سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

برای ده سال پیش

چکیده :اونچه که ازین به بعد مینویسم حرفهائیه که اگه ملاقاتی فرضی از جنس بالا دست میداد، برای گفتن به من ده سال پیش داشتم. حرفها وتوصیه هائی غالبا انتقادی که حاصل همین چند سال بیشتر سرو کله زدن با فعالیّتهای دانشجوئی ومسائل مربوط به سیاسته...


زندان کارون اهواز- ضیا نبوی :

یکی از وضعیت های فرضی که فکر کردن به اون خیلی برام جالب والبته مهمه، موقعیتی خیالیه که در اون من امروزم با من یک دهه پیش که تازه پا به فعالیت های دانشجویی گذاشته بود، روبروی همدیگه نشستن ودارن درمورد سیاست وحواشی اون بحث میکنند.

این مواجهه ازون جهت برام جالبه که میدونم اون جوون پرشور، خودمحور وناراضی که درآستانه ی ورود به بیست سالگی با کمتر چیزی توی این دنیا سر سازگاری داشت، سوژه ی خوبی برای من امروز بود که ذهن، روح ومیلش رو بکاوم وازینکه میتونم دنیای درونش رو بهتر از خودش بفهمم ورفتارهاش و حدس بزنم ، پیش خودم احساس رضایت بکنم! اینکه خودشیفته وار بخودم بگم: ببین چطور به همه چیز مسلط شدی وچقد تحلیل آدمها برات ساده است!؟

جدای از این جذابیت بیمار گونه اما اون مواجهه برای من خیلی مهم هم هست، واین اهمیت برای من ازون جهته که دلم میخواد بدونم اون من دهسال پیش در برابر حرفها و توصیه های امروزم چه واکنشی داشت و چه قضاوتی میکرد؟ آیا حاضر بود همدلانه با اون مواجه بشه وتجربیاتش رو برسمیّت بشناسه؟ آیا این گشودگی وانعطاف پذیری در او بود که در برابر فهمی مفیدتر و موجّه تر از سیاست نرمش نشون بده وتاثیر بگیره؟ راستش جواب این سوال برای خودم هم چندان روشن نیست. از طرفی وقتی به اون روحیه ی کلّه شقی، ناسازگاری و بی اعتمادی ام به تجربیات دیگران فکر میکنم ویادم میاد که چقد دلم میخواست تک وتنها به ته دنیا برسم، میبینم که خیلی بعید بود که این دو نفر ارتباط تفاهم آمیزی برقرار کنند و از طرف دیگه وقتی اون ذهن پر از سوال وتردید رو بخاطر می آرم که در بدر دنبال فهم منسجم وهماهنگی از خودش، امیالش، فلسفه، سیاست، دیگران وکلا همه چیز بود، اونوقت به خودم میگم که اتفاقا امکان تاثیر پذیری ام خیلی هم زیاد بوده. آخه من امروزم بهتر از هرکس دیگه ا ی میتونست مسائل و درگیری های ذهنی اون زمانم رو بفهمه ونقطه ورودهایی برای تحلیل این مسائل به او بده که اینقدر افکار،امیال ،ایده ها ، واشتیاقهاش باهم برخورد نکنند!

بگذریم، اما اونچه که ازین به بعد مینویسم حرفهائیه که اگه ملاقاتی فرضی از جنس بالا دست میداد، برای گفتن به من ده سال پیش داشتم. حرفها وتوصیه هائی غالبا انتقادی که حاصل همین چند سال بیشتر سرو کله زدن با فعالیّتهای دانشجوئی ومسائل مربوط به سیاسته .حدس میزنم که خواننده ی مطلب این نوشته رو کمی سختگیرانه، غیر منصفانه ونوعی به رسمیت نشناختن ودر نظر نگرفتن شرایط سن وسال وحس وحال من گذشته وهم تیپ های او تلقی خواهد کرد ولی باید این نکته رو در نظر داشت که مقصود من ازاین نوشته ابداً قضاوت کردن نیست (که اتفاقاً در مقام قضاوت نظرم خیلی مثبته ) که تنها تلاش برای نوعی انتقال تجربه ی شخصیه که ممکنه به کاری بیاد. از طرفی تجربه ی شخصی قلمداد کردن اونچه که در ادامه می نویسم مطمئنا ً به این معنا نیست که این حرفها تولیدات و محصولات فکری منه که اتفاقاً حرفهایی ازین جنس زیاد گفته و نوشته شده ، اما خب از بین همه اونچه که آدم میخونه یا میشنوه ، حرفهائی هست که درون تجربه ی زیستی ما مفید بودن وکارائی شون بچشم میاد ، بنوعی خودشون رو متمایز میکنن.اونچه در ادامه مینویسم برای من فشرده وچکیده ی حرفهایی از همین دسته.

