سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت الله دستغیب: باید فضا آزاد باشد والا که مسجد و مجتهد هم امنیتی می شود...
» می خواهندحرف و نظر خودشان را بر كرسى بنشانند

آیت الله دستغیب: باید فضا آزاد باشد والا که مسجد و مجتهد هم امنیتی می شود

چکیده : نزديك به دويست نفر از طلبه‌هاى ما را به بهانه‌ى ضد ولايت فقيه و ضد نظام بودن و فقط به خاطر وابستگى به بنده از امامت جماعت ادارات و مساجد و مدارس و دانشگاه‌ها اخراج كردند. اين كارها به خاطر مغالطاتى است كه در ذهن بعضى افراد ايجاد مى‌شود و دوست مى‌دارند حرف و نظر خودشان را بر كرسى بنشانند. همين‌ها بودند كه در دو نوبت به مسجد حمله كردند و سخنانى به حقیر نسبت دادند كه غرض از آن ها چیز دیگر بود. ...


آیت الله دستغیب با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر کشور گفته است: نزديك به دويست نفر از طلبه‌هاى ما را به بهانه‌ى ضد ولايت فقيه و ضد نظام بودن و فقط به خاطر وابستگى به بنده از امامت جماعت ادارات و مساجد و مدارس و دانشگاه‌ها اخراج كردند. اين كارها به خاطر مغالطاتى است كه در ذهن بعضى افراد ايجاد مى‌شود و دوست مى‌دارند حرف و نظر خودشان را بر كرسى بنشانند. همين‌ها بودند كه در دو نوبت به مسجد حمله كردند و سخنانى به حقیر نسبت دادند كه غرض از آن ها چیز دیگر بود.

این مرجع تقلید با اشاره به محدودیت هایی که برای معترضان به انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ادامه داد: يكى از خواهران چندى پيش آمد و گفت: در اداره‌اى كار مى‌كردم و جايگاه و حقوق خوبى داشتم تا اين كه پس از جريانات سال 88 روزى مرا خواندند و كاغذى مقابلم گذاشتند تا از شما برائت بجويم. من هم كاغذ را پاره كردم و جلويشان ريختم و آنها هم مرا اخراج كردند، امّا خداى تعالى عنايت فرمود و اكنون زندگى‌مان خوب است.

وی در ادامه افزود: امروز سى سال است كه مكتب الاخلاص به عنوان حوزه علميه خواهران تحت نظر بنده فعاليت مى‌كند. اخيرآ حكم گرفته‌اند كه تا ده روز ديگر اين مكان را تخليه كنيد و اگر نكنيد چنين و چنان مى‌كنيم. تا كنون حكم قاضى نبود و پس از پى‌گيرى‌هايى كه كردند توانستند حكم قاضى را هم بگيرند. تعدادى از خواهران طلبه در آنجا درس مى‌خوانند. اگر قرار است درس خواندن هم امنيتى شود و حوزه‌هاى علميه هم امنيتى شوند، فردا مجتهدى هم اگر بيرون بيايد، مجتهد امنيتى است. اگر مساجد امنيتى شوند، مردم هم امنيتى مى‌شوند. اين صحيح نيست. بايد فضا آزاد باشد. شما چه تخلفى از اين مردم و از ما ديديد؟

متن کامل این تفسیر به نقل از سایت مسجد قبا به شرح زیر است:

تفسير سوره بقره ، آيات 183 و 184 ، یکشنبه 1392/06/10
بسم الله الرحمن الرحیم

يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ( 183)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد روزه بر شما مقرر شد همچنان كه بر پيشينيان شما مقرر شده بود، باشد كه پرهيزكار شويد.

أيّامآ مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَريضآ أوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أيّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذينَ يُطيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرآ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ( 184)
روزهاى معدودى را روزه بگيريد و هر كس از شما كه مريض يا مسافر بود از روزهاى ديگر روزه بگيرد و بر كسانى كه روزه برايشان سخت است به جاى آن سير كردن بينوايى را فديه دهند پس هر كس به ميل خود بر نيكى بيفزايد براى خودش بهتر است و روزه گرفتن براى شما بهتر است اگر بدانيد.

اين آيات درباره روزه ماه رمضان است كه در اينجا به صورت مختصر بيان شده و جزئيات بيشتر آن در سنّت پيامبر و روايات اهل بيت آمده است.
يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ؛ «صيام» به معناى نگه داشتن خويش است كه در اينجا معناى نگه داشتن خود از خوردن و روزه‌دارى مى‌دهد.
كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ؛ در اديان آسمانى ديگر هم روزه وجود داشته است، لكن تعداد و زمان آن مثل اسلام نبوده.
لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ اين عبارت در آيات قبل، آنجا كه سخن از قصاص بود نيز آورده شد. در آيه 180 هم كه درباره وصيت براى والدين و خويشاوندان بود فرمود: حَقّآ عَلَى الْمُتَّقينَ

تقوا

تقوا ملكه‌اى است كه در انسان شكل مى‌گيرد و باعث مى‌شود واجبى از او فوت نشود و به حرامى آلوده نگردد. اين ملكه در اثر ممارست بر انجام واجبات و ترك محرمات به وجود مى‌آيد. كسى كه همواره چشم از نامحرم فرو مى‌بندد و بر اين كار عادت كرده، اگر قرار باشد ناگهان با نامحرمى مواجه شود، لحظه‌اى قبل به طور قهرى چشمش بر هم مى‌آيد، يا نگاهش را به زمين مى‌اندازد، بدون آن كه خود متوجّه شود. اين معناى ممارست و ملكه است. كسى كه بر نماز ممارست دارد، در وقت اذان ديگر دستش به كار نمى‌رود. حتّى اگر خواب باشد، ناگهان بيدار مى‌شود.

يكى از مهم‌ترين عوامل افزايش تقوا، روزه است. روزه، چه واجب و چه مستحب، خاصيتى دارد كه نفس را خاضع مى‌كند و از سركشى بازش مى‌دارد. همچنين در اثر روزه راه وسوسه‌هاى شيطان تا حدودى بسته مى‌شود. علّت آن اين است كه يكى از قوى‌ترين اميال نفس، خوردن است. نفس دوست مى‌دارد دائم در حال خوردن باشد؛ صبحانه، نهار، شام، ميان وعده و… همين طور گاه و بى‌گاه چيزى پيدا كند و بخورد، مخصوصآ وقتى كه ديگران را در حال خوردن مى‌بيند. امّا روزه مانع اين ميل مى‌شود و راه خوردن را بر نفس مى‌بندد و از اين جهت كاملا سركوب و مهارش مى‌كند. وقتى نفس مهار شد، شيطان هم دست و پايش بسته مى‌شود و ديگر كارى از دستش بر نمى‌آيد. وقتى چنين شد به تدريج ترك محرمات و انجام ساير واجبات بر انسان آسان مى‌شود.
نماز هم در سركوب نفس اهميّت به سزايى دارد. خاصيت نماز اين است كه انسان را تسليم پروردگار مى‌كند. افراد خاشع براى نماز آماده‌ترند و از آن لذّت بسيار مى‌برند ولى افراد متكبّر نماز برايشان سخت و سنگين است. مى‌گويد: بگو اين كوه را از اين جا بردارم امّا نگو نماز بخوانم.
(وَ اِنَّها لَكَبيرَةٌ اِلّا عَلَى الْخاشِعينَ)[1]
«اين كار جز بر فروتنان دشوار است.»

رسول اكرم صلّى الله‌عليه وآله چون وقت نماز مى‌رسيد، مى‌فرمود:
«أرِحْنَا يَا بِلال»[2]
«راحتى به ما ده اى بلال.»
و مى‌فرمود :
«قُرَّةُ عَينِى فِى الصَلاة»[3]
«نور چشم من در نماز است.»

هر كس به پيامبر نزديك‌تر باشد، نفسش خاضع‌تر و سركوب‌تر است. خشوع و سركوبى نفس در گرو مخالفت با آن است. تمرين و ممارست بر مخالفت نفس، تقوا را براى انسان به ارمغان مى‌آورد و چون آدمى اهل تقوا شد، محبوب خداى عالميان مى‌گردد؛ اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ[4]

محال است خداوند كسى را دوست بدارد و او خدا را دوست نداشته باشد. البتّه خدا همه‌ى مخلوقات خود را دوست مى‌دارد، امّا اين يك محبّت و دوستى خاص است. كسى كه محبوب خدا مى‌شود، حيوانيتش كم و جنبه‌ى روحانيت و نورانيتش قوى مى‌شود. يعنى همان طور كه ديگران از غذا خوردن لذّت مى‌برند، او از ياد خدا و از نماز لذّت مى‌برد. نه آن كه مزه غذا را نفهمد، بلكه بهجت و لذّت او بيشتر از آن كه در شيرينى و ترشى غذا باشد، در توجّه به منعم و يادآورى آفريننده‌ى غذا است. لذا چون بر سر سفره مى‌نشيند، «بسم الله الرحمن الرحيم» مى‌گويد و در هر لقمه خدا را سپاس مى‌گويد و «الحمد لله» بر زبان مى‌آورد. ديگران از شهوات لذّت مى‌برند و او از محبّت پروردگار، به وسيله‌ى نماز. به همين خاطر دوست مى‌دارد بعد از هر نماز مختصرى بنشيند و با پروردگار خود راز دل گويد؛ دعايى كند؛ زيارتى بخواند. اين يك محبّت ديگر است.

