سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مادر سعید زینالی در سالگرد ۱۸تیر: پسرم تا سال ۸۱ در اوین بوده...

مادر سعید زینالی در سالگرد ۱۸تیر: پسرم تا سال ۸۱ در اوین بوده

چکیده :۱۴ سال پس از حمله نیروهای نظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز و بازداشت سعید زینالی، مسئولان پذیرفتند که این دانشجو از سوی حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت شده و تا سال ۸۱ هم در زندان اوین بوده است. آنها توضیح نداده اند که پس از سال ۸۱ آقای زینالی به کجا منتقل شده و چه سرنوشتی یافته است اما مادر سعید زینالی می گوید: دو روز پیش، معاون اول زندان اوین گفت که تا سال ۸۱ سعید در زندان اوین بوده و گزارش کامل درباره او را برای دادستان فرستاده است. ...


۱۴ سال پس از حمله نیروهای نظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران و دانشگاه تبریز و بازداشت سعید زینالی، مسئولان پذیرفتند که این دانشجو از سوی حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت شده و تا سال ۸۱ هم در زندان اوین بوده است. آنها توضیح نداده اند که پس از سال ۸۱ آقای زینالی به کجا منتقل شده و چه سرنوشتی یافته است اما مادر سعید زینالی می گوید: دو روز پیش، معاون اول زندان اوین گفت که تا سال ۸۱ سعید در زندان اوین بوده و گزارش کامل درباره او را برای دادستان فرستاده است.

هجده تیر ماه ۱۳۷۸ کوی دانشگاه تهران از سوی نیروهای انصار حزب الله و لباس شخصی مورد حمله قرار گرفت. در این حمله که همراهی نیروی انتظامی با لباس شخصی ها را هم با خود داشت، ۵ دانشجو کشته یا ناپدید و صدها نفر زخمی و یا روانه زندان شدند و به خوابگاه و وسایل شخصی دانشجویان آسیب های زیادی وارد آمد.

سعید زینالی یکی از دانشجویانی است که تنها ۵ روز پس از حمله به کوی دانشگاه تهران در منزل اش بازداشت شد وطی ۱۴ سال گذشته، جز یک تماس تلفنی کوتاه، هیچ تماس و ارتباطی با خانواده اش نداشته و پی گیری های برای اطلاع یافتن از سرنوشت وی به جایی نرسیده است.

همزمان با سالگرد حمله به کوی دانشگاه تهران، اکرم نقابی، مادر سعید زینالی در مصاحبه با “روز” میگوید: ۱۴ سال است پی گیر هستیم و سئوال میکنیم بچه ام چی شد اما هر بار یک حرفی می زنند. هر کسی مسئولیت را گردن مسئول دیگری می اندازد و هیچ پاسخ درستی نمیدهند تا بدانیم چه بر سر بچه ما آمده است.

او توضیح میدهد: بعد از عید رفتم و شکایت جدیدی نوشتم. برای پی گیری به زندان اوین رفتم، معاون اول جدید زندان اوین، آقای تورج به من گفت که گزارش کاملی درباره سعید نوشته و به آقای دولت آبادی داده است. به من گفت از آقای دولت آبادی پی گیری کنم، از همان موقع هر روز به دادستانی تهران می روم اما هیچ جوابی نمیدهند، اصلا اجازه نمیدهند دادستان را ببینم.

خانم نقابی که روز شنبه هم برای پی گیری به زندان اوین مراجعه کرده میگوید: دو روز پیش دوباره رفتم اوین. این بار معاون اول زندان اوین گفت «پسر شما بازداشت بوده و تا سال ۸۱ هم در اوین زندانی بوده است ولی ۱۴ سال از زمان بازداشت او گذشته و از دست من به تنهایی کاری بر نمی آید و باید سایر مسئولان و ارگان ها کمک کنند ببینیم چه بر سر بچه شما آمده است». او به من گفت بروم پیش آقای آوایی در دادگستری و من دیروز رفتم.

مادر سعید زینالی درباره دیدار روز یکشنبه خود با آقای آوایی توضیح میدهد: دیروز رفتم پیش آقای اوایی. با آقای تورج تماس گرفت و در حضور من صحبت کرد نمیدانم پشت تلفن به او چه گفتند که حالش بد شد، حالت گریه به او دست داد و بعد از قطع تلفن به من گفت من قول میدهم این قضیه را پی گیری کنم.مطمئن باشید قطعا خواهم کرد. بعد به آقای طائب زنگ زد و گفت باید سریع جلسه ای بگذاریم. بعد دیگر نمیدانم چه شد و چه زمانی جلسه خواهند گذاشت. ولی اسم مرا به مسئولین دفترش داد و گفت هر هفته این خانم اینجا می آید، بدون مشکل باید داخل بیاید و..

مادر سعید زینالی می افزاید: قبلا که میگفتند این گفته شماست که میگویید پسرتان بازداشت شده و این به ما ثابت نشده و… اما حالا میگویند که سعید را حفاظت اطلاعات سپاه بازداشت کرده است. دو سه روز است که من اصلا آرام و قرار ندارم. ۱۸ تیر رسیده، سالگرد بازداشت بچه ام؛ آخرین روزی که او را دیدم. ۱۴ سال است التماس میکنم بگویید بچه من کجاست، اگر بچه مرا کشته اید جنازه اش را بدهید. اگر زنده است بگذارید صدای او را بشنوم و او را ببینم. میدانم بلایی سر سعید من آورده اند که جوابگو نیستند و سراغ هر کدام از مسئولین می روم گردن هم میندازند. آقای خدابخشی به من گفت برو پیش قاضی شهریاری در شعبه جنایی. رفتم، اماشهریاری میگوید به من هیچ پرونده ای نداده اند و فقط گفته اند پی گیری بکنم.

او با اشاره به پی گیری هایش از دادستانی تهران میگوید: دو سال پیش وقتی خود من آزاد شدم آقای دولت آبادی گفت پی گیر سعید است اما الان دو سال است مدام به دادستانی مراجعه میکنم ولی حتی اجازه نمیدهند دادستان را ببینم. پریروزدیگر خیلی عصبانی شدم، داد زدم گفتم من نه ملک ام را از دست داده ام نه مرغ مرا برده اند بچه مرا برده اند. من ۱۴ سال است با بوی لباس بچه ام زندگی میکنم ۲۳ سال داشت او را بردند الان ۱۴ سال گذشته بچه من کجاست؟ باز هم جوابی نگرفتم. در مقابل مدام از دفتر پی گیری وزارت اطلاعات زنگ میزنند، احضار میکنند، مدام می گویند چرا فلان حرف را زدی یا چرا فلان جا رفتی و..

خانم زینالی آبان ۹۱ به “روز” گفته بود: “یک ماه پیش از دادستانی به من زنگ زدند گفتند که سعید زینالی آزاد شده. نمیدانید چقدر خوشحال شدم چه حالی پیدا کردم. اما بعد انکار کردند. گفتند ما پرونده را دیدیم اشتباه شده. بعد گفتند نگران نباشید و ما پی گیر هستیم و خبرتان میکنیم. فتیم دادستانی گفتند نماینده سپاه را خواسته ایم اینجا و با او جلسه می گذاریم و قضیه را روشن میکنیم. قرار بود ظرف ده روز جلسه را بگذارند اما هیچ خبری نشد. آقای خدابخشی، دادیار ناظر زندان اوین بود که به پدر سعید گفته هر موقع میخواهیم جای سعید را پیدا کنیم و به شما اطلاعات بدهیم جایش را عوض می کنند. اما توضیح نداده که چه کسی جای سعید را عوض میکند اصلا سعید دست چه کسی است؟ اصلا زنده است”؟

او پیشتر و در تیرماه ۹۰ هم درباره چگونگی بازداشت فرزندش که فارغ التحصیل رشته کامپیوتر بود به “روز” گفته بود: “۲۳ تیر ۷۸ بود. منزل ما پونک بود، ما در خانه بودیم که در را زدند. سه نفر آمدند تو و گفتند سئوالاتی از سعید داریم. پدر سعید سر کار بود، هر چه پرسیدیم سعید را کجا می برید گفتند فقط چند سئوال داریم و زود بر میگردد. او را بردند و سه ماه بعد یک تماس دو دقیقه ای گرفت و گفت “حالم خوبه و پی گیر کار من باشید”. نه گفت کجا است ونه اینکه چرا او را برده اند و چکار کرده و… ما هم پی گیر شدیم، هر ارگانی که فکر میکنید تا به حال هزاران بار رفته ایم اما هیچ نتیجه ای نگرفته ایم. حدود ۶ ماه بعد از تماس سعید، فکر کنم میلاد امام علی بود به ما زنگ زدند و گفتند زنگ زده ایم خبر سلامتی سعید را بدهیم و خوشحالتان کنیم. هر چه پرسیدیم، التماس کردیم و اصرار کردیم که از کجا هستید و سعید کجاست هیچ جوابی ندادند”.

الناز زینالی، خواهر سعید زینالی هم که تیر ماه ۸۹ به اتفاق مادرش بازداشت شده بود به “روز” گفته است: “بازجو گفت بعد از یازده – دوازده سال مادرت افتاده دنبال دو تا تکه استخوان؟ گفتم او مادر است حق دارد همان دو تا تکه استخوان را مادرم میخواهد استخوان بچه اش است همان دو تا تکه استخوان را نشان مادرم بدهید اگر مرده، قبرش را نشان مان بدهید بگویید که زنده نیست تا ما بدانیم سعید ما کجاست زنده یا مرده اش کجاست. اما گفت به مادرت بگو اگر باز دنبال سعید بگردد و پی گیری کند برای همه اعضای خانواده شما مشکل ایجاد می شود و یادت نرود برادر دیگری هم داری.”

فرجام پرونده و قربانیان کوی دانشگاه

حمله به کوی دانشگاه تهران در پی اعتراض دانشجویان به توقیف روزنامه سلام صورت گرفت؛ حمله ای که افکار عمومی را در شوک فرو برد و بسیاری از چهره های سیاسی و نمایندگان مجلس به اعتراض به آن برخاستند اما پرونده در نهایت در محکومیت ماموری به اتهام دزدیدن یک ریش تراش خلاصه شد.

محسن رهامی، وکیل ۴۰۰ تن از دانشجویان آسیب دیده در حادثه کوی دانشگاه در مصاحبه با “روز” گفته است: “به پرونده شکایات دانشجویان رسیدگی قضایی نشد و پرونده بیشتر وجهه سیاسی یافت و تنها به بعد سیاسی پرداخته و حکم صادر شد”.

به گفته او، دانشجویان آسیب دیده کوی دانشگاه، قصد شکایت از نیروی انتظامی را نداشتند بلکه خواهان معرفی و محاکمه کسانی بودند که به نیروی انتظامی دستور حمله به کوی را داده بودند: “خود دانشجویان هم نمی خواستند علیه نیروی انتظامی شکایت کنند. بیشتر دنبال کسانی بودند که لباس شخصی ها رو نیروی انتظامی را آن موقع به کوی فرستاده و باعث چنین فجایعی شده بودند. اما متاسفانه پی گیری نشد و علیرغم اعتراض دانشجویان، پرونده بایگانی شد و بی سرانجام ماند وهمچنان در همین وضع است”.

عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمد دیگر قربانیان کوی دانشگاه تهران هستند. از فرشته علیزاده و تارا حامی فر هم به عنوان قربانیان این واقعه نام برده می شود.

عزت ابراهیم نژاد سرباز وظیفه ای بود که در شب حمله به کوی دانشگاه تهران برای دیدار دوستان خود در کوی حضور داشت. او ماهها بعد از کشته شدن، به اقدام علیه امنیت ملی متهم ولی به خاطر زنده نبودن قرار موقوفی تعقیب برای او صادر شد.

خانواده آقای ابراهیم نژاد اعلام کردند مشخصات و نام قاتل او را میدانند و به دادگاه ارائه داده اند اما دادگاه بدون حضور خانواده و وکلای آنها، متهمان قتل آقای ابراهیم نژاد را تبرئه کرد و پرونده را بست.

خانواده آقای ابراهیم نژاد در همان زمان در نامه ای خطاب به مسعود ده نمکی نوشتند: “در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، عزت را شبانه و تک وتنها به گوشه‌ای کشاندی و با ضربات چاقو، زنجیر خودت و دوستانت، عزت را از پا درآوردی و در نهایت با تیر خلاص مهدی صفری تبار، پسر امام جمعه اسلامشهر (فرمانده سپاه) که در شقیقه و چشم چپ عزت وارد کرد او را از پای در آوردید… هر چند که ما تک وتنها بودیم و هستیم و زورمان نرسید که شما را به پرونده دادگاه ۱۸ تیر بکشانیم ولی مطمئن باش خداوند، تو را به دادگاه خودش خواهد کشید و دیگر آنجا نه رهبری هست و نه سپاهی و نه دیگر کسی که تو را تبرئه کند”.

شورای متحصنین که برای پی گیری مطالبات دانشجویان و با ترکیبی از فعالان دانشجویی و اعضای دفتر تحکیم وحدت تشکیل شده بود هم در بیانیه ای از ناپدید شدن تامی حامی فر و فرشته علیزاده خبر داد.

گفته می شد تامی حامی فر از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران اما فرشته علیزاده مسئول برد انجمن اسلامی دانشگاه الزهرا بوده است.علی اکبر موسوی خوئینی، نماینده مجلس ششم در یک سخنرانی در دانشگاه امیر کبیر اعلام کرد: فرشته علیزاده توسط ماموران امنیتی ربوده شده و هیچ نهادی مسئولیت آن‌را به عهده نمی‌گیرد.

تاکنون خانواده های فرشته علیزاده و تارا حامی فر مصاحبه ای انجام نداده اند و هرآنچه درباره این دو نفر منتشر شده به همان بیانیه شورای متحصنین و همچنین سخنان علی اکبر خوئینی برمیگردد.

اکبر محمدی اما یکی از فعالان دانشجویی بود که به اتفاق برادرش منوچهر محمدی در جریان درگیریهای کوی دانشگاه تهران در سال ۷۸ بازداشت و به اعدام محکوم شد. او سپس به ۱۵ سال حبس محکوم شد و مرداد ۸۵ در زندان و در حالیکه دست به اعتصاب غذا زده بود، به طرز مشکوکی جان باخت.

گل جهان اشرف پور، مادر آقای محمدی پیش از این در مصاحبه با “روز” گفته بود: “اکبر را در زندان خیلی اذیت کرده بودند. شکنجه کرده بودند. داغون شده بود. او سه بار جراحی شد. یک بار از زندان بردند بیمارستان و جراحی کردند. بعد در مرخصی بود که دو بار جراحی کرد. دکتر می گفت او نباید به زندان برگردد و شرایط زندان برایش کشنده است.به گواهی دکتر بدن پسرم در زندان عفونت کرده بود و باید برای مداوا به خارج از کشور می رفت. اما او را به زندان برگرداندند. هر چه اعتراض کردیم گفتیم نیاز به استراحت دارد، نیاز به درمان دارد و دکتر گواهی داده و.. اما قبول نکردند. وقتی اکبر را بردند حس کردم دیگر اکبر برنخواهد گشت…. او را به زندان بازگرداندند و بعد هم که گفتند اکبر کشته شده. یعنی وقتی به زندان بازگشت در اعتراض به این قضیه اعتصاب غذا کرد و… ”

پرونده شکایت خانواده آقای محمدی هم به جایی نرسید و در نهایت به خانواده او گفتند که سکته کرده است.


فرجام حمله به دانشگاه تبریز

دانشجویان دانشگاه تبریز دو روز بعد از حمله نیروهای نظامی و انصار حزب الله به کوی دانشگاه تهران به اعتراض برخاستند ولی ۲۰ تیرماه ۷۸ دانشگاه تبریز از سوی نیروهای بسیجی و نظامی مورد حمله قرار گرفت. منابع دانشجویی از این حمله به عنوان فاجعه یاد کردند اما قضایای تبریز بعد رسانه ای نیافت؛ شاید از این رو بود که رئیس وقت دانشگاه تبریز ۲۰ تیر را روز مظلومیت دانشگاه و دانشگاهیان اعلام کرد.

در حمله به دانشگاه تبریز دانشجویان معترض هدف تیر اندازی قرار گرفتند و زخمی شدند، زخمی ها از روی تخت بیمارستان بازداشت و روانه بازداشتگاه اطلاعات تبریز شدند.برادر محمد حسین فرهنگی، فرمانده بسیج این شهرهم که از مهاجمان به دانشگاه بود بر اثر اصابت گلوله کشته شد، دانشجویان متهم به قتل او شدند و اکنون با گذشت ۱۴ سال ضارب و قاتل او به دستگاه قضایی معرفی نشده و پرونده قتل همچنان مسکوت مانده است.

دكتر محمدعلي حسيني پورفيض، رئیس سابق دانشگاه تبريز بعد از حمله لباس شخصی ها و نیروهای بسیج با همراهی نیروی انتظامی به این دانشگاه اعلام کرده است: “در تبريز جنايت در روز روشن صورت گرفته است. روز روشن آمدند و زدند و تخريب كردند. مهاجمين در روز روشن وارد خوابگاه دانشجويان دختر شدند. اگر در پي احقاق حق هستيم، نبايد مثلاً به واقعه كوي تهران توجه و دانشگاه تبريز را از ياد ببريم، حادثه ۲۰ تير تبريز از غربت عجيبي برخوردار است و يادش به درشتي و وضوح بايد در كنار واقعه ۱۸ تير تهران ثبت و به آن پرداخته شود”.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.