۱. اگه بخوام از مقیاس مفید ومعنا داری استفاده کنم اونوقت میگم که بهتره فعالیتهای دانشجوئی رو چیزی از جنس بازی های تمرینی در نظر بگیری ، بجای اینکه اون رو مسابقه ای جدی فرض کنی!.. یعنی بدونی اثری که تو بواسطه ی فعالیتهای دانشجوئیت خلق میکنی درقیاس با اثری که این فعالیتها روی تو میذاره، از اهمیّت کمتری برخورداره.. شاید بهترین ومفیدترین کارکردی که میشه برای فعالیتهای دانشجوئی قائل شد، پرورش دادن نوعی از مهارتها وتوانمندیها باشه که هم امکان موفقّیت افراد رو در ادامه ی زندگی اجتماعی بالا میبره وهم نوعی آموزش برای ورود مؤثر ، کار امد و کم خطر به مسائل سیاسی و اجتماعی به حساب می آد ودقیقاً به همین دلیله که وجود نهادها وتشکلهای دانشجوئی که بستری برای این فعالیت های جمعی باشند،اینقدر مهمه وبهمین واسطه است که بهتره برای ساختن و برپانگه داشتن این نهاد ها تلاش کنیم. شخصا ً فک میکنم بهترین چیزی که میشه در طی این فعالیّت ها یاد گرفت ، تمرین چگونه کنار امدن با تکثر و تنوع عجیب ادمها، ایده ها ، احساسها و بطور کلی جهانیه که با اون روبرو میشیم و در ضمن آموختن چگونگی تلاش کردن برای حرکت کردن به سمت وضعیّتی بهتر که در عین احترام به این انواع و تکثّر ، هرکس این امکان وداشته باشه که اشتیاقها وعلائق شخصی خودش رو در زندگی دنبال کنه.

۲. یادت باشه هیچ خط و مرز روشن وقاطعی وجود نداره که به استناد اون بشه مدافعین ومخالفین دموکراسی رو از هم جدا کرد وتمییز داد.البته رجوع به مواضع واظهار نظرهای سیاسی افراد تا حدّی میتونه نوع نگاه اونها رو به مقوله ی سیاست روشن بکنه اما خب نقشی که افراد درون عرصه ی سیاست بازی میکنند ، خیلی فراتر از گفته های اوناست و بیشتر به نوع رفتار وشخصیت وجایگاه سیاسی اونها بر میگرده ..میزان مسئولیت پذیری نسبت به مشکلات و دغدغه های عمومی ، چگونگی تصمیم گیری درون مسائل جمعی ، نحوه ی تعامل و مواجهه با مخالفین ومنتقدین و خیلی ویژگی های ظریف دیگه هستند که محتوای دموکراتیک رفتار وشخصیت اهل سیاست رو میش تا حدی باهاش سنجید ،محتوایی که خیلی وقتها با ادعاها واظهار نظرهای سیاسیون همراه و همساز نیست. برای مثال ممکنه فردی در جایگاه مدافع حقوق بشر و دموکراسی تعریف بشه اما عملکرد ونحوه ی ورودش به مسائل عمومی ، به هیچ فایده ای ختم نشه واز طرف دیگه یک مسئول امنیتی درون یک حاکمیت غیردموکراتیک ، با نحوه ی تصمیم گیریهاش اثری عمیق با محتوای دموکراتیک خلق کنه ..اینها رو گفتم که یک وقت فکر نکنی حالا که خودت رو مدافع دموکراسی، آزادی وحقوق بشر میدونی ، پس سرقفلی دموکراسی خواهی هم دست تو وامثال توئه ودیگرانی که چنین ادعائی ندارند ول معطلند! اتفاقا ً زمان میتونه تو رو به نتایجی کاملاً عکس امروزت برسونه!

