نسبت اصولگرایی و دموکراسیخواهی
چکیده : امیدوارم دولت بعدی دولت عاقلی باشد و برای اداره کشور دنبال عقلا برود. واضح است که با شرایط به وجود آمده دولت بعدی حتما برای حل کردن بحرانهای خارجی برای اقتصاد سراغ عقلا خواهد رفت. اصلا امکان اینکه دولت بعدی بدون منطق و عقل گرایی بتواند کشور را اداره کند یا دچار پیشرفت و توسعه شود بدون توجه به عقل ناممکن است و البته مجبور هم هستند این کار را انجام بدهند دیگر پول نفت هم تمام شده است و الان به جای پول نفت حرف از معاملات پایاپای است. حتی گفتهاند شرایط برای اینکه دیگر از ایران نفت خریداری نشود آماده شده است و شرایطی نمونه آنچه برای عراق پیش آمده اکنون برای ایرانیها قابل لمس است. مردم هم تحت فشار گرانی و تورم هستند و به خصوص بیکاری یک معضل بزرگ شده است. ...
سعید حجاریان*
زمینههای تحقق دموکراسی مواردی چون طبقه متوسط قدرتمند، نهادهای غیردولتی، سطح آموزش و… است در طی ۸ سالی که اصولگرایان روی کار آمدند این بخشها ضعیف شدهاند، آیا میتوانیم بگوییم اصولگرایان، بعد از دولت اصلاحات و بر اساس یک برنامه از پیش طراحی شده پروسه دموکراسیخواهی را به تعویق انداختهاند؟
البته سؤال شما چند پیشفرض دارد. مثلا اینکه اصولگرایان یک ذات واحد دارند و میتوان آنها را کل یکپارچه ای به حساب آورد. به همین خاطر ابتدا باید به تبیین اصولگرایی بپردازیم تا پس از مشخص کردن چیستی آن به بررسی برنامههای اصولگرایان بپردازیم.
قبل از هر چیز باید گفت که اصطلاح “اصولگرایی” در واکنش به اصطلاح “اصلاح طلبی” در ایران باب شد. پیش از آن جریانات سیاسی به چپ و راست تقسیم میشدند اما به محض این که گفتمان اصلاح طلبی غلبه پیدا کرد، جناح راست برای ارائه تعریفی از خود، به وضع اصطلاح اصولگرایی پرداخت.
بهنظر من باید سه نوع اصولگرایی را از یکدیگر تمییز داد: بنیادگرایی، جزم گرایی و منش گرایی.
اکنون به توضیح این سه میپردازم.
۱) بنیادگرایی: در اصطلاح به «بن» میگویند اصل. به طور مثال بن درخت یا همان اصل درخت ریشه آن است و در کنار این اصل یک فرع نیز داریم که در این مثال، فرع همان شاخه درخت است.
منظور بعضیها از اصولگرایی؛ «بنیادگرایی» است و نوعی از فاندامنتالیسم (fundumentalism) در تصورشان است. شما بنیادگرایی را در میان پیروان اکثر مذاهب مانند مسیحیت، یهودیت، اسلام و حتی بودایی و هندو هم مشاهده میکنید. مثلا در برمه درگیریهایی را که بین مسلمانان روهینجا و بوداییان در جریان است، باید به حساب بنیادگرایی بودایی گذاشت. همچنین حادثه تخریب مسجد بابری را نیز باید به پای بنیادگرایی هندو نوشت. وهابیها نیز در اهل تسنن بنیادگرا هستند. در بین یهودیها ما صهیونیست را داریم که در حقیقت بنیادگرایانه است. در شیعه نیز بنیادگرایانی چون مقتدی صدر را داریم که حتی به خود شیعه هم رحم نمیکنند. البته مسئله بنیادگرایی تنها به ادیان خلاصه نمیشود. به اعتقاد من در آمریکا تیپارتی بنیادگراست و دست راست نئوکانهاست. به طور مثال سارا پیلین یک بنیادگرا و راستگرای افراطی است. اخیرا در رقابت اوباما و رامنی نیز، رامنی خودش را به تیپارتی چسباند که البته همین امر به ضررش تمام شد.
