سیدمحمد بهشتی: سازمان میراث فرهنگی را به بنگاه شادمانی تبدیل کردند
چکیده : مهمترین گرفتاری ما تصویر ارائهشده از ایران در جهان است. مهمترین، کمهزینهترین و موثرترین راهکار برای آسودن از شر این تصویر توسعه گردشگری فرهنگی است. اینکه هر خارجی شگفتزده ایران را ترک میکند باید مایه شرم بعضی مدیران باشد که از آن خوشحالند. ما زمانی باید خوشحال باشیم که تصاویر واقعی و اعلامشده در رسانههای آنان، شگفتآور باشد. رونق گردشگری ابزار و لوازمی را میطلبد که باید در اولویت ما قرار گیرد....
سیدمحمد بهشتی می گوید: مهمترین گرفتاری ما تصویر ارائهشده از ایران در جهان است. مهمترین، کمهزینهترین و موثرترین راهکار برای آسودن از شر این تصویر توسعه گردشگری فرهنگی است. اینکه هر خارجی شگفتزده ایران را ترک میکند باید مایه شرم بعضی مدیران باشد که از آن خوشحالند. ما زمانی باید خوشحال باشیم که تصاویر واقعی و اعلامشده در رسانههای آنان، شگفتآور باشد. رونق گردشگری ابزار و لوازمی را میطلبد که باید در اولویت ما قرار گیرد.
وی در رابطه با میراث فرهنگی گفته است: باید متوجه باشیم که در حوزه میراث فرهنگی با دستگاهی روبهروییم که بیشتر شأن حفاظتی و علمی دارد. این شئون حکم میکند که ثبات مدیریت را در اولویت قرار دهیم؛ بهخصوص اینکه میراث فرهنگی شوخیبردار و قانون آن هیچ گاه، حتی در شرایط جنگ، تعطیلشدنی نیست. یعنی اگرچه خیلی از دستگاهها کاملا غیرفعال باشند و کسی هم از آنها توقع فعالیت نداشته باشد اما حوزه میراث فرهنگی حتی در بحرانیترین شرایط هم باید برقرار باشد. پس ثبات مدیریت به گونهای است که نه فقط در راس دستگاه بلکه در کل سازمان باید حاکم باشد.
«تاریخ» را مرور احوال گذشتگان دانستهاند تا «دل عبرتبین» با مطالعه و مداقه در آن به «عبرت» رسد. اما آنکس که «تاریخ» را میپژوهد و در آن به کندوکاو میپردازد، باید که از روزگاران قدیم، «آثار»ی را پیش چشم داشته باشد تا از قبَل آن، سرگذشت زندگی انسان را بنگارد. این «آثار» که از آنها سخن به میان آمد میتواند شامل ابنیه تاریخی، ظروف، سکهها، مُهرها و تمبرها، البسه، کتب و بسیاری دیگر باشد که هر یک میتوانند به شرط اتقان و استحکام، به مثابه سندی باشند جهت مرور سدهها و حتی هزارههای ماضیه. «ایران» ما نیز به سبب دیرسالی خود، آثاری بس شگفت در اندرون خود برای آیندگان به یادگار گذاشته است که باید از آن به دقت و ظرافت، مراقبت شود که بیشک متولی آن در ایام حالیه، «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» است.
اما آنچه در هشت سال اخیر، از متصدیان این نهاد تاثیرگذار فرهنگی، به منصه ظهور رسید چیزی جز رفتاری به عکس آنچه باید میشد، نبود. یعنی بیتوجهی سازمان یافته و به تبع آن، تخریب آثار فزونی یافت و هیچ مسئولی، پاسخگوی دادها و فریادهای دلسوزان و کارشناسان این عرصه نبود بهطوری که امر مشتبه شد که این اعمال، به عمد صورت میپذیرفته است. از آن سو تنها حرکت این سازمان، که آن هم به گفته اهالی فن، جز تبلیغات و در راستای فریب افکار عامه نبود، موج «ثبت در میراث جهانی یونسکو» و جشنهای بیهوده و پرهزینه پس از آن بود.
