سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

تعامل با جهان؛ چگونه؟

چکیده :ایران مؤلفه‌های عمده‌ی قدرت را، از قبیل وسعت و جمعیت، عمق دفاعی، موقعیت راه‌بردی، و بهره‌مندبودن از ذخایر فراوان طبیعی، در اختیار دارد، و با مدیریت درست اقتصادی، که لازمه‌ی آن، توجه همه‌جانبه به ملت است، می‌تواند باز یک قدرت منطقه‌ای خیره‌کننده باشد....


کلمه – یوسف رحمانی

یک. یک دور تبادل موضع‌گیری، نشان‌دهنده‌ی واقعیت‌های فراوانی در عرصه‌ی سیاست بین‌الملل بود.

ابتدا ۱۳۰تن از نمایندگان دموکرات و جمهوری‌خواه کنگره‌ی آمریکا، در نامه‌ای از رییس‌جمهور این کشور درخواست کردند، با توجه به انتخاب حسن روحانی به‌عنوان رییس‌جمهور ایران، با این کشور تعامل کند؛ سپس رهبر جمهوری اسلامی، در سخنانی که نرم‌تر از همیشه بود، بدون استفاده از واژگانی چون «دشمن»، درباره‌ی مذاکره با آمریکا سخن از «عدم ممنوعیت» به‌میان آورد، و با زبان بی‌زبانی، با گفتن این‌که «آمریکایی‌ها غیر قابل اعتماد هستند»، اشاره کرد اعتمادمان را جلب کنید، بقیه‌ی مسیر هموار است؛ در نهایت کنگره‌ی آمریکا، طرح تحریم‌های تازه‌ای را علیه ایران به‌جریان انداخت، که شدیدترین ِ آن‌ها تاکنون محسوب می‌شوند.

 طی این تحریم‌ها، که قرار است تا پیش از آغاز دور تازه‌ی مذاکرات هسته‌ای تصویب شوند، صنایع معدن و بخش ساخت‌وساز ایران به‌طور کامل تحریم می‌شوند، و پس از آن، همان بخش از کشورها هم، که از تحریم‌های نفتی پیشین مستثنی شده‌بودند، از خرید نفت ایران منع می‌شوند. بدین‌ترتیب، تحریم‌های یک‌جانبه‌ی آمریکا علیه ایران، به سطحی همه‌جانبه و به‌راستی فلج‌کننده می‌رسد.

دو. جک استراو، وزیر امور خارجه‌ی پیشین بریتانیا، که در دوره‌ی وزارتش، کوشیده‌بود روابط صمیمانه‌ای میان غرب و جمهوری اسلامی برقرار کند، در کتاب خاطراتش، که به‌تازگی منتشر شده‌است، از مقطعی سخن می‌گوید که می‌توانست تحولی عمیق در روابط جمهوری اسلامی با سایر کشورهای جهان ایجاد کند (اینجا را بخوانید).

این مقطع، دوره‌ی پس از حملات ۱۱ سپتامبر است، که در آن، جمهوری اسلامی با هم‌کاری فراوانی که با آمریکا و بریتانیا در ورود به عراق و افغانستان نشان داد، به‌وسیله‌ی ازبین‌رفتن دشمن دیرینه‌اش در عراق، و زمینه‌چینی برای روی کار آمدن حامد کرزی در افغانستان، از طریق ایجاد اطمینان درباره‌ی مرزهای شرقی و غربی‌اش، به یک قدرت منطقه‌ای خیره‌کننده‌ای دست یافت.

گرچه انگیزه‌ی جمهوری اسلامی، به‌واقع مدیریت بحرانی بود که می‌رفت به حمله‌ی نظامی سومی به ایران منجر شود، تا منطقه به‌طور کامل تحت تسلط غرب درآید، اما شیوه‌ی رویارویی اصلاح‌طلبان با این مسئله، که عدم مخالفت رهبر نظام را نیز در چنته داشتند، بازی‌ای را که به‌سادگی می‌توانست دست‌آوردی برابر فرورفتن ایران در ورطه‌ی هرج‌ومرج داشته‌باشد، و یا در بهترین حالت صرفاً خطر حمله‌ی نظامی را به این کشور منتفی کند، تبدیل به بازی‌ای کرد، که در آن نه‌تنها خطر حمله مرتفع شد، بلکه یک‌شبه ایران، از کشوری به‌گفته‌ی آقای استراو، «همیشه متهم به گسترش تروریسم» بود، به یک بازیگر پرنفوذ منطقه‌ای تبدیل شد.

این موضوع به مذاق ۲ گروه خوش نیامد:

گروه نخست؛ تندروهای داخلی، که به‌گفته‌ی آقای استراو، «موقعیت‌شان به “شیطان” و “اهریمن” نشان‌دادن آمریکا وابسته است». این گروه، طبعاً با مصالحه‌ی اصلاح‌طلبان و غرب، هویت‌شان را بربادرفته می‌دیدند، چون آن را در اختلاف ایران و غرب ساخته‌بودند، و دیگر توجیهی برای دشمنی نمی‌یافتند. توافق غرب و اصلاح‌طلبان، موجودیت تندروهای وطنی را به‌خطر می‌انداخت.

