دبیر کمیته حقوقی انجمن صنفی روزنامه نگاران: نهادهاي صنفي نبايد درگير كار «قدرت» شوند
چکیده :نهاد صنفی اصولا نباید درگیر در کار قدرت شود. به عنوان مثال درگیرشدن در فعالیتهای انتخابات سیاسی که مصداق سیاست است، کار یک نهاد صنفی نیست. نهاد صنفی نباید به عنوان یک شخصیت حقوقی در حمایت یا عدمحمایت فردی بیانیه سیاسی بدهد. البته نهاد مدنی در جاهایی میتواند این کار را انجام بدهد. مثلا زمانی که فردی را به مجلسشورای اسلامی یا شورایشهر به عنوان نماینده بفرستد که از موضوع خاص صنفی دفاع کند، که ارتباطی به جریان یا گروه خاص سیاسی ندارد و اینجا یک کار کاملا صنفی میشود....
بعد از انتخابات ریاستجمهوری، حسن روحانی به عنوان کاندیدای پیروز و رییسجمهور منتخب در اولین کنفرانس خبری قول داد که از مطالبات روزنامهنگاران و بقیه اصناف دفاع میکند و شعار اعتدال و قانونگرایی دکتر روحانی نقطه امیدی در پیگیری مطالبات مدنی و صنفی گروههای شغلی مختلف بهخصوص روزنامهنگاران است.
روزنامهنگارانی که یکی از دغدغههای اصلی آنها تعطیلی انجمن صنفی حرفهای است. داشتن یک نهاد صنفی مستقل، ابتداییترین حق هر صنف است. در صنف روزنامهنگار نیز فعالیت نهاد صنفی یکی از مهمترین مسایلی است که خانواده مطبوعات کشور به آن توجه دارد؛ ماده4 قانون نظام صنفی کشور (مصوب 1382/12/24) آن گروه از افراد را که طبیعت فعالیت آنها از یک نوع باشد را صنف میخواند و به چهار دسته تولیدی، فنی، توزیعی و خدماتی تقسیم میکند اما در تبصرهای، صنوفی که قانون مخصوص دارند را از شمول آن مستثنا میداند (پزشکان، وکلا و روزنامهنگاران).
انجمن صنفی روزنامهنگاران در مهرماه 1376 بهعنوان اجرای ماده 131 قانون کار جمهوریاسلامیایران توجیه و در اجرای اصل 26 قانون اساسی جمهوریاسلامیایران تشکیل شد و در سال 1388 پلمب شده است و پرونده انجمن صنفی روزنامهنگاران در دادگاه در حال بررسی است. ما با توجه به اهمیت انجمن صنفی روزنامهنگاران و در پیگیری مطالبات روزنامهنگاران بر اساس وعدههای کاندیدای پیروز، با کامبیز نوروزی، دبیر کمیته حقوقی انجمن صنفی روزنامهنگاران به گفتوگو مینشینیم. گفتوگوی روزنامه شرق با کامبیز نوروزی با دو محور حقوق حرفهای روزنامهنگاران و ارتباط تشکلهای صنفی با سیاست است. این گفتوگو قبل از اعلام نتایج انتخابات انجام شده است.
لطفا در مقدمه ورود به بحث، تعریفی از نهادهای صنفی و مدنی ارایه دهید تا بعدا بهطور دقیقتر مصاحبه را ادامه دهیم.
نهادهای مدنی شامل مجموعه نهادهایی است که اعضای آن بهطور داوطلبانه با مشارکت سازمانیافته در فعالیتهای اجتماعی مختلف از یک سو رابطه تعاملی بین گروههای اجتماعی و دولت برقرار میکنند. از سوی دیگر در مهار قدرت نقش بازی میکنند. نهاد مدنی در تضعیف سلطهگری و زورمداری دولتها نقش دارد و خصلت عمومیبودن و بازبودن، از این نهادها گسترهای در قدرت همگانی میسازد. تعریف ساده و بدون مناقشه نهاد صنفی این است که این نهادها جزیی از نهادهای مدنی هستند و بهطور داوطلبانه و جدا و مستقل از دولت و بهوسیله خود گروه صنفی، برای موضوعات خاص صنفی تشکیل میشوند و اداره آن نیز مستقل از دولت است و با موضوع و اهداف غیرسیاسی و اختصاصا با هدف صنفی فعالیت میکنند و اغلب از نظر مالی مستقل اداره میشوند. در نهاد صنفی، اشتراکات صنفی و منافع صنفی موجب تشکیل این نهاد میشود. نهاد صنفی یکی از مصادیق نهاد مدنی است.
