سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت الله دستغیب: نباید با حراج اموال مردم؛ محتاجشان کرده و با منت اندک ماهیانه ای ب...

آیت الله دستغیب: نباید با حراج اموال مردم؛ محتاجشان کرده و با منت اندک ماهیانه ای به آنان پرداخت

چکیده :مسئولان وظيفه دارند ثروت جامعه را به شكل صحيح و منطقى و عزتمند صرف مردم كنند و با ايجاد اشتغال و رونق اقتصاد كشور و توسعه‌ى عدالت، در راه توزيع ثروت ميان همه‌ى اقشار مردم بكوشند، نه آن كه با حراج اموال مردم، فقر را ميانشان پراكنده سازند و آنان را محتاج و نيازمند خود بار بياورند، تا چشم به اندك ماهيانه‌اى داشته باشند كه با منّت به آنان مى‌پردازند؛ مثل دجّال كه در آخر الزمان بر خرى سوار مى‌شود و نان و خرما و آب به مردم مى‌دهد و آنها را به دنبال خود مى‌كشاند....


آیت الله العظمی سیدعلی محمد دستغیب با اشاره به اینکه مسؤلين كشور امانتدار اموال مردم و بيت المال مسلمين هستند، خاطرنشان کرد که مسئولان وظيفه دارند ثروت جامعه را به شكل صحيح و منطقى و عزتمند صرف مردم كنند و با ايجاد اشتغال و رونق اقتصاد كشور و توسعه‌ى عدالت، در راه توزيع ثروت ميان همه‌ى اقشار مردم بكوشند، نه آن كه با حراج اموال مردم، فقر را ميانشان پراكنده سازند و آنان را محتاج و نيازمند خود بار بياورند، تا چشم به اندك ماهيانه‌اى داشته باشند كه با منّت به آنان مى‌پردازند؛ مثل دجّال كه در آخر الزمان بر خرى سوار مى‌شود و نان و خرما و آب به مردم مى‌دهد و آنها را به دنبال خود مى‌كشاند.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز که در باره ی مصادیق و روش های پذيرش انفاق سخن می گفت، تاکید کرد: اختيار انفال مسلمين در زمان غيبت، به دست فقيه متعهد مسؤل است، ولى او نيز نمى‌تواند هر طور كه مى‌خواهد در آن تصرف كند، فقط مى‌تواند براى گذران زندگى خود، به اندازه‌ى ديگران از آن بردارد. بى‌ترديد همه‌ى مسؤلين در هر مقامى كه باشند در پيشگاه خداوند مورد سؤال قرار مى‌گيرند.

متن کامل تفسير سوره بقره، آيات 195 به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مسجد قبا به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم

وَ أنْفِقُوا في سَبيلِ اللهِ وَ لا تُلْقُوا بِأيْديكُمْ اِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أحْسِنُوا اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ( 195)

و در راه خدا انفاق كنيد و با دست خود، خود را به هلاكت نيفكنيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى‌دارد.

احكام موسيقى

گوش كردن به موسيقى و آوازى كه مخصوص مجالس لهو و لعب و رقص مختلط زن‌ها و مردها است و محرك شهوت است جايز نيست. رواياتى كه مبنى بر حرمت موسيقى از حضرات معصومين وارد شده، ناظر به همين مجالس است كه غالبآ براى خلفاى اموى و عباسى ترتيب داده مى‌شد و زنان مغنّيه آواز مى‌خواندند و مى‌رقصيدند.

ملاك تشخيص مهيّج شهوت بودن موسيقى نوع افراد است. موسيقى‌هايى كه زن را براى مرد و مرد را براى زن يا زنان و دختران جوان را براى هم يا مردان و پسران را براى هم به تحريك شهوى مى‌آورد، حرمت قطعى دارد، امّا كمتر از اين؛ يعنى موسيقى‌ها و آوازهايى كه مهيّج شهوت يا موجب ترقص نيست و صرفآ ايجاد شادى يا غم مى‌كند و يا ملايم‌تر از اين است، حرمتى ندارد. به قول فيض كاشانى بعضى موسيقى‌ها كه انسان را به ياد خدا مى‌اندازد، دليلى بر حرمتشان نيست. درباره صداى زن برای زن هم همين قاعده وجود دارد، اما برای مرد اشکال دارد.

البتّه خوب است طلاب و مؤمنين جانب احتياط را از دست ندهند و هر چه مى‌توانند از موارد مشكوك پرهيز كنند. مخصوصآ وقتى كه در ميان جمعى هستند، بايد بيشتر مواظب باشند چون گاه رفتار آنان ملاك ديندارى ديگران است. از آن طرف هم سخت‌گيرى بيش از حد در اين رابطه و خاموش كردن هر صداى موسيقى و آوازى كه از تلوزيون و راديو پخش مى‌شود لزومى ندارد و گاه تأثير منفى بر ديگران مى‌گذارد.