وقتى با كمك روزه نفس مهار شد، صفات زشت، على الخصوص بخل در نهاد آدمى كم مى‌شود و دستش براى سخاوت باز مى‌گردد و راحت‌تر صدقات مستحب و حقوق واجبش را مى‌پردازد؛ چراكه از آثار روزه، كم شدن تعلّقات مادّى است.

امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى الله‌عليه وآله روايت فرمودند: «صدقه كمر شيطان را مى‌شكند».[5] اين خود انسان است كه با عمل خود كمر شيطان را مى‌شكند.

به يكى از عبّاد بنى اسرائيل خبر رسيد كه مردم در فلان مكان به پرستش درختى روى آورده‌اند. عابد تبر بر دوش گذاشت و عزم شكستن درخت كرد. در راه شيطان با او مواجه شد و خواست مانعش شود. ابتدا با اغواگرى و سخن‌پراكنى سعى در منصرف ساختن او نمود، امّا چون فايده‌اى نبخشيد با هم گلاويز شدند و كار به دعوا و مبارزه كشيد. عابد شيطان را بر زمين زد و خواست با تبر گردنش را بزند. شيطان گفت: دست نگه دار! پيشنهادى به تو مى‌كنم اگر خواستى بپذير و اگر نخواستى رد كن. گفت: بگو. گفت: تو از بريدن درخت صرف نظر كن و من در عوض هر روز مقدارى پول براى تو مى‌آورم كه با آن مى‌توانى به نيازمندان كمك كنى يا براى خودت بهره‌اى برگيرى.

عابد قبول كرد و شيطان تا مدّتى براى او پول مى‌آورد، امّا طولى نكشيد كه خلف وعده كرد و ديگر پولى نياورد. چند روزى كه گذشت، عابد دوباره تبرش را برداشت و عزم درخت كرد. باز در راه شيطان را ديد و باز با هم درافتادند و دعوا كردند، امّا اين بار شيطان غالب شد و بر سينه‌ى عابد نشست. عابد پرسيد: چرا اين بار تو بر من پيروز شدى؟ شيطان گفت: چون دفعه‌ى پيش تو براى خدا آمده بودى، امّا اين بار براى پول قدم در راه نهادى.

گاهى نفس انسان به بعضى مستحبات گرايش پيدا مى‌كند؛ مثلا دوست مى‌دارد روزه بگيرد تا ديگران بفهمند كه او روزه است. يا صدقه‌اى مى‌دهد و از منتشر شدن خبر آن خوشحال مى‌شود. در اينجا شايد ريا نباشد، امّا رضاى خدا كم رنگ است. البتّه حساب واجبات جدا است و بايد به جا آورده شوند. در واجب سخن از اداى تكليف است و خوش‌آيندى و ناخوش‌آيندى نفس دخلى در آن ندارد. حتّى در به جا آوردن نماز جماعت هم نبايد به وسوسه‌هاى شيطان اعتنا كرد.

نمونه‌اى از خشوع نفس
كسانى كه زياد روزه مى‌گيرند، نفسشان خاضع و متواضع مى‌شود و در مقابل حق و اهل حق، كه خدا به او مى‌شناساند، سر فرود مى‌آورند. امام صادق عليه السلام دوستان و شاگردان خاص خود را بر اين تواضع بار مى‌آوردند. اين حكايت نمونه‌اى از اين اشخاص است.

به حضرت صادق عليه السلام گفته شد كه عمار دُهنى روزى نزد ابن ابى ليلى، قاضى كوفه در موردى شهادت داد. قاضى گفت: اى عمار ما تو را مى‌شناسيم و شهادت تو نزد ما قبول نيست، زيرا تو رافضى هستى. عمار از جايش برخاست، در حالى كه بدنش مى‌لرزيد و گريه‌اش گرفته بود.

