مشروطه را با استخاره به توپ بستند
چکیده :در خبرها خوانديم كه جناب آيتالله هاشمي رفسنجاني در ديدار با شركت كنندگان همايش ميثاق با امامخميني "قدس سره" در حسينيه جماران سخنان مهمي ايراد كردهاند1 و يك فراز آن در تاكيد بر لزوم تحقق امنيت بر پايه آزادي بيان و فكر و فهم، اين است: "براي همگان ثابت شده كه ترساندن و ارعاب مردم و يا زور گفتن و امنيتي كردن فضا هيچ فايدهاي ندارد و اين گونه امنيت، امنيتي براي گورستان خواهد بود و براي زندهها مناسب نيست. هم اكنون ما براي زندهها امنيت نياز داريم و اين امنيت به معناي آزادي بيان، كلام و فهم است."...
سيدضياء مرتضوي:
در خبرها خوانديم كه جناب آيتالله هاشمي رفسنجاني در ديدار با شركت كنندگان همايش ميثاق با امامخميني “قدس سره” در حسينيه جماران سخنان مهمي ايراد كردهاند1 و يك فراز آن در تاكيد بر لزوم تحقق امنيت بر پايه آزادي بيان و فكر و فهم، اين است: “براي همگان ثابت شده كه ترساندن و ارعاب مردم و يا زور گفتن و امنيتي كردن فضا هيچ فايدهاي ندارد و اين گونه امنيت، امنيتي براي گورستان خواهد بود و براي زندهها مناسب نيست. هم اكنون ما براي زندهها امنيت نياز داريم و اين امنيت به معناي آزادي بيان، كلام و فهم است.”
ايشان افزودهاند: “در اين ميان، بسياري از افراد حزباللهي هستند و عدهاي ديگر حزباللهي نيستند. متاسفانه برخي مواقع آنهايي كه حزباللهي هستند به مردم ظلم ميكنند، ولي به خيال خود در حال خدمت به مردم هستند. اين شيوه امنيت نميآورد بلكه با سكوت همراه خواهد بود. همين سكوت زياد ميشود و در نهايت به يك اتفاق ناگوار ميانجامد. اما اگر مردم بدانند كه قلم قاضي جز حق نمينويسد و اگر بدانند پليس با مردم رفتار شايستهاي دارد و اگر بازار به رونق سابق خود بازگردد، در آن صورت مردم امنيت خواهند داشت.”
اشاره ايشان به وجود كساني در جامعه كه به نام دين به مردم ستم ميكنند و در عين حال ميپندارند در حال خدمت به مردم هستند، نگارنده را بر آن داشت نكتهاي قرآني و تاريخي را بازگو كند؛ با اين تاكيد كه اين بيان نكتهاي كلي است و قصد همانند سازي و تشبيه همه جانبه ميان آنچه موضوع انتقاد آيتالله هاشمي قرار گرفته با آنچه ميآوريم نيست.
***
1- قرآن كريم از يك سو فرعون را در رديف كساني ميشمارد كه از دين استفاده ابزاري كرده و براي دستيابي به منافع شخصي خود و برداشتن مخالفان از سر راه به آن متوسل ميشوند، و از سوي ديگر از كساني سخن گفته كه تلاش و عمل آنان بيهوده و در واقع مخالف خواست خداوند است اما ميپندارند درست رفتار ميكنند. حضرت موسي(ع) از سوي خداوند با براهين روشن براي آزادي قوم خود آمده بود و كاري جز دعوت به توحيد و رها سازي مردم از الحاد و شرك و بندگي غير خداوند نداشت، اما فرعون در رويارويي با وي، چنان كه در قرآن آمده به اطرافيان و طبعا مردم خود ميگفت بگذاريد موسي را بكشم زيرا “انّي اخافُ ان يبدّلَ دينَكم او ان يظهر في الارض الفساد؛ من ميترسم دين شما را عوض كند يا در زمين فساد پديد آورد”.2
فرعون در اين بيان، خود را نگران تغيير دين و اعتقادات مردم و تباهي جامعه ميشمارد و پيداست در جامعهاي كه وي به عنوان الهه و “ربّ اعلي”3 معرفي شده، اين ادعا در ميان ابزارهايي كه دارد بهترين حربه براي رويارويي با دعوت موسي(ع) است و فرعون نيز كه به كاربرد موثر اين سلاح آگاه است، آن را عذر مقابله با پيامبر خدا ميشمارد.
قرآن در جاي ديگر با طرح اين پرسش كه آيا شما را از زيانكارترين افراد خبر دهيم، پاسخ ميدهد: آنان كسانياند كه سعي و تلاششان در زندگي دنيا گم و نابود شده اما ميپندارند كار نيك ميكنند: “الذين ضلّ سعيهم في الحياة الدنيا و هم يحسبون انّهم يحسِنون صُنعاَ”.4 و پيداست كسي كه گرفتار جهل مركب نگردد و به خطاي خود پي ببرد، ممكن است در صدد جبران آسيبهايي كه زده برآيد، اما كسي كه به پندار خود بر حق است و رفتار درستي دارد و ديگران بر خطا هستند و حتي احتمال خطاي خود را نميدهد، چگونه ميتواند در صدد جبران برآيد؟ او زياني نميبيند كه بخواهد جبران كند. و تاريخ بشر پر است از هر دو قسم؛ هم كساني كه دانسته دين و ارزشهاي ديني و انساني را بهانه و در خدمت مطامع خود قرار داده و ميدهند و هم افراد و گروهها و جريانهايي كه ندانسته و از سر سفاهت و بيخردي به خود و جامعه و بشريت آسيب ميرسانند و اينك تنها نگاهي به آنچه در خاورميانه، در عراق و سوريه و افغانستان و لبنان، از جمله از سوي گروههاي تكفيري و در سرزمينهاي اشغالي فلسطين از سوي يهوديان افراطي غاصب و خاخامهاي صهيونيست ميگذرد، شاهد گوياي هر دو واقعيت است. آنچه كار را بر خود شخص حتي در دسته اول، دشوار ميكند اين است كه شيطان ميتواند با كوتاهي و تقصير شخص، صحنه سازي و زيبا نمايي و به تعبير قرآن “تسويلات” خود را با دقت تمام و توجيهگري دائمي، به تدريج در ذهن و شخصيت و عمل آن شخص، به نام دين و مذهب و ارزشهاي ديني جايگزين كند؛ به گونهاي كه در باور اوليه شخص آنچه همواره حاكم است اين است كه خاستگاه رفتار وي چيزي جز دين و ارزشهاي آن نيست و گاه نيز كه به هر دليل دچار ترديد و شبهه ميشود تلاش براي توجيهگري از سوي شيطان درون يا شياطين بيرون و حتي توسل جستن به برخي ظواهر ديني آغاز ميگردد.
بر اين دو اضافه كنيد نمونه سومي را كه قرآن كريم درباره سوء استفاده از دين و بهره گرفتن از ناآگاهي جامعه نشان ميدهد و آن كار برخي فرصت طلبان است كه بدون دستيابي به وارستگي و پرهيزكاري كه شرط بيبديل قدرت و رياست و شهرت و نامبرداري است، با برخي رموز و حقايق دين آشنا شدهاند و در ميان اصحاب رسالت و هدايت قرار گرفته و چه بسا شهرت يافتهاند اما همين كه فرصتي فراهم بينند آموختههاي ديني خود را در خدمت اهداف و مطامع دنيوي قرار ميدهند و دكان ميزنند! “سامري” نمونه چنين دانشآموخته بيتقوايي است كه اندوخته وي از نزديكي چند صباح به موسي(ع) اين است كه در غيبت آن پيامبر خدا كه به كوه طور رفته و در حالي كه جناب هارون(ع) دغدغه اختلاف نيفتادن ميان امت برادر خود را دارد و چارهاي جز لب فرو بستن نميبيند، با اموال مردم مجسمهگوسالهاي زرين و خيرهكننده بسازد و در آن بدمد تا بسان گوسالهاي صدا كند و همين صدا براي گرد آمدن كمخردهاي بني اسرائيل و پرستش آن بس باشد؛ كاري كه شرح آن در سوره طه آمده است.
