سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یادداشت همسر سعید نعیمی برای فرزندشان: در راه آزادی تو تنها نیستی...

یادداشت همسر سعید نعیمی برای فرزندشان: در راه آزادی تو تنها نیستی

چکیده :همسر سعید نعیمی، زندانی سیاسی محبوس در زندان تبریز در نامه ای به فرزندش در سالگرد ازدوجشان نوشته است: نیماها مهراوه ها کوروش ها تاتارها آتیلاها..... که همه به سان تو به قاب عکس خشک و تصنعی و قصه هایی که برایتان تلخ و دشوار است و فهمشان نا ممکن و ناخوشاینددل بسته اند. نمیدانم وقتی بزرگ شدی شاید بپرسی که چرا پدرت متفاوت می اندیشید تا مجبور به تحمل حبس و دوری از یگانه دلبندش شود یا شاید افتخار کنی به پدرانی که برای گذار از ظلم و ظلمت و آبادانی این ملک و سر افرازی مردمانش چشم بر زیباترین لحظات زندگیشان بستند....


همسر سعید نعیمی، زندانی سیاسی محبوس در زندان تبریز در نامه ای به فرزندش در سالگرد ازدوجشان نوشته است: نیماها مهراوه ها کوروش ها تاتارها آتیلاها….. که همه به سان تو به قاب عکس خشک و تصنعی و قصه هایی که برایتان تلخ و دشوار است و فهمشان نا ممکن و ناخوشاینددل بسته اند. نمیدانم وقتی بزرگ شدی شاید بپرسی که چرا پدرت متفاوت می اندیشید تا مجبور به تحمل حبس و دوری از یگانه دلبندش شود یا شاید افتخار کنی به پدرانی که برای گذار از ظلم و ظلمت و آبادانی این ملک و سر افرازی مردمانش چشم بر زیباترین لحظات زندگیشان بستند.

سعید نعیمی، عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با یورش ماموران اطلاعات و تفتیش منزل و محل کار بازداشت و سه ماه در سلول انفرادی زندان کرج بود و بعد به دلایل نامشخص به زندان تبریز منتقل شد.

پس از آزادی سعید نعیمی در دی ماه ۹۰ به قید وثیقه، دادگاه تجدید نظر اتهامات «معاونت در جاسوسی»، «همکاری با دولت متخاصم» را به وی وارد ندانست و وی را  به اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» به یک سال حبس تعزیری محکوم کرد.

متن این دلنوشته به گزارش سایت ادوار تحکیم به شرح زیر است:

پسرم اورهان! از وقتی متوجه شدم باردارم هستم ترس از نبودن آتا کنارمان لحظه ای رهایم نکرد. از سهیم نبودن آتا در لالایی های شبانه ات از نبودنش در شیرینی مراحل رشد و تکاملت. آتایی که به دلایل واهی و بی اساس به دو سال حبس تعزیری محکوم شده بود.

محکومیتی که حاصل آزاد اندیشی و طلب فرداهایی بهتر برای تو و هم نسلانت بود. اولین قصه زندگیت را علیرغم میل باطنیم از محکومیت آتا و اینکه هر لحظه احتمال دارد که ما مجبور شویم رنج دوری را به دوش بکشیم و حرم آغوش پدر را با سردی میله های زندان عوض کنیم برایت تعریف کردم.

آتایی که محکومیتش مانند سایر پدران این سرزمین تلاش برای آزادی و احقاق انسانیت بود. شش ماه زمان بسیار کمی بود که تو را از آغوش پدر دور کنند. و هر شب روز شمار آمدن آتا را طنین لالایی های شبانه ات کنم. از آزادی برایت بگویم از اینکه تو تنها نیستی و کودکان زیادی به خاطر آرمان های والدینشان مجبور به تحمل و به دوش کشیدن رنج دوری روی شانه های کوچک خود شدند.

نیماها مهراوه ها کوروش ها تاتارها آتیلاها….. که همه به سان تو به قاب عکس خشک و تصنعی و قصه هایی که برایتان تلخ و دشوار است و فهمشان نا ممکن و ناخوشایند دل بسته اند. نمی دانم وقتی بزرگ شدی شاید بپرسی که چرا پدرت متفاوت می اندیشید تا مجبور به تحمل حبس و دوری از یگانه دلبندش شود یا شاید افتخار کنی به پدرانی که برای گذار از ظلم و ظلمت و آبادانی این ملک و سر افرازی مردمانش چشم بر زیباترین لحظات زندگیشان بستند.

اورهان جان! آتا بی آنکه خود بخواهد از دیدن اولین نشستن چهار دست و پا رفتن و بسیاری از شیطنت ها و شیرین کاری های تو محروم ماند. اما پسرم بعدها خواهی فهمید که آزادی در گرو پرداخت هزینه های جانفرسایی ست که پدران و مادران به شوق ساختن دنیای بهتر و امید به فرداهای بهتر و اینکه نسل شما غم امروز ما را نداشته باشد عزمشان را در تحمل حبس راحت تر میکند. پسرم حتما زمانی نه چندان دور ما در کنار هم به دور از هر استرس زندان و دستگیری و حتی استرس زندگی!خاطرات این روزها را مرور میکنیم و آن زمان به اعتقاد پدرت پی خواهی برد.

آن روز نزدیک است سعید جان دومین سالگرد ازدواجمان تو آن سوی میله ها آزاد و من این سو در تلاش برای کم رنگ نشدن خاطره آتا از ذهن و یاد پسرمان!تبریک میگم


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.