شما میفرمایید که این نهادها مستقل از سیاست و دولت باید باشند، اما بیشترین اتهام واردشده به نهادهای صنفی سیاسیکاری آنهاست، به نظر شما بین سیاست و قدرت چه تفاوتی وجود دارد؟
باید روی واژه سیاست تامل کرد. کلمه سیاست در بحث به منزله قدرت سیاسی است. در جوامع غیردموکراتیک دایره شمول سیاست و قدرت را یکی در نظر میگیرند در حالی که اینها با هم کاملا تفاوت دارند. در ایران دایره شمول سیاست خیلی وسیع است، گاه حتی موضوع نان هم سیاسی میشود. در واقع نهادهای صنفی، گروهی از نهادهای مدنی هستند که میتوانند برای هر امری تشکیل شوند، مثلا دوستداران محیطزیست دور هم جمع میشوند و برای حفظ یک گونه زیستی یا محیط کویری انجمنی را تشکیل میدهند و نمیخواهند قدرت حکومتی را دست بگیرند. نهاد مدنی و نیز نهاد صنفی قاعدتا کار صنفی باید بکند. اما به طور ناخواسته گاهی اوقات ممکن است عملکرد یک نهادمدنی یا صنفی کارکرد سیاسی پیدا کند. مثلا وقتی کارگرها برای بهبود شرایط کار در کارگاه اقداماتی انجام میدهند این احتمال وجود دارد که با طرح موضوع در محافل مختلف و رسانهها و مجادلات مختلف، این امر کاملا صنفی و غیر سیاسی کارکرد سیاسی بیابد. این امر به معنای آن نیست که آن جامعه کارگری کار سیاسی کرده است. این دو امر را باید از هم تفکیک کرد.
بهنظر شما کار نهاد صنفی درگیرشدن در کار سیاست یا بهمعنای دقیق آن قدرت است؟
نهاد صنفی اصولا نباید درگیر در کار قدرت شود. به عنوان مثال درگیرشدن در فعالیتهای انتخابات سیاسی که مصداق سیاست است، کار یک نهاد صنفی نیست. نهاد صنفی نباید به عنوان یک شخصیت حقوقی در حمایت یا عدمحمایت فردی بیانیه سیاسی بدهد. البته نهاد مدنی در جاهایی میتواند این کار را انجام بدهد. مثلا زمانی که فردی را به مجلسشورای اسلامی یا شورایشهر به عنوان نماینده بفرستد که از موضوع خاص صنفی دفاع کند، که ارتباطی به جریان یا گروه خاص سیاسی ندارد و اینجا یک کار کاملا صنفی میشود.