2- حدود يك قرن پيش در سرزمين خود ما ايران، در جنبش بزرگ مشروطه، اگر برخي مفتونان به فرهنگ غرب يا بازيگران نام و نان، به نام آزادي و روشنفكري به جامعه اسلامي و جنبش مردمي آسيب رساندند و در آن ميان برخي كسان چون “يپرم خان” ارمني نيز ميدانداري كرده و به جنايت بزرگ بردار كردن آيتالله مظلوم شيخ فضلالله نوري و شهادت ايشان كه انگيزهاي واقعي جز حمايت از دين و شريعت نداشت، تن دادند، اما كساني نيز بودند كه دين را ابزار بقاي منافع مادي و دنيايي ساختند و دفاع از شريعت در برابر مشروطه طلبان را راه ماندگاري رياست و قدرت خود ميديدند. اگر هم نتوان با برخي ديدگاههاي شيخ شهيد همراهي كرد يا مورد مناقشه يا پرسش باشد5، در درستي اصل سخن و هدف و انگيزه اسلامي وي نميتوان ترديد كرد. اما درباره كساني چون محمدعلي شاه كه به كمك “لياخوف” روسي كه به فرمانداري نظامي تهران منصوب كرده بود و قزاقان روسي زير فرمانش، مجلس شوراي ملي را در اولين دوره قانونگذاري به توپ بست و طبق نقل 300 كشته و 500 زخمي بر جاي گذاشت و آن همه افراد را به بند كشيد، چه ميتوان گفت؟
اگر درباره علت اين جنايت از خود وي و يا كساني كه سرسپرده او بودند پرسيده ميشد، لابد در ميان عذرهايي كه ميآوردند، يك عذر هم اين بود كه شاه “اسلامپناه” كه “سايه خدا”6 روي زمين است، به مقتضاي “استخاره” خود عمل كرده است! و شرح ماجرا از اين قرار است كه در ميان شاهان قاجار اگر ديگراني هم اهل استخاره وجود داشتهاند، نگارنده خبر ندارد اما محمدعلي شاه در مواردي از تصميمات خود، دست كم در ظاهر، اهل استخاره بوده است؛ هر چند در برخي موارد به نتيجه آن تن نميداده است. كسي كه شاه در اين كار نوعا به او رجوع ميكرد و به تعبيري مسئول استخاره كردن وي بود، سيد محمد زنجاني معروف به “ميرزا ابوطالب زنجاني” بود كه دست كم در نهايت در رديف مخالفان جدي مشروطه قرار داشته است. شاه موضوع استخاره خود را نوشته و درون پاكتي ميگذاشت و براي ميرزا ابوطالب ميفرستاد و روي پاكت قيد ميكرد كه وي استخاره بگيرد. ميرزا نيز نتيجه استخاره را مينوشت و براي شاه ميفرستاد.
3- ملاحظه بيست مورد استخارهاي كه خوشبختانه به دست خط محمدعلي شاه مستبد و پاسخ ميرزا ابوطالب بر جاي مانده نشان ميدهد كه سرنوشت جامعه و كشور ايران در دست كساني بوده است كه در بالاترين سطوح تصميم گيري كشور، به جاي بهره بردن از نظر كارشناسي و آراي خردمندان و نخبگان و كارشناسان جامعه در مجلس شورايي كه متكي به آراي واقعي و حمايت جامعه خود باشد، نه تنها در اموري شخصي مانند ختنه كردن وليعهد خود و واگذاري قصر خوابگاه و اتاقهاي آن به “سارا”، “عالم” و “جهان”، كنيزان باقي مانده پدر خود، مظفرالدين شاه، و خارج شدن از خانهسراغ استخاره ميروند بلكه براي عزل و نصبها و تبعيد و زنداني كردن مخالفان و حتي ماندن و نماندن خود در سلطنت نيز در پي پاسخ استخارهو نيز آگاهي از آيه مربوطهاند! اين است كه اينك در باره جامعهاي كه نه در پي براندازي سلطنت بلكه تنها در پي برخورداري از عدالتخانه و در پي قانونمند كردن امور مملكت است، دستخطهاي اين شاه مستبد را در اختيار داريم كه براي خوبي و بدي تبعيد كردن روحانيان مشروطه خواهي مانند سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي از تهران و ثقةالاسلام تبريزي از تبريز استخاره ميكند و جالب آنكه براي برگرداندن بهبهاني به ايران و نگه داشتن وي در كرمانشاه نيز متوسل به استخاره شده است. به عنوان نمونه:
“بسمالله الرحمن الرحيم اگر سيد عبدالله و سيد محمد را از طهران خارج نمايم صلاح است و ندامت ندارد كه استخاره خوب بيايد و الا فلا يا دليل المتحيرين ياالله محمد علي”. و ميرزا ابوطالب پس از ذكر آيهاي كه آمده ميافزايد: “فقره اعطاء مقام رسالت به حضرت موسي(ع) است و شروق نور نبوت آن حضرت است براي بندگان اعليحضرت اقدس همايوني شاهنشاه اسلاميانپناه ارغدالله عيشه و نصر جيوشه، نهايت عظمت در اين كار خواهد بود انشاءالله”.