انفاق

انفاق مصاديق و روش‌هاى مختلفى دارد از جمله انفاق مال، انفاق علم و انفاق نفس.

انفاق مال براى همه مردم، در هر موقعيت و طبقه‌اى كه باشند، مصداق دارد، چه سرپرست يك خانواده، چه ثروتمندان و چه مسؤلين كشور.

كسى كه سرپرست يك خانواده است، وظيفه دارد نفقه‌ى همسر و فرزندان خود را تأمين و مايحتاج زندگى آنان را فراهم كند. انفاق به خويشاوندان فقير براى كسانى كه توانايى مالى دارند، يك وظيفه است. كوتاهى در اين انفاقات باعث ايجاد خلل و گاه از هم پاشيدگى خانواده مى‌شود و اين همان «تهلكه» براى شخص و خانواده است. احسان در اين نوع انفاق، ملاحظه‌ى آبروى افراد و پرهيز از منّت گذارى است.

ثروتمندان جامعه نيز وظيفه دارند سهم خود را از ثروتى كه از جامعه دريافت كرده‌اند، براى كمك به عموم مردم بپردازند. در روايت است از رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله كه راه نجاتى براى ثروتمندان نيست مگر آن كه از بالا و پايين و راست و چپ و پيش رو و پشت سر انفاق كنند.

در انفاق بايد بهترين چيزهاى خود را بدهند، نه چيزهايى را كه مى‌خواهند دور بيندازند يا آنچه ارزش مالى چندانى ندارد.

(يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمّا أخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الاْرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذيهِ اِلّا أنْ تُغْمِضُوا فيهِ وَ اعْلَمُوا أنَّ اللهَ غَنِيُّ حَميدٌ)[1]

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از نعمت‌هاى پاكيزه‌اى كه به دست آورده‌ايد و از آنچه براى شما از زمين بيرون آورده‌ايم انفاق كنيد و در پى آن نباشيد كه از جنس نامرغوبى انفاق كنيد كه خود آن را نمى‌پذيريد، جز با چشم‌پوشى و بدانيد كه خدا بى‌نياز و ستوده است.»

مسؤلين كشور هم كه امانتدار اموال مردم و بيت المال مسلمين هستند، وظيفه دارند ثروت جامعه را به شكل صحيح و منطقى و عزتمند صرف مردم كنند و با ايجاد اشتغال و رونق اقتصاد كشور و توسعه‌ى عدالت، در راه توزيع ثروت ميان همه‌ى اقشار مردم بكوشند، نه آن كه با حراج اموال مردم، فقر را ميانشان پراكنده سازند و آنان را محتاج و نيازمند خود بار بياورند، تا چشم به اندك ماهيانه‌اى داشته باشند كه با منّت به آنان مى‌پردازند؛ مثل دجّال كه در آخر الزمان بر خرى سوار مى‌شود و نان و خرما و آب به مردم مى‌دهد و آنها را به دنبال خود مى‌كشاند.

اختيار انفال مسلمين در زمان غيبت، به دست فقيه متعهد مسؤل است، ولى او نيز نمى‌تواند هر طور كه مى‌خواهد در آن تصرف كند، فقط مى‌تواند براى گذران زندگى خود، به اندازه‌ى ديگران از آن بردارد. بى‌ترديد همه‌ى مسؤلين در هر مقامى كه باشند در پيشگاه خداوند مورد سؤال قرار مى‌گيرند.

اگر مسؤلين فقط به خود بپردازند و اگر توزيع عادلانه ثروت ميان مردم صورت نگيرد و نيازهاى روزانه‌ى آنان به شكل صحيح تأمين نشود، كشور به ورطه‌ى هلاكت و نابودى كشيده مى‌شود، همچنان كه بسيارى از كشورهاى ديگر دنيا، در طول تاريخ از اين بابت ضربه خوردند.

يكى ديگر از مصاديق انفاق، انفاق علم، مخصوصآ علوم دينى است. بسيار خوب است كه در ميان خانواده يا در يك مهمانى يا مجلسى كه موقعيت مناسب است، مسئله‌اى يا روايتى يا حكايتى يا يك نكته اخلاقى، در حد حوصله‌ى مجلس بيان شود. اين انتشار علم و كمك به هدايت ديگران، انفاق بسيار مهمى محسوب مى‌شود و هر كس متناسب با سن و تحصيلات و تجربه‌اى كه دارد مى‌تواند در اين كار مشاركت كند.

