سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فرزند آيت الله موسوي اردبيلي: پايداري در عقايد با خشونت ورزي متفاوت است/ جنبه رحمانی دین را از آن گرفتند...
» منشا اصلی مشکلات مسلمانان، فقر در همه زمینه هاست

فرزند آيت الله موسوي اردبيلي: پايداري در عقايد با خشونت ورزي متفاوت است/ جنبه رحمانی دین را از آن گرفتند

چکیده :عالم واقعي اجازه سوءاستفاده به قدرت ها نخواهد داد؛ فردي كه خود، آلت دست قرار مي گيرد و این گونه تحریفات را اجازه می دهد، عالم واقعی نیست، يا خود نيز جاهل است يا در نگاهی بدبینانه دست نشانده است. باید راه حل این موضوع را در جامعه اسلامی جستجو كرد. این که نقطه ضعفی در ميان مسلمانان وجود داشته باشد و از دشمن بخواهيم از آن استفاده نكند، عقلايي نيست، کار دشمن استفاده از نقطه ضعف است. براي عدم استفاده دشمن از نقطه ضعف موجود، بايد خود دست به كار شده و آن را از بين ببريم. به اعتقاد من منشأ اصلی این اشکالات، فقر است. ...


فرزند آيت الله موسوي اردبيلي با بيان اينكه فاصله گرفتن مسلمانان و حكومت ها از مسير اصلي ترسيم شده توسط پيامبر(ص)، پس از رحلت ايشان، موجب شد افکار خشونت طلبانه و متحجرانه در بین مردم رشد پیدا کند، گفت: انسان می تواند همانند سیره ائمه(ع)، پایداری در عقاید و اصول خود و دین داشته باشد اما خشونت نیز نورزد. جهل و داشتن نقطه تحريك پذيري پايين، دو خصیصه عمده در افراط گرايان ـ متعلق به هر گروهي كه باشند ـ است كه آنها را براي مورد سواستفاده افراد و قدرت ها قرارگرفتن، آماده مي كند. براي تقويت جامعه اسلامي و حل مشكلاتي كه در پي اين مكاتب انحرافي ايجاد شده است، باید در صدد رفع فقر از جامعه اسلامی برآمد و با توسعه اقتصادي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و …، فقر را در تمام شكل ها و جنبه هاي آن از بين برد.

حجت الاسلام والمسلمين سیدعلی موسوی اردبیلی، استاد حوزه و دانشگاه در گفت وگو با شفقنا براي توضيح منشا افكار انحرافي در اسلام با اشاره به تاريخ صدر اسلام، بيان كرد: برنامه ای که نبی مکرم اسلام(ص) برای ادامه رشد و بالندگی جامعه مسلمانان پس از خود تنظیم کردند این گونه بود که با در نظر گرفتن جامعه به صورت بدنه اي، براي آن يك رأس در نظر گرفتند. هدف پيامبر(ص) این بود که این راس بتواند در تمام شئونات، آن تنه را اداره و هدایت کند.

او تصريح كرد: پس از رحلت آن حضرت، دو اتفاق افتاد. اتفاق اول اين بود كه اين تنه در اثر پذيرش اسلام توسط مردم شبه جزیره عربستان و بسياري از کشورهای اطراف، همينطور با فتوحات و افزوده شدن اقوام، طوایف و افکار مختلف به شدت گسترش پیدا کرد. اتفاق دوم، جدايي انداختن ميان آن راس و اين تنه بود، همان رأسي كه از جانب خداوند و رسول اكرم(ص)، وظیفه هدایت و رهبری تنه را داشت، نتوانست یا اجازه ندادند که این وظیفه را انجام دهد. نتيجه اين اتفاقات، ايجاد یک تنه بسیار تنومند و گسترده، بدون رهبری و هدايت صحیح بود. در صورت نبود رهبری درست در داخل این تنه، هر کسی با افکار و عقاید خود وارد می شود و به دليل اينكه آن رأس نمي تواند آنها را راهنمايي كند، آن افکار و عقاید در این افراد باقی مي ماند و تنها به ظواهری از دین دست خواهند يافت. متاسفانه اجازه ندادند، عمق دین و افکار پالایش شده در اختيار اين جامعه قرار گيرد.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در آن دوران، گروهي از افراد با سابقه ذهنی خشونت طلبی به اسلام گرويده بودند، اظهار كرد: عرب هاي شبه جزیره عربستان، تفاوت هاي بسياري با هم داشتند؛ عرب های منطقه حجاز، افرادي متمدن تر و عرب های بیابان نشین در مناطق دیگر، افرادی دارای ذهنیت های بسیار سخت و متحجرانه حتی با ملاکهای عصر جاهلی بودند. اين ذهنيت هاي متحجر اسلام آوردند اما متاسفانه تنها ظواهر اسلام را پذیرفتند، حتی در آیات قرآن نیز خطاب هاي شدیدی به این افراد وجود دارد. به عنوان مثال خداوند مي فرمايد «الاعراب اشد کفرا و نفاقا»، كه در توضيح لغوي بايد گفت «اعراب»، جمع «اعرابی» و اعرابی به معنای عرب بیابان گرد و بیابان نشین است.