به سبب تحلیل وقایع رخداده در دولتهای نهم و دهم، با «مهندس سیدمحمد بهشتیشیرازی» رییس سازمان میراث فرهنگی در دولت اصلاحات، که اتفاقا دوران شکوفایی آن دایره مهم فرهنگی نیز بود، در دفترش، در خیابان افریقای تهران به گفتوگو نشستیم که متن کامل آن را در ادامه میخوانید…
چرا دو حوزه کاملا متفاوت میراث فرهنگی و گردشگری در دولت هشتم ادغام شدند؟ هدف از این کار چه بود؟
یکی از بحثهایی که هر دو دستگاه داشتند این بود که در حوزه میراث فرهنگی قانون مسئولیتی فرابخشی را بر عهده ما گذاشته بود و طبیعتا باید سطح اداری به گونهای میبود که میتوانست نسبت به حوزههای دیگر اعمال مدیریت و وظایف حاکمیتی خود را درقبال سایر دستگاهها اجرا کند. اما آن زمان در سطح معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود و این سطح، کفایت آن حوزه و وظایف را نمیکرد؛ پس باید ارتقای سطح پیدا میکرد. این اتفاق باید درباره گردشگری هم میافتاد. البته گردشگری فرابخشی نیست اما جایگاه بینبخشی خیلی قوی دارد. به این اعتبار جایگاهش متناسب نبود تا در مقام هماهنگکننده سایر دستگاهها اعمال مدیریت کند. پس هر دو دستگاه باید ارتقای سطح پیدا میکردند. این مسئله در اواخر برنامه پنجساله سوم مطرح شد. اما دولت به اعتبار قانون مجاز نبود خود را توسعه دهد و تشکیلات جدید با سطح رفیعتر از وضع قبل را ایجاد کند. ما زمانی متوجه شدیم که هیات دولت و سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور بدون اطلاع ما لایحه ادغام این دو و ارتقای آن به سطح معاون رییسجمهور را تصویب کرده بودند. وقتی خبردار شدیم، خواستیم که این لایحه را با اصلاح به گونهای پیش ببریم که جایگاه قانونی میراث فرهنگی خدشهدار نشود. در قانون اساسنامه سازمان که مصوب مجلس بود اختیاراتی برای سازمان میراث فرهنگی پیشبینی شده بود که ما نگران آن بودیم که در قانون جدید لغو شود. حدود یک ماه با دبیرخانه هیات دولت در تعامل بودیم تا اینکه لایحه مبتنی بر ظرفیتهای قانونی اساسنامه میراث فرهنگی اصلاح شد. ما در نامهنگاریهای متعددمان تاکید داشتیم که موضوع میراث فرهنگی و گردشگری با نگاه غیرکارشناسی است که موضوعات متجانسی شناخته میشوند و در صورتی که اگر کارشناسانه و دقیق به موضوع نگاه کنید، درمییابید که اینها نامتجانس هستند. بنابراین در صورت ادغام میتوانند به هم صدمه وارد کنند و متاسفانه این دغدغه طی ادغام چندان مورد عنایت قرار نگرفت.
عدم ثبات مدیریت یکی از مهمترین مسائلی بود که در دولتهای نهم و دهم در حوزه میراث فرهنگی به آن دچار بودیم. به عقیده شما منشاء این اتفاق از کجاست؟
باید متوجه باشیم که در حوزه میراث فرهنگی با دستگاهی روبهروییم که بیشتر شأن حفاظتی و علمی دارد. این شئون حکم میکند که ثبات مدیریت را در اولویت قرار دهیم؛ بهخصوص اینکه میراث فرهنگی شوخیبردار و قانون آن هیچ گاه، حتی در شرایط جنگ، تعطیلشدنی نیست. یعنی اگرچه خیلی از دستگاهها کاملا غیرفعال باشند و کسی هم از آنها توقع فعالیت نداشته باشد اما حوزه میراث فرهنگی حتی در بحرانیترین شرایط هم باید برقرار باشد. پس ثبات مدیریت به گونهای است که نه فقط در راس دستگاه بلکه در کل سازمان باید حاکم باشد. چهبسا با تغییر دولتها حوزه میراث فرهنگی شاهد تغییر مدیریت نباشد. رییس جدید موزه لوور پاریس تا قبل از فوت رییس قبلی معرفی نشد و رییس فعلی هم در دولت شیراک منصوب شد و با وجود روی کار آمدن دو رییسجمهور مختلف پس از او همچنان در راس کار است. پس این حوزه کاملا باید مصون از تغییرات سیاسی باشد؛ حتی در دورهای که دولتها با هم تفاوت ماهوی دارند. در دولت آقای احمدینژاد برای اینکه سازمان را کاملا از کار بیندازند آنچنان زلزلهای