مرگ سومین دریاچه بزرگ ایران؛ تلاش برای زنده کردن 5 درصد بستر دریاچه
چکیده :قرار است از «چاه نیمه»هایی که روزگاری دور، ژاپنیها برای ذخیره آب در مرز افغانستان و ایران مشخص کرده بودند، برداشت آب صورت بگیرد تا لااقل پنجدرصد بستر هامون دوباره زنده شود. این خبر خوش را مجتبی نورا، مسوول کمپین همبستگی ملی برای نجات دریاچه هامون میدهد و امیدوار است صدای این کمپین بتواند، خطر خشکشدن هامون را هم درست شبیه به دریاچه ارومیه برای مردم ایران به یک «درد مشترک» بدل کند. ...
در تاریخ ادبیات ایران، برای اسم «هامون» یک واژه هم وجود دارد؛ «هامون شدن.» در فرهنگ لغت دهخدا جلو این واژه آمده است: «ویران گشتن»، «با خاک یکسان شدن» و این حالا حکایت سومین دریاچه ایران است که دهان خشکش را به نشانه التجا به آسمان گشوده و نفسهای آخرینش را میکشد. منابع رسمی خبر میدهند که دریاچه هامون بهعنوان سومین دریاچه بزرگ کشور از نقشه حذف شده و حالا باید به جای تصویر موجهای خروشان این دریاچه و صیادان سیستانی، کویر نمک را جایگزین کرد و طوفانهای شن را. آنچه که از آفتاب سیستان هم روشنتر است، بدعهدی افغانهاست در حق بزرگترین تالاب مشترک ایران و افغانستان. میگویند آنها آب ورودی هامون را از رودخانه هیرمند بستهاند و برای دو قبضه کردن این قفل، حقابه دریاچه را هم که سهمشان است، پرداخت نمیکنند و همین اختلاف نهچندان دیرینه، کمر هامون را زیر بار 15سال خشکسالی، شکانده و حالا دیگر نه از هفتمین تالاب بزرگ جهان خبری هست و نه از بزرگترین دریاچه آب شیرین کشور. رویای دریاچه هامون، اکنون با معنی واقعی این کلمه یکی شده و بد نیست که لاک غلطگیر به دست گرفته شود و بیتهای بیشمار شاهنامه که در وصف موجهای خروشان این دریاچه بودهاند اصلاح شوند و تنها همین یک بیت از دیوان شمس بماند که: «چو این تبدیلها آمد، نه هامون ماند و نه دریا/ چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون.»
خسرو افسری، مدیرکل محیطزیست استان سیستان و بلوچستان در گفتوگو با «شرق» تمام حسرتش را در همین یک جمله خلاصه میکند: «دلم میگیرد از تصویر خشکی این دریاچه» و این جمله اشاره به تاریخی دارد که در آن، هامون برای اهالی همسایهاش، کولر آبی بوده است، بادهای وزنده، با رطوبت آب گره میخوردهاند تا از گرمای سوزان بیابان کاسته شود و امروز که آب نیست، فریاد عطش نه از مردم بلکه از تمام جانداران منطقه به گوش میرسد. پرندگان که سالهای نهچندان دور برای زمستانگذرانی به تالاب هامون میآمدهاند حالا سراغی از این فراموششده نمیگیرند و خاک بستر دریاچه، هرروز خشکتر و خشکتر میشود تا جایی که حتی یک قطره از آن 12میلیاردمترمکعب آب باقی نمانده است.
قرار است از «چاه نیمه»هایی که روزگاری دور، ژاپنیها برای ذخیره آب در مرز افغانستان و ایران مشخص کرده بودند، برداشت آب صورت بگیرد تا لااقل پنجدرصد بستر هامون دوباره زنده شود. این خبر خوش را مجتبی نورا، مسوول کمپین همبستگی ملی برای نجات دریاچه هامون میدهد و امیدوار است صدای این کمپین بتواند، خطر خشکشدن هامون را هم درست شبیه به دریاچه ارومیه برای مردم ایران به یک «درد مشترک» بدل کند.
او به طرح یکی از کارشناسان محیط زیست اشاره میکند و میگوید حتی میشود برقی که از خراسان به افغانستان میرود را مجانی به افغانها داد و در ازایش، از آنها خواست، حقابهای را که سال 51 به تصویب رسیده به هامون بازگردانند تا از صرف میلیاردهاتومان هزینه برای جلوگیری از بروز توفانهای شن و پراکندهشدن ریزگردها خلاص شویم اما این یک اقدام بینالمللی است که نمیتوان منتظر بود همین امروز عملیاتی شود و کار، کار دولت است و دولتمردانش. در مرکز این ماجرا، مردمی ایستادهاند که چشمهایشان پر از گردوغباری است که بادهای توفانی از بستر خشکشده هامون بلند میکنند. در آسمان زابل دیگر نه خبری از دراج هست و نه از فلامینگوهای مهاجر، در عوض این آدمها هستند که توشه مهاجرت بر دوش گرفتهاند و یکانیکان از همسایگی با دریایی که روزگاری منبع درآمدشان بوده و حالا «هامون شده»، به سمت شهرهای بزرگ میروند. تق صید درآمده و تورهای ماهیگیران سیستانی، در خیال جعبهها در حال پوسیدگی است تا باز کی مولانایی بیاید و بنالد که: «صاف جانها سوی گردون میرود/ درد جانها سوی هامون میرود.» آری، هامون در هامونشدگی خود دستوپا میزند.