او افزود: در آيه ديگري، اعراب را مخاطب قرار داده و جملاتي با اين مضمون گفته مي شود كه «شما که می گویید ما ایمان آوردیم، ایمان نیاورده اید و تسلیم شده اید، ایمان در عمق جان شما رسوخ پیدا نکرده است»؛ اين آيه يعني افرادي كه پس از پيامبر(ص) آمدند و اسلام را پذيرفتند، تنها به انجام دادن ظواهري از اسلام، تسلیم شدند. از آن دوران، زمان بسياري گذشته است اما بسياري از افکار پالایش نشده و جاهلیت همچنان باقی مانده است. از سوي ديگر حکومت نيز به اين گونه افکار خشونت طلبانه دامن زد و آن ها را ترویج کرد. هنگامي كه امیرالمؤمنین(ع)، در خطبه شقشقیه اوضاع حکومت بعد از پیامبر(ص) را توصیف می­کند می­فرماید: « فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا.» كه به تعبير حضرت حکومت پس از پیامبر(ص)، جنبه های رحمانی دین را از آن گرفت و آن را به اعمال و عباداتي ظاهری با چاشنی خشونت تبديل كرد.
موسوي با اشاره به اتفاقات رخ داده پس از رحلت پيامبر(ص) و عملكرد حكومت هاي بعد از ايشان، گفت: همه اين عوامل دست به دست هم داد و اسلام را در مسيري كه از مسير اصلي ترسيم شده توسط پيامبر فاصله داشت، قرار داد . اين فاصله موجب شد افکار خشونت طلبانه و متحجرانه در بین مردم رشد پیدا کند.

او با بيان اينكه گاهي ميان مفهوم خشونت و ایستادگی و پایداري در امر دین، اشتباه صورت مي گيرد، تصريح كرد: يقينا نمی توان در طول تاریخ کسی را پیدا کرد كه مانند اميرالمؤمنين(ع) در امر دین ایستادگی و استقامت کرده باشد و هنگامي كه موضوع دين و ارزش های آن مطرح بود، ايشان به هيچ وجه از موضع خود كوتاه نمي آمد در حالي كه خود ایشان از خشونت ترويج شده در جامعه، انتقاد می کند. از همين يك مثال مي توان دريافت كه استقامت در امر دین مرادف با خشونت نیست و اين دو مفهوم، مقوله هايي جداگانه هستند. امروز نيز مواردي مشاهده مي شود كه افراد اين دو مقوله را با يكديگر اشتباه گرفته اند و خشونت نكردن را به معناي دست برداشتن از اصول و عقاید خود تعبير مي كنند.