در آن ایجاد کردند که هیچکس حتی قدرت تعادل خودش را هم نداشته باشد. در واقع سازمان را تبدیل به یک ژله کردند که حتی قدرت نداشت خود را نگه دارد. به بیان بهتر سازمان میراث فرهنگی را از یک چیز توپر، مستحکم و مستقر به یک چیز کاملا ناپایدار، بیقرار و دچار سرگیجه بدل کردند؛ آن هم با اقداماتی چون حذف تمام مدیران قبلی، کنار گذاشتن همه کارشناسان خبره فعال در سازمان، دورکاری، پراکنده کردن ادارات سازمان در نقاط مختلف کشور، استخدام مدیران غیرمتخصص و ناآشنا به ابتداییترین مباحث میراث فرهنگی. عملا طوری شد که وقتی در طول این سالها با کارشناسان سازمان صحبت میکردم همگی بیشتر به دنبال تکیهگاهی بودند که موجودیت خود را حفظ کنند تا اینکه درباره موجودیت موضوع میراث فرهنگی حرفی بزنند. همه دنبال جای پای مطمئن بودند. مثل گربهای که در گونی بگذارید و چندین دور بچرخانید. وقتی بیرون میآید حتی تعادل و قدرت ایستادن را هم ندارد. این مثال دقیقا کاری بود که آنها با سازمان کردند.
برای مثال اگر به انتصاب یک خانم دانشآموخته رشته میکروبشناسی به عنوان ریاست موزه ملی ایران بنگریم که سابقا معلم زبان اسفندیار رحیممشایی بوده است به نظر شما آیا تخصصگرایی در دایره مفاهیم مستدرک آنان اساسا جایگاهی دارد؟
موزه ملی ایران به لحاظ اهمیت آثاری که در آن نگه داشته میشود، در کنار موزههای بغداد و دهلی و قاهره و آتن و رم، یکی از معدود موزههای جهان است که پشتوانه عظیم تاریخی در آن نگهداری میشود. تمام اشیای آن حاصل حفاریهای باستانشناسی و دارای شناسنامه است؛ یعنی از عتیقهفروش و کلکسیونر خریداری نشده، ناشی از غارت سرزمینهای دیگر نیست بلكه دارای پشتوانه علمی مستحکم است. از سوی دیگر خود موزه نیز تاریخی شده است. اما از زمان گدار که موزه تاسیس شد تا دورهای که اینها آمدند یک غیرمتخصص بر سر کار نیامده بود و همه مدیران از متخصصان برجسته در باستانشناسی یا موزهداری بودند. متاسفانه یکی از کارهای بزرگ دولت احمدینژاد این بود کارهایی که هیچ عقل سلیمی در حوزه میراث فرهنگی اجازه انجام آن را نمیدهد، انجام داد؛ درست مانند اینکه در زمین فوتبال بادبادکبازی کنید.
در دوره حضور شما در میراث فرهنگی، آثار محدودی به ثبت جهانی یونسکو رسید. اما در این دوره تعداد آن یکباره افزایش یافت. علت این تفاوت را در چه میدانید؟
ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو جریانی است که 35 سال از عضویت ایران در کنوانسیون آن و آغازش میگذرد. پس از آنکه در سال ۱۳۵۸ سه اثر در فهرست میراث جهانی ثبت شد، تا ۱۳۷۸، اثر جدیدی برای ثبت جهانی معرفی نشد. اما از ۱۳۷۸ ثبت آثار دوباره آغاز شد. هر سال پروندهای تهیه میشد، به شورای سالانه یونسکو میرفت، کارهایش انجام میشد و در صورت بینقص بودن پرونده به ثبت میرسید. ورزیده شدن کارشناسان برای تکمیل پروندهها زمانگیر بود اما بهتدریج آنان مهارت پیدا کردند تا هر سال پروندهای بدون ایراد برای ثبت آماده کنند و ثمره این فرآیند در دولت احمدینژاد ظاهر شد. طبیعتا برای این دولت آن کار کمهزینه اما خوشنما و جذاب بود. اما فقط ثبت مسئله نیست بلکه مهم تکالیفی است که پس از ثبت بر عهده ما قرار میگیرد. باید ببینید که با آثار ثبتشده چه کردهاند. مثلا در محوطه مقابل بیستون چیزی بیمعنا مانند پارک ژاپنی ساختهاند. ما باید برنامه مدیریتی داشته باشیم. اساسا در اینباره برنامهای نداشتهاند، یا اگر هم برنامه بوده معطل مانده است. هدف این بوده است که تنها آثاری را در میراث جهانی ثبت کنند و تمام. به نظر من مدیریت میراث فرهنگی در این هشت سال درباره هر موضوعی که میشد برای آن جشن گرفت، گرفته و سازمان را تبدیل به بنگاه شادمانی کرده است.