چنان كه براي دستگيري چند خطيب معروف مشروطهخواه، يعني ميرزا نصرالله معروف به ملكالمتكلمين و سيد جمال واعظ و بهاءالواعظين و روزنامه نگار معروف، ميرزا جهانگيرخان متوسل به استخاره ميشود:
“بسمالله الرحمن الرحيم پروردگارا اگر من امشب ميرزا نصرالله و سيد جمال و بهاء و ميرزا جهانگيرخان و اين مفسدين را گرفتار نمائيم صلاح است استخاره خوب بيايد يا دليل المتحيرين يا الله”.
و پاسخ ميرزا پس از ذكر آيه اين است: “تخلف از اين نيت جايز نيست در كمال خوبي ابتداءً و عاقبةً خواهد بود.”
شاه قاجار كه باب مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان جامعه را به روي خود بسته و تنها با اطرافيان نوعا منفعت طلب خود نشست و برخاست دارد، از يك سو براي بركناري كساني چون مشيرالدوله از وزارت علوم، مؤتمنالملك از وزارت تجارت و مستوفيالممالك از وزارت جنگ يك يك استخاره ميكند و يا يكجا براي بركناري ناصرالملك از وزارت ماليه، آصفالدوله از وزارت داخله (كشور)، مشيرالدوله پيرنيا از وزارت خارجه و مخبرالسلطنه هدايت از وزارت عدليه (دادگستري) متوسل به استخاره ميشود و در باره وزارت دادن به عمو و پدر زن خود كامران ميرزا كه زماني نايبالسلطنه بود، نيز با استخاره در پي رفع ترديد در ندامت احتمالي است؛ شايد علت يا يك علت آن اين بود كه كامران ميرزا كه كامرانيه كنوني تهران از او نام گرفته، در جنبش مشروطه از مشروطه خواهان حمايت ميكرد، و از سوي ديگر براي سرسختي در برابر خواست و اصرار مردم و گروهها براي بركناري “حسين پاشا خان امير جنگ” و برخي ديگر و برخورد با مردم نيز استخاره ميكند:
“بسمالله الرحمن الرحيم پروردگارا اگر من در اين مقدمه كه مردم و انجمنها حسين پاشا خان امير جنگ و غيره را نميخواهند سختي كنم و جواب سخت بدهم صلاح من است استخاره خوب بيايد و الا فلا يا دليل المتحيرين يا الله”. و پاسخ پس از ذكر آيه اين است: “براي استنطاق (بازجويي) و محاكمه خيلي خوب است و براي غير آن خوبي ندارد”.
جالب است كه وي با توجه به دشواريهايي كه در برابر خود ميبيند در سه مرحله درباره ماندن و نماندن در سلطنت و يا واگذاري به پسرش احمد ميرزا نيز استخاره ميكند و فرصت بازگويي آن نيست. اما بايد گفت نقطه عطف استخارههاي اين شاه مستبد كه راه انديشه كردن درست و مشورت با خردمندان و اهتمام به قواعد اجتماعي و اصول مردمداري و عبرت گرفتن از تاريخ را به روي خود بسته بود و طبعا با تشويق اطرافيان خود دل به اموري چون استخاره و تفاُّل خوش داشته و اين گونه در مسير تسويلات شيطاني گام برميداشت، استخارهاي است كه وي براي به توپ بستن مجلس شوراي ملي و گرفتن جان نمايندگان مردم و مدافعان مجلس گرفته است!
