سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » کارنامه و جایگاه علمی رحمت‌الله صدیق‌سروستانی...

کارنامه و جایگاه علمی رحمت‌الله صدیق‌سروستانی

چکیده :در چند سال گذشته بیماری تاب و توان او را گرفت. به یکی از دوستان گفته بود: «نمی‌دانم این چه سرنوشتی است که درست از اواخر اسفند تا نیمه‌های فروردین که برای مردم لحظات شادی و نشاط است بیماری من عود می‌کند و همیشه این روزها را در بیمارستان هستم.» و بازهم گفته بود: «دلم برای ماهی‌گیری تنگ شده است.» و وقتی از او پرسیدند حسرت چه چیزی بر دلت مانده گفت: «کمبود فرصت‌های گذران اوقات فراغت در کنار خانواده، مهم‌ترین غبطه‌ای ‌است، که از گذشته برایم باقی مانده است.» ...


محمدمهدی لبیبی

رحمت‌الله صدیق سروستانی یا به‌قول ما دکتر صدیق، غروب روز شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ نقطه پایان زندگی‌اش شد. این یادداشت را با زبان خودش شروع می‌کنم.

سه‌روزه بودم که دنیا آمدم (تاریخ تولد: ۱۸فروردین و تاریخ صدور شناسنامه: ۱۵فروردین) با یک شماره شناسنامه توپ یعنی ۱. سالش اما انگار‌هزار سال پیش چیزی حدود سال ۱۳۲۷ بوده در سروستان شیراز استان فارس ایران‌زمین. مدتی بی‌بارانی حال مردم را سخت گرفته بوده، اما من با باران آمدم و اسمم شد رحمت‌الله. ما که چیزی از بچه اول و اولاد ارشد بودن نفهمیدیم. شاید هم ارشد ۹ تای دیگر بودن یک جنم و عرضه خاصی لازم داشته که ما… بی‌خیال. در دبیرستان شاپور شیراز و بعدش هم دانشگاه پهلوی و بعدترها هم اوهایو در آمریکا. کتاب‌های ریاضی و فیزیک و جامعه‌شناسی خواندیم. بعدش هم به ما القا شد که انقلاب در خطر است و این شد که حالا به ما می‌گویند دکتر صدیق سروستانی استاد پایه ۲۷ گروه جامعه‌شناسی دانشگاه تهران.

