سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» مروري بر شكل گيري جرياني متعصب و خشن در تاريخ اسلام

خوارج چه كساني بودند

چکیده :عقايد سخيف خوارج كه با تعصب و ناداني عجين شده بود آثار ويرانگري در جامعه اسلامي پديد آورد و خارجيان خودسرانه و به پندار شخصي هركس را كه مرتكب كبيره تشخيص مي دادند خونش را مي ريختند. چنين رفتاري كه از خاستگاه سياسي نشأت مي گرفت و با عقيده ديني توجيه مي شد از خوارج يك گروه خشن، بي منطق و متعصب ساخته بود....


کلمه- گروه معارف:

به راستي آنان كه شمشير جهاد را بر فرق توحيد ناب فرود آوردند و تكبيرگويان به جنگ خدا رفتند و با نام دين و تقوا و اسلام خواهي برروي مسلمانان، تيغ كشيدند و با عنوان عدالت و حق فرق حق وعدالت را شكافتند و سمبل ايمان و مسلماني را با شعار اسلام خواهي به شهادت رساندند چه كساني هستند. اينان كه درتاريخ اسلام با عنوان خوارج شناخته مي شوند گروهي بودند كه تنها ويژگيشان تعصب كور و به تبع آن روحيه هاي پرخاشگرانه و خشونت بود. همين گروه متعصب و نادان كه فكر مي كردند مسلمانان واقعي آنها هستند چنان ضربه اي بر پيكر اسلام وارد نمودند كه آثارش ساليان متمادي باقي ماند.

خوارج از آغاز تا قرنها بعد در بطن جامعه اسلامي دست به ترور و كشتار مردم مسلمان زدند و هرگز به دليل تعصب هاي كور از كار خود پشيمان و نادم نگشتند و همواره خود را بر حق و پيروان واقعي دين مي شناختند.

اين گروه خطرناك با كج انديشي هاي مقدس مآبانه همچون آفتي جامعه اسلامي را از اهداف متعالي خود بازداشته و موجب جنگهاي داخلي و انشقاق درميان امت بوده اند.

پيشينه اين گروه به ماجراي حكميت در جنگ صفين و انشعاب آنان از سپاه اميرالمؤمنين علي (ع) بازمي گردد.

در جريان جنگ صفين آن هنگام كه سپاه اسلام به فرماندهي اميرالمؤمنين علي (ع) در آستانه پيروزي بر سپاه شام به قيادت معاويه بود، به تدبير عمروعاص سپاه معاويه قرآنها را بر سر نيزه ها برافراشتند و خطاب به سپاه اميرالمؤمنين علي (ع) گفتند: دست از جنگ برداريد و ميان ما و شما قرآن حاكم باشد.

حضرت علي (ع) كه معاويه و حيله هايش را مي شناخت، آن اقدام را به حيله جنگي تعبير كرده و خطاب به لشكريان فرمودند: اين يك حيله است، آنها اهل قرآن نيستند و خواهان ادامه جنگ و حصول نتيجه كه همان پيروزي قريب الوقوع و در دسترس بود شدند، اما در ميان سپاه حضرت آن عده كه مترصد فرصت بودند، رودرروي حضرت ايستادند و خواستار پايان جنگ و قبول حاكميت قرآن شدند و براين خواسته خود اصرار ورزيدند تا آنجا كه حضرت را تهديد كردند كه اگر از توقف جنگ و قبول حكميت امتناع ورزد او را خواهند كشت. همان گونه كه عثمان را كشتند و يا او را تحويل معاويه خواهند داد و بدين ترتيب حضرت را مجبور به قبول درخواست خود كردند.

پس از پذيرش حكميت، معاويه عمر وعاص را كه مردي حيله گر بود به عنوان نماينده خود تعيين كرد و حضرت هم مالك اشتر و عبدالله بن عباس را پيشنهاد فرمود اما افراد دشمن كه در صف ياران حضرت امير (ع) جاي گرفته بودند با هر دو آنان مخالفت كردند و حضرت را مجبور كردند تا ابوموسي اشعري را به عنوان نماينده خود انتخاب كند. ابوموسي اشعري از جمله قاريان قرآن بود كه قرآن را با صداي خوشي تلاوت مي كرد و آن را به خواستارانش تعليم مي داد.

