سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سید! حج چهار ساله‌تان مقبول

چکیده :و ما هنوز دستبندهای سبزمان که دست در دستان علی و محمد در آسمان تشیع بالاست را نگاه کنیم تا یادمان بیاید مردانی را که ایستادند تا آنجا که حصارهای زندان فرو بریزند و به ما هدیه کنند اندک آرامش و امید این روزها را، که اگر نبود مقاومتشان بذر هویتمان جوانه نمی زد و نمی رویید....


 کلمه- ساجده عرب سرخی:

سهم من از تمام آسمان ها یکرنگیش بود و خواسته ام از تمام جنگل ها سبزی اش. کیست که نداند حتی هولناکترین دره ها هم چشم به آسمان دارند و بارشی و پروازی.

کیست که نداند سهم ما از عیدها و غدیرها و فطرها پلی بود که یادگار غروب های یاحسین میرحسین بود و الله اکبر و ندایی که ایمان می آوردی قاصدانی را که در کنج انفرادی ها درس مقاومت می دهند و چهار سال گذشت و هزار سال هم بگذرد کیست که نداند آفتاب از انتهای کوچه اختر طلوع می کند و کمی آن طرف تر غروب و لحظه شماری میکند تا به اختر بازگردد.

مرور می کنم تمام این هزار روز را که هزار سال گذشته و هنوز به سه سال نرسیده آن ظهری که خانم رهنورد گوشی را برداشت و قبل از آنکه بگوید سلام، می شنیدی صدایش را که به میرحسینش می گفت، سربازها آن طرف رفتند از این سمت بیا و دوباره یادم آمد که می گفت ماه هاست برای آنکه از خانه خارج شویم با مامورها درگیر می شویم و ما هی می گفتیم: نه! می خواهند بترسانند هنوز آنقدر فراموشکار نشده اند که نخست وزیر سالهای جنگ و دفاعمان را زندانی کنند.

آن روزها می گفتیم هنوز آنقدر بی معرفت نشدند که نتوانیم عید سادات را تبریک بگوییم و گفتیم و در میانه ی تبریک و احوالپرسی قطع شد تماس..

روزهای اسارت پدر بود و دلخوشی به پدرانی که هر روز دیدارشان سخت تر می شد.

پدربزرگ می گفت بیا تا بگویمت فلسفه ی غدیر را و از جانشینی علی گفت و دستی که محمد به آسمان برده و ولی خوانده بود و از تنگی نفس هایی می گفت که در غیاب محمد قرار بود چه کنند با علی و من به نفس تنگی هایی فکر می کردم که ذره ذره آسمان را به حصر خود در می آورد.

فکر می کردم به هفته ی قبل، به عید قربان، قصه اش آشنا بود. می گفتند اسماعيل را كه به قربانگاه مي برد، نگاه هاي فرشته ها زل زده بودند به خدا كه اين ديگر چه امتحاني ست كه ابراهيم قرار است پس دهد. دست های بلند شده ام به درگاهش، چشم هاي بسته و جاري ام در بارگاهش، دل روان شده از حضورش، همان است كه لهيب صحراي عرفات و بلنداي آسمان مي خواندم.

زنگ زده بودند كه با يكي از خانواده هاي شهداي جنبش سبز هماهنگ شده و قرار است كه با خانم رهنورد به مناسبت عيد قربان به ديدارشان برويم. زودتر رسيديم و باز هم ماجراي مامورانی كه مانع خروج خانم رهنورد شده بودند و فريادي كه سرشان بلند شده و بود و زني كه در ماشين را كوبيده و رفته بود. دو بار آژانس عوض كرده بود تا از دست تعقيب كنندگانش رها شود.

و حالا غدیر بود و قرار دیدار با سادات و رسم هزار ساله مان و آنانی که در کوتاه دستی از بادهای حریص خزان، گوی سبقت ربوده اند و جز حسرت سوت و کور و سرما زده زمستان توشه ای برای خود نیاورده اند.

و هی زمزمه می کردیم آن را که هر سال در مدرسه برایمان در کاغذهای بزرگ رنگی تکرار کرده بودند: قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد/ ايمان به جز از حب علي پايه ندارد/ گفتم بروم سايه لطفش بنشينم/ گفتا که علي نور بود سايه ندارد

یک سال قبل از آن و غدیر 88 بود که در دارالزهرا به دیدارشان رفته بودیم. میرحسین آن روز می گفت: ملت ایران شایسته ترین ملت بود که به زندگی حضرت علی نگاه کند و آن را مشی خود قرار دهد. امروز بیش از همیشه نیاز داریم که به آن الگو و فضا مراجعه کنیم زیرا در آن مشی و روش عدالت، آزادی، برابری را برای همه مردم می خواست. بسیاری از ویژگی ها و مشی حضرت علی و بسیار موارد دیگر در ذهن مردم ما باقی مانده است چرا که این موارد برای تحکیم جامعه ای که باید بر اساس این معیارها شکل می گرفت تعیین کننده بود. محکمه ها، دادگاه و زندان های خود را با آن زمان مقایسه کنیم.

آنها امروز پشت دیوارها بی همهمه ی آدم ها زندگی می کنند و ما هر روز با عکسی و یادی درس می گیریم از آنچه مشق کرده بودند. یاد گرفته ایم چقدر می توان ساده بود و استوار. بی صدا بود و پر صدا. هفته ها و ماه ها ممنوع الملاقات بود و در آن چهار دیواری لعنتی ماند و ناگفته ها را چنین به بلندترین آوا به دور دست ها فریاد کشید.

نه! جا نمی شوند در آن چهار دیواری با میله های جوش خورده ی سیاه و حصارهای بلند و هر روز ِ زندان.  پسشان می زند و هر روز زندان بی هیبت تر و بی آبروتر می شود و هر روز سربازها در انتظار غدیری که انتهای روزهای حجه الوداع دست های سید و بانویش را ببوسند و حلالیت بطلبند و عذر تقصیر بخواهند که مامور بودیم و معذور.

و ما هنوز دستبندهای سبزمان که دست در دستان علی و محمد در آسمان تشیع بالاست را نگاه کنیم تا یادمان بیاید مردانی را که ایستادند تا آنجا که حصارهای زندان فرو بریزند و به ما هدیه کنند اندک آرامش و امید این روزها را، که اگر نبود مقاومتشان بذر هویتمان جوانه نمی زد و نمی رویید.

چقدر آرزویم شده که فردا چشم در چشم میرحسین بگوییم: سید! حج 4 ساله تان مقبول و سعی لحظه لحظه تان مشکور.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.