این مدرس حوزه با تاکید بر اینکه انسان می تواند همانند سیره ائمه(ع)، پایداری در عقاید و اصول خود و دین داشته باشد اما خشونت نیز نورزد، اظهار کرد: عوامل گفته شده در سیر تاریخی خود موجب رشد چنین افکاری در جامعه شد و این افکار در نهایت فاجعه کربلا را به وجود آورد. در کربلا به جز جنبه های دیگری که در آن وجود دارد، در رفتار سپاهیان یزید با یاران امام حسین(ع)، اوج توحش و خشونت مشاهده می شود. حتی در صورت کنار گذاشتن جنبه های دینی آن و صرف نظر از این که حسین بن علی(ع)، نوه پیامبر(ص) بوده است، شاید بتوان گفت این نحوه خشونت، غارتگری و تعدی کردن به حریم یک انسان حتی در عصر جاهلی نیز سابقه نداشت. طی مدت 50 سال بعد از وفات پیغمبر(ص) که این عوامل توسط افراد یاد شده و بعضا حکومت تشدید شد، در نهایت به آنجا رسید که فاجعه کربلا را در تاریخ رقم زد.
او مهم ترین نقطه عطف در تاریخ افکار انحرافی در اسلام را انحرافی که بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر(ص) اتفاق افتاد، دانست و افزود: این نقطه، سرمنشا انحرافات بعدی بود. اگر آن انحراف رخ نمی داد، انحرافات بعدی نیز ایجاد نمی شد. انحرافات وارد شده در اسلام را می توان در سه گروه انحرافات عقیدتی، اخلاقی و عملی تقسیم کرد. انحرافات عقیدتی، دارای مثال های متعددی مانند خوارج است، در زمان های پس از ظهور خوارج نیز انحرافات عقیدتی فراوانی بین مسلمان ها رخ داد که شاخه های فراوانی را به وجود آورد. به طور مثال در عهد عباسی بعد از اینکه افکار یونان، ایران، هند و … به ویژه در بیت الحکمة مامون ترجمه شد و به میان مسلمان ها آمد، بسیاری از افراد در اثر همان افکار به راه های انحرافی کشیده شدند، حتی مادی گری بین مسلمانان نضج گرفت و این موضوع در طول تاریخ و تا روزگار ما نیز ادامه داشت.

موسوی با اشاره به منحصر نبودن انحرافات اخلاقی در میان قشری خاص و وجود آن در جامعه مسلمانان، توضیح داد: شاید بتوان گفت اکثر افراد جامعه به این انحراف مبتلا بودند و هستند. در اینجا منظور از انحراف اخلاقی، معنای رایج آن در جامعه فعلی نیست بلکه معنای عام و تمام جنبه های آن را شامل می شود. در رابطه با انحراف عملی به وجود آمده می توان منشا آن را همان انحراف به وجود آمده در امر حکومت و خلافت، پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) دانست. این انحراف از اصل اسلام، در طول زمان بسیار شدید شد به نحوی که مشاهده می شود در عرض 40-30 سال خلافت به سلطنت تبدیل شد. در حقیقت بنی امیه، گرچه هنوز نام خلافت را یدک می کشید اما در عمل به سلطنت تبدیل شده بود. حکومتی که بدون در نظر گرفتن شایستگی ها به صرف نسبت پدر و پسر، از پدر به پسر برسد به جز سلطنت نام دیگری نمی توان بر آن گذاشت. در دوره بنی عباس هم همینطور و تا همین اواخر نیز این موضوع ادامه پیدا کرد.

او با اشاره به تفسیر پذیر بودن اسلام، گفت: در ابتدا باید دانست این تفسیر پذیری به چه جهتی ایجاد شده است. در زمانی که قرار است برای فهم واقعیتی خارجی، برداشتی از آن داشته باشیم، به ناچار دچار تفسیر خواهیم شد. این مساله به این دلیل نیست که اشکالی در آن واقعیت خارجی وجود دارد بلکه محدودیت های انسان برداشت کننده در فهم آن موضوع است که موجب می شوند بدون داشتن احاطه ای کامل بر آن واقعیت خارجی، انسان به برداشتی از آن دست یابد. محدود بودن ما باعث می شود آن واقعیت، تفسیر های مختلف پیدا کند و هر کس از جنبه ای به آن نگاه کند. گریزی از این موضوع وجود ندارد، زیرا انسان به این نحو آفریده شده و محدود است، نمی تواند چیرگی کامل بر تمام جوانب واقعیت های خارجی پیدا کند بنابراین این جمله که به دلیل تفسیرپذیر بودن دین در آن انحراف صورت گرفته، نادرست است و صرف تفسیرپذیر بودن موجب انحراف نیست.