4- و آن اينكه به رغم اقدامها و فشارهاي محمدعلي ميرزاي مستبد براي ناكام گذاشتن مشروطه كه در آخرين روزهاي سلطنت پدرش مظفرالدين شاه به امضاء و تاييد او رسيده بود، مشروطه خواهان مقاومت ميكردند و در پي مهار كردن قدرت شاه و اطرافيان وي بودند. شاه كه با اقدامات گذشته خود كه برخي را با استخاره صورت داده بود، نتوانست به همه اهداف خود برسد، چاره كار را در از ميان برداشتن مجلسي ميديد كه نماد مقاومت در برابر وي بود و طرفداران مشروطه در آن به عنوان نهادي برخاسته از مبارزات مشروطه خواهي سنگر گرفته بودند. اينكه شاه مستبد به واقع نيز ترديد داشته يا در پي فريب دادن خود يا اطرافيان بوده تا بگويد به دستور قرآن عمل كرده معلوم نيست اما نتيجه كار يكي است و او ميخواهد مجلس را به عنوان نماد دستاورد “مشروطه” و “راي مردم” و حركت به سوي “مردمسالاري” كه مانع يكته تازي او ميباشد، از ميان بردارد يا از كارايي بيندازد؛ پس چه بهتر كه وانمود كند به حكم خدا اين كار را كرده هرچند به ريخته شدن خون صدها انسان بينجامد. اين است كه دوباره دست به قلم ميشود و به ميرزا ابوطالب مينويسد:
“بسمالله الرحمن الرحيم پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه قهريه مردم را اسكات نمايم خوب است و صلاح است استخاره خوب بيايد و الا فلا يا دليل المتحيرين يا الله”.
و به ادعاي ميرزا ابوطالب كه خود از مخالفان مشروطه است، پاسخ قرآن مثبت ميباشد و مايه پيروزي:
“قُل لا تخافا انّني مَعَكما اسمع واري فأتياه فقولا له انّا رسولا ربّك فارسل مَعَنا بني اسرائيل. حكم خداوندي به حضرت موسي و حضرت هارون عليهما السلام شد برويد نزد فرعون و بگوييد ما فرستاده خدا هستيم به سوي تو؛ بني اسرائيل را همراه ما آزاد كن. سابق آيه هم ميفرمايد نترسيد ما با شما هستيم، كارها را ميبينيم، حرفها را ميشنويم. اين كار بايد انجام بشود، غلبه قطعي است اگر چه زحمت در اول داشته باشد”.
تصميم براي به توپ بستن مجلس و كشتن آن همه انسان در جامعهاي كه سالهاست كم و بيش بيدار شده و بهاي آن را در سالهاي مبارزه پرداخته، البته كار راحتي نيست و جاي شگفتي نيست كه مستبدي مانند محمدعلي ميرزا نيز درباره آن مردد باشد، اما كشاندن پاي مقدسات به ميان و بند كردن اين امر سرنوشت ساز كه با جان صدها انسان گره خورده به يك استخاره آن هم توسط يكي از مخالفان مشروطه، امري است كه جز نام بازي كردن با آيات الهي و استفاده ابزاري از دين و باورهاي عمومي چه نامي ميتوان بر آن گذاشت؟ نه محمدعلي ميرزا در بدي با فرعون يكسان بود و نه مشروطه خواهان در رديف موسي و هارون عليهماالسلام بودند، اما حربهاي كه براي سركوبي مخالفان استبداد و موافقان مشروطه به كار رفته آيا چيزي جز همان حربه فرعون در تحريك مردم و بر انگيختن نادرست احساس ديني آنان است؟