گروه دوم؛ تندروهای خارجی، که با ایجاد آرامش در منطقه، و شناسایی ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای، دست‌آویزشان را برای معامله‌های پرسود اسلحه، یا به‌عبارت بهتر، «توسعه‌ی نظامی و بهره‌برداری کلان از منافع جنگ»، از دست می‌دادند (این موضوع را، «اسماعیل حسین‌زاده»، استاد اقتصاد دانشگاه دریکِ ایالت آیوای ایالات متحد، در کتاب «اقتصاد سیاسی نظامی‌گری آمریکا»، که توسط «پرویز امیدوار» ترجمه، و توسط «نشر نِی» به‌چاپ رسیده‌است، به‌خوبی اثبات کرده‌است). به یک معنا، توافق اصلاح‌طلبان و غرب، با کاستن چشم‌گیر از منافع این گروه، در واقع هویت و حتی موجودیتش را به‌مخاطره دچار می‌کرد.

در نتیجه، محافظه‌کاران هر ۲ کشور در یک جبهه قرار گرفتند؛ جورج بوش، ایران را در «محور شرارت» قرار داد، در ایران نیز، محمود احمدی‌نژاد، با موضع‌گیری‌های تند خود، و عمل‌کرد بین‌المللی‌ای که تنش را در منطقه بالا برد، به‌قدرت رسید. مذاکرات ایران و غرب به جاده‌ای پردست‌انداز افتاد، تعلیق داوطلبانه‌ی غنی‌سازی اورانیوم پایان یافت، و شد آن‌چه شد.

سه. ساخت قدرت در غرب نیز، چون ایران، یک‌پارچه نیست؛ در حالی که نزدیک به یک‌سوم کنگره‌ی آمریکا، تعامل با ایران، و تعویق تحریم‌های تازه را درخواست کردند، گروه دیگری، که ظاهراً قوی‌ترند، طرح تحریم‌های تازه را به‌جریان انداخته‌اند؛ گویی می‌خواهند فرآیندی را که طی آن، دوستان سیاسی ایران، به‌جای حزب بعث، در عراق به‌قدرت رسیدند، و دولتی یاری‌گرفته از ایران، در افغانستان سر کار آمد، از همین آغاز متوقف کنند؛ فرآیندی که با موضع‌گیری‌های نسبتاً متناسبِ هر ۲طرف، می‌رفت به‌خوبی دنبال شود.

نتیجه‌ی این دست‌انداز عمده در نزدیک‌شدن ایران و غرب، به‌سود تندروهای هر ۲طرف خواهدبود؛ گرچه به‌سود روسیه و چین نیز هست، تا بتوانند ضمن پیش‌نهاد حمایت‌های نیم‌بند از جمهوری اسلامی، انواع ثروت‌های کشورمان را به‌یغما ببرند. با وجود عدم نقش‌آفرینی این ۲ کشور در ایجاد چالش برای مصالحه‌ی ایران و غرب، سود فراوانی از این تقابل عاید چین و روسیه می‌شود.

چهار. در این شرایط، چاره چیست، تا از بروز نتیجه‌ای نظیر مذاکرات هسته‌ای اولیه‌ی ایران و غرب دوری شود، و احیاناً به‌سوی نیم‌چه تعاملی حرکت کرد؟ می‌توان مواردی از قبیل توسعه‌ی روابط دیپلماتیک با کشورهای منطقه و استفاده از موازنه‌ی قوا در سطح بین‌المللی را توصیه کرد؛ امری که از دوران قاجار ـــ نخستین دوران مواجهه‌ی واقعی ایران و جهان ـــ تاکنون، اصلی‌ترین راه‌کار ایران برای بقا بوده‌است.

 اما در کنار این راه‌کارها، که کارآمدی‌شان نسبی است، و روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌شوند، راه‌برد اصلی در مواجهه با جهان، باید قدرت‌مندترشدن باشد. این قدرت‌مندی، در گرو استفاده از سرمایه‌های کشور در راستای منافع ملی است؛ از سرمایه‌گذاری‌های عمرانی، تا برقراری یک نظام اداری سالم و کارآمد، تا حمایتِ درست از تولید داخلی، و افزایش درآمد سرانه‌ی ملی، نه از طریق بذل پول، که از طریق کارآفرینی، همه هدف‌هایی هستند که سهم ایران را در تجارت جهانی ارتقا می‌دهند، و تدوین برنامه‌های لازم برای نِیل به آن‌ها، برعهده‌ی دولت است.

ایران مؤلفه‌های عمده‌ی قدرت را، از قبیل وسعت و جمعیت، عمق دفاعی، موقعیت راه‌بردی، و بهره‌مندبودن از ذخایر فراوان طبیعی، در اختیار دارد، و با مدیریت درست اقتصادی، که لازمه‌ی آن، توجه همه‌جانبه به ملت است، می‌تواند باز یک قدرت منطقه‌ای خیره‌کننده باشد.

این مسیر البته دشوار است، و تندروها در جای‌جای آن ایجاد مشکل می‌کنند، اما می‌توان با توجه به اصول اساسی مصالحه، و درپیش‌گرفتن نگرشی واقعی به همه‌ی امور، بدون فراموش‌کردن اولویت همیشگی، که همانا منافع ملی است، بهترین نتیجه‌ی ممکن را به‌دست آورد.

سیاست، به‌هرحال، جای کسب دست‌آوردی است، که در نگاه نخست بد است، اما نسبت به سایر دست‌آوردها، بهتر است، و باید دانست، که در این عرصه، هرگونه تلاش برای کسب دست‌آورد بیشینه‌ای که خیلی دوست‌داشتنی است، محکوم به شکست است.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.