اخلاق متكي به مذهب برترين گزينه
چکیده :ايمان اسلامي با قدرتي برتر در مقابل امواج سركش غريزه و خواهش هاي نفساني مي ايستد و صحنه مبارزه با هوا و هوس ها را به راحتي ترك نمي كند و اگر جبهه اي شكست خورد و فروريخت با دعا و توبه به ترميم آن و بازسازي سنگر دفاع در مقابل سپاه وسوسه هاي شيطاني مي پردازد....
کلمه- گروه معارف:
كيان هر اجتماعي در گرو ارزش هاي معنوي و پايبندي هاي اخلاقي است كه آحاد آن جامعه خود را بدانها مي آرايند.
تاهنگامي كه ارزش هاي ديني بر باورها و رفتار جامعه اي حاكم است، آن جامعه پايدار است اما اگر اخلاق و معنويت ازجامعه اي رخت بربندد، آن جامعه دچار هرج و مرج خواهد شد.
مسأله اساسي در زندگي جمعي و فردي، تعديل غرايز و بازداشتن اميال و عواطف از افراط و تفريط است.
بي ترديد بزرگترين مشكل حيات هر اجتماعي بحران غرائز و تكاپوي افراد جامعه صرفا ً با محرك ميل و غريزه است. جامعه غريزه مدار مظهر خشونت، قساوت، زياده خواهي، شهوتراني و سرانجام ناامني است. در چنين جامعه اي تمايلات انساني كه هر يك در جاي خودمي توانند نقش فعال وسازنده اي داشته باشند به دليل عدم هدايت و عدم كنترل بسان سيلي ويرانگر طغيان نموده و بر بنيانهاي بسياري آسيب مي رسانند.
سقراط و ارسطو دو دانشمند معروف يونان باستان، معتقدند كه رهبري صحيح غرائز و بارور ساختن فضيلت ها و اخلاق در نهاد اجتماع در سايه علم به خوبي ها و بدي ها مقدور است. بدين معنا كه هرگاه آحاد جامعه اي به ارزش خوبي و قباحت بدي آگاهي يافت، آن جامعه به فضايل اخلاقي گرايش يافته و از رذايل دوري مي جويد و نتيجه اينكه پايه هاي اخلاق را تنها علم و دانش تشكيل مي دهد.
اين انديشمندان «اخلاق در سايه علم» را سرلوحه درمان جامعه بحران زده مي دانستند.
جاي گفت وگو نيست كه افزايش سطح آگاهي و دانش اثر مطلوبي بر كاهش جرايم اجتماعي داشته و در ترميم ناهنجاريها مؤثر است. اما اين سخن را نمي توان به طور كامل و قطعي پذيرفت زيرا هميشه و در همه موارد مرتكبين جرايم اجتماعي و كساني كه اصول اخلاقي را زير پا مي نهند الزاما ً افراد بي بهره از دانش نبوده اند و نگاهي به ليست بزهكاران و جنايتكاران اين نظريه رامخدوش مي سازد. چه بسا افراد تحصيلكرده كه به دليل ضعف مباني مذهبي دچار جرمهاي بزرگي مي گردند.
بعدها كسان ديگري كه به نارسايي اين نظريه وقوف يافته بودند، با تعويض جاي «علم» با «عقل» درصدد ترميم نظريه انديشمندان يونان باستان برآمدند با اين توضيح كه درپرتو پرورش عقل و خرد انسان مي توان از آمار جرم و گناه كاست و فضيلت ها را در نهاد انسان پرورش داد.
اين نظريه نيز در نارسايي دست كمي از نظريه قبلي ندارد. زيرا عقل و خرد مي تواند تا حدود زيادي از طغيان غرايز بكاهد. اما عقل نيز در برابر خواسته ها و تمايلات ديو شهوت به سان كاهي در برابر امواج كوبنده دريا است.
عقل در مواقع عادي با فروغ طبيعي خود پهنه زندگي را روشن ساخته و انسان را از سقوط در دره نابودي بازمي دارد. اما درمواقع طغيان غرايز اين روشنايي آنچنان كم فروغ مي شود كه انسان گمراه شده و در دره مهيب غرايز سركش سقوط مي كند.
«فرويد» و پيروان وي براي چاره جويي آسيب پذيري اجتماع از ناحيه بحران غرايز موضوع تربيت و آموزش اصول اخلاقي و انساني از بدو كودكي را مطرح كردند و مدعي شدند چون جرايم و ضداخلاق از روح قانون شكن سرچشمه مي گيرد بايستي افراد از كودكي تربيت، ارزشها و اصول را فراگيرند. در اين صورت در بزرگسالي عمل و احترام به قانون بخشي از شخصيت افراد خواهد بود.
در تئوري فرويد و پيروانش به رغم نكات قابل اتكا از يك نكته غفلت شده است و آن اينكه انسان هر چند با اصول اخلاقي تربيت شده باشد براي مقاومت در برابر امواج غرايز سركش احتياج به انگيزه و پناهگاههاي مستحكمتري دارد. زيرا تمايلات نفساني گاهي آنچنان روح و روان انسان را دچار تلاطم مي كند كه تربيت منهاي باورهاي ديني توان مقاومت دربرابر آن را ندارد.
و سرانجام اخلاق رايج در غرب، با طرح اخلاق انتفاعي، منافع مادي را اساس رعايت هاي اخلاقي در جامعه قرارداده و با توجيه اينكه منافع مادي و آسايش جمعي انسانها در رفتار مؤدبانه و رعايت اصول اخلاقي و به رسميت شناختن و پرداخت حقوق يكديگر مي باشد. سعي نموده كمبودهاي معنوي جوامع غربي را جبران نمايند.
اين نظريه نيز نوعي انحراف از كمال انساني محسوب شده و انسان را ولو انسان مؤدب و اخلاقي درسطح ماديات نگه داشته و به عنوان يك ابزار كه مايه رونق اقتصادي است مي شناساند و اهداف بلند آرماني و انساني انسان را ناديده گرفته و گرايشهاي كمال طلب انسان را معطل مي گذارد.
اما اسلام با ارائه اخلاق متكي به مذهب و با پشتوانه قراردادن عقيده به پاداش و كيفر روز بازپسين راهي را نشان مي دهد كه هم به كنترل غرايز منجر مي شود و هم به نيازهاي فطري انسان پاسخ مي گويد و افق هاي كمال را پيش روي انسان مي گشايد.
ايمان اسلامي با قدرتي برتر در مقابل امواج سركش غريزه و خواهش هاي نفساني مي ايستد و صحنه مبارزه با هوا و هوس ها را به راحتي ترك نمي كند و اگر جبهه اي شكست خورد و فروريخت با دعا و توبه به ترميم آن و بازسازي سنگر دفاع در مقابل سپاه وسوسه هاي شيطاني مي پردازد.