آبگیری سد سیوند، کتیبه خارک، حراج سر سرباز هخامنشی، مترو چهارباغ اصفهان، سرقت رونوشت قانون ابن سینا در همدان و این اواخر سرقت از موزه آذربایجان تنها فهرست چند رخداد شوم در هشت سال گذشته بود. تفسیر شما چگونه است؟
ما به دلیل فراوانی آثار همیشه با موضوع تخریب، حفاریهای غیرمجاز، قاچاق اشیای عتیقه و مجموعا اقدامات مجرمانه در امر حفاظت مواجه بودیم. اینها چیزی نیست که به این دوره اختصاص داشته باشد. همیشه بوده است. اما نکتهای که وجود دارد این است که ما قبلا شاهد دورههای طولانی بودیم که سازمان نسبت به آسیبها حساس بوده و درباره اقدامات مجرمانه واکنش نشان داده است. حال زمانی، چون قدرتی نداشته، واکنشی منفعلانه داشته است و در دورهای دیگر فاعلانه کوشیده تا اشیا حفظ شود. اما اکنون میراث فرهنگی حواسش از امر حفاظت پرت شده است. حتی وقتی به آنها خبر میدهند که در فلان جا اتفاقی افتاده واکنشی هم نشان نمیدهند. یعنی به جای آنکه سیستم عصبی آنها درد را انتقال دهد تا آخ بگوید، لبخند میزند؛ چهبسا بدش هم نمیآید که چنین اتفاقاتی بیفتد. رفتارهایی که از آنها سر میزند متناسب با موقع و مسئولیتشان نیست. گویی سیستم عصبیشان مختل شده است. معمولا در هر دورهای که سازمان دچار اختلال حواس بوده، برای حفاران غیرمجاز و قاچاقچیان اشیای عتیقه بهترین زمان فراهم میآید. چون این سازمان، تنها نهادی است که فریاد میزده است. حالا وقتی کسی فریاد نمیزند آنها خوشحال هم میشوند. برای مثال زمینی مقابل میدان ارک تهران است که بعد از دوندگیهای بسیار توانسته از شهرداری مجوز ساخت بگیرد. درصورتی که آنجا جزو حریم بازار است و نمیتوان از ارتفاعی بالاتر ساختوساز کرد. معدودی کارشناس تلاش کردند، این تخلف را برای کمیسیون ماده 5 توضیح دهند و مصوبه گرفتند که آن پروانه ساخت باید لغو شود و این ارتفاع خلاف است. جالب آنکه بهجای ترفیع و تشویق کارشناسان ایشان را از کار بیکار کردند. در واقع سازمان بهجای اینکه از مصوبه کمیسیون ماده 5 خوشحال شود، از این قضیه ناراحت شد.
وقتی خروجی سال ۱۳۸۴، آن زمان که دولت سیدمحمد خاتمی در حال تحویل بود، را با خروجی سال ۱۳۹۲، که دولت محمود احمدینژاد تحویل میشود، مقایسه میکنید به چه نتیجهای میرسید؟
خروجی آن زمان نشان داد که میراث فرهنگی در کشور ما مدیریتپذیر و برنامهپذیر است، ظرفیت فوقالعاده بالایی دارد و حتی میتواند در توسعه پایدار ایفای نقش کند. بعضی بر این باور بودند که بهخاطر تنوع آثار و گستردگی کشور موضوع میراث فرهنگی قابل مدیریت نیست اما آن زمان در قالب برنامههای سوم و چهارم نشان دادیم که شدنی است. دستاورد اصلی این دوره به همگان ثابت کرد که هر کاری در عالَم فرض شود که در حوزه میراث فرهنگی غیرممکن باشد، شدنی است.
