرگ را زهره عبور از آن نیست! که اندیشه عشق است و مرگ را زهره رویارویی با عشق نیست که نور عشق ظلمت مرگ را میشکافد و عاشقان را بر سفینه عشق از آن گذرگاه به سلامت عبور میدهد و اویی را که عشق را بر ترانه اندیشه عرفان جاری سازد و خود عاشق باشد چگونه مرگ رخسار او را زرد کند؛ که رخسار عاشقان گلگونه است.
از فیلسوف شرق علامه محمدتقی جعفری میگویم؛ او از حریم آفتاب آمده بود؛ از خانه خورشید؛ تا مسیحوار با نبض اندیشه دستی آشنا سازد؛ مردهدلان را برانگیزد؛ از روی تفکر لعاب برگیرد و حدیث عشق را مکرر کند؛ آدمیان را به پهنه معرفت دوست بکشاند؛ آمده بود از حوالی نسیم با پیالهای از آب کوثر، جرعهافشان بر خاک حقیقت؛ لبریز از عطر بوی قرآن ناطق؛ تا تشنگان فلسفه را سیراب کند و بر داغ عطش مشتاقان و بیصبران در درک مفاهیم عمیق مرهم گذارد.
او از روزگار فراق ازلی مینالید و از هجران دراز معضق ابدی حکایتها داشت؛ در هر جمعیتی جفت خوشحالان و بدحالان بود؛ زندگی را در نفیر خویشتن معنی میکرد؛ میگفت که: در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست. اگرچه در شانزدهمین سالگرد رجعت علامه محمدتقی جعفری(ره) هستیم ولی باورمان آن را نمیپذیرد. چگونه دلی که «ارتباط انسان با جهان» را روشن ساخت، چگونه جانی که از کمند «جبر و اختیار» رهید، چگونه اندیشهای که بر سفینه «وجدان» بر بلندای آسمان صداقت جای گرفت؛ چگونه اویی که از «دریا به دریا» را در مقابل دیدگان ما به تصویر آورد و عینیت بخشید؛ چگونه اویی که دفتر عشق معرفت؛ «مثنوی معنوی» را از انزوای جهل ما بیرون آورد و بر سربرگ اندیشه جامعه جای داد؛ چگونه اویی که علی(ع) و کلام علی(ع) را به تفسیر عشق نشست؛ چگونه اویی که اندیشه اندیشمندان جهان را به تکاپو درآورد؛ چگونه اویی که عشق را در «نیایش؛ بیابان عرفات از زبان سلطان عشق حسینبنعلی(ع) بر جان تشنه ما ریخت؛ چگونه اویی که در اوج همه این بزرگیها کوچک مینمود و خاضع و خاشع رسم انسانی را در «حیات معقول» خود به نمایش درآورد؛ چگونه اویی که بر بستر عشق جاری بود و جز سرود محبت و دوستی و انسانیت و عدالت آزادگی را بر زبان و عمل جاری نساخت!… چگونه باور آوریم که او در میان ما نیست! فیلسوف شرق نمرده که هزارپاره شد و بذر عشق شد و بر دلهای مشتاق پراکنده شد تا که از سرزمین جانها سر برآورد و تا ابدیت جاودانگی استمرار بخشد که تا خدا هست عشق هست و تا عشق هست حیات اندیشه هست و تا اندیشه هست اندیشمند باقی است.
سالگرد عروج علامه محمدتقی جعفری گرامی و یاد و خاطره عشقآمیزش را بر لوح جان حک میکنیم.
منبع: روزنامه شرق