چندى پيش آقاى روحانى جلسه‌اى با نخبگان كشور گذاشته بود و آنان را اميدوارى مى‌داد. اين كار خوب و ارزشمندى است، به شرط آن كه در عمل هم همين طور باشد؛ يعنى اين جوانان مستعد را به كار گيرند و متناسب با دانشى كه آموخته‌اند از آنان استفاده كنند. اين كار نوعى انفاق محسوب مى‌شود. نخبگان و جوانان كشور هم نبايد فقط به فكر پول جمع كردن باشند، البتّه بايد متناسب با شأن اجتماعى خود از لحاظ مالى تأمين باشند. تأمين مؤنه‌ى آنان موجب جلوگيرى از مهاجرت آنها به كشورهاى ديگر مى‌شود. نبايد آنان را سرخورده و دلسرد كرد، كه اين كار گناه كوچكى نيست. سرخوردگى اين مغزهاى مستعد باعث مى‌شود آنان دين خود را رها كنند و به خدمت اجانب درآيند. اين كار براى جامعه و خود آنان هلاكت‌بار است. ناگهان صبح مى‌كنيم و مى‌بينيم كشور از جوانان مستعد و متخصص خالى شده است و همه به كشورهاى اروپايى و آمريكا و اسرائيل پناهنده شده‌اند و عليه خودمان نظريه مى‌دهند.

از امام خمينى نقل شده که خطاب به شاه مى‌گفت: تو كارى بر سر مردم آورده‌اى كه اگر شاه ممكلت مريض شود، بايد براى معالجه‌اش از كشور بيگانه طبيب بياورند.

ممكن است بعضى جوان‌ها به مقتضاى سن و سال خود انتقادهايى داشته باشند، بايد انتقادها را پاسخ دهند، نه آن كه آنها را به زندان بيندازند يا فرارى دهند. بعضى از اين زندانيان سياسى، متخصص‌هاى كار بلد و مغزهاى مستعد و نخبه‌اى هستند كه مى‌شد با مقدارى مدارا و لطافت آنها را جذب كرد و از استعدادهايشان به نفع كشور و انقلاب استفاده نمود، امّا وقتى با اقدامات نسنجيده موجبات نارضايتى آنان فراهم مى‌شود، يا استعدادهايشان كور مى‌شود و يا به اجانب پناه مى‌برند و عليه كشور خود اقدام مى‌كنند و اين مصداق هلاكت براى جامعه و آنان است.

انفاق به خويش

خداى تعالى در سوره آل عمران مى‌فرمايد :

(لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ)[2]

«هرگز به نيكوكارى نمى‌رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.»

دوست داشتنى‌ترين چيز نزد هر كس، بعد از خدا و پيامبر و اهل بيتش، خود او است. پس يكى از مهم‌ترين مصاديق انفاق در راه خدا، گذشتن از خويش است. انفاق به خود به معناى خوب خوردن و خوب پوشيدن و خوب خوابيدن نيست، بلكه حركت در راه سعادت ابدى است. سعادت انسان در گروى يك زندگى مرفه مادى، در عمر محدود و كوتاه دنيا نيست. انسان براى رسيدن به سعادت ابدى و چشيدن طعم خوشبختى دائمى خلق شده است.

از آن طرف كسى كه واقعآ خود را دوست مى‌دارد و خير و صلاح خود را مى‌خواهد بايد خويش را از سقوط در ورطه‌ى هلاكت باز دارد. هلاكت يعنى تن دادن به حيوانيت. كسى كه فقط به فكر ثروت اندوزى و شهوت‌رانى و شكم‌بارگى است، به زندگى حيوانى تن داده و صورت برزخى‌اش حيوان است و اين هلاكت واقعى است.

انفاق به خود؛ يعنى انجام كارهايى كه ما را به خدا نزديك مى‌كند، آن هم از راهى كه خود او فرموده است؛ يعنى رعايت تقوا؛ يعنى مراقبت بر نمازى كه وسيله‌ى تقرّب پرهيزكاران است. لازم نيست زياد نماز بخواند، خواندن نمازهاى واجب و تا حد امكان نوافل كفايت مى‌كند، امّا بايد با توجّه بخواند و از خدا بخواهد كه موفق به خواندن نمازى شود كه او دوست مى‌دارد. اين بايد خواست حقيقى همه ما باشد. نخواندن نماز يا سبك شمردن آن انسان را از خدا دور مى‌سازد و او را به فحشا و منكر وا مى‌دارد. كسى كه با نماز بيگانه است، به حيوانيت خود بازگشت مى‌كند ولى كسى كه با نماز مأنوس است، از حيوانيت فاصله مى‌گيرد و انسانيتش تقويت مى‌شود.