اما گاهی تشکلها کارکرد حزب پیدا میکنند؟
بله. عرض کردم که باید «کارسیاسی» را از «کارکرد سیاسی» تفکیک کرد. نهاد صنفی نباید به قلمرو سیاسی وارد شود اما اگر فعالیتش به ناگزیر اثر سیاسی داشته باشد، مسوولیتی متوجه نهاد صنفی نیست. علاوه بر این مایلم به یک نکته مهم هم اشاره کنم و آن اینکه الگوی رفتاری جامعه در حوزههای مختلف با تکرار مستمر بلندمدت و همراه تجربه جمعی شکل میگیرد و قاعدهمند شده و مستقر میشود. خصوصا اغلب نهادهای حقوقی محصول فرآیندهای تدریجی، منظموار و سیستماتیکاند. نهادهای مدنی به عنوان یکی از نهادهای دموکراتیک هم از این قاعده پیروی میکنند. تا زمانی که فرآیندهای سیستماتیک یک ساختار اجتماعی دموکراتیک شکل نگیرد و پیش نرود، نمیتوان انتظار داشت که نهادهای مدنی هم بیعیب و نقص عمل کنند. یا اینکه دولت، به تمامی آنها را بپذیرد و در کارها مشارکت دهد. در ایران در طول تاریخ معاصر جرقههایی از نهادهای دموکراسی میبینیم. مثلا در حوزه احزاب، مطبوعات و یا در حوزه انتخابات اما به اعتقاد من جرقه نهادها ناشی از شکلگیری ساختارهای اجتماعی دموکراتیک نیست. بلکه نوعا ناشی از فروپاشی نظم سیاسی و امنیتی است؛ مثلا در صدر مشروطه یا سالهای1332 -1320. در صدر مشروطه دولت قاجار و نظم قبایلی دولت قاجار ترکهای بزرگ برمیدارد و در طول نزدیک به 15-14 سال از هم میپاشد. بدون آنکه در جامعه ایران اتفاق ساختاری افتاده باشد.
اما نظم قجری از بین رفته و چوب و فلکقجری شکسته و بر اثر فروپاشی نظم پلیسی و امنیتی یکجور امکان آزادی عمل فراهم شده بود. با کمی طنزوشوخی میتوان گفت که جامعه مثل کلاسی بود که معلم از کلاس بیرون آمده است. مشابه این اتفاق در دهه20 هم تکرار میشود. شرایطی از قبیل تلاش برای برقراری نظم پلیسی رضاشاهی و مهرههایی مانند محرمعلیخان سانسورچی در مطبوعات یا نظمیه سرتیپ مختاری و دیگران که در اثر فروپاشی این نظم و شروع جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به ایران، سلطنت شاه جوان و سیطره قدرتهای بزرگ و فروپاشی، باعث میشود که در این دوره 12ساله آزادی مطبوعات، احزاب و نهادهای مدنی خودی نشان بدهد ولی با کودتای 28 مرداد و استمرار مجدد نظم پلیسی و امنیتی همه چیز، یا دستکم بیشتر چیزها به جای اولش برمیگردد. درواقع آزادی و رشد نهادها در جریان یک مجموعه تغییرات تدریجی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شکل نگرفته بودند تا ریشه و عمق اجتماعی بیابند، بلکه عمدتا محصول فروپاشی نظم سیاسی- امنیتی بودند و با استقرار نظم جدید نیز سرکوب میشدند یا در عمل از فعالیت بازمیمانند.
در دورههای متعدد تاریخ معاصر ایران تشکیل نهادهای صنفی و مدنی ناشی از شکلگیری حرکت پایهای و دموکراتیک نیست؛ بلکه نتیجه به حاشیه راندهشدن یک نظم موجود است. اما در سه دهه اخیر و بهویژه در 20سال گذشته، در کشور مجموعهای از تغییرات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و متعاقبا سیاسی رخ داده است، که برپایه آنها این امکان هم حاصل آمد که هم نهادهای دموکراتیک و هم الگوهای رفتار دموکراتیک به آرامی شکل بگیرد و خودش را حتی به نظام حقوقی هم تحمیل کند. البته تاکید میکنم که نباید رویاپردازانه با موضوع روبهرو شد. هنوز به تجربههای بسیار زیادی احتیاج داریم. این نوع تغییرات بسیار آهسته رخ میدهند.