6- چنان كه خود در دوره معاصر شاهد بودهايم چگونه جاهلان پندار پيشه و مدعي تفسير قرآن و شناخت “فرقان” و سران جنايت پيشه و رياست طلب “منافق” كه در چند دهه گذشته، آن همه در جامعه ما خسارت بار آوردند و خون آن همه انسانهاي بيگناه را ريختند و سرمايههاي فكري و علمي فراواني را از جامعه نيازمند ما گرفتند، نيز آيه و حديث و نهجالبلاغه شريف را ابزار خود ساخته بودند و “سامري” صفت در افكار نادرست خود به نام دين و اسلام راستين ميدميدند و “گوساله” فكري توليد ميكردند و جمعي نا آگاه را فريفته آن ميساختند! و پيداست در هر جامعه ديني با غيبت جناب موسي(ع) و منطق روشن و “يد بيضاي” او و “عصاي” شكافنده امواج متلاطم نيل و از ميان برنده دسيسه ساحران، خطر سامريان دو چندان خواهد شد. اگر محمدعلي شاه آنچه كرد از جمله به توپ بستن مجلس و در واقع به توپ بستن مشروطه را با همه كاستيهايي كه مشروطه داشت، دستكم به نام دين و مقدسات و با نام مبارك “الله” و اوصاف جماليه “رحمن” و “رحيم” كه يادآور رحمت و مهرباني و بزرگمنشي و گذشت است، مرتكب نميشد و برخي “ميرزا ابوطالب”ها نيز كه لباس دين و اجتهاد و نيز داعيه روشنفكري7 داشتند، او را همراهي نميكردند و حمايت از او را به همان قزاقان روسي و مانند آن وا ميگذاشتند، آيا هزينههاي آن براي دين و دينداري جامعه به ويژه برخي جوانان كم تجربه بهتر نبود؟ و آيا نميتوان گفت خاستگاه برخي از تندرويها و حريم شكنيها و دين گريزيهايي كه به نام مشروطه صورت گرفت و نه البته همه آن، همين سوء استفادههاي اصحاب قدرت و همراهي يا سكوت برخي كساني بود كه از دين مايه ميگذاشتند؟ آيا ميان “يا دليل المتحيرين” گفتن و “يا الله” گفتن محمدعلي شاه براي به توپ بستن “خانه ملت” يا زنداني ساختن و تبعيد آزادي خواهاني كه بر حفظ دستاوردهاي مشروطه تاكيد داشتند، با كساني كه در سال 78 با نام بردن مقدسات، شبانه به كوي دانشگاه وحشيانه حملهور شدند، در روش و نتيجه فرقي هست؛ يعني محلي كه جاي سكونت و آرامش و امنيت دانشجويان بود حتي اگر خطايي كرده بودند؟ كاري كه مايه اعتراض شديد رهبري نظام شد و ايشان در نكوهش آن از جمله اشاره به همين انحراف و سوء استفاده از مقدسات كردند: “بعضي با آوردن نام مقدّس “يا حسين” و “يا زهرا” وارد اتاق دانشجوي بسيجي يا دانشجوي جانباز شوند و او را از خواب بپرانند، يا آنطور حوادثي را بهوجود آورند؛ آيا اين درست است؟! اينها قلب را ميفشارد”8.
با همين نگاه است كه نگارنده برخي رفتارهاي به ظاهر ديني و مذهبي را ارزيابي ميكند و به عنوان مثال تاكيد دارد مسئولي كه حتي به اعتراف “بانيان” و “حاميان” وي در اين سالها آن همه زيان مادي و غير مادي به بار آورده و آن همه هزينه بر روي دست كشور و جامعه گذاشته، اگر ميان دعا خواندن داخل و خارج وي، هر چند براي وجود شريف ولي عصر(عج)، با بوسه زدن وي بر تابوت يك نامسلمان فرقي باشد، در اين است كه زيان آن “دعا” از اين “بوسه” بارها و بارها بيشتر است! اينكه محمدعلي ميرزا براي رفع ترديد ختنه فرزند خود در 17 ربيع يا واگذاري فلان محل به برخي نزديكان خود، به هر دليل متوسل به استخاره شود چندان مهم نيست و به امري شخصي بر ميگردد. بسياري افراد اين امر را راهي براي رفع ترديد شخصي در امور زندگي خود ميدانند و رواياتي نيز شاهد و مويد آن است. اما سخن اين است كه شاه قاجار از يك سو مجلس را تعطيل كرده و مديريت بخشي از امور مهم كشور را به جاي واگذاري به كارشناسان و نخبگان و “اولوالالباب” جامعه به استخاره سپرده و از سوي ديگر دين و مقدسات الهي را ابزار توجيهگري رفتار مستبدانه خود ساخته است.