نمی‌دانم چرا در این لحظات چهره بسیاری از اساتید جلوی چشمم می‌آید. دکتر منصورفر، دکتر عبداللهی، دکتر روح‌الامینی و… انگار همه کنار هم نشسته‌اند و من در حال صحبتم. غرق‌شدن در درس و کتاب هم لذت خاص خودش را دارد، اما گاهی ما را از دیدن باقی آنچه در این جهان است محروم می‌کند. شاید بدتر از آن یادمان می‌رود عمر ما خیلی کوتاه است. به‌قول راننده‌ها پایان زندگی بسیار نزدیک‌تر از چیزی است که در آینه ذهنمان تصور می‌کنیم. قرار نیست مثل مجالس ترحیم بنشینیم و از مناقب و صفات حسنه مرحوم یا مرحومه بگوییم. بگذارید راحت حرف بزنیم، خودمان باشیم. صدیق استاد خوش‌ذوقی بود. خوب درس می‌داد. با بچه‌ها تعامل داشت، اما بسیار جدی بود و گاهی حرف‌هایش خیلی تلخ بود. یادم می‌آید روزی که تصمیم گرفتم برای امتحان دکترا آماده شوم نزد چند نفر از اساتید رفتم. آن‌هایی که مرا می‌شناختند. همه می‌گفتند چه تصمیم خوبی گرفتی و کاش خیلی زودتر… همه می‌گفتند حتما موفق می‌شی، اصلا نگران نباش. وارد اتاق دکتر صدیق که شدم انگار ورود مرا حس نکرد. از زیر عینک لبخندی زد و گفت: «می‌خوای دکترا امتحان بدی؟» گفتم: «بله استاد.» گفت: «امتحان خیلی سخته. کار هرکسی نیست. برای دکترا باید خیلی زحمت بکشی. فکر نمی‌کنم قبول بشی. از الان بی‌خودی برای خودت امید درست نکن. برو زندگی‌ات را بکن.» و من رفتم. با این صراحت لهجه بیگانه نبودم. صدیق بسیار راحت نه می‌گفت و خیلی هم نگران نبود که طرف مقابل خوشحال یا ناراحت می‌شود. می‌خندید، اما جدی و صریح حرف می‌زد. حالا شدیم مثل بچه‌هایی که پدرشون فوت کرده است و آرزو می‌کنند یک‌بار دیگر زنده می‌شد تا حسابی کتکشان بزند. دهه60 دانشکده علوم اجتماعی، بهارستان تو کلاس‌هایی که بخاری نفتی داشت و آقای معروفی صبح‌ها روشنشان می‌کرد و نیمکت‌های چوبی سرد و سلفی که فقط گنجایش پنج تا شش‌نفر را داشت. تازه جنگ هم بود و داستان بمباران شهر و باقی چیزها. آن‌وقت صدیق می‌آمد از آسیب‌های اجتماعی می‌گفت از موادمخدر تا طلاق و بزهکاری، اما چقدر شیرین حرف می‌زد. هرازچندگاهی هم یک خاطره از آمریکا و دوران دانشجویی‌اش می‌گفت. درس جامعه‌شناسی کشورهای اسلامی را هم با صدیق گذراندیم. انصافا وقت می‌گذاشت؛ حتی میهمان دعوت می‌کرد و به کلاس می‌آورد تا فضا جذاب بشود.
کلاس‌هایش جالب بود. احساس خستگی نمی‌کردیم. مرتب مثال می‌زد، اما روحیه خاص خودش را حفظ کرده بود، هرازچندگاهی نقدی می‌نوشت و پاسخی دریافت می‌کرد. شاید وجه غالب رفتار او این بود که از شرایط موجود راضی نبود؛ درنتیجه بسیاری معتقد بودند او بیش از حد حساسیت نشان می‌دهد و کمتر از دیگران خود را با جمع منطبق می‌کند.

برای بسیاری از دانشجویانی که امروز با انتخاب رشته جامعه‌شناسی وارد دانشگاه می‌شوند صدیق همچنان چهره‌ای آشناست؛ زیرا مقالات و کتاب‌ها و جزوات درسی او همچنان از ارزش علمی بالایی برخوردار است و همگان او را به‌عنوان صاحب‌نظر و استادی مسلم در جامعه‌شناسی می‌شناسند.

صدیق می‌گفت: «تجربه ارزشمند تحصیل در اوهایو به من آموخت که حتی نظری‌ترین رویکردهای جامعه‌شناختی نیز باید از نظر عملی «سودمند» باشند. من فرصت داشتم با کار و مکتب سی رایت میلز آشنا شوم که بهترین پاسخ را به انتزاع‌پردازی‌های پارسونز داده بود و نیز بهره‌مندی از اساتیدی مانند کلود فیشر به من آموخت که لزوما هم نباید پوزیتیویسم را مترادف با کمی‌گرایی یا پیمایش‌محوری دانست. ورود من به حوزه جامعه‌شناسی شهری هم بر همین برداشت از جامعه‌شناسی مبتنی بود؛ شهر عرصه پویایی‌های حیات جمعی‌ بود و جامعه‌شناسی برای مطالعه این عرصه به کاربرد هماهنگ تمام ابزارهای تحلیلی خود نیاز داشت…»

