سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» هزاره عاشورایی میرحسین

پس از عاشورا؛ کاری زینبی

چکیده :برماست که به جای شمردن هزاران هزار که بیشتر هم خواهد شد راه و مرامش را در سیاست و اخلاق و اجتماع تبلیغ کنیم و توضیح دهیم و هرجا نام او بر زبان آریم و از او مستند آوریم و از گفته هایش بگوییم و روشش را شرح دهیم و با مخالفانش که امروز بسیار کمتر شده اند به گفتگو بنشینیم و اگر کجی دیدیم بر حکومت انتقاد کنیم و آن کنیم که راه و مرام و مسلک اوست. مرام میرحسین، مبلغ صابر عامل می خواهد تا در گوش جماعت به زمزمه و گفتگو و فریاد بازخوانی اش کنند نه مرثیه خوان و سینه زن و مداح اهل بیت قدرت و ثروت ...


کلمه- شهریار اتابک:

می گویند منجیان بشری هر هزاره سر برمی آورند. هزار از این زاویه معنایی فقط یک عدد نیست، که حامل بار مفهومی سترگ و غیر قابل انکاری است. هر منجی شاید پس از هزاره ای سر بر آورد. هزار سال یا روز!

سخن کوتاه کنم! اکنون هزار روز از حصر و بند نامشروع و غیر قانونی و غیر اخلاقی همراهان جنبش سبز که هیچگاه خود را رهبر نخواندند بلکه همراهان مردم نامیدند و دانستند، گذشته است. میرحسین موسوی با صورت و سیرتی از انگاره معنایی عاشورایی و تفسیری که از حرکت و اعتراض امام خویش، حسین بن علی دارد، همچنان حصر خود و همسرش را تاب می آورد در حالیکه از نظر سلامتی جسمی در وضع نگران کننده ای است.

میرحسین وضع نگران کننده را تاب می آورد تا اصولی را که یک به یک برای احیا و بازآفرینی آنها حرکت خود را آغاز کرده بود، فرو نکاهد و عامل به هریک باشد. برای او، نجات اصول حیاتی مذهب، نجات اصول بنیادین اخلاق و نجات ستون های حیاتی زندگی ملت خطوط قرمز بی بازگشتی بودند از همین رو با مردم عهد بست که تا پای جان بر اصول خود می ایستد و حتی به بهای نظاره مرگ خود یا عزیزانش از آن خطوط عقب نخواهد رفت. عاشقانه در معامله ای بی مرز و بی واسطه با خدا، به مقتدایش حسین بن علی تاسی کرد. از هرچه رفاه و راحتی و آسایش و امنیت که داشت گذشت و همه را در راه خدا قربان کرد که مرامش جز این فرمانی نمی داد.

همچون حسین بن علی پیام های تاریخی و معنادار دین را برای جامعه و حاکمان بازگفت. از آنان خواست که به رعایت حقوق مردم گردن نهند و از دروغ گویی به مردم بپرهیزند. خواست عدالت و کرامت، محور اجرای سیاست ها باشد و خواست، آزادی هدیه نباشد، حق باشد. حرف هایش را دقیق و روشن و بی کم و کاست با مردم و حاکمان زد. اگر حاکمان تفرعن نداشتند می توانستند حاق معنای “میرحسین” را دریابند و فروتنانه بدان گردن نهند. بارها از حقوق خود گذشت تا آنان را به بازگشت به حقوق ملت ترغیب کند. در این راه اول از همه خود را سپر بلای مردم کرد. در راهپیمایی 25 خرداد و 5شنبه 28 خرداد به یاد شهدا شرکت کرد و گفت برای دفاع از جان مردم به میان آنها می رود تا حداقل به حرمت او آتشی بر مردم نگشایند. خواهر زاده خود را در ظهر عاشورا به خون غلطیده دید و بازهم عقب ننشست بلکه از آن سو گفت او با دیگر شهیدان این واقعه تفاوتی ندارد. فرزندانش از حقوق طبیعی خود در کار و تحصیل محروم شدند و باز هیچ نگفت بلکه بر اصرار بر پیگیری حقوق ملت افزود. سرانجام دیدند که راه حسین بن علی را فرو نمی نهد، به حصرش کردند، حصری ظالمانه و از ترس افشای ظلمشان، هرآنچه حقوق طبیعی و وسایل شخصی اش بود از او سلب کردند. غصب خانه و وسایل شخصی آغاز راه بود. ظلم کردند و تند شدند و بر تن و جانش ستم فزون کردند و بر دختران نازنینش ناروا راندند و … او همان بود که بود.

هنوز راه او همانست که می پیمود. در آستانه 70 سالگی به اصولی عمل کرد که کار جوانان حق جوی پرتوان است. در هنگامه ای که آسایشش در میان بود به سخت ترین انتخاب دست زد و به میدانی آمد که جز او شیر میدانش نبود. در این اوضاع که همگان را خواب محافظه کاری و مصلحت اندیشی فرا می گیرد او از همه ایام عمر خویش انقلابی تر شد و بر حیات انقلابی اش پای فشرد. که جز “میرحسین موسوی” کسی نمی توانست در این عهد ماشین زده پوک خسته از آرمان و حق، از عاشورای بی خطر شده حاکمان که به شو و مناسک و جلوه های ویژه مداحی های فاجعه بار و بی محتواترین سخنان کاملا باب میل و سیاست حکومتی و تفسیر حکومتی از عاشورا آلوده است، روح دوباره بدمد و “حسین” را در تک تک صورت های مردم حق جو و مبارزی که به خیابان آمدند تا حق خود بستانند، بازتولید کند. این کار حسینی را با احیای عاشورا کرد که در مجالس حکومتی و روضه های پر زرق و برق دولتی بی رمق شده بود و تپشی در قلب نداشت.