وي هنگام جنگ جمل از سپاه حضرت علي(ع) جدا شده و مردم را از جنگيدن در ركاب اميرالمؤمنين علي(ع) بازمي داشت و در جريان جنگ صفين نيز گريخته و در موضعي در سرزمين تحت حاكميت معاويه زندگي مي كرد. آن دسته از افراد سست عنصر كه اغلب از قاريان قرآن بودند به تحريك عوامل معاويه براي انتخاب ابوموسي اينگونه استدلال مي كردند كه چون ابوموسي حافظ و قاري قرآن است و به زهد و تقوي شهرت دارد و ديگر آنكه چون اهل يمن است بنابراين از منافع ما به خوبي دفاع خواهدكرد. به هر حال حكميت به صلح با معاويه منجر شد و علي(ع) برخلاف ميل خود و براي حفظ مصالح اسلام و امت آن را امضا كرد. وقتي قرارداد صلح براي سپاهيان قرائت شد صداي اعتراض از گوشه و كنار بلند شد و دقيقاً همانهايي كه طرفدار صلح و حكميت بودند سر بر شورش برداشتند و مدعي شدند كه در دين خدا نبايد كسي را داور قرار داد و قبول حكميت كفر است.

كم كم موج اعتراض بالا گرفت و حزب خوارج با سردمداري طبقه قاريان قرآن و با شعار «لاحكم الا لله» تشكيل شد.

پيدايش گروه خوارج از ابهامات تاريخ است زيرا گروهي كه اميرشان را وادار به پذيرفتن داوري كرده بود در عرض چند ساعت به دستاويز چيزي كه خودشان بر آن اصرار داشتند شورش كردندو بناي يك تنش مزمن را در ميان امت اسلامي گذاردند. به نظر مي رسد پشت صحنه اين ماجراي شگفت انگيز دستهاي مرموزي و خيانتكاري وجود داشته كه از ديد مورخين كم و بيش پنهان مانده است. البته بايستي حساب جمع كثيري از جمعيت ساده انديش و ساده لوح را كه بدنه اين حزب را تشكيل مي دادند از سران آن جدا كرد. حضرت ابتدا درصدد هدايت اين جمعيت برآمد و صعصعة بن صوحان را به طرف آنها فرستاد، صعصعه پس از استدلالهاي بسيار از گروه خوارج خواست دست از لجاجت بردارند و به سپاه اميرالمؤمنين(ع) بپيوندند. اما آنان سخنان فرستاده علي(ع) را رد كردند و گفتند ميان ما و علي بايد شمشير حاكم شود. حضرت(ع) بار ديگر ابن عباس را فرستاد و سبب شورش و اعتراض آنان را پرسيد. آنان ايرادهاي خودرا گفتند و حضرت كه همراه ابن عباس بود پس از شنيدن اعتراض گروه خوارج با حوصله و متانت پاسخ اعتراضات را فرمودند. دراين ماجرا از دوازده هزار نفر هشت هزار نفر توجه نموده و به سوي امام(ع) بازگشتند و تنها افراد لجوج و متعصب باقي ماندند.

جمعيت خوارج بارها و بارها نيروهاي خود را سازماندهي كردند، حتي از مرتدها و دشمنان اسلام و دزدان و تبهكاران نيرو جذب كردند اما هر بار شكست خوردند و چيزي عايدشان نشد تا اينكه تصميم شوم ترور امام(ع) را در محراب مسجدكوفه عملي كردند و امام مسلمين و پيشواي حق و عدالت را به شهادت رسانيدند.

در اينجا نگرش اجمالي به عقايد خوارج شايد راهگشاي تحليل بهتر اين جريان كور و آلت دست اقتدارطلبان باشد.

اين گروه با يك انشعاب سياسي حركت خود را آغاز كرد و در ابتدا عقيده بخصوصي پيرامون موضوعات اجتماعي، سياسي و مذهبي نداشت و به تدريج براي خود آرا و عقايدي دست و پا كردند.