مهمترین چالش دولت بعد در این عرصه چیست؟
به نظرم باید دولت بعد، سازمان میراث فرهنگی را دوباره تاسیس کند.
در دوره حضور شما در سازمان، بحثبرانگیزترین مسائل سد سیوند، غارت آثار جیرفت و عمارت جهاننما بود که با نقدهایی نیز همراه شد. در اینباره هم توضیح دهید.
البته این سه نمونه، مسائلی بود که رسانهای شد. در حقیقت مشکل ما این بود که موضوع حفاریهای غیرمجاز، نه تنها در جیرفت که در بسیاری از نقاط کشور، وجود داشت. دستگاههای انتظامی رفتاری مطابق با شرح وظایفشان انجام نمیدادند و اساسا میراث در اولویتهایشان نبود. یکی از کارهایی که صورت گرفت حفاظت فیزیکی از آثار به نحو اصولی و با الهام از تجربه موفق ایتالیا بود؛ یعنی پلیس اختصاصی میراث فرهنگی. ما پس از مذاکراتی که با همکارانمان در ایتالیا داشتیم به این نتیجه رسیدیم که یگان ویژه حفاظت از میراث فرهنگی را ایجاد کنیم. طبیعتا خیلی از دستگاهها باید موافقت میکردند. درعینحال جایگاه سازمان انفعالی بود. کاری که کردیم این بود که رسانهها را نسبت به یک موضوع هوشیار کردیم و آن موضوع جیرفت بود. این کار چند دستاورد و برای کل کشور فایده داشت؛ اول درباره خود جیرفت بود.
ما تا آنجا پیش رفتیم که در کل اروپا و در همه حراجیهایی که اشیای عتیقه را خریدوفروش میکردند، جرات عرضه آثار جیرفت را نداشتند. در نظر داشته باشید که انگلیس، با وجود آنکه هنوز عضو کنوانسیون 1972 مربوط به استرداد اموال فرهنگی نشده، ولی آنقدر حساسیت را در رسانهها زیاد کردیم که پلیس فرودگاه لندن بدون اطلاع ما 18 اثر جیرفت را توقیف کرده و از موزه لندن خواسته بود بیاید و تشخیص دهد که آیا اینها مربوط به جیرفت است یا نه و پس از تایید آنها را به ما مسترد کردند. از سوی دیگر ما این امکان را پیدا کردیم که فعالیت گستردهای را در حوزه حفاریهای علمی در جیرفت ترتیب دهیم. سمینارهای مفصلی برگزار کردیم. طوری که وقتی به جیرفت میروید در وسط میدانها نمادهای تاریخیشان را گذاشتهاند. این یعنی مردمی که خودشان دستاندرکار حفاریهای غیرمجاز بودند حالا خود حافظ آثار شدهاند. از سوی دیگر مصوبه تشکیل یگان حفاظت را به تصویب رساندیم. در شورای امنیت کشور آییننامه حفاظت را به تصویب رساندیم و کمیتهای تحت عنوان کمیته حفاظت از میراث فرهنگی به ریاست سازمان میراث فرهنگی تشکیل شد. تمام شوراهای تامین کشور مکلف شدند سالانه دو جلسه خود را به موضوع حفاظت فیزیکی از میراث فرهنگی اختصاص دهند زیرا نیروی انتظامی فقط مصوبات شورای تامین را عمل میکند. این دستاورد ما از جیرفت بود.