در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که بنیادگرایی نوعا شکل جنبشی و ایدئولوژیک به خود گرفته و رادیکال میشود. بنیادگرایان با علم به دانش روز و در ضدیت با تجدد به سمت گرایشات رومانتیک روی میآورند، به این معنا که از مدرنیته، ابزارش را میگیرند اما جوهر آن را طرد میکنند.
در ایران نیز برخی از اصولگرایان متعلق به همین دسته هستند که معتقدند باید به آخرین تکنیکها، مجهز شد اما با روح تجدد سر مخالفت دارند.
۲) جزم گرایی: اعضای این دسته جزم اندیش و قشری گرا هستند و به شدت محافظه کارند. در بین اصولگرایان ما این گروه به “راست سنتی” معروف هستند. آنان معتقدند که: «اول العلم معرفه الولی و آخرها تفویض العقل الیه»، یعنی ابتدای هرچیز باید “ولی” را شناخت و سپس عقل را تعطیل کرد. نگرش این دسته به اشاعره شباهت تام دارد. اشاعره میگفتند هرچه آن خسرو کند، شیرین بود. یعنی هر کار خدا عین عدل است. در اینجا عقل کاملا تعطیل میشود و هیچگونه پرسشی از عمل خدا مجاز نیست. به طور مثال اگر خدا همه را کشت، نمیشود پرسید چرا؟ یا اگر انسان خوب و شریفی مرد و به جهنم رفت، نباید از وی پرسید که چرا و چگونه؟
به طور مثال سلفیان به این معنا، اصولگرا هستند. آنان از پیامبر نقل قول میکنند که: « أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم». در این جا صحابه به ستارگانی تشبیه شدهاند که شما با توجه به آنها و نگاه کردن به ایشان، هدایت میشوید.
۳) منش گرایی: منظور از منش، پرنسیپ است. عربها میگویند: «الثقافه بین الاصاله والمعاصره» و یا مثلا میگویند «الدین بین الاصاله و المعاصره». به طور کلی لغت “اصاله” بین عربها خیلی مصطلح است و یعنی مراقب بودن از اصل، که مراد از اصل، همان اوریجین (origin) یا سنت است. از اینرو میتوانیم بگوییم، اصولگرایان به این معنای سوم کسانی هستند که به دنبال جنس اصل میگردند یا به عبارت دیگر دنبال پرنسیپ (principle) هستند، از این رو آنان را منش گرا میخوانم. حال اگر به سوال شما برگردم باید بگویم، برخی از جریانات حاکم که نوعا متعلق به دسته بنیادگرایی و جزم گرایی، هستند کوشیدند تا پروژه دموکراسی خواهی را در ایران به تعویق بیندازند!
آیا میتوان برخی از حرکتها و اقدامات صورت گرفته در سالهای اخیر را با حرکتهای بنیادگرایانه تطبیق داد؟
به عنوان یک نمونه عینی به جنبشی که مداحها به راه انداختهاند، نگاه کنید که کاملا بنیادگرایانه است. امروز در جامعه ما مداحها خیلی رو آمدهاند، به طوری که فضا را قبضه کردهاند و جا را برای روحانیت نیز تنگتر و تنگتر کردهاند. امروز جوانها دیگر پای منبر روحانیون نمیروند، همه برای مداحان سر و دست میشکنند و نتیجه هم حرکتهایی میشود که شما میبینید. شاید شما بگویید که در زمانهای قبل نیز مداحان بودهاند، اما وسعت نفوذ آنها و رشدشان هیچ وقت به گستردگی امروز نبوده است. زمان شهرداریِ آقای احمدی نژاد برای مداحها زیاد خرج شد و مبالغ فراوان به آنها داده شد. آثار آن پولها کجا ملموس شد؟ فقط به تقویت بنیادگرایی شیعی منجر شد.