انجمنهای روزنامهنگاری زمانی دغدغه آزادی قلم و بیان داشتند و شاید به این دلیل است که درگیر سیاست میشدند و به حقوق صنفی چندان توجه نمیکردند؟
ابتدا بنده عرض کنم که از نظر من آزادی بیان و به تبع آن آزادی مطبوعات از آن دسته موضوعاتی است که ذاتا سیاسی نیستند، بلکه کارکرد گاهی سیاسی مییابند. علاوه بر این در کار روزنامهنگاری آزادی، اساسا یکی از وسایل و ادوات کار است. مثل کاغذ یا خودکار و مداد میماند. اما این نقد را هم قبول دارم که در ادواری که به عنوان ادوار آزادی مطبوعات در ایران شناخته شدهاند، یعنی صدر مشروطه، دهه 1320 و سالهای 57 تا اوایل دهه 1360 الگویی از روزنامهنگاری در ایران شکل گرفت که بنده آن را «الگوی روزنامهنگاری شورش» مینامم. روزنامهنگاری این دورانها نه در پی تغییرات اجتماعی تدریجی دموکراتیک، بلکه همانطور که گفتم به دنبال فروپاشی دفعی و یکباره نظام سیاسی و امنیتی یک جامعه استبدادی و استبدادزده است که فعال میشود. بله همه خواستههای جامعه در سیاست و آزادی معنا پیدا میکند. نشریات صدر مشروطه و دهه 20 و اواخر دهه 50 تماما از سیاست موج میزند. سیاست دوقطبی صفر و یک، مردهباد و زندهباد.
مناقشهبرانگیزترین صحبتها، صحبت از آزادی است اما حدود آزادی و گفتمان آزادیخواهی مشخص نیست و این در تمام آن دورهها تکرار میشود. در واقع مفهوم و درک دقیقی از آزادی وجود ندارد. سیاست دوقطبی معمولا در این دوره بیداد میکند. تبعا نهادهای صنفی هم در این ادوار بیشتر از آنکه به دنبال مسایل صنفی باشند، گرد مسایل سیاسی میچرخند. خصوصا اینکه اگر به تعریف دقیق کلمه صنف توجه کنیم، بنده تردید جدی دارم که در آن ادوار بتوانیم، بگوییم صنفی گسترده به نام روزنامهنگار وجود داشته.
شاید به دلیل نبود حزب است که نهادهای صنفی کارکرد حزبی پیدا میکردند؟
البته نمیتواند بیتاثیر باشد؛ ما در سال 1320 تا 1332 و دوره مشروطه در ایران حزب داشتیم اما باز همه چیز بوی سیاست میداد. نهادهایی هم که برای کار غیرسیاسی تشکیل میشدند باز درگیر کار سیاست بودند از نان و فرهنگ گرفته تا خوشنامترین شعرا، سیاسی بودند. شاید به این دلیل بود که ما همه چیز را شتابزده میخواستیم و بر این باور بودیم که ره صدساله را یکساله طی کنیم. دموکراسی در یک روند تدریجی و طولانیمدت شکل میگیرد.
چرا اشتباهات ما در تاریخ مدام تکرار میشود؟ آیا این مشخصه بارز ساختار اجتماعی ایران است که مدام عقبگرد تاریخی دارد؟
بهنظر من ما عقبگرد نداریم، این نگاه خیلی بدبینانه است و نقد خیلی جدی بر آن وارد است. تصور اینکه ما عقبگرد داشتهایم ناشی از نگاه نادرست به امر دموکراسی و فرآیند دموکراسی و نیز قالبهای دموکراسی در جوامع مختلف است. جریانهای سیاسی و نیروی ترقیخواه و آزادیطلب در عمل دموکراسی را به عنوان یک امر ارادی و دفعی تلقی میکنند و تصور بر این است که با تغییر سیاسی الزاما دموکراسی اتفاق میافتد. در صورتی که دموکراسی یک امر اجتماعی است و اگرچه یکی از نتایج مهم آن در سیاست رخ میدهد اما تا زمانی که تغییرات اجتماعی رخ ندهد، دموکراسی در حوزه سیاست اتفاق نمیافتد. حتی در کشورهای پیشرفته هم دموکراسیخواهی نتیجه تحولات عمیق و طولانیمدت و گاه بسیار دردناک و پرهزینه اجتماعی است. پس با تغییر سیاسی دموکراسی الزاما شکل نمیگیرد. به اعتقاد من در همین 25 سال اخیر به دلیل آنکه تغییرات متعددی در جامعه و اقتصاد و فرهنگ ایران و به تبع آن در حوزه سیاسی اتفاق افتاده است، بهرغم همه داوریهای منفی که وجود دارد، در قلمرو فعالیت مطبوعاتی و آزادی مطبوعات، نه تنها عقبگرد نکردیم بلکه رو به پیشرفت هم هستیم، منتها با آرامی و سختی و دستانداز.