درباره سیوند ما با مسئله طرحهای عمرانی مواجه بودیم که یکی از خسارتبارترین حوزهها در قبال میراث فرهنگی است زیرا عموم این طرحها در نقاطی اتفاق میافتد که سابقه زیست دارد و مطمئنا دارای آثار تاریخی است. اما مسلم است که ما نمیدانیم دقیقا در کجاها این آثار زیر خاک خوابیده است. وقتی بولدوزرها به آثار میخورد کاشف به عمل میآید که در آنجا آثار تاریخی وجود دارد. قبلا طرحهای عمرانی بدون اطلاع میراث فرهنگی پیش میرفت. برنامه زمانبندی براساس توافق کارفرما با پیمانکار ریخته میشد و در این معادله سازمان میراث فرهنگی دخالتی نداشت. ما زمانی مطلع میشدیم که طرح در حال اجرا بود، آثاری بیرون میآمد، از طرقی لو میرفت و خبرش به گوش ما میرسید. معمولا این روند با تعطیلی پروژه تا زمان اعلام نظر کارشناسان مواجه میشد و طبیعتا از نظر کارفرما و پیمانکار نامطلوب بود. ما تلاش کردیم این نقطه مواجهه را به مرحله مطالعه طرحها برسانیم. باید زمینههای قانونی ایجاد میشد. اما به راحتی از ما نمیپذیرفتند که زمینههای آن را ایجاد کنیم. ما با برملا کردن خسارتهای سد سیوند این زمینه را فراهم کردیم. بند «ج» ماده 114 برنامه پنجساله چهارم توسعه کلیه طرحهای بزرگ را مکلف کرده که از منابع خودشان و مطابق با ضوابط اعلامشده سازمان نسبت به بررسی، شناسایی و مستندسازی آثاری که در محوطه جغرافیایی طرحشان قرار دارد، اقدام کرده و حاصل کارشان را به تصویب سازمان برسانند. پس طرحشان باید با مراعات امر حفاظت نسبت به آثار محدوده آغاز میشد. اما درباره سیوند باید میدانستند که سد روی رودخانه بسته میشود و از آنجا که ما در ایران خشکمان رودخانه چندانی نداریم، پس حتما چندهزار سال پیش هم اینجا اجداد ما در حاشیه آن زندگی میکردهاند و آثار زیست در حاشیه رودخانه وجود دارد. حالا مکلف شده بودند که از منابع خودشان منطقه را مطابق با ضوابط سازمان مطالعه کرده و در امکانسنجی طرح اعلام کنند. قرار بود تا این مصوبه درباره همه طرحهای بزرگ راه، سد، شهرکهای صنعتی و… به اجرا درآید. درباره خود سد هم این عملیات را آغاز کردیم. تعداد بسیار فراوانی آثار آنجا پیدا شد و 13 هیات باستانشناسی (شش هیات خارجی از کشورهای مختلف و هفتهیات ایرانی) به شکل فشرده کار کردند تا شناسایی، حفاری، ثبت و ضبط کنند. جالب آنکه ما حتی تجربه کار هماهنگ دو هیات باستانشناسی را هم نداشتیم اما در اینجا از هفت کشور در آن منطقه به کار پرداختند. در واقع ما آنجا را شناختیم و براساس آن، اعلام کردیم که باید ارتفاع سد قبل از آبگیری پایین بیاید. نشان دادیم که آثار زیادی زیر آب میرود و قبول هم کردند اما از وقتی حوزه میراث فرهنگی بیصاحب شد حتی آن مصوبه نیز معطل ماند، چه برسد به آثار سد سیوند.
ساختمان جهاننما و ساختوسازهایی از این دست بر طرحهای شهری استوار است که مدیریت شهر مسئول آن است؛ یعنی وزارت مسکن در قالب شورایعالی شهرسازی و کمیسیون ماده 5 به آنها اجازه میدهد. پیشتر سازمان عضو این دو شورا نبود. اگر هم میرفت به نمایندگی از وزارت ارشاد یا به نمایندگی از وزارت علوم بود. اگر سازمان مستقل میشد، جایگاهش تفاوت میکرد. با کمک گرفتن از همین موضوع جهاننما توانستیم عضویت سازمان میراث فرهنگی در شورایعالی شهرسازی و کمیسیون ماده 5 را قطعی و قانونی کنیم. پس از آن شهرداریها و شوراهای شهر در قبال امر حفاظت مسئولیت پیدا کردند. در برنامه سوم شکل توصیه و تشویق داشت اما در برنامه چهارم تکلیف قانونی شد. گذشته از این ما هم در قضیه جهاننما کوتاه نیامدیم و سرانجام مجبور شدند آن را اصلاح کنند. سازمان که مخالف توسعه نیست، مخالف آسیب است.
پس در مجموع آن دوره را موفق میدانید؟
نظر کارشناسان معیار است. من موفقیت خود را در تلاش برای شکوفایی بدنه کارشناسی و واجد سرمایه اجتماعی شدن سازمان میبینم.
