سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نابرابری و قدرت در تاریخ توسعه ایران...

نابرابری و قدرت در تاریخ توسعه ایران

چکیده : به طور کلی قدرت اصلی‌ترین منبع مولد نابرابری به شمار می‌آید. این تولید نابرابری ممکن است به شیوه مستقیم و از طریق دخالت در توزیع منابع صورت گیرد یا به شیوه غیرمستقیم و از طریق تسلط بر نظام فکری، فرهنگی و معرفتی افراد جامعه انجام شود، بنابراین لازم است توسعه به فرآیندی درونزا تبدیل شود که از دل ارزش‌ها و فرهنگ جامعه برآمده باشد و هم‌زمان پیامد نابرابری‌های ناشی از آن مهار شود. ...


حسین راغفر

ایران امروز در قرن بیست‌ویکم در میانه مسیر توسعه‌یافتگی فرازونشیب‌های بسیاری را می‌پیماید و مقصد همچنان ناپیداست. در طول مسیر گاه جوامعی از ما پیش افتاده‌اند که نخستین گامشان را سال‌ها پس از ما نهادند.

چرایی گم‌گشتگی ایران در مسیر توسعه دغدغه بسیاری از محققان امروز است. با نگاهی به نخستین گام‌های جامعه ایران در مسیر توسعه و مشاهده حرکت نه‌چندان پیوسته و هماهنگ جامعه در این مسیر، این پرسش را به ذهن متبادر می‌کند که به راستی دلایل عدم دستیابی جامعه ایران به توسعه‌ای مطلوب چه بوده است؟ از آن‌جا که توسعه مفهومی صