صدور مجوز ازدواج با فرزندخواندهها با شكستن سكوت قانوني
چکیده : باید به احکام ثانویه توسل جست و مجمع تشخیص مصلحت نظام با توجه به تبعات ناگوار و غیرقابل قبول مباح تلقی شدن چنین چیزی و با عنایت به اینکه تاسیس فرزندخواندگی یکی از ابزارهایی است که به کمک آن میتوان به اطفال بیسرپرست کمک کرد و با عنایت به اینکه جمع بین این قانون با اوصافی که ذکر شد و قانون حمایت از کودکان و نوجوانان، عملا و عقلا ممکن نیست، میتواند- در صورت گرد آمدن مقدمات- در قضیه دخالت و قانون مربوط به فرزندخواندگی را در مواردی که به این قضیه مربوط میشود، کاملا دگرگون کند. ...
بهمن کشاورز در یادداشتی در روزنامه بهار به تبعات حاصل از قانون حمایت از کودکان پرداخته و نوشته است:
1- با تصویب اصلاحیهای در قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست و بدسرپرست با این مضمون که ازدواج پدرخوانده با دخترخوانده به شرط موافقت سازمان بهزیستی و محکمه صالحه مجاز است، این سوال مطرح شده که آیا آنچه انجامشده قدمی رو به جلو و در راستای حفاظت از کودکان و نوجوانان و دخترانی است که به فرزندخواندگی پذیرفته میشوند یا اثر معکوس دارد. مسلم این است که قبول کودکان به فرزندخواندگی باعث محرم شدن آنها با پدرخوانده و مادرخوانده نمیشود و اصل بر این است که ازدواج پدرخوانده و مادرخوانده با فرزندخوانده- در صورتی که مانعی برای نکاح وجود نداشته باشد- بلامانع است. این موضوع هرچند در قانون مربوطه تصریح نشده بود اما با توجه به ضوابط شرعی، مطلبی غیرقابل بحث به نظر میرسید ولی ظاهرا کسی به آن توجهی نداشت. تصریح به ممنوعیت و سپس اعلام مجاز بودن، پس از مخالفت شورای نگهبان، توجه را به وجود چنین حالتی جلب کرد. بنابراین میتوان گفت از نظر محتوا و حکم، اتفاقی نیفتاده اما از نظر شکل و نمود خارجی، اذهان به وجود چنینی حالتی که میتواند ضایعه و آسیب تلقی شود، جلب شده است.
2- اگر از منظر قانون حمایت از کودکان و نوجوانان به این قضیه نگاه کنیم، نتایجی حاصل خواهد شد:
الف) در قانون اخیر کلیه افراد زیر 18 سال مشمول قانون اعلام شدهاند.
ب) در این قانون هر نوع تعدی و لطمه به کودک و نوجوان که باعث بروز ضایعات جسمی، روانی و اخلاقی شود، ممنوع اعلام و برای مرتکب، مجازات تعیین شده است.
پ) تردیدی نمیتوان داشت که هر نوع ارتباط جسمی و جنسی بین فردی که به فرزندخواندگی پذیرفته شده و با گذشت زمان به سن بلوغ و به سن قابلیت صحی برای ازدواج رسیده است، ولو اینکه طرفین به شکلی فاقد موانع نکاح بوده یا شده باشند، ضایعات روانی و شاید جسمی جدی برای فرزندخواندگان ایجاد خواهد کرد. این قضیه قابل تشبیه به حالتی است که دختری با پدر خود یا پسری با مادر خود ازدواج کند.
(در مثل مناقشه نیست.) تصریح به این جواز ناچار ذهن بعضی را به این مسیر خواهد برد که اصولا چنین حرکتی میسر است، حال آنکه بدون این تصریح، موضوع مشمول عمومات بود و چون کمتر ذهن سالمی، چنین چیزی را میپذیرفت شاید اشکالی هم حادث نمیشد.
3- بههرحال اینک چنین مطلبی مطرح و علنی شده است. تاثیر آن به احتمال بسیار قوی، تضعیف و شاید از بین رفتن نهاد فرزندخواندگی بهویژه درباره دختران خواهد شد که البته رویداد مثبت و قابل تاییدی نیست.
لاجرم گمان میرود باید به احکام ثانویه توسل جست و مجمع تشخیص مصلحت نظام با توجه به تبعات ناگوار و غیرقابل قبول مباح تلقی شدن چنین چیزی و با عنایت به اینکه تاسیس فرزندخواندگی یکی از ابزارهایی است که به کمک آن میتوان به اطفال بیسرپرست کمک کرد و با عنایت به اینکه جمع بین این قانون با اوصافی که ذکر شد و قانون حمایت از کودکان و نوجوانان، عملا و عقلا ممکن نیست، میتواند- در صورت گرد آمدن مقدمات- در قضیه دخالت و قانون مربوط به فرزندخواندگی را در مواردی که به این قضیه مربوط میشود، کاملا دگرگون کند.