ابن ابى ليلى گفت: تو مردى از اهل علم و حديث هستى و اگر از كلمه رافضى مى‌ترسى، از رفض برائت حاصل كن، در اين صورت برادر ما خواهى بود.
عمار گفت: تو مقصود و نيت ما را نفهميدى و گرفتار اشتباه و انحراف شدى. من بر خود و شما گريه كردم. امّا گريه براى خودم از اين جهت است كه تو مرا به جايى نسبت دادى كه من درخور آن مقام بزرگ نيستم. پنداشتى من رافضى هستم. واى بر تو! من از امام صادق عليه السلام شنيدم نخستين كسانى كه به اين عنوان خوانده شدند، ساحران فرعون بودند كه با ديدن آيات ايمان آوردند و به موسى عليه السلام پيوستند و فرعون آنها را رافضى ناميد. پس رافضى آن كس هست كه آن چه را خداوند قبول ندارد ترك گويد و اوامر خداوند را انجام دهد. اينك آن جريان كجا و وضع ما كجا؟ و اين كه بر خود مى‌گريم، براى اين است كه مى‌ترسم خداوند بر دل من آگاهى پيدا كند و با اين لقب شريفى كه تو به من دادى مورد عتاب پروردگار قرار گيرم. خداوند به من مى‌فرمايد: اى عمار تو واقعآ اباطيل را ترك كردى و رو به طاعت آوردى، همان گونه كه به تو گفتند؟ و اين موجب مى‌گردد كه من در رسيدن به درجات كوتاهى كنم، در صورتى كه خداوند با من مصافحه كند، و يا موجب عقاب گردد در صورتى كه با من مناقشه نمايد، مگر اين كه دوستان ما از ما شفاعت كنند.

امّا اين كه چرا به حال تو گريه كردم، به خاطر اين است كه دروغ بزرگى درباره من گفتى و با نامى ديگر مرا نام بردى و از اين مى‌ترسم كه خداوند تو را عذاب كند براى اين كه نام بزرگى براى من انتخاب كردى و اگر تو اين نام را پست بدانى، در برابر اين بى‌اعتنايى چگونه بر عذاب خداوند صبر مى‌كنى؟

امام صادق عليه السلام فرمود: اگر گناهان عمار از آسمان‌ها هم بزرگ‌تر و از زمين‌ها هم سنگين‌تر بود، براى اين سخنانى كه بر زبانش جارى شد آمرزيده مى‌شود و حسنات او نزد خداوند به اندازه‌اى است كه يك خردل از آن هزار بار بزرگ‌تر از دنيا است.[6]

چرا امام صادق عليه السلام به خاطر چند جمله سخن او كه شايد چند دقيقه‌اى هم بيشتر طول نكشيد، چنين سخنان بلندى فرمودند؟ در واقع او در جايى كه خطر بزرگى تهديدش مى‌كرد، بى‌اعتنا به تكبّر قاضى و اطرافيانش، از حق دفاع كرد و سخن حق بر زبان آورد و اين كار بسيار ارزشمندى است.

يكى از خواهران چندى پيش آمد و گفت: در اداره‌اى كار مى‌كردم و جايگاه و حقوق خوبى داشتم تا اين كه پس از جريانات سال 88 روزى مرا خواندند و كاغذى مقابلم گذاشتند تا از شما برائت بجويم. من هم كاغذ را پاره كردم و جلويشان ريختم و آنها هم مرا اخراج كردند، امّا خداى تعالى عنايت فرمود و اكنون زندگى‌مان خوب است.

اين نه به حساب بنده، بلكه عنايتى است كه خداوند به اين شخص، به خاطر صدق و اخلاصش نموده است. نزديك به دويست نفر از طلبه‌هاى ما را به بهانه‌ى ضد ولايت فقيه و ضد نظام بودن و فقط به خاطر وابستگى به بنده از امامت جماعت ادارات و مساجد و مدارس و دانشگاه‌ها اخراج كردند. اين كارها به خاطر مغالطاتى است كه در ذهن بعضى افراد ايجاد مى‌شود و دوست مى‌دارند حرف و نظر خودشان را بر كرسى بنشانند. همين‌ها بودند كه در دو نوبت به مسجد حمله كردند و سخنانى به حقیر نسبت دادند كه غرض از آن ها چیز دیگر بود.

امروز سى سال است كه مكتب الاخلاص به عنوان حوزه علميه خواهران تحت نظر بنده فعاليت مى‌كند. اخيرآ حكم گرفته‌اند كه تا ده روز ديگر اين مكان را تخليه كنيد و اگر نكنيد چنين و چنان مى‌كنيم. تا كنون حكم قاضى نبود و پس از پى‌گيرى‌هايى كه كردند توانستند حكم قاضى را هم بگيرند. تعدادى از خواهران طلبه در آنجا درس مى‌خوانند. اگر قرار است درس خواندن هم امنيتى شود و حوزه‌هاى علميه هم امنيتى شوند، فردا مجتهدى هم اگر بيرون بيايد، مجتهد امنيتى است. اگر مساجد امنيتى شوند، مردم هم امنيتى مى‌شوند. اين صحيح نيست. بايد فضا آزاد باشد. شما چه تخلفى از اين مردم و از ما ديديد؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.