۳. اگه کسی برات استدلال کرد که وضع موجود بدترین وضعیت ممکنه وشرایط ازین بدتر نمیشه ودر نتیجه میبایست همه چیز رو خراب کنیم واز نو بسازیم ، مطمئن باش که داره پرت وبلا میگه!.. اگه بتونی از منظری تاریخی به خودت ،جامعه وکلا تمدن بشری نگاه کنی ، اگه بتونی مسیر پر پیچ وخم ،گسسته وپردردسری وتصور کنی که بشر تا اینجای تمدّن پشت سر گذاشته، اگه بتونی انسان های نخستین رو تجسم کنی که بدون تکنولوژی ، فرهنگ وقانون واخلاق چطور مثل حیوونها زندگی میکردند ، اونوقت خیلی خوب متوجه میشی که وضعیت بدتر از این هم موجود هست وما همیشه چیزهای زیادی برای از دست دادن داریم! اگرچه باورش سخته ولی بازگشت به اون زندگی حیوانی ویا چیزی نزدیک به اون اصن غیرممکن نیست واین نکته رو زمانی بهتر میفهمی که چیزی شبیه به اون زندگی رو برای چند وقت هم که شده تجربه کنی(که خواهی کرد!). حداقل هایی از سلامت ، حداقل هایی از امنیّت ، حداقل های از آزادی و کلّی حداقل دیگه هست که ما تنها تا زمانی که واجد اونها هستیم،توانائی فکر کردن به شرایط بهتر رو داریم! بنابراین همیشه مراقب باش که فریب این سیاست ورزی های آخرالزمانی رو نخوری واگه نمیتونی در بهتر شدن وضع موجود تاثیری بذاری به بدترشدنش هم کمکی نکنی.

۴. یک فعال دانشجوئی درست مثل هر شهروند دیگه این حق رو داره که در مسائل عمومی جامعه ش ورود داشته باشه و اظهار نظر کنه ، اما خب اگه تصمیمی بگیره که خودش رو بصورت حرفه ای در مقام حل کننده این مشکلات تعریف بکنه وبقیه صاحبنظرها ومتخصصین رو هم برسمیت نشناسه ، اونوقت نشون میده که در مورد جایگاه وتوانمندیهای خودش دچار سوءتفاهم شده ..اینکه یک فعال دانشجوئی خودش رو صاحب رسالتی تاریخی برای حل مسئله ی دموکراسی بدونه ویا اینکه خودش رو نماینده و سخنگوی همه ی اقشار جامعه فرض کنه ، بیتر ازینکه نمایشگر دغدغه مندی او باشه ، ناپختگی ش رو تصویر میکنه.. در واقع اگه قراره که دانشجو به صورت حرفه ای نقش آفرینی عمومی بکنه و تاثیر مستقیم ومثبتی رو سبب ساز بشه ، بهتر اینه که خودش رو درون دانشگاه ومسائل مربوط به اون تعریف کنه ، چرا که اولاً این محیط بیشترین ارتباط ونسبت رو با حیات وزندگی دانشجوئی داره و احتمال تاثیر گذاری مثبت و عینی در این حوزه بیشتره… ثانیا باین خاطر که دانشگاه در ایران با استانداردهای جهانی فاصله زیادی داره ومسائلی مانند عدم استقلال دانشگاه ، فقرآزادی های آکادمیک ،تبعیض های جنسیتی ، برسمیت نشناختن حق تحصیل منتقدین وکلی مشکلات دیگه سبب شده که ما هیچوقت آکادمی بمعنای دقیق کلمه نداشته باشیم . بهرحال بنظر میرسه که فعالین دانشجوئی با تمرکز کردن انرژی وذهن شون روی مسائل دانشگاه میتونند دستاوردهای مفیدتری داشته باشند اگرچه این حق ورودشون به دیگر حوزه ها رو ازشون سلب نمیکنه.

