سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

عشق و جذبه

چکیده :در واقع آن عشقي كه موردستايش است و بشر براي آن احترام قائل است و عرفا و شعرا و فلاسفه در كتابها وديوانهاي خود بدان پرداخته اند همان عشق حقيقي و عشقي است كه قابليت خداي گونه شدن انسان را بروز مي دهد و زمينه كسب صفات الهي را در انسان فراهم مي آورد و تنها در اين صورت است كه فضائلي همچون ايثار و از خود گذشتن ارزش محسوب مي شود و شرايط احسان، فداكاري، دستگيري از همنوع و... در جامعه عينيت مي يابد....


کلمه- گروه معارف:

در انسان ظرفيتي وجود داردكه آن را عشق مي نامند. عشق كيفيتي مافوق محبت است. محبت در حدعادي درنهادهر انساني وجود دارد مانند محبت دو دوست نسبت به يكديگر و محبت والدين به فرزندان و يا بالعكس. اما عشق چيز ديگري است. عشق برخلاف محبت انسان را از حالت عادي خارج مي كند. خواب و خوراك را از او مي گيرد، توجهش را منحصرا ً به معشوق جلب مي كند. يعني نوعي توحد و يگانگي به وجودمي آورد. در اين حالت عاشق از همه چيز چشم پوشي مي كند و تمام توجهش متوجه يك چيز ـ معشوق ـ مي كند. به طوري كه همه چيزش همان مي شود.

اينكه ماهيت عشق چيست و اين حالت چگونه پديدمي آيد خود يكي از موضوعات علوم مختلف از جمله فلسفه و روانشناسي است برخي از انديشمندان علم روانشناسي براي عشق منشأيي عضوي و فيزيولوژيكي قائل شده اند و آن را از نوع عشقهاي رمانتيك تعبير وتفسير كرده و مي گويند منشأ تمام عشقها جز نوعي كشش و جذبه جنسي نيست.

فلاسفه نيز عشق را به دو نوع تقسيم مي كنند.مجازي و حقيقي. در عشق مجازي به عقيده فلاسفه اي همچون ابوعلي سينا، خواجه نصيرالدين توسي، ملاصدرا و… منشأ علاقه و محبت كشش جنسي است كه با رسيدن عاشق به معشوق و با ارضاي غريزه جنسي به پايان مي رسد ومبدأ و مقصدآن غريزي است. اما درعشق حقيقي چون منشأ آن روحاني است به تدريج ميان عاشق و معشوق نوعي همشكلي به وجود مي آيد. به اين معنا كه روح عاشق بامعشوق متحدشده و او را كشف مي كند و صفات معشوق راكسب كرده و با آن صفات اقدام مي كند.

در روح انسان زمينه عشق روحاني وجوددارد كه بذر آن عبادت و پرستش است. عبادت احياگر حالت عشق روحاني و حقيقي در انسان است و همچون بالي انسان را به اوج فضيلتها و صفات خدايي مي رساند.

در واقع آن عشقي كه موردستايش است و بشر براي آن احترام قائل است و عرفا و شعرا و فلاسفه در كتابها وديوانهاي خود بدان پرداخته اند همان عشق حقيقي و عشقي است كه قابليت خداي گونه شدن انسان را بروز مي دهد و زمينه كسب صفات الهي را در انسان فراهم مي آورد و تنها در اين صورت است كه فضائلي همچون ايثار و از خود گذشتن ارزش محسوب مي شود و شرايط احسان، فداكاري، دستگيري از همنوع و… در جامعه عينيت مي يابد.

ما معني جهانيم، ما را كه مي شناسد؟

از حسن يار آنيم، ما را كه مي شناسد؟

چون ماه مصر هرچند فهرست نيكوانيم

در گرد كاروانيم، ما را كه مي شناسد؟

مانند نقطه خاك، هرچند بي وجوديم

مسجود قدسيانيم، ما را كه مي شناسد؟

چون ذره گرچه اينجادر چشم درنياييم

خورشيد آن جهانيم، ما را كه مي شناسد؟

ازخودگذشتگانيم، نتوان رسيد در ما

در خود رسيدگانيم، ما را كه مي شناسد؟

صائب زما عجب تر خلقي جهان ندارد

اعجوبه زمانيم، ما را كه مي شناسد؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.