پس این تحولات و رشد اجتماعی است که در کنار تغییرات سیاسی تبدیل به یک ظرفیت بزرگ میشود نه تغییرات سیاسی؟
بله تغییرات سیاسی محصول تغییرات اجتماعی است و این نکتهای است که در اندیشههای سیاسی و عمل سیاسی ایرانی نادیده گرفته میشود. به همین دلیل است که وقتی قانون اساسی مشروطه به ایران وارد میشود با اینکه از نظر حقوقی بسیار قانون مترقی بوده است اما با شکست مواجه میشود. دلیل آن این است که جامعه و ساختارهای اجتماعی آن سازگاری با این قانون را نداشتند و مقدمات تغییرات اجتماعی برای تحقق نهادها و ساختارها و الگوهای حقوقی مندرج در این قانون هنوز طی نشده بود. عدمموفقیت آن فقط به خوف از لیاخوف و چکمههای رضاشاه برنمیگردد بلکه این شرایط اجتماعی ایران در آن دوره تاریخی بوده که باعث شد کل جامعه ایران احساس نیاز و پیوند عمیق با قانون اساسی مشروطه و سازمان و نهادهای حقوقی مندرج در آن نکند و برای حفظ آن مبارزه و جنگ نکند. وگرنه جامعه ایران به این سادگی نباید این قانون پیشرفته را از دست میداد و باید مقاومت اجتماعی شکل میگرفت، که اینطور نشد. چیزی که خیلی وقتها فعالان سیاسی فراموش میکنند. در واقع دموکراسی محصول اراده حکومتها نیست. هیچ حکومتی در جهان هیچوقت ذاتا از پخشکردن قدرت استقبال نمیکنند. عاملی که حکومتهای دنیا را به سمت رفتار دموکراتیک میکشاند، الزامهای اجتماعی است. به عنوان مثال حتی آمریکا بهعنوان بزرگترین دموکراسی دنیا زمانی که در خارج از ایالاتمتحده حضور دارد و تحت سیطره الزامات درونی جامعه آمریکایی نیست، غیردموکراتیکترین رفتارها را از خود نشان میدهد. دولتها زمانی تن به مناسبات دموکراتیک میدهند که شرایط اجتماعی، به تمامی، آنها را ملزم میکند. دموکراسی محصول اراده حکومتها نیست، بلکه ناشی از اجبارها و الزامهایی است که در ساختارهای اجتماعی شکل میگیرد و حکومتها را به رفتار دموکراتیک وادار میکند. اما نباید فراموش کرد که جامعه امروز ما دموکراتتر از دیروز است. شرایط اقتصادی، توسعه اجتماعی و فرهنگی در ایران بسیار مهم است، ظرفیت اجتماعی بالاست.
بهنظر شما علاوه بر رشد اجتماعی چه عواملی در ثبات نهادهای صنفی لازم است؟
بهنظر من هویت فردی صنفی خیلی مهم است.
الان هویت فردی شکل گرفته؟
بله. الان در روزنامهنگاری ایران هویت فردی صنفی شکل گرفته یا اگر کمی محافظهکارانه بخواهم عرض کنم، به سرعت در حال شکلگیری است. منافع فردی مفهومی جدی دارد، هرچند این روند تدریجی بوده است. در این مورد شرایط اقتصادی، توسعه اجتماعی و فرهنگی جزو عوامل موثر بر آن است و با این نگاه ساختارها تغییر میکند. این اتفاق در مطبوعات و نهادهای صنفی آن رخ داده است.
آیا این روندها بر نهادهای مدنی تاثیرگذار است؟ و چرا نهادهای مدنی در ایران از تعدد عنوان جلوتر نمیرود و فعالیت معناداری انجام نمیدهد؟
رشد اجتماعی بدون شک در روند نهادهای مدنی موثر است. البته در کنار آن استمرار فعالیت مطبوعاتی سراسری و استانی بسیار مهم است.
چون در صورت استمرار فعالیت مطبوعاتی صنف و تجربه صنفی شکل میگیرد و در ادامه آن مطالبات صنفی که لازمه کار است. اما فعالیت مطبوعاتی به دلیل نوسان خیلی شدید که فضای سیاسی ایران موجب آن شده است؛ استمرار ندارند. فعالیت مطبوعات در ایران در دورهبندی تاریخی تابعی از الگوی دورهبندی تاریخی سیاسی ایران است و با فرازوفرودهای دورهها دچار نوسان شده است و بهطور جدی آسیب دیده است. نوسانات موجود در زمینه استمرار فعالیت مطبوعات، طبیعتا روند توسعه مطبوعات و نهاد صنفی آن را آهسته میکند ولی برخلاف ادوار گذشته، که بر اثر رفتارهای امنیتی کار مطبوعاتی کلا یا عمدتا متوقف میشد، در دورهای که در آن به سر میبریم چنین اتفاقی نیفتاده و کار مطبوعاتی و روزنامهنگاری، اگرچه سخت است ولی متوقف نیست.
یعنی روزنامهنگاران به منافع حرفه خودشان پی نبردهاند؟
اینطور نیست. روزنامهنگاران، منافع صنفی خود را میدانند. هویت صنفی و درک منافع مشترک صنفی در این صنف در حال شکلگیری است. اما اگر میبینید که نهادهای صنفی روزنامهنگاری هنوز به آن درجه از قدرتی که در بعضی کشورهای دیگر میبینید، نرسیدهاند، یک دلیلش نوع نگاهی است که ساخت قدرت به مطبوعات و روزنامهنگاری و نهاد صنفی این صنف دارد که البته به اعتقاد بنده به شکل اجتنابناپذیر، تغییرات مثبت محسوسی هم داشته است. دلیل دیگرش برمیگردد به عمر فعالیت مستمر روزنامهنگاری و مطبوعاتی مستقل در ایران که بسیار جوان است. تاریخ مطبوعات ایران به حدود150سال میرسد. اما تاریخ 150ساله این صنف، یک روند سینوسی است و بهشدت پرنوسان بوده. غیر از 25 سال اخیر، کل ادوار آزادی مطبوعات به 30 سال هم نمیرسد که البته بخش بزرگی از آن هم تابع الگوی روزنامهنگاری شورش بود نه روزنامهنگاری حرفهای. اما از سال 1367به بعد فرآیند کار مطبوعاتی توانست به رغم همه توقیفها و فشارها و سختیها به یک استمرار نسبی دست یابد. تکرار میکنم که فراموش نکنیم رشد مطبوعات و نهاد صنفی آن تابع یک روند تدریجی است. اگر در ادوار پیشین، یکروزه و یک شبه بساط روزنامه و روزنامهنگار برچیده میشد، اما در دوره جاری، با تعطیلی یک نشریه، نشریه جدیدی میآید و یا با حذف روزنامهنگاران، روزنامهنگاران دیگری مشغول به کار میشوند؛ و این یک اتفاق مهم است و ناشی میشود از توسعه مطبوعات و نهادینگی آن در ساختار اجتماعی و سیاسی. ذات ادامه تجربه مطبوعات و روزنامهنگار بسیار ارزشمند است و به روند رشد تشکل صنفی هم کمک میکند. توسعه مطبوعات، از سطح تهران بسیار فراتر رفته و به نشریات محلی هم سرایت کرده است و این حرکت را هم در استان و هم در شهرستانها باید جدی گرفت. توسعه نهاد صنفی بیش از هر چیز، منوط به شکلگیری هویت، احساس هویت و منافع مشترک است. برای همین است که تلاش برای تشکیل و فعالیت نهاد صنفی و ادامه فعالیت آن افزایش چشمگیری داشته است.