این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: انجام پذیرفتن تفسیری بدون قواعد و ملاک هاست است که موجب انحراف می شود که این مسأله نیز تنها مختص به امور دینی نیست و در هر موضوعی چنانچه بدون در نظر گرفتن ملاک های تفسیر آن موضوع، تفسیر صورت پذیرد، انسان به خطا خواهد رفت. بنابراین برای تفسیر امر دین نیز باید با معیارهای خود آن وارد بحث تفسیر شد. هر علمی برای خود قواعد و امکانات خاصی دارد که فهم آن علم منوط به مجهز شدن به آن ابزار است. مشکل اینجاست که بسیاری از افراد بدون مهیا کردن ابزار و وسایل لازم وارد تفسیر دین می شوند.

او، اینکه هر کسی به خود اجازه دهد بدون کسب کوچکترین اطلاعاتی در امر دین، به صرف رؤیت آیه یا روایتی شروع به تفسیر کند را بلیه ای دانست و افزود: تفسير دين از يك جنبه، آن هم بدون دانستن حداقل مسایلی که در دین وجود دارد، كاري نادرست است. به صرف ملاحظه یک روایت که نمی توان تفسيري ارائه داد، باید مجموعه اخبار، آیات، روایات آن هم با توجه به ظرف زمان و مکانی که در آنها صادر شده اند، در نظر گرفته شوند. آيا امكان پذير است، كه فردي با ديدن سطر يا كلامي در يك كتاب، آن را بسته و تصور كند از همان يك سطر منظور نويسنده كتاب را درك كرده است؟ اين كاري غير عقلايي است.

فرزند آيت الله موسوي اردبيلي با اشاره به تاثيري كه پیش زمینه های ذهني ايجاد شده در انسان توسط جامعه، سابقه خانوادگی و معلومات اكتسابي او در تفسیر دین دارد، گفت: مهم این است که وقتی کسی تصميم به تفسیر مفهومی دارد، این ذهنیت ها را در تفسیر دخالت ندهد. مشكلي كه در حال حاضر وجود دارد اين است كه برخي از افراد مفسر، به جاي بودن به دنبال فهم مقصود متکلم، در پي حمل کلام متکلم هستند به نحوی که مراد خود ايشان را توجیه کند و تاييدي بر حرف خود بيابد كه چنين انگيزه اي موجب خطا در عمل تفسير خواهد بود. به اين عمل، نه تنها تفسير گفته نمي شود بلكه مي توان آن را تحريف ناميد.

او با بيان اينكه عناصر و گروه هاي افراط گرا نه تنها در ميان مسلمانان بلكه در مناطق ديگر نيز وجود دارند، تصريح كرد: دو خصیصه عمده در افراط گرايان ـ متعلق به هر گروهي كه باشند ـ وجود دارد، اول اینکه انسان های کم اطلاعی هستند و به تعبیری می توان گفت جاهلند. خصیصه دوم آن است كه نقطه تحریک پذیری بسیار پایینی دارند يعني مي توان به سرعت اين گروه ها را تهییج و تحریک کرد؛ با يك كلام و يك تصوير، منطق را به طور كل کنار گذاشته و زمام امور را به دست احساسات خود می دهند. اين دو خصيصه موجب آمادگي بسيار آنها براي مورد سوء استفاده قرار گرفتن توسط افرادي است كه به دليل جاهل بودن آنها مطالب غلط در جهت منافع خود را به ايشان القا و به سادگي آنها را تحريك مي كنند. اين گروه هاي افراطي نيز به دنبال هدفي كه به آنها القا شده است، حركت مي كنند. موارد گفته شده موجب مي شود قدرت های بزرگ بتوانند با سادگي بسيار از اين افراط گراها استفاده كنند و آنها نيز به دليل جهل، بر بازيچه شدن خود آگاهي نخواهند يافت بلكه گمان مي كنند در حال حركت در مسير امری مقدسند.

