سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دو حصر؛ محمدمصدق و میرحسین موسوی...
» روایتی از بیداد

دو حصر؛ محمدمصدق و میرحسین موسوی

چکیده :حصر شکنجه بی صدای روح است چه اکنون باشد چه 50 سال قبل و ربودن متعهدین و دلسوزان و کوتاه نمودن دست آنان از خدمت به کشور ضربه ای است جمعی . این که این روزها پایان می پذیرد امری قطعی است اما اینکه ما چگونه بر خواستهایمان پای بفشاریم تا منتخبین دلسوزما و نسلهای بعد ما باز گرفتار این وضع نگردند درجای خود باقی است....


کلمه- بهاره توکلی:‌

روایت حصردکتر مصدق و مهندس موسوی درعین ترسیم منظره ای با شباهت های فراوان از واکنش رفتار خودکامگان در برابر صداهای آزادی‌خواه ومعترض ، می تواند به مثابه رسانه ای توانا، بیانگر بخشهایی از تاریخ بلند کشور ما و موجب احیای انبوهی از اطلاعات معلق در تاریخ ماست که عامدانه از چشم ها دور نگه داشته می شوند. اینکه در فاصله ای به بلندای 56 سال اتفاقاتی مشابه هم درکشور روی داده است، زنگ خطری جدیست که روند درمان دردهای سیاسی و اجتماعی میهن ما تا چه حد کند و دچار مشکل بوده و این مشکلات بارها به جای درمان قطعی شدن در لابه لای حوادث مختلف پنهان می شوند و به ناگهان در بستری مناسب دوباره سر برمی کشند و قربانیانی جدید طلب میکنند. بیهوده نیست که مصدق چنین گفته است که: خواستم تا آن حقایق در دادگاهی گفته شود که در تاریخ آزادی و استقلال ایران همیشه بماند تا هزار مثل من در راه ازادی فدا نشوند…

دکتر مصدق با سابقه ای طولانی در امر اصلاح امور و خدمت به کشور به دنبال کودتایی نظامی در سال 1332محاکمه و به سه سال حبس انفرادی محکوم شد و پس از آن نیز به دستور محمد رضا پهلوی تبعید و به حصر در باغ پدری خود مجبور شد. مهندس موسوی ، دکتر رهنورد و آقای کروبی از یکسال و نیم بعد از کودتای انتخاباتی سال 88 و سرکوبهای خونین پس از آن یعنی 25 بهمن 1389 تا کنون درحصر خانگی بوده و روز شمار حصر غیر قانونی آنها به 1000 روز نزدیک می‌شود. اگرچه هیچ کس مسئولیت حصر آنان را رسما به عهده نگرفته است اما بر اساس بیانات برخی از سیاسیون، رهبری خود دستور زندان خانگی را برای آنها صادر کرده است.

مصدق در نامه ای خطاب به سفیر شوروی خود را چنین معرفی کرده: در تمام دوران زندگی مصلحت ایران را بر هرچیز نتوانستم عوض کنم … از هرچیز صرفنظر کردم که با بیدادگری مبارزه کنم. حبس و تبعید شده حتی مواجه با مرگ گردیده ام و تمام این مشقات به عقاید راسخ من نتوانسته خللی وارد کند. من ایران را دوست می دارم .

بیداد گری واژه ای بسیار خردمندانه از جانب مصدق است او که چنین بر سر منافع ملی و عشقش به میهن ایستاده، سرانجام به همین دلیل اسیر دست بیداد گران شده و چنانکه خود در یادداشتی بیان کرده است به جرم مبارزه با دشمن ملیت ایران و به دست بیگانگان محکوم شد.

زمانه مصدق وسایل ارتباط جمعی مثل این سالها گسترده نبوده وگردش اخبار نیز کند بود شاید بزرگترین مضیقه این بزرگ مرد ایرانی در خلا فضای حمایتی ناشی از نشر مدام اخبار باشد که سالهای تبعید و حصر اورا مبهم تر می کند. نسلهای بعدترنیز چه پیش و چه پس از انقلاب با سانسور و تحریف کتب تاریخی از واقعیات شخصیت او دور نگه داشته می شدند. با اینهمه مجموعه ارزشمندی از مراسلات مصدق در دست است که راوی راست گویی از سالهای خدمت او و سپس سالهای درگیر شدنش به بند و حصر و تنهاییست. ازمیان نامه هایش به هیات وزیران کودتا برای اعتراض به اتهامات نسبت داده شده و از خلال نامه اش به سرلشکر جوادی رئییس غیر قانونی دادگاه به تاریخ 27 اسفند 1332 ،می توانیم به ظلم و بیعدالتی بزرگ پهلویها نسبت به مصدق باخبر شویم، نخست وزیر شجاع را در زندان لشکر دو زرهی تصور کنیم و بر بی‌خردی بی‌خردان و خیانت خیانت پیشگان افسوس بخوریم. همانندی آن را با ثانیه های تلخ و بی‌پایان منظره دادگاههای فرمایشی سال 88 ، که خود شاهدان آن بوده ایم تشخیص دهیم و آن حس پر از بغض و غم و خشممان در همان لحظاتی که همراه با مقاومت یاران اسیرمان در مقابل تلوزیون می نشستیم و ناظر برنامه دادگاه های فرمایشی می‌شدیم و در بهت می‌گریستیم …می‌توانیم از این نوشته ها متوجه باشیم که مصدق چقدر درگیر بی دادگاهها بوده: برای وکیل، برای علنی مانن دادگاه، از رنج ناسزاهای ناسزاگویان درون دادگاه، معلق بودن و ماندن پرونده اش واینکه چقدر آنها را غیر قانونی دانسته است. از میان همین نوشته های اوست که تلاشش را بر اثبات لزوم استقلال دستگاه قضا درمی یابیم و دلنگرانیش برای اجرای قانون. او می‌گوید من وهمکارانم را که جز خواسته های مردمی کاری نکرده ایم و حتی قدمی برخلاف مصالح کشور بر نداشته ایم بازداشت نمودند و در محاکم غیر صالح و غیر مستقل محاکمه و محکوم کردند (نامه های مصدق،ص260) از یاران محصور ما اما هرچه نوشته است مربوط به آن یکسال و نیم بین کودتا تا زندانی شدن آنهاست. بیانیه هایی پر از شور و شعور و تعهد آنجا که مهندس موسوی می نویسد« بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تراز آن شهدا نیست. بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم.ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم» (میرحسین موسوی،بیانیه شماره هفده) یا آنجا که می‌گوید:« من نه تنها از پاسخ گویی در برابر این اتهامات واهمه ای ندارم بلکه آمادگی دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتی در کنار مسببان اصلی اغتشاشات اخیر قرار گرفتند و خون مردم را بر زمین ریختند آماده ام تا نشان دهم چگونه کسانی که عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور؛ تضعیف نظام ومنافع بیگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخریب گریهای عناصری نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگری و وابسته به بیگانه معرفی کنند؛ ولی حاضر نیستم به خاطر مصالح شخصی و هراس از این گونه تهديدها از ایستادگی در سایه شجره سبز استیفای حقوق ملت ایران که امروز به خون به ناحق ریخته شده جوانان این کشور آبیاری شده است لحظه ای صرف نظر نمایم .»(مهندس موسوی،بیانیه هشت)

مصدق نامه های خود را از انفرادی مشقت بار تا پایان روزهای سخت اسارت در باغش بسان مبارزه ای با قانون ستیزان ادامه داد. در کنار همه ظلم های رفته بر مصدق اما یک نکته حائز اهمیت است که در اوج اینهمه نامردمی و بی عدالتی مصدق به جراید کشور با تنوعی قابل توجه دسترسی داشته است چنانکه بارها نامه های خود را به نوشته ای در مجله یا روزنامه ای مستند می گرداند . همچنین از درون زندان سخت انفرادی امکان ارسال نامه به جراید، افراد و اقوام را هر چند با لحاظ کردن ملاحظاتی داشته است. از همان زندان است که در نامه ای چنین گفته «راضی نشوید که دادگستری ایران که نتیجه نیم قرن مشروطیت ما و زحمت بعضی رجال علاقمند به مملکت و خیرخواه است بیش از این حیثیات خود را ازدست بدهد.از عرض این مطلب نظر شخصی ندارم چون که افتخارم در این است که در زندان بمانم و از زندان به قبرستان انتقالم بدهند ( نامه های مصدق ، ص268) بعد ها در سالهای دردناک تنهایی در احمد اباد نیر مراسلات او، ارتباطش را با بیرون مهیا می نمود او با فرزندانش نامه های زیادی را مبادله میکند که از میان یکی از آنها میشود فهمید که حتی درهمان وقتی در زندان بوده پول قرض کرده و اتاقهایی برای بیمارستان ارتش ساخته است. مصدق در بسیاری از نامه های خود براین مساله مدام تاکید نموده است که زندانیست وتنها حق دیدار با فرزندان خود را داشته و حق خروج از آن قلعه را بدون اسکورت ندارد. او در نامه ای نوشته است که قریب 50 سرباز محاصره اش نموده اند و در مکاتباتش نیز دقت میکند تا دوباره به محکمه گرفتار نگردد(383). با اینهمه از سردلسوزی با فعالین مشهور سیاسی و احزاب و شاخه داخل و خارج احزاب فعال آن زمان مکاتباتی داشته و در بخش عمده ای از آن ها با ذکر شرایط تلخ نگهداریش موفقیت ایشان در خدمت به مردم را از خدا خواستار شده یا به آسیب شناسی وضع موجود و راههای برون رفت از آنها اشاراتی نموده است. ظاهرا چند بار برای قطع این نگارش ها تهدید هم شده که در نامه ای به فرزندش احمد آن را ذکر نموده بود .

اما در غیاب مراسلات مصدقی به علت فضای شدید امنیتی، این گزارش های فرزندان محصورین است که بیداد رفته به آقای موسوی، خانم رهنورد و آقای کروبی را مستند کرده است. گزارش هایی که تماما در شرایطی سخت ارائه شده و گاه موجب مجازات آنها از سوی دستگاه امنیتی و یا مجری حصر گردیده است.

درهمین وضعیت بوده که به ایشان گفته اند تنها مانده اید و همه سرگرم زندگی خودشان هستند و دختران تان را در به در و بی سرو سامان خواهیم کرد. همان زمانهایی که دکتر رهنورد گفته بود اگر ما را به درخت توت این حیاط دار بزنید و در زیرش خاک کنید دست از راه و باور مان و حق مردم نخواهیم گذشت.

از اخبار پراکنده دختران رهنورد و موسوی  برآمده است که  در 8 ماه از سال گذشته( ۹۱) میرحسین و رهنورد تنها سه دیدار با آنها و آنهم در فضایی شدیدا امنیتی و با انواع آزارها و شدائد داشته اند( مساله ای که اخیرا و پس از ترخیص از بیمارستان خوشبختانه بهبود یافته). اینکه مطابق با گواهی پزشکان مهندس در رمضان امسال درحالی به بیمارستان سینا منتقل شده است که به شدت بیمار و جانش به جد در خطر بوده و خطر جراحی او بدون طی روند تشخیصی و حتی اطلاع فرزندان وجود داشته، اینکه تا تعهد خانواده برای سکوت موفق به آغاز درمان نمی شوند، عدم دسترسی آنها به وسایل ارتباطی و تماس تلفنی که کماکان ادامه دارد، بی خبر نگه داشتن والدین و فرزندان ازهم، اینکه مهدی کروبی را ماهها در خانه امنی با شرایطی سخت در انفرادی نگه می دارند وآن خانه نا امن بی بهره از نور و هوای طبیعی است، و به انواع بیماریها مبتلا شده، اینها همه همان بیداگریی بسیار شبیه دوران حصر مصدق است.

اینکه به خانه ی فرزندان محصورین زمانه ما به جرم بازگویی تنها و تنها بخش کوچکی از مظالم روی داده و تاکید شان بر غیر قانونی بودن مجازات حصر، تاخته، دستگیرشان کرده و آنها را متهم به نشر اکاذیب کردند، یا اینکه آنان را قریب سه سال بدون دسترسی به روزنامه و اطلاعات از جمع به طرزی کم سابقه دور می کنند تا ارتباطشان با دوستان و علاقمندان قطع گردد ظلمی بی بدیل است. دریغ از حتی دستخط کوتاهی از این قریب هزار روزتا چه رسد به اخباری دقیق از آن انزوای اجباری. و از دیگر سوی هم جراید و رسانه ها که حتی از بردن نام این سه منع شده بودند. اکنون آزادی آنها و برگشتشان به زندگی عادی خواستی جدی و منفعتی همگانی و بردی برای همه حتی آمر و مجریان آن است.

غذا و پوشاک و خواب نیار جسم انسانند. اما روح نیاز به ارتباط دارد. انسان به اراده خود می تواند نیاز جسمش را به کنترل درمی آورد. اماحصر شکنجه بی صدای روح است چه اکنون باشد چه 50 سال قبل و ربودن متعهدین و دلسوزان و کوتاه نمودن دست آنان از خدمت به کشور ضربه ای است جمعی . این که این روزها پایان می پذیرد امری قطعی است اما اینکه ما چگونه بر خواستهایمان پای بفشاریم تا منتخبین دلسوزما و نسلهای بعد ما باز گرفتار این وضع نگردند درجای خود باقی است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.