سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مراسم تشیع جنازه پدر مصطفی نیلی بدون حضور او برگزار شد...

مراسم تشیع جنازه پدر مصطفی نیلی بدون حضور او برگزار شد

چکیده :خواهر مصطفی نیلی: پدر را به خاک سپردیم و هنوز مصطفی خبر ندارد تا چهارشنبه که برای ملاقات می روم و خبر فوت پدرمان را به او بدهم. اگرچه حال بد و اینکه دکترها قطع امید کرده بودند را می...


مراسم تشیع جنازه پدر مصطفی نیلی بدون حضور او برگزار شد.

مصطفی نیلی عضو اسبق تشکل دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه قزوین است که از مرداد ماه سال ۹۰ در زندان بسر می برد. دی ماه سال گذشته او به همراه “سیدمحمد سیف زاده”، از بند ۳۵۰ به زندان رجایی شهر منتقل شدند. این فارغ التحصیل رشته حقوق بخاطر حضور در اعتراضات مردمی سال هشتاد و هشت به سه سال و شش ماه حبس محکوم شد.

این عضو ستاد شهروند آزاد مهدی کروبی چندی پیش با ارسال نامه ای خطاب به پدر و مادرش آنان را به صبر و شکیبایی فرا خوانده و نوشته بود که شاید این تقدیر تاریخی ماست که پدران و مادران جوانان این سرزمین باید همپای فرزندان خود و در جهت نیل به جهانی انسانی تر و آزادتر زجر بکشند و روی راحت و آسایش را نبینند اما سنت های اجتماعی و آموزه های فرهنگی و دینی همواره به ما تأکید داشته اند که در پس هر سختی، آسانی و در پایان تاریکی ها و شب تیره، روشنائی خواهد بود و دیری نخواهد پائید که خودکامگی خجل و شرمسار از عملکرد خود، مجبور به میدان دادن به آزادی خواهان خواهد شد.

متن گفت و گوی  سایت”جرس” با فاطمه نیلی خواهر این فعال دانشجویی دربند را با هم می خوانیم:

خانم نیلی ضمن عرض تسلیت لطفا بفرمایید برادرتان توانستند در مراسم تشیع پدرتان شرکت کنند؟

نخیر، پدر را به خاک سپردیم و هنوز مصطفی خبر ندارد تا چهارشنبه که برای ملاقات می روم و خبر فوت پدرمان را به او بدهم. اگرچه حال بد و اینکه دکترها قطع امید کرده بودند را می دانست.

زمانیکه پدرتان در بیمارستان بستری بود مصطفی توانست او را ملاقات کند؟

دو هفته پیش مصطفی را تا جلوی در بیمارستان آوردند اما چون حاضر نشدند دستبند و پایبند مصطفی را بازکنند برادرم هم حاضر نشد با آن شرایط بالای سر پدرم برود و حتی به ماموران هم گفت دیدن دستبند و پایبند باعث بدتر شدن حال پدرمان می شود اما قبول نکردند و مصطفی را به زندان بازگردانند.

علت مخالفت با مرخصی مصطفی چه بود؟

خیلی برای مرخصی مصطفی تلاش کردم اما موافقت نکردند حتی روز چهارشنبه هفته گذشته دوباره رفتم و از شرایط و پرونده پزشکی پدر هم خبر داشتند اما باز مخالفت کردند. ما می خواستیم این روزهای آخر مصطفی بتواند بالای سر بستر پدر باشد تا پدرمان چشم انتظار از دنیا نرود. وقتی هم برای مرخصی به مراجع قضایی مراجعه کردم، بهشان گفتم نگذارید یک پدر بیمار انتظار دیدن پسرش را بکشد. بگذارید در این روزهای آخر راحت جان دهد. چشم انتظاری خیلی بد است اما خب، باز موافقت نکردند و تا آخرین لحظات پدرم چشمش به در بود تا مصطفی را ببیند. البته چنین اتفاقی برای اولین بار نیست که اتفاق می افتد و زندانی های زیادی هستند که یکی از عزیزان خود را از دست داده اند و همین شرایط ما را داشتند.

وقتی مصطفی را به رجایی شهر تبعید کردند، واکنش پدرتان چی بود؟

دقیقا از همان زمان بیماری‌اش شدت گرفت و حالش بدتر شد. پدر خیلی کم حرف و تودار بود و تمام غم و غصه ها را تو خودش می ریخت و بعد از این خبرها روزبروز حالش بدتر شد.

از آخرین ملاقات پدر و برادرتان بگویید؟

چهار ماه پیش آخرین باری بود که مصطفی و پدرم همدیگر را از پشت شیشه ملاقات کردند. بعد از اینکه مصطفی را به زندان رجایی شهر تبعید کردند پدر خیلی نگران وضعیت او بود و با وجود وضعیت جسمی‌اش به ملاقات مصطفی رفت و توانست او را از پشت شیشه ها ببیند. اما بعد دیگر نتوانست برود چون پیاده روی زیاد دارد و تونلی که آنجا وجود دارد پر گرد و خاک هست و حال جسمانی پدر را بدتر می کرد.

وضعیت روحی برادرتان چطور است؟

مصطفی این مدت خیلی نگران پدر بود و در ملاقات ها اولین سوالی که می پرسید این بود که حال پدر چطور است؟

روز آخر دکترها قطع امید کردند و گفتند بهتر است این روزهای آخر در منزل بستری شود. پدرم منتظر بود مصطفی بیاید و او را به خانه ببرد. چون سه سال پیش که در بیمارستان بستری بود همه کارهایش را او انجام می داد و مصطفی او را به خانه برد.

یادم هست مادرم به ملاقات رفته بود و توی بیمارستان پدر سراغ مادرم را گرفت و وقتی فهمید که رفته مصطفی را ببیند دیگه سکوت کرد و هیچی نگفت و چشمهاش را بست و بغض گلویش را گرفته بود. پدر خیلی نا امید و خسته شده بود و می گفت این لوله و شلنگ را از من جدا کنید و من را به خانه ببرید.

آیا خطاب به مسئولان صحبتی دارید؟

حرفی دیگر برای گفتن نمانده، به آقای خدابخشی هم گفتم که به خدا واگذارتان کردیم. خودتان می دانید و خدای خود. اما بدانید همیشه آن طرف میز نیستید و روزی باید پاسخ دهید. امیدواریم همین مشکلاتی که ما می کشیم روزی برای خودتان پیش بیاید تا ببینید ما چه می کشیم. به قول قدیمی ها صبر خدا هم یکروز تمام می شود و آن زمان هر کاری کنید دیگر نمی توانید از خشم خدا فرار کنید.

قاچاقچی و قاتل، آزادی‌اشان بسیار بیشتر از زندانیان سیاسی است. بچه های ما چون عقل و اندیشه و خرد دارند و برای قدرت خطرناک هستند اینطور با آنها رفتار می شود. آن کسانیکه جرم های اجتماعی مرتکب می شوند چون فقط برای جامعه مضر هستند و برای حکومت خطرناک نیستند، آزادی و حقوق بیشتری دارند. اما عزیزان ما که برای جامعه خطری ندارند و فقط باعث بالا رفتن آگاهی افراد جامعه می شوند از همه چیز محروم هستند زیرا درد آقایان همین آگاهی رساندن به جامعه است.

پیگیری ها و شکایتتان به تبعید مصطفی به کجا رسیده است؟

ما به کمیسیون اصل نود مجلس شکایت فرستادیم و منتظر جواب هستیم. آنها به دادگاه نامه داده بودند و دادستانی هم دلایلش را فرستاده و ما منتظر جواب هستیم.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.