۵. اگه حقیقت رو در معنای گزاره ها ، ایده ها یا متن هایی تعریف کنیم که همیشه وهمواره فارغ از نسبت شون با زندگی آدم ها درست و معتبرن ، اونوقت مطمئن باش که جستجوی چنین تعبیری از حقیقت درون عرصه سیاست کاری بیهوده است و تلاش برای محقق کردن اون البته فعلاً خطرناکه !.. یادت باشه که هدف از سیاست ورزی ، قاعده مند کردن رفتارهای عمومی افراد جامعه به گونه ایه که در نهایت بیشترین رضایتمندی ممکن و کمترین رنج حاصل بشه وشهروندها بتونند امیدها واشتیاقهاشون رو تا جایی که مانع آزادی دیگران نیست دنبال کنند. اتفاقاً چنین فهمی از سیاست به شهادت تاریخ همیشه در برابر کسانی قرار میگیره که بدنبال استوار کردن اعتقادات و حقایق بنیادین خودشون در عرصه سیاستند.چنین افراد و جریانهایی خواسته یا ناخواسته به سمتی میرن که نسبت به آمال ،ارزوها، دردها ، رنج ها وکلاً احساسات آدم ها نسبت به زندگی بی اعتنا بشن و خب این شاید بدترین اتفاقیّه که ممکنه درون سیاست بیافته.. در واقع قدرت تخریب حقیقت در عرصه سیاست ازون بابته که مجال وفضائی برای میل و خواست آدمی باقی نمیگذاره .. البته شاید آدم های زیادی وجود داشته باشن( شاید هم خود تو مایل باشی)که بخوان برای دست یافتن به چنین حقیقت مطلق و بی مکان وزمانی ، رنج زیادی بخودشون هموار کنند وخیلی از امیال و خواسته هاشون رو نادیده بگیرند، اما خب چنین اشتیاقی رو میبایست درون عرصه ی خصوصی و بعنوان پروژه ای شخصی تعریف کرد و از پیوند زدن اون به فعالیتهای سیاسی و ومحور قرار دادنش درین عرصه اجتناب کرد.

۶. شاید بزرگترین سرمایه ای که یه فعال درون عرصه ی سیاست داره ، اون حدی از امیدواری کنشگرانه است ،که به حل مسائل عمومی و بهتر شدن وضع موجود از طریق روش های مسالمت آمیز وحاصل کردن چیزی از جنس توافق میان افراد وجریانها داره.. امیدی که اولاً او رو درین عرصه پایدار و فعال نگه میداره وثانیاً مانع ازین میشه که از مسیر صلح طلبی و مدارا پا بیرون بگذاره ، این امیدواری از طرفی به شرایط سیاسی ، اجتماعی و انقباض و انبساط حاکم بر اون وابسته است و از طرف دیگه به توانمندیها و قابلیت های شخصی، خاصه تفسیری که فرد از شرایط موجود داره بر میگرده.. این چگونگی تفسیر شرایط ازون جهت مهمه که گاهی اوقات فعالین یا جریانهای سیاسی، نقشه ی سیاسی کشور رو چنان مهندسی شده وتوطئه گرانه ترسیم میکنند که هیچ مجال و فرصتی برای دخالت مفید وموثر باقی نمی مونه ودر نتیجه بسیاری از امکانها و فرصت ها که میتونه به بهتر شدن وضع موجود کمک کنه ، مغفول واقع میشه ، گاهی همچنان در مورد توانایی های خودشون دچار سوء تفاهم میشن و پروژه های بزرگی رو در سیاست بر میدارن که شکست خوردن وناامیدی تقدیر ناگزیر آنها خواهد بود..، بهرحال امیدوار بودن ، امیدوار موندن،ومنشأ اثر مثبت شدن خاصه در سیاست ایران کار سختیه، وگاهی به چنان حدی از ظرافت ، پیچیدگی و خلاقیت نیاز داره که بیشر شبیه خلق یه اثر هنری میمونه! البته میتونم حدس بزنم که این دفاعیه برای امید به نظرت خیلی کلیشه ای و حوصله سر بر میرسه اما خب باور کن این ازمعدود کلیشه هاییه که ضروت تام وتمامش رو درون تجربه م کاملا حس کردم! الان حتی وسوسه میشم که بگم یک دغدغه مند سیاسی در غیاب چنین امیدی ، چیزی بیشتر از یک بیمار نیست!