دولت فعلی در کدام یکی از اینها میگنجد؟
دولت فعلی کاملا اپورتونیست و فرصتطلب است. افرادش هم پوپولیست هستند و اصلا اصولگرا نیستند.
خود اصلاحطلبها به کدام یک از این تقسیمبندیها نزدیکتر هستند؟
اساسا هر جریان اصلی برای خود اصولی دارد، مثلا لیبرالیسم، محافظه کاری، آنارشیسم و … هریک اصول ثابتی برای خود قائلند و مطابق با آنها عمل میکنند. پس به معنای سومیکه از اصولگرایی گفتم، اینان نیز اصولگرا هستند. حال اصلاح طلبان نیز مطابق با اصول خود عمل میکنند پس اینان نیز اصولگرا به معنای منش گرا هستند.
آقای خاتمی که از مدینهالنبی صحبت میکرد؛ آن ادبیات و مفهوم مستتر در آن، به نوعی سلفیگری محسوب نمیشد؟
نه این سلفیگری نیست.
یعنی حرفشان تاکتیکی بود؟
تصور من این است که ایشان ذاتا متعلق به دنیای مدرن است. شاید میخواست بگوید مدینهالنبی یکجور «کندهشدن» است. میدانید مدینهالنبی چطور ایجاد شد؟ افراد با رفتن به مدینه «کندهشدن» از قبایلشان را تجربه میکردند. قبل از آن اساسا “مدینه” نبود بلکه یثرب بود و تعدادی از صحابه نیز در آن شهر زندگی میکردند. با درخواست پیامبر، افرادی که به اسلام روی آورده بودند از قبیلهشان کنده شده و به یثرب مهاجرت کردند، بدینترتیب یثرب، “مدینه” شد و این شهر سمبل جداشدن از سنتها شد.
فردیناند تونیس جامعه شناس آلمانی، دو مفهوم «گماینشافت» و «گزلشافت» را برای بررسی دو نوع رابطه مختلف اجتماعی بهکار برد. به عقیده تونیس، گماینشافت یا همان اجتماع، شامل قبایل و طوایف است که در آن روابط خونی و خویشاوندی حاکم است و افراد با یکدیگر روابط ارگانیک دارند. در مقابل در گزلشافت یا جامعه، روابط میان افراد از حالت خویشاوندی خارج و قراردادی میشود. در اینجا برعکس اجتماع، تمایزات اجتماعی بسیار محسوس و رابطه میان افراد به قول تونیس مکانیکی است.
حال فرض کنید زمانی که یکی از اعضای قبیلهای در مکه، مسلمان میشد. این فرد چه باید میکرد؟ او چارهای غیر از جدا شدن نداشته است، بدینترتیب مدینه گزلشافت شد!
به جز اصلاح طلبان، آیا نسبت سایر اصولگرایان اورجینال به دموکراسی نزدیکتر از سایر گروههای اصولگرا به معنای اول و دوم کلمه است؟
بله! اینها نزدیکتر هستند، بهخاطر اینکه پایگاه اجتماعی دارند و همچنین با فقه سر و کار دارند، همین مسئله باعث میشود یکجایی قانونمند شوند. فقه چارچوب و اخلاقیاتی دارد و معتقدان به آن نمیآیند، مثل بنیادگراها افراد را بزنند. بالاخره معادی میفهمند و به قیامت و روز جزا باور دارند. البته لازم است بگویم که فقه با قانون تفاوت دارد.
همیشه این فکر وجود داشته که اصلاحطلبی هدف است ولی هم اکنون بسیاری معتقدند اصلاحطلبی یک روش است.
نه! اصلاحطلبی مداومت و محتوا دارد. در واقع اصلاحطلبی فقط فرم نیست و از نظر من حرکت به سمت دموکراسی است.