اين مدرس حوزه و استاد دانشگاه تاكيد كرد: عالم واقعي اجازه سوءاستفاده به قدرت ها نخواهد داد؛ فردي كه خود، آلت دست قرار مي گيرد و این گونه تحریفات را اجازه می دهد، عالم واقعی نیست، يا خود نيز جاهل است يا در نگاهی بدبینانه دست نشانده است. باید راه حل این موضوع را در جامعه اسلامی جستجو كرد. این که نقطه ضعفی در ميان مسلمانان وجود داشته باشد و از دشمن بخواهيم از آن استفاده نكند، عقلايي نيست، کار دشمن استفاده از نقطه ضعف است. براي عدم استفاده دشمن از نقطه ضعف موجود، بايد خود دست به كار شده و آن را از بين ببريم. به اعتقاد من منشأ اصلی این اشکالات، فقر است.

او منظور خود را از فقر، نه تنها به معناي اقتصادي بلكه آن را اعم از فقر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و… دانست و افزود: برداشت اول از روايت پيامبر اكرم(ص) كه «کاد الفقر ان یکون کفرا»، اين تصور است كه مراد ايشان، تنها فقر اقتصادي است و فردي كه در تنگناي مالي قرار دارد، تا اندازه اي دچار استيصال است كه كه به كفر نزديك مي شود. شاید بتوان تفسیر اعمی نیز از این کلام داشت که مراد از فقر در این روايت، تنها فقر اقتصادی نیست و جنبه های دیگر فقر را نیز در بر می گیرد. کسی که از لحاظ فرهنگی و دینی فقیر است، به راه هايي چون پيوستن به همين مكاتب انحرافي دچار مي شود كه كم از كفر نيست.

موسوي با بيان اينكه براي تقويت جامعه اسلامي و حل مشكلاتي كه در پي اين مكاتب انحرافي ايجاد شده است، باید در صدد رفع فقر از جامعه اسلامی برآمد، اظهار كرد: بايد با توسعه اقتصادي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و …، فقر را در تمام شكل ها و جنبه هاي آن از بين برد. در حال حاضر مشاهده مي شود اغلب كشورهاي اسلامي داراي مشكلات اقتصادي عميقي هستند و شايد تنها يك يا دو كشور اسلامي بتوانند ادعا كنند اقتصادي پويا دارند. اكثر مردم در کشورهای اسلامی داراي سطح فرهنگ و دانش پاییني هستند و جهل بر آنها حاكم است. موارد گفته شده در كنار هم قرار گرفته و زمينه هاي ايجاد اين گونه مكاتب انحرافي و تندروي ها را فراهم می­کند.

او به وضعيت مصر اشاره كرد و گفت: در مصر مشاهده شد كه وقتي حکومت در اختيار حکام خودکامه مانند حسني مبارك باشد كه چند دهه، حكومت را رها نمي كرد و براي انتقال آن به پسرش نيز برنامه ريزي كرده بود، چنين افكاري رشد پيدا مي كنند. پس از رفتن مبارك به دليل وجود آزادي نسبي، اين گروه هاي خشن و منحرف از اسلام، خود را نشان دادند، در حالي كه نمي توانند يك دفعه به وجود آمده باشند بلكه زاييده سال ها ديكتاتوري بوده اند. در صدر اسلام نيز چنين افكاري، فجايعي مانند كربلا را آفريد. كربلا تنها نتيجه عمل يزيد نبود بلكه يزيد، عامل نهايي بود وگرنه در طي چندين دهه، جامعه به آنجا رسيده بود و در زمان يزيد ظهور علني تري يافت و فاجعه آفرين شد.

او در پايان بيان كرد: هر کشوري باید براساس تاریخ و فرهنگ خود، الگويي از توسعه براي خود طراحي و طبق آن حركت كند. در طراحي اين الگو بايد از تجربیات کشورهای دیگر نيز استفاده کرد و نمي توان گفت بايد به طور كامل تجربه دیگران را كنار گذاشت. از تجربيات آنها بايد استفاده كرد، بايد هم خطاها هم موفقيت هاي آنها را ديد و درس گرفت. در نهایت مهم این است که مادامی که این گونه نابسامانی ها در جامعه اسلامی وجود دارد، گريزي از این مشکلات وجود نخواهد داشت. اگر در جایی با هزار سعی و کوشش، آتش فتنه ای خاموش شد، متاسفأنه مقطعی خواهد بود و پس از مدتی از نقطه ای دیگر فتنه ای دیگر سر بلند می کند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.