۷. اگه کسی تلاش کرد برات ثابت کنه که به حکم عقل میبایست در مسائل سیاسی دخالت کنی حتی اگه هزینه های زیادی برای زندگی شخصی ات داشته باشه ، همونقدر حرف نامربوطی زده که کسی بخواد نشون بده ، که ورود به چنین عرصه ای و هزینه هاش احمقانه س و عقلانی اینه که زندگی فردی ،تفننّات و زیبایی های اون رو پی بگیریم. .اصولاًتصمیم گری برای ورود به مسائل عمومی ویا پرهیز از اون ،ربطی به استدلال های عقلانی نداره وچیزی از جنس علائق و گرایشهاست وتنها پس از چنین تقسیم وترجیحی ودر مختصات همون علائقه که انتخاب عقلانی معنا پیدا میکنه..برای مثال اگه پرداختن به موسیقی رو به عنوان نمادی از ترجیح عرصه ی شخصی ودفاع از حقوق شهروندی رو به عنوان نمونه ای از ورود به عرصه ی عمومی در نظر بگیریم ، اونوقت هیچ داور بی طرفی به اسم عقل وجود نداره که بگه کدوم یک از این انتخابها موجه تر یا مهم تره! مقایسه ی عقلانی بین رفتار سیاسی ماندلا وهیتلر البته ممکنه، اماهیچوقت نمیشه نلسون ماندلا رو با بتهوون سنجید!! اینها رو گفتم که بدونی ،فراسوی علائق ، گرایشها وترجیهات آدمی ، هیچ معیار بی طرفانه ای برای انتخاب و عمل وجود نداره و تو حق نداری که از گرایش خودت برای ورود به مسائل سیاسی قاعده ای عمومی بسازی ودیگران رو از بابت بی توجهی به این عرصه شماتت کنی. تو تنها میتونی بگی که من واجد چنین گرایشی هستم و امیدوارم که دیگران هم در پیگیری چنین علائقی با من همراهی کنند.

۸. هرگز فکر نکن که حتی در بهترین نظم های سیاسی ممکن هم چیزی از جنس خوشبختی همه انسانها قابل حصوله ویا اینکه با تغییر دادن ساختارهای سیاسی ، اجتماعی میشه به صورت مستقیم و بی واسطه ،سعادتمندی رو برای ادمها ایجاد کرد . یادت باشه که ساختارهای سیاسی و اجتماعی مناسب تنها میتونند فرصت و امکان هرچه بیشتر وعادلانه تری رو برای پیگیری پروژه ی شخصی زندگی مهیا کنند وهرگز نمیتونند بجای اون اراده ای بنشینند که فرد میبایست برای ارتقای کیفیت زندگی وبهره مندی از اون به کار ببره. برای فهم بهتر این نسبت وارتباط میشه زندگی اجتماعی افراد رو به بازی فوتبال تشبیه کرد که معادل امر سیاسی در این بازی ، قواعد ومقررات و داوری اونه ومعادل خوشبختی و سعادتمندی هم ،زیبائی ،کیفیت وفضای تکنیکی فوتباله.. درواقع رابطه ی میان ساختارها و خوشبختی فردی انسان ها ، شبیه همون رابطه ایه که بین عادلانه بودن یک بازی فوتبال و زیبائی اون برقراره .پرواضحه که وجود قواعد ، مقررات وداوری در فوتبال شرط لازم برای شکل گیری وتداوم اونه اما خب اگه این قواعد و مقررات به درستی رعایت بشه وبازی کاملا عادلانه باشه باز هم به این معنا نیست که این بازی الزاماً زیباست! بهمین سیاق میشه گفت وجود ساختارها وقوانین ونهادهای سیاسی اجتماعی ، لازمه ی شکل گیری تمدن وسامان یافتن زندگی اجتماعیه .اما خب اگه این ساختارها ونهاد ها به بهترین شیوه ی ممکن هم ارتقاء پیدا کنند ، ضرورتاً همه ی شهروندها خوشبخت نمیشن! خوشبختی آدمها به مثابه حظّ ،لذّت وبهره ای ه که از زندگی میبرن ، به عوامل بسیار ظریف و خلاقانه ، متفاوت ، اتفاقی ومحاسبه ناپذیری درون عرصه ی خصوصی برمیگرده که قدرت سیاسی جز با گسترده کردن وامنیّت بخشیدن به این عرصه نمیتونه کمکی به تحقق اون بکنه.

۹. مواضع سیاسی افراد در بهترین حالت تنها نشاندهنده ی شخصیت سیاسی اونهاست ، بنابراین سعی نکن که از نقطه نظرات سیاسی آدم ها نتایجی غیر سیاسی بگیری ودست به تعمیم های نابجا وقضاوتهای نسجیده بزنی.. برای مثال فک نکن که اگه از موضع سیاسی کسی خوشت اومد، احتمالا از اخلاقش ، نگاه فلسفی ش یا ذائقه هنریش هم خوشت خواهد اومدویا اینکه اگه موضع سیاسی کسی رو نپسندیدی ، در دیگر موارد هم نمیتونید تفاهمی با هم برقرار کنید. اتفاقا خیلی وقتها پیش میاد که دوستی های عمیق وپایدار میان دو مخالف سیاسی شکل میگیره . یادو نفر که مواضع سیاسی یکسانی دارن، دشمن همدیگه از اب در می آن ! کم کم و به تجربه متوجه میشی که جدای از تنوع و تکثر انسان ها در جهان ، هر انسانی میتونه در درون خودش هم جهان های متکثری داشته باشه که ممکنه از بعضی هاش خوشت بیاد وبعضی رو هم نپسندی . جهانهایی که الزاماً باهم هماهنگ و هم پوشان نیستند. یکی از مشکلات جامعه ای که تو در درونش زندگی میکنی رشد سرطانی سیاست درون اونه که به گونه ای که میخواد همه عرصه ها ونگاههای دیگه رو تخریب کنه ویا نادیده بگیره. برای همینه که غالباً وقتی کسی رو بلحاظ سیاسی نمی پسندیم ، همه ابعاد دیگه شخصیتیش رو نادیده میگیریم واو رو ازحیز انتفاع ساقط مکنیم! این یکسویه نگری و تقلیل گرائی ، از بزرگترین موانع سیاسی وجزو عوامل اصل دامن زدن به خشونت و بی اخلاقی سیاسی در کشوره و بهتره تا جایی که میتونی از چنین خصلتی فاصله بگیری.

۱۰. اگر فردی یا جریانی برای دفاع از نقطه نظرها، راهبردها ویا کارنامه ی سیاسی خودش شروع به برشمردن هزینه هایی که در این مسیر متقبل شده بکنه ، همونقد حرف نامربوطی زده که مثلاً شخصی برای دفاع از سخاوت و بخشندگی خودش از سرمایه ودارائی اش حرف بزنه..پرواضحه که صاحب سرمایه بودن امکان بخشندگی وحدود تاثیر اون رو افزایش میده .اما خب ثروتمندان زیادی هم هستند که خیلی خسیسندویا سرمایه شون رو در مسیر احمقانه ای خرج میکنند! بهمین ترتیب میشه گفت شجاعت سیاسی و قدرت هزینه کردن از زندگی شخصی برای مقاصد عمومی ، یک سرمایه و پتاسیل خوب در سیاست به حساب میاد.خاصه در جغرافیای ایران که هزینه فعالیت سیاسی غالباً زیاده ، اما خب ازین مقدمه نمیبایست نتیجه گرفت که واجدین این فضیلت وسرمایه در راهبردها وراهکارهای سیاسی هم افراد موفقی هستند!در واقع شجاعت سیاسی جز در ترکیب با دیگر توانمندیها وفضایل لازم درون عرصه ی سیاست، نمیتونه نقش مفید وموثر بازی کنه وحتی گاهی خطرات و هزینه هایی هم میشه برای اون متصور بود.درهمین تاریخ سیاسی معاصر خودمون هم کم نیستند افراد وجریان های سیاسی که با شهامت وحسن نیت بسیار ،نتایجی فاجعه بار رقم زدندویا برعکس افراد وجریانهایی که متهم به محافظه کاری بودند اما اثری مفید وپایدار خلق کردند.اینها رو باین خاطر گفتم که اگه کارنامه ی وحشتناک جریان سیاسی رادیکالی رو دیدی، فکر نکنی که شجاعت سیاسی چیز بدیه ویا اگه به شخصیت سیاسی شجاعی برخوردی ، نتیجه نگیری که درکش از امر سیاسی وراهکارها وراهبرداش هم الزاماً مفید وقابل دفاعه! گاهی فکر میکنم چقدر خوب میشد اگه ما اینهمه امور بی ربط و تو سیاست بهم پیوند نمی زدیم! نمیدونی چه نتایج احمقانه ای میشه ازین پیوندها گرفت!