از اين بالاتر، انسان خليفه‌ى خدا بر روى زمين است.

(أمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الاْرْضِ)[3]

«كيست آن كه اجابت مى‌كند درمانده را وقتى كه او را مى‌خواند و گره‌گشايى مى‌كند و شما را جانشينان زمين مى‌گرداند؟»

(اِنّي جاعِلٌ فِي الاْرْضِ خَليفَةً)[4]

«من در زمين جانشينى قرار خواهم داد.»

خليفه (جانشين) بايد نسخه بدل آن كه جايش نشسته باشد. اين به معناى خدا شدن انسان نيست، بلكه صفات خدايى را در خود ظاهر مى‌كند. خداوند «ارحم الراحمين» است؛ «اصدق الصادقين» است؛ «ستّار العيوب» و «غفّار الذنوب» است. كسى كه جانشين خدا مى‌شود بايد به بندگان خدا رحم كند و نگويد اين شخص صلاحيت رحم ندارد. خداى تعالى به كسى كه تمام عمر كافر بوده، روزى مى‌دهد و حتّى يك روز و يك ساعت رزقش را به تأخير نمى‌اندازد. اگر پس از يك عمر بت پرستى رو به او آورد، مى‌پذيردش. اين رحم خداى تعالى است. اگر قرار باشد اين و آن را از رحم خود استثنا كنيم، ديگر كسى باقى نمى‌ماند كه مشمول رحم ما گردد.

خليفه خدا بايد راستگو باشد و راستگويى در رفتار و كردار را سجيه‌ى خويش سازد، هم با خدا و هم با خلق خدا. نه آن كه در ظاهر چيزى نشان دهد كه در باطنش نيست، يا رفتارش در خانه با بيرون خانه متفاوت باشد.

خداوند امانتدار است، خليفه‌ى او نيز در امانت خيانت نمى‌كند.

حضرت موسى با گروهى از بنى اسرائيل براى نماز باران از شهر بيرون رفتند و دست به دعا و درخواست و التماس بلند كردند. خدا فرمود: اى موسى در ميان شما گناهكارى وجود دارد كه مانع اجابت دعاى شما مى‌شود. موسى از نام و نشان او پرسيد، امّا خداوند فرمود: من او را رسوا نمى‌كنم. خودش بيرون رود. موسى پيام حق تعالى را به قوم رساند. شخص گناهكار لحظه‌اى با خداى خود خلوت كرد و از سر صدق توبه نمود و از خدا خواست آبرويش را نريزد. طولى نكشيد كه ابر در آسمان ظاهر گشت و باران باريد. موسى گفت: بار پروردگارا! هنوز آن شخص گناهكار از ميان ما بيرون نرفته است. خداوند فرمود: اكنون به آبروى همان شخص باران فرستادم.

كسى كه مى‌خواهد خليفه خدا شود بايد عيب پوش و آمرزنده باشد و لغزش‌هاى ديگران را پيش از آن كه عذرخواهى كنند ببخشد. چه خوب است پدرى كه عمرى از فرزندش جفا ديده، با يك عذرخواهى كوچك او، كه شايد از سر شوخى هم باشد، او را ببخشد!

اين صفات خوب در همه‌ى ما وجود دارد، كافى است كمى به خود انفاق كنيم تا سربرآورند و ظهور يابند، كه اگر اين كار را نكرديم، خويش را به هلاكت افكنده‌ايم. كسى كه از صفات عالى الاهى بى‌بهره است، چنان زندگى برايش تنگ و سخت مى‌شود كه گويى سنگ آسياب بر سر گرفته و دور خود مى‌چرخد و راه پيش و پس ندارد.

بايد بتوانيم اول به خود احسان كنيم و بعد به ديگران. كسى كه مدعى طلبگى و علم است، بايد هم خود با خدا مأنوس باشد و هم ديگران را با خدا انس دهد و اين كار با لغوگويى و بيهودگى و غفلت، شدنى نيست.

ملاك ارجمندى نزد خداى تعالى، تقوا است، نه علم و ثروت و شهرت. تقوا يعنى انجام واجبات و ترك محرمات، از سر اخلاص. بعد از تقوا بايد درباره خود كمى تأمل كنيم و باب خودشناسى را به روى خود بگشاييم، كه فرموده‌اند :

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه»[5]

«كسى كه خود را بشناسد، خداى خود را شناخته است.»

بايد بفهميم كه چه جايگاه و منزلتى داريم و تا كجا مى‌توانيم بالا برويم. اين شناخت بالاترين احسان به خويش است. اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.