علاوه بر پاسداشت میراث علمی به‌دست‌آمده در دانشگاه اوهایو، صدیق «زبان» ویژه‌ای را نیز برای بازآوردن دغدغه‌های علمی خود به سطوح فرهنگی-‌اجتماعی برگزید؛ زبانی که بتواند در خدمت طرح مضامین انتقادی و خاصه برقراری نسبتی میان تجربه زیسته و تفسیر اجتماعی قرار گیرد. صدیق توانایی تولید چنین زبانی را مدیون برخورداری از پیشینه‌ای شایان توجه در بهره‌مندی از ادبیات فارسی بود؛ صدیق سروستانی پس از به‌پایان‌رساندن تحصیل عمران ملی در دانشگاه شیراز، راهی تهران و سپس آمریکا شد، اما در تمام دوره‌های پس از فراغت تحصیل نیز، همچنان نگاه مثبتی نسبت به کاربرد «زبان»ی خاص در بیان مقاصد و مضامین علمی داشت. اصرار بر طرح مباحث انتقادی نیز در تقویت این‌ نگاه موثر بود؛ به بیان دیگر، ادبیات و «خلاف‌آمد عادات» آن، برای صدیق نمونه‌ای فاخر و ارزشمند از چگونگی ستیز با پیش‌فرض‌هایی بود که انگاشت بدیهی از آن‌ها، پیامدی جز تحکیم آسیب‌ها و دشواری‌های اجتماعی و فرهنگی نداشت: «در دوره‌ای بسیار مایل بودم که دانشجویان جامعه‌شناسی را به‌مرور با دستاوردهای اجتماعی ادبیات فارسی ترغیب کنم. متأسفم که ابزارهای این کار را چندان در اختیار نداشتم. درواقع هیچ ضرورتی نمی‌دیدم و نمی‌بینم دانشجوی جامعه‌شناسی لزوما مکتب فرانکفورت را بشناسد تا بداند اندیشه انتقادی چیست. من رویکرد «انتقادی» داشتم، چون با تیپ‌های اجتماعی که حافظ و سعدی آن‌ها را به نقد می‌کشند، درگیر بودم. کلاس ساکت برای من یادآور جامعه ساکت بود. نوشته‌های دانشجویانی را که دست توانایی داشتند، می‌خواندم و در کلاس‌ها به آن‌ها یادآور می‌شدم که در انتظار نوشته‌های بعدی آن‌ها هستم.»

صدیق در کتاب «آسیب‌شناسی اجتماعی» با تکیه بر توانایی خود در استفاده از منابع گوناگون نظری و پژوهشی، به طرح عناوینی پرداخت که چندان مورد توجه دیگران قرار نداشتند. «کج‌روی‌های اقتصادی» در این میان بسیار مورد توجه صدیق بود؛ زیرا او به‌واسطه برخورداری از خاستگاه خاص خانوادگی‌، ستیزه‌ای جدی با روایت‌هایی از کج‌روی داشت، که مداوما کج‌روی و انحراف را با «فقر» گره می‌زدند: «در حوزه آسیب‌شناسی اجتماعی هم بر بحث کج‌روی‌های اقتصادی تاکید کردم، تا به مخاطبان یادآوری کنم که بسیاری از کج‌روی‌ها را باید در موضوعاتی پی بگیرند که به‌ظاهر چندان هم آسیب‌شناختی نیستند. برایم قابل هضم نبود که اعتیاد جوانی که جامعه نمی‌تواند آتیه او را تامین‌ کند، جزو آسیب‌های اجتماعی باشد و مداوم به آن بپردازند، اما کار کسانی که با تبهکاری‌های اقتصادی در تخریب آن آتیه‌ها و زندگی‌ها نقش‌دارند، ذیل عناوین دیگری قرار بگیرد و از دستور کار جامعه‌شناسی خارج شود.» صدیق برای تدقیق نظرگاه خود درباره تفاوت‌های نسلی، به مفهوم «واماندگی فرهنگی» بازمی‌گردد. به‌زعم او، درواقع تفاوت‌های نسلی خانواده‌هایی را تهدید می‌کنند که قادر نیستند به تناسب تغییرات فرهنگی و فرهنگی در خود انعطاف ایجاد کنند. افزایش میانگین تحصیلات، از نظر صدیق از مهم‌ترین مصادیق و شاخصه‌های این انعطاف‌پذیری است. به این ترتیب صدیق بر این باور است که خانواده‌هایی که توانسته‌اند میانگین برخورداری خود از مواهب تحصیلی و علمی را افزایش دهند، امکان بیشتری نیز برای سازگاری با تحولات جدید فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خواهند داشت. تغییر الگوهای اشتغال زنان، از مصادیق این تحولات است. شواهد گوناگون حاکی از این هستند که روند افزایش اشتغال زنان، با حمایت خانواده‌هایی روبه‌رو است که خواهان برخورداری برابر اعضا خود از فرصت‌های تحصیلی و شغلی هستند.