۱۱. نگذاری زیادی اشتیاقت به آزادی تو رو به جایی برسونه که اهمیّت وارزش اصل قانون رو نادیده بگیری وسعی کن تا جای ممکن مفهوم آزادی رو در سیاست ملازم با مفهوم قانون تعریف کنی .. یادت باشه که همیشه ایده های وسوسه انگیزی وجود دارن که مفاهیمی مانند آزادی ،حق وفضیلت رو جزو صفات طبیعی و ذاتی ودر دسته ی خوبها تقسیم بندی میکنند ومفاهیمی مثل قدرت ،قانون ، نظم رو هم جزو مصنوعات بشری ودر دسته ی بدها قرار میدن..ایده هائی که سعی میکنند آدمها رو قانع کنند که آزاد ،صاحب حق وپاک بدنیا اومدن ولی بواسطه ی زندگی درون ساختارها ومقید شدن به قوانین وهنجارها این ویژگی ها رو کم کم از دست دادند. این ایده ها ازون جهت افسون کننده ووسوسه برانگیزن که همیشه انسان ها روتبرئه میکنند، واونها رو از مسئولیت وضع موجود معاف نشون میدن وانگشت اتهام رو به سمت ساختارهای کلان ،نهاد ها وقوانین نشونه میرن! دربرابر چنین ایده های پیشنهاد میکنم به روایتهایی رجوع کنی که از منظر تاریخی به سیر تکوین مفاهیمی مثل آزادی،حق ،قانون،قدرت،حکومت،فضیلت.. نگاه میکنند واین مفاهیم رو نه در تقابل و تضاد باهم ، بلکه بعنوان مکمل وپشتیبان همدیگه تلقّی میکنند.روایتهایی که مفهوم امروزین آزادی و حقوق انسان ها رو همونقدر غیرطبیعی و مصنوع بشر میدونند که قانون وقدرت سیاسی رو محصول تمدن بشری بر میشمارند وهمه ی این مفاهیم رو در نهایت ذیل ابزارها وترفندهایی تعریف میکنند که بشر درون تاریخ وبتدریج برای بهتر شدن زندگی اجتماعی اش خلق کرده .. تفاوت این دو نوع نگاه در راهکارهای سیاسی اینطور نمود پیدا میکنه که اولی راه حل دفاع از آزادی وحقوق شهروندها رو در فاصله گرفتن از قدرت وستیز مداوم با اون میدونه ولی دوّمی از ورود به قدرت استقبال میکنه چرا که تعبیه قوانین ونهادهای دموکراتیک رو بهترین تضمین برای پاسداری ازآزادی ها و حقوق شهروندان به شمار می آره.