دید جهانی نسبت به ایران چگونه بود؟
در آن دوره تقریبا هیچ مرکز پژوهشی، تحقیقاتی و دانشگاهی نبود که بخواهد درباره ایران کار کند اما احساس کند رویش بسته است. هیچیک نبودند که وقتی به ایران میآیند تحت سرپرستی هیات ایرانی کار نکنند. این یکی از اتفاقات مهم آن دوره بود. نکته بعد ارتباط ما با مراجع تصمیمگیرنده مانند دبیرخانه کمیته میراث جهانی بود. با وجود اینکه ما جزو 35 عضو کمیته نبودیم و تنها عضو کنوانسیون بودیم، آنها درباره تمام مصوبات پیش از اعلام عمومی با ما نیز مانند اعضا مشورت میکردند. بنابراین توانسته بودیم تا عمق آن کمیتهها نفوذ و اعمال نظر کنیم. مثلا در موضوع زلزله بم که پنجم دی 82 اتفاق افتاد، بنا بر سابقه رفتار ما با مراجع جهانی چون یونسکو و ایکوموس جهانی و ایکروم، توانستیم در 29 فروردین ۱۳۸۳ اجلاس جهانی بم را با حضور تمام بزرگان حوزه میراث فرهنگی برگزار کنیم که درنهایت منجر به تصویب و انتشار منشور بینالمللی بم شد. ارزیابی کارشناسان حاضر در سمینارهای مختلفی که درباره اقدامات پس از زلزله بم در نقاط مختلف دنیا برگزار شد، نشان داد که کارهای انجامشده توسط سازمان درخشان بود. تجربه ایجاد پایگاههای میراث فرهنگی در محوطههای تاریخی از نظر کمیته میراث جهانی که از همه فعالیتها و کمیت و کیفیتشان اطلاع دارد به عنوان الگویی موفق به دنیا معرفی شد. ارتباطات علمی و مدیریتی که برقرار شد بینظیر بود. بعید میدانم در هشت سال اخیر، جز برگزاری چند نمایشگاه تبلیغی، حرکت دیگری در بُعد جهانی صورت گرفته باشد.
آینده میراث فرهنگی از یک سو و آینده گردشگری را از سوی دیگر چگونه میبینید؟
چه بخواهیم، چه نخواهیم ماهیت میراث فرهنگی در کشور ما جایگاهی والا دارد. چارهای هم نداریم که به این موضوع بپردازیم. میتوانم بگویم که ما در حال گذران دورهای تلخ هستیم. اما هر زمان که قرار باشد آرامش پدید آید به ناگزیر باید به میراث فرهنگی پرداخت. گذشته نشان داده که میشود بنا بر جایگاه ایران از جهت علمی و مدیریتی به موضوع پرداخت. شدنی است و زمینهاش وجود دارد. اما همانطور که پیشتر اشاره شد باید سازمان را دوباره تاسیس كنيم و اینبار بر سابقهای که داشتیم تکیه کرد. در حوزه گردشگری هم باید پذیرفت که در اقتصاد جهانی یکی از ظرفیتهای بالقوه و بااهمیت است. اگر ما در حوزه گردشگری فرهنگی و نه گردشگری عشرتی که در آن هیچ جایی نداریم، متمرکز شویم ظرفیت ناشناختهای آشکار میشود که مشتریانش پشت در صف کشیدهاند. حتی هماکنون با وجود همه تبلیغات سوء باز هم گردشگران خارجی فراوانی به ایران میآیند. اگر فضا را دلنشینتر کنیم طبیعی است که به کشور ما سرازیر میشوند و تبعات مثبتی برای ما ایجاد میکنند. مهمترین گرفتاری ما تصویر ارائهشده از ایران در جهان است. مهمترین، کمهزینهترین و موثرترین راهکار برای آسودن از شر این تصویر توسعه گردشگری فرهنگی است. اینکه هر خارجی شگفتزده ایران را ترک میکند باید مایه شرم بعضی مدیران باشد که از آن خوشحالند. ما زمانی باید خوشحال باشیم که تصاویر واقعی و اعلامشده در رسانههای آنان، شگفتآور باشد. رونق گردشگری ابزار و لوازمی را میطلبد که باید در اولویت ما قرار گیرد.