آیا شما به سازش با اصولگرایان هم فکر میکنید؟
سازش تاکتیکی بله! من کلا اعتقاد دارم سیاست جمع دو چیز است: ستیز و سازش. در واقع این دو با هم سیاست را میسازند.
سازش به معنی پذیرفتن اصول آنان نیز هست؟
ابدا! اینکه ما اصول آنان را بپذیریم، خیر! ما اصول خود را داریم و آنان اصول خود را. همان طور که گفتم میتوانیم سازش تاکتیکی بر سر منافع متقابل داشته باشیم.
محدودیتهای ایجادشده در این ۸ سال گذر به دموکراسی را به تعویق انداخته و شما هم گفتید که این کار به عمد صورت گرفته است .نگاهی وجود دارد که اعمال این محدودیتها میتواند این گذار به دموکراسی را حتی تسریع هم بکند. مباحثی که در کتاب «موج سوم دموکراسی» اثرهانتیگتون دیده میشود و البته کتاب«خوان لیز» به این نظریه اشاره دارد که یکپارچگی حاکمیت میتواند در روند دموکراسی بر عکس خواست حاکمیت، جامعه را دچار یک بسیج اجتماعی کند.
جامعه را نمیشود این گونه بسیج کرد، همیشه بسیجیگری تودهها برای دموکراسی مضر است و نتیجه خوبی نمیدهد. وقتی بنیادها تخریب شده، بخش خصوصی و جامعه کارگری ضعیف شده، سندیکاها و احزاب تعطیل شدهاند، قانون نیز اجرا نمیشود و دولت هر چه میخواهد میکند پس ما خیلی عقب افتادیم. باید دوباره شروع به ساختن کنیم. خرابکردن راحت است اما دوبارهساختن سخت است.
آقای دکتر با این ترتیب ما کجای دموکراسیخواهی هستیم؟ آیا امیدی به آن شکلی که همه پارامترهای جامعه دموکرات محقق شود، وجود دارد؟
خود من همیشه امیدوار هستم. امیدوارم دولت بعدی دولت عاقلی باشد و برای اداره کشور دنبال عقلا برود. واضح است که با شرایط به وجود آمده دولت بعدی حتما برای حل کردن بحرانهای خارجی برای اقتصاد سراغ عقلا خواهد رفت. اصلا امکان اینکه دولت بعدی بدون منطق و عقل گرایی بتواند کشور را اداره کند یا دچار پیشرفت و توسعه شود بدون توجه به عقل ناممکن است و البته مجبور هم هستند این کار را انجام بدهند دیگر پول نفت هم تمام شده است و الان به جای پول نفت حرف از معاملات پایاپای است. حتی گفتهاند شرایط برای اینکه دیگر از ایران نفت خریداری نشود آماده شده است و شرایطی نمونه آنچه برای عراق پیش آمده اکنون برای ایرانیها قابل لمس است. مردم هم تحت فشار گرانی و تورم هستند و به خصوص بیکاری یک معضل بزرگ شده است.
معتقد هستید حاکمیت بحرانی را که انکار میکرد، اکنون پذیرفته است؟
کاملا همینطور است و این بحرانها هم طوری نیستند که بتوان با شلوغ کاری و هاله نور و شعارهای یاوه حل کنند. با شعار نمیشود این مشکلات را حل کرد بلکه باید با شعور حل شوند و مطمئن باشید نیاز به آدم با شعور درک شده است و به دنبال آن میگردند. کمکم باید به سمت آدمهای مدیر و مدبر پیش بروند و از این افراد استفاده بکنند تا این مشکلات حل شوند.
* این مصاحبه دهه اول اردیبهشت و قبل از ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری انجام شد. در همین گفت و گو بود که حجاریان پیش بینی کرد شاید هاشمی دقیقه نود ثبت نام کند.
منبع: قانون