۱۲. اگه اخلاق مداری رو در سیاست به معنای مقید بودن به یک سری ازاصول وضوابط خاص وثابت درون عمل سیاسی، فارغ از توجه به نتایج اون بدونیم، اونوقت باید بگم که اخلاقی بودن در سیاست نه مفیده ونه ممکن! اگه قانون روکه میثاق مشترک افراد جامعه است بواسطه ی فلسفه ی وجودی اش کنار بگذاریم اونوقت با اطمینان بهت میگم که هیچ بسته ای از اصول و ضوابط اخلاقی درون سیاست وجود نداره که مقیّد بودن به اون، همواره نتایج مفید وقابل دفاعی داشته باشه وتلاش برای پیدا کردن ویا تولید کردن چنین بسته ای رو هم بیهوده میبینم. این بیهودگی نه این بابته که تدوین وگرد آوری چنین اصول و ضوابطی کاری شاق و پیچیده است ، بلکه به این خاطر که فکر میکنم اگه در چنین تلاشی پیروز بشیم ،اونوقت بطور کامل از عرصه ی سیاست خارج شدیم، چرا که بی توجّهی به نتیجه ومقیّد بودن به اصول ،با فلسفه ی سیاست ورزی ناسازگار و بیگانه است!اما اگه اخلاقی بودن رو در معنای قدرت همدلی با دیگران ولحاظ کردن اونها درون رفتار سیاسی،تعریف کنیم،اونوقت فکر میکنم که بهتره از چنین اخلاقی دفاع کردوتا حد امکان به اون وفادار موند.اصولاًهمین طرز تلقّی از اخلاق و رعایت کردن اونه که میتونه تو رو از خیل سیاست بازانی که به آثار رفتارشون در زندگی انسان ها بی توجهّن متمایز کنه واین توانایی رو بتو بده که درون مسائل عمومی ،منافعت رو بصورت مشترک با دیگران تعریف کنی.اخلاقی بودن به این معنا در عرصه ی سیاست ایران اهمیّت بیشتری هم داره چرا که غالباً قواعد مناسب وقابل اتکائی درون بازی سیاست وجود نداره ودر نتیجه فعالین سیاسی بیشتر برمبنای ویژگی های شخصیتی واخلاقی خودشون بازی میکنندواین نقش اخلاق رو هم بیشتر میکنه.

۱۳. اگه من امروزم اینهمه حرف وتوصیه برای ده سال پیش خودش داره واینطور از موضع بالا به او نگاه میکنه، پس تردید نکن که من ده سال بعد هم انتقادات و نصیحت های زیادی برای من امروز خواهد داشت وشاید هم از توصیه هائی که به گذشته ی خودم میکنم خنده ش بگیره! حالا اگه این فاصله ی زمانی رو کمی بیشتر کنیم واز منظر من ی فرضی که صدها وهزارها ومیلیونها سال بعد وجود داره به حالا نگاه کنیم میبینیم که چقدر وضعیت امروز غیرمنطقی و خنده داره! میدونم که کنار اومدن با این قضیه سخته (وباور کن که برای من همینطوره) ولی باید پذیرفت که نوع نگاه ما به مسائل سیاسی، نقطه نظرات وایده هامون، گرایشها وعلائقمون، راهکارها وراهبردهامون و در کل همه اونچه که به عنوان هویت سیاسی ما به حساب میاد، بشدت متاثر از تاریخ وجغرافیا، جامعه، گفتمان، خانواده و کلی رخدادهای اتفاقّیه که ما درونش پرتاب شده ایم و بهتره که همیشه این وابستگی، محدودیت ومتاثر بودن از اتفاق رو بخاطر داشته باشیم. اینکه یادمون باشه مسائلی که با اون روبروئیم والبته پاسخ هامون به این مسائل تنها درون این نسبیت قابل فهمه واینکه تلاش نکنیم فراسوی این بازی زمانمند وموقعیت محور، به جایگاهی فرا زمانی-مکانی دست پیدا کنیم. حدقل فایده ای که میشه برای این نگاه متصور شد اینه که توانائی آدم رو در کنار اومدن ومدارای با انسان ها وایده ها، زیستن ها وکلاً هر پدیده ی متفاوتی بالا میبره ودرضمن حتی مانع ازین میشه که بخودمون سخت بگیریم! نوعی هشیاری سبکبارانه، متساهلانه و زیبا پسندانه در این نگاه هست که بنظرم خیلی بکار زندگی (اعم از خصوصی وعمومی) میاد. میدونم که این بند آخر دیگه زیادی فانتزی وفلسفی شده و بهت حق میدم که این بند رو کاملا ً ندیده بگیری، اما باور کن چون خیلی خاطرت رو میخواستم، این قسمت آخر رو اضافه کردم!

شهریور۱۳۹۲

منبع: دانشجو نیوز


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.