دورنمایی که صدیق از موضوع تفاوت‌های نسلی ارائه می‌دهد، در مقایسه با هواداران نظرگاه بحران و فروپاشی در خانواده ایرانی، به‌وضوح روشن‌تر و امیدبخش‌تر است. در حوزه روش پژوهش در علوم اجتماعی، بخش اعظم فعالیت‌های علمی صدیق‌سروستانی در دایره پژوهش‌های کیفی بوده است. از مهم‌ترین کارهای او در این حوزه، انجام اولین فراتحلیل در حوزه آسیب‌های اجتماعی است که نقش مهمی در جمع‌آوری یافته‌های علمی در این حوزه داشت.

صدیق با بررسی پژوهش‌های‌انجام‌شده در حوزه آسیب‌های اجتماعی نشان می‌دهد سهم مطالعات مربوط به جرایم و آسیب‌های مربوط به کودکان بسیار اندک بوده است و از سوی دیگر زنان نیز بسیار کمتر از مردان مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. جالب این‌که براساس نتایج این مطالعه، سالمندان و کهنسالان تقریبا در پژوهش‌های علمی به دست فراموشی سپرده شده‌اند. غفلت از روش‌های پژوهش کیفی و گرایش به کاربرد افراطی پرسش‌نامه، از دیگر نتایج برآمده از مطالعه مزبور است.

با اتکا بر تجربه تحصیل و تدریس در آمریکا، صدیق سروستانی به اصولی اشاره می‌کند که در پژوهش‌های جامعه‌شناختی ایران نادیده گرفته شده‌اند؛ از جمله این‌که بسیاری از سازمان‌های سفارش‌دهنده تحقیقات درواقع از سازوکار لازم برای ارزیابی پژوهش‌های انجام‌شده برخوردار نیستند و به‌همین واسطه نیز اغلب نمی‌توانند از نتایج پژوهش‌ها بهره‌برداری کنند. در سوی دیگر کار نیز بسیاری از پژوهشگران فراموش می‌کنند که باید نقشی موثر در کاربردپذیری نتایج پژوهش‌های خود داشته باشند. صدیق با کاربرد تعابیری چون «فردگرایی» و «تجزیه‌گرایی» ادعا می‌کند که پژوهشگران اجتماعی به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که گویی نسبت آن‌ها با سفارش‌دهندگان پژوهش‌های آن‌ها، امری برکنار از مجموعه پژوهش‌ها و تحقیقات متعدد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. این در حالی ‌است که پژوهش‌های گوناگون باید در گفت‌وگوی مستمر با یکدیگر قرار گیرند، تا در پیشبرد جریان عام دانش موثر باشند. به بیان صدیق، تداوم انفصال پژوهشگران، نبود اطلاع‌رسانی از نتایج پژوهش‌ها و البته بایگانی یا محرمانه‌تلقی‌شدن بسیاری از پژوهش‌ها از جمله عواملی هستند که از بسط دامنه پژوهش‌های اجتماعی و نیز تقویت سازوکارهای ارزیابی روش‌ها، نظریه‌ها و نتایج این پژوهش‌ها جلوگیری می‌کنند. در بخش نتیجه‌گیری این پژوهش، صدیق سروستانی از این‌که روش‌شناسی پژوهش‌های اجتماعی در ایران، ربطی به درجه کاربردپذیری پژوهش‌ها در بررسی واقعیات ندارند، انتقاد کرده و خواستار آن شده است که جایگاه روش‌شناسی در حوزه آکادمیک احیا شود. به‌زعم صدیق توجه به چنین ضرورتی، از گام‌های ضروری در راه ترمیم نواقص معرفت‌شناختی پژوهش‌های اجتماعی و جامعه‌شناختی در ایران نیز هست. در حوزه زنان دو پژوهش دیگر نیز به‌دست صدیق سروستانی انجام شده است، که هر دو به سفارش یونیسف بوده‌اند. صدیق در این پژوهش‌ها نیز با کاربرد روش کیفی، در پی فهم جایگاه زنان و دختران در جامعه ایران، خاصه در دو استان سیستان و بلوچستان و کردستان، بوده است. آموزش و سواد، ازدواج و طلاق، فقر و اشتغال و میزان آگاهی زنان از حقوق مدنی و اجتماعی، از معرف‌های مهم این جایگاه نزد صدیق بوده‌اند.