نخستين عقيده اي كه از سوي خوارج ابراز شد، عقيده معروف به تحكيم است. بدين معنا كه آنان پس از تحميل حكميت به حضرت علم مخالفت با آن برداشتند و گفتند ما رضايت نمي دهيم كه در دين خدا، افراد و اشخاص حكميت كنند. چرا كه حكومت فقط از آن خداست (لاحكم الا لله) جالب اينكه كساني اين حرف را مي زدند كه خود حكميت را موجب شده بودند.

آنان مي گفتند: حكومت از آن خداست وبه داوري گذاشتن آن ميان بندگان گناه كبيره است ونبايد افراد را در تعيين حكم خدا دخالت داد و از ظاهر برخي از آيات براي اين عقيده خود استفاده مي كردند. همچنين معتقد بودند چون فقط خدا حاكم است بنابراين نمي توان كسي را به عنوان حاكم تعيين نمود. از جمله مسائل بحث انگيز درحوزه انديشه كه همزمان با ظهور جمعيت خوارج مطرح گرديد و تنش وكشمكش هاي بسياري را در جامعه اسلامي آن روزگار موجب شد، اين بودكه آيا اسلام وايمان يك امر صرفاً اعتقادي است و يا اينكه عمل هم جزئي از آن است وبدون عمل اسلام وايمان تحقق نمي يابد؟ براساس اين بحث ، سؤال ديگري مطرح بود كه آيا مسلماني كه به همه اعتقادات اسلام معتقد است ولي دچار گناه كبيره اي گرديده، آياچنين شخصي از شمول مسلماني خارج شده ويا هنوز مسلمان است؟ خوارج برخلاف نظريه كليه مسلمانان معتقد بودند مرتكب گناه كبيره نه تنها از دايره مسلماني خارج مي شود بلكه كافر وجان ومالش هدر است ومي توان جانش راگرفت واموالش را مصادره كرد. اصول بحث انگيز خوارج موجب پيدايش علم كلام درحوزه انديشه اسلامي گرديد و برخي عقايد خوارج به تدريج و تاحدودي در عقيده برخي نحله هاي اسلامي تأثير گذارد واستمرار يافت. همچون معتزله كه مرتكب گناه كبيره رانه مؤمن ونه كافر بلكه «منزله بين المنزلتين » مرتبه اي ميان كفر وايمان مي دانستند.

براساس عقيده خوارج كه به ظاهر قرآن هم استدلال مي گرديد، تارك حج مرتكب گناه كبيره و جان و مالش هدر بود و مي شد جان چنين شخصي را گرفت و اموالش را به يغما برد.

از نظر خوارج فسق مساوي كفر و فاسق همان كافر بود و در عقايد خود به سيره پيامبر هيچ توجهي نداشتند و در مراجعه به قرآن درك خود را بر آن تحميل مي كردند و حال آنكه پيش از آن موارد متعددي از برخورد با گناهكاران در زمان پيامبر اسلام رخ داده بود و مسلمانان خاطرات بسياري از رفتار رسول وحي با گناهكاران داشتند و ديده بودند پيامبر حتي كساني را كه در مورد آنان حد جاري شده بود دربقيه امور مانند ارث وغيره همچون يك مسلمان از حقوق خود محروم نساخته است.

عقايد سخيف خوارج كه با تعصب و ناداني عجين شده بود آثار ويرانگري در جامعه اسلامي پديد آورد و خارجيان خودسرانه و به پندار شخصي هركس را كه مرتكب كبيره تشخيص مي دادند خونش را مي ريختند. به عنوان نمونه عبدالله بن خباب صحابي پيامبر را به جرم اينكه علي (ع) را به دين خدا آگاه تر از آنان دانسته بود كشتند و شكم همسرش را كه حامله بود دريدند و به قتل رساندند.

و يا در راهي با يك مسلمان و يك نصراني برخورد كردند و از عقيده مسلمان پرسيدند وقتي متوجه شدند عقيده وي با عقايد آنان مغاير است حكم به تكفير وي دادند و جانش را گرفتند و نصراني را رها كردند تا به راه خود برود.

چنين رفتاري كه از خاستگاه سياسي نشأت مي گرفت و با عقيده ديني توجيه مي شد از خوارج يك گروه خشن، بي منطق و متعصب ساخته بود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.