7- شايد با خواندن رويه شاه قاجار در پناه بردن به استخاره، آن هم در تعيين سرنوشت جامعهاي كه درست يا نادرست به او سپرده شده، دچار شگفتي شويم اما مطالعه تاريخ شاهان و دربارهاي شاهي، مسلمان و غير مسلمان، نشان ميدهد كه نه وي اولين نفر در اين رويه بوده است و نه حتي آخرين نفر. آن همه خوابگذاران، پيشگويان و كاهنان، طالع بينان و جنگيران كه شغلي رايج در بسياري دربارها بوده، نشان ميدهد نبايد تنها از رويه اين شاه مستبد كه خود را با آن همه گرفتاري نيز رو به رو ميديده دچار شگفتي شد. اينكه محمدعلي ميرزا از نظر شخصيت شناسي چگونه فردي بوده و آيا انگيزه واقعي وي رفع ترديد بوده است يا دنبال تراشيدن بهانه بوده و يا در پي ساكت كردن و ارضاي رگههايي از وجدان ديني و انساني كه او را به ترديد افكنده بوده يا بسته به موارد فرق ميكند، دستكم با مطالعات اوليه به اطمينان نميتوان پاسخ داد و اينك جز همان اندازهاي كه مرتبط به اصل موضوع است يعني استفاده ابزاري از دين و مقدسات، براي ما محل توجه و اهتمام نيست. اما يك نكته بسيار مهم را در پديداري خاستگاه تن دادن به اين امور براي تعيين سرنوشت جامعه، نبايد ناديده گرفت و آن اينكه محمدعلي ميرزا انساني بود كه هر اندازه به فرض داراي نبوغ فراوان و تربيت درست و تجربه طولاني بود اما به هر حال فردي محدود با گرايشها و برداشتها و خواستهها و ويژگيهاي خود بود كه حتي بدون در نظر گرفتن ناتوانيهاي شخصي و ضعفهاي شخصيتياش، وقتي بدون داشتن يا تن دادن به قوانين و نهادينه ساختن مقررات، يكتنه خود را در برابر آن همه مسئوليت ريز و درشت ميبيند و ميخواهد يا وظيفه خود ميداند در بسياري از جزئيات امور مملكت دخالت مستقيم كند و در بحرانها دستكم در پايان خود تصميم بگيرد، طبيعي است كه در توان فردي خود كم ميآورد و تصميمات نادرست ميگيرد يا به راههايي چون استخاره متوسل ميشود. اگر وي تنها به اندازه قدرت تصميمگيري درست خود قبول مسئوليت ميكرد و ساير امور را برابر قوانين و مقررات به افراد و نهادهاي تعريف شده ميسپرد و خود را از رايزني مستمر با نخبگان جامعه با دلايل واهي محروم نميساخت و دايره مشاوران خود را به برخي اطرافياني كه عمده تلاش و اهتمام آنان خشنود سازي و راضي نگه داشتن شاه و برخي خاصان وي و امن نشان دادن كاذب جامعه و خوب جلوه دادن عملكرد خود است، محدود نميكرد، بيشك نيازي به بهره جستن از مقدسات براي حبس و قتل بيگناهان و مخالفان نداشت و “مشروطه” را با يك استخاره ميرزا ابوطالب كه ادعاي “مشروعه”خواهي داشت، به توپ “قزاقان روسي” نميبست و سرانجام وي نيز به پناهندگي خود و خانوادهاش به سفارت روس و بركناري از سلطنت و افتادن كار آن به دست يك كودك نميكشيد و سپس از آن ميان خرابههاي قاجاريان، نظامي مستبدتر ديگري به نام رضاخان ميرپنج سر بر نميآورد و اِنّ في ذلكَ لآياتٍ لاولي الالبابِ والسلام.
پاورقي:
1 – متن اين سخنان را ميتوان در روزنامه جمهوري اسلامي شنبه 9 شهريور خواند.
2 – غافر، آيه 26.
3 – نازعات، آيه 24: فقال انا ربكم الاعلي.
4 – كهف، آيه 103و 104.
5 – در اين باره از جمله ميتوان مقاله “مهمترين چالشهاي فقهي عالمان عصر مشروطه در عرصه قانونگذاري” را مطالعه كرد كه جناب حجت الاسلام سيد عباس رضوي نوشته است و در سه قسمت در مجله حوزه در سال 1385 منتشر شده است.
6 – اين گونه شاهان خود را نوعا سايه خداوند روي زمين ميدانستهاند اما به صورت مشخص اينك ميتوان به تنها صدايي كه از پدر وي مظفرالدين شاه باقي مانده اشاره كرد كه به صراحت خود را “سايه خداوند” خوانده است.
7 – ميرزا ابوطالب از شاگردان شيخ انصاري بود و نوشتهاند به رتبه اجتهاد دست يافته بود و به دليل آشنايي با زبانهاي فرانسوي و تركي اسلامبولي از آثار برخي متفكران غربي و اوضاع اروپاي مدرن آگاهي داشته و در نوشتههاي خود استفاده ميكرده است و سالها پيش از مشروطه نوشتهاي را ترجمه كرد كه در آن به مسايل اجتماعي بشر و تمدنها پرداخته شده بود.
8 – پايگاه اطلاع رساني حضرت آيتالله خامنهاي، سخنراني 21/4/1378.
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی













