ياران روز غربت!
چکیده : سعادت آشنايي از نزديك با مرحوم آيت الله طاهري براي من از 1361 نصيب شد. از وقتي كه بر اساس دستور امام راحل به دولت جناب مهندس موسوي به استانداري اصفهان منصوب شدم و تا 6 ماه پس از رحلت امام در آنجا انجام وظيفه ميكردم. روزهاي سخت جنگ بودو حمله هاي وحشيانه صدام به شهر اصفهان و اطراف آن و جانفشانيهاي نيروهاي رزمنده كه براي هر عمليات گروه به گروه به شهادت ميرسيدند و خيل جانبازاني كه در بيمارستان ها بستري میشدند. دغدغه مسئولان در چنين روزهايي پشتيباني از جبهه و نيروهاي رزمنده و رسيدگي به مجروحان و خانواده شهدا بود....
غلامحسین کرباسچی
سعادت آشنايي از نزديك با مرحوم آيت الله طاهري براي من از 1361 نصيب شد. از وقتي كه بر اساس دستور امام راحل به دولت جناب مهندس موسوي به استانداري اصفهان منصوب شدم و تا 6 ماه پس از رحلت امام در آنجا انجام وظيفه ميكردم.
روزهاي سخت جنگ بودو حمله هاي وحشيانه صدام به شهر اصفهان و اطراف آن و جانفشانيهاي نيروهاي رزمنده كه براي هر عمليات گروه به گروه به شهادت ميرسيدند و خيل جانبازاني كه در بيمارستان ها بستري میشدند. دغدغه مسئولان در چنين روزهايي پشتيباني از جبهه و نيروهاي رزمنده و رسيدگي به مجروحان و خانواده شهدا بود.
استوانه اصلي همه نيروهاي محلي و دلگرمي و خميرمايه اعتقادي بسياري از جوانان در آن روزها از خطبهها و سخنرانيهاي گرم و كم نظير آن مرحوم بود. در جبهه و در شهر و در هر مراسمي به پدر و جوان، زن و مرد روحيه وامید ميداد . آنقدر نقش تعين كننده اي داشت كه عمده فرماندهان به خصوص مرحوم حسين خرازي، فرمانده لشكر امام حسين و مرحوم احمد كاظمي، فرمانده لشكر نجف براي هر عملياتي در غرب و جنوب حتي گاهي با وجود كسالت و بيماري ايشان را ملاقات ميكردند و آن پيرمرد زنده دل با روحيه اي عجيب سر از پا نشناخته گاهي نيمه شب از اصفهان حركت ميكرد و ساعتها در شرايط بد آب و هوايي خود را به جبهه مي رساند. حضور او در عمليات ها چنان موثر بود كه همه نيروها در جبهه و پشت جبهه مي دانستند وقتي آقاي طاهري بيايد يعني عمليات نزديك است.

به همين دليل فرماندهان براي مخفي نگاه داشتن زمانِ دقيق حمله سعي مي كردند ايشان را در آخرين روزها و لحظات به جبهه ببرند.مشوق با روحيه، پشتوانه عاطفي و سنگ صبور بسياري در جبههها بود. با اصرار و تاكيد همه مسئولان اجرايي را از صدر تا ذيل در خدمت نيروهاي رزمنده و خانواده هايشان ميكشاند تا آنجا كه گاه در نماز جمعه بر سر آنها كه در شهرها مانده بودند فرياد ميكشيد و از مظلوميت نيروها در جبههها ميگفت و همه را زير و رو مي كرد. اين فقط در روزهاي جنگ و بعد از پيروي نبود كه آقاي طاهري همواره چنين پر جوش و خروش بود. او نماز جمعه را در دوران غربت انقلاب و امام از سال 51 در اصفهان شروع كرده بود آن روزها كه نماز جمعه با ترس و لرز و حمله نيروهاي امنيتي و بگير و ببند همراه بود نه ستادي براي نماز جمعه بود و نه مصلايي و نه امكانات عبادتي و نه هيچ چيز ديگر ؛ فقط مردم بودند و در خانه خدا و انجام وظيفه سياسي و شرعي…آن روزها كه خيلي از مردان امروز يا اعتقادي به مبارزه نداشتند و گاهي حتي مقلد كساني بودند كه نماز جمعه را حرام ميدانستند يا جرات و شجاعت اين جلو ايستادن و مردم را به مبارزه و سياست و ايستادگي فراخواندن نبود، طاهري بارها به زندان و تبعيد رفته بود و آثاري از شكنجه و كتكهاي آن روز در همه سالهاي عمر بر بدنش باقي بود اما بعدها كه نماز جمعه دم و دستگاهي پيدا كرد وامكانات و قدرت و اقتداري، افراطياني كه حرف او را نمي پسنديدند بی توجه به اینکه او یادگار باقیمانده چهار شهید دیگر محراب بود که ترور شده بودند وامام همواره بر امنیت ایشان تاکید داشت- در خطبه نماز جمعه به سويش آهن پاره پرتاب كردند و او خانه نشين شد…
هر وقت به كساني مانند مرحوم آيت الله طاهري فكر مي كنم كه در روزهاي غربت انقلاب و اسلام و امام و مبارزه چه ميكرد و بعدها چه سرانجامي يافت و رقيبان و سرزنش كنندگان آن روزهاي او به چه سفرهاي آمادهاي فراخوانده شدند ياد آن شاعر عرب مي افتم كه قرن ها قبل سروده بود:
ان للحق و الوفاء رجالاً صدقواله كلمهّ التوحيد
خلق اله للحروب رجالاً و رجالا لقصعهّ من ثريد
همانا مردانی بر حق و حقيقت وبر بانگ يكتاپرستي تا پايان ايستادگي كردند
گويي خداوند مرداني را براي جنگ آفريده و مرداني را براي كاسهاي فرني( غذايي آماده و راحت)
خداوند او را رحمت كند كه از ياران دوران غربت اسلام و انقلاب و امام و مردم بود.
منبع: سایت آیت الله طاهری اصفهانی