میرحسین این راه را عاشقانه برگزید. راهی سخت در مرز مرگ و زندگی؛ که کفه قربانی اش بسیار سنگین تر از غنائمش است؛ انتخابی محاسباتی و حساب گر و ابزاری نیست و اصلا آن فرمول عقلی در این فرایند تصمیم گیری راهی ندارد. راه سخت و یاوران کم شمار و دعاگویان البته بسیار، که راه حق همواره چنین است. می بینید که اسلام حاکم هنوز بر همان منوال سال 61 هجری بر مناره ها اذان می گوید و بر حلقوم ها قرآن می خواند و بر مساجد نماز می گذارد اما آوردن نام او را بر لب ها و حتی زمزمه کردن عنوان او را زیر لب ها ممنوع کرده است و ترسش از او، همان ترس تمام حاکمان ظالم تاریخ از نام مصلحان و امامان ظلم ستیز تاریخ است.

در زمانه ای که باید مفهوم انسانیت را در کتاب جست و زندگی و آدمها از حمل بار آن خسته و نومیدند، و پول اسم مستعار خوشبختی بشر شده است و عملگرایی صرف تمام پیکر سیاست را پوشانده است، “میرحسین” عاشورا را تکرار کرد؛ بی کم و کاست! و با اوست که می توان باز عاشورایی برای عاشورا گرفت و با وجود اوست که عاشوار مظلومیت مضاعف است!

میرحسین تمام تلاشش را به کار برد تا تکرار فریاد مردم، تکرار عشق و تکرار “نه” به همان حاکمی باشد که همیشه تاریخ زیسته، تا امامی یا مصلحی یا منجی ای در برابرش “زبان” حق و “دست” مردم شود! و آنگاه که زبان حق و دست مردم شد، راهی جز حصرش نبود. پس ممنوع و محصور شد همانگونه که نام امامش حسین ممنوع شد و فرزندش علی بن حسین محصور!

اکنون میرحسین همان مصلحی است که نباید برایش گریست یا روضه خواند یا برای نصرتش، دعای بی عمل کرد… گریه بر اسارت ما رواست نه بر حریت او. مصلحت سنجی عالمان “آینده نگر” دین، تاب تفسیر انتخاب “میرحسین” را نداشت و ندارد… تا بیایند و بسنجند که: اجازه دهید ببینیم این رویه حاکم یا آن مورد جزئی، خلاف شرع بود یا نبود، او کار خود را کرد و بار خود را بست و رفت! و آقایان را با چرتکه هاشان وانهاد تا کی به این نتیجه رسند که کلاه را بالاتر گیرند …

میرحسین موسوی این هزاره را با عشق بر عمل و صبر و امید و زندگی پیش برده است و میراثش راه اوست که باید رفت و گفت و دید و درباره اش سخن راند تا فراموش نشود و از یاد نرود و غبار بر صفحه اش ننشیند. درگیری های روزمره و مشکلات فراموشی آور زندگی و رخوت های خواب آور، ما را از پیگیری و پی جویی مرام مصلح بزرگ زمانه مان غافل نکند تا فراموش نشود که میرحسین، مصلح منجی ای است که دینش را زندگی می کند و مرامش را عمل و امیدش را به قلب تک تک ما هدیه و صبرش را مایه تمام آرمانش کرده است.

برماست که به جای شمردن هزاران هزار که بیشتر هم خواهد شد راه و مرامش را در سیاست و اخلاق و اجتماع تبلیغ کنیم و توضیح دهیم و هرجا نام او بر زبان آریم و از او مستند آوریم و از گفته هایش بگوییم و روشش را شرح دهیم و با مخالفانش که امروز بسیار کمتر شده اند به گفتگو بنشینیم و اگر کجی دیدیم بر حکومت انتقاد کنیم و آن کنیم که راه و مرام و مسلک اوست.

مبلغان عامل به آنچه او باور داشت، باشیم تا بدانیم می شود “کاری” کرد و سخن گفتن و بر راه او در اخلاق و سیاست و مذهب بودن، خود بزرگ ترین کار ممکن است تا همه از عمل سیاسی اجتماعی یک تفسیر نبرند و یک تصویر نسازند و ذهن مردمان تنها به یک شیوه شایع بسنده نکند و از هراس هزینه هایش، هزار کار ممکن و مطلوب دیگر را زمین نگذراند!

مرام میرحسین، مبلغ صابر عامل می خواهد تا در گوش جماعت به زمزمه و گفتگو و فریاد بازخوانی اش کنند نه مرثیه خوان و سینه زن و مداح اهل بیت قدرت و ثروت …


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.