از جمله دیگر موضوعاتی که صدیق با دغدغه‌ای ویژه به آن پرداخته، روابط همسایگی در شهر تهران و دیگر کلانشهرهای ایران است. فعالیت جدی و تدریس واحدهای جامعه‌شناسی شهری و جامعه‌شناسی مدیریت شهری، صدیق را بر آن داشت که مسئله زوال مقوله همسایگی در شهر تهران را موضوع یک پژوهش جدی قرار دهد.

صدیق سروستانی از نخستین جامعه‌شناسانی بود که به‌صورت اختصاصی به روش‌های تحلیل موردی، تحلیل محتوا و فراتحلیل پرداخته است و با ارائه مقالات علمی درباره این روش‌ها، کوشیده تاثیری جدی و عملی در روند نگران‌کننده پیمایش‌گرایی در جامعه‌شناسی ایران از خود به‌جای گذارد. اهمیت کار صدیق در این‌باره، با یادآوری این‌که در زمان نگارش این مقالات، منابع اندکی درباره روش‌های پژوهش در اختیار پژوهشگران و دانشجویان علوم اجتماعی بوده است، روشن‌تر می‌شود.

در چند سال گذشته بیماری تاب و توان او را گرفت. به یکی از دوستان گفته بود: «نمی‌دانم این چه سرنوشتی است که درست از اواخر اسفند تا نیمه‌های فروردین که برای مردم لحظات شادی و نشاط است بیماری من عود می‌کند و همیشه این روزها را در بیمارستان هستم.» و بازهم گفته بود: «دلم برای ماهی‌گیری تنگ شده است.» و وقتی از او پرسیدند حسرت چه چیزی بر دلت مانده گفت: «کمبود فرصت‌های گذران اوقات فراغت در کنار خانواده، مهم‌ترین غبطه‌ای ‌است، که از گذشته برایم باقی مانده است.»

و حالا صدیق در کنار ما نیست. برایش دعا می‌کنیم. یاد و خاطره‌اش را گرامی می‌داریم. و از خدای بزرگ می‌خواهیم ما را قدردان کسانی قرار دهد که از آنان آموختیم و شاید در میان همه این تلخی‌ها، بد نباشد که گاهی هم به فکر ماهی‌گیری باشیم. از چاله‌های درس و کلاس به چاه‌های رساله و طرح تحقیق نیفتیم. مطالعه و تحقیق خوب و لذت‌بخش است، اما کمی هم به دوروبرمان بیشتر نگاه کنیم؛ شاید چیزهای تازه‌ای ببینیم که تا به حال فرصت دیدنش را نداشته‌ایم.

منبع: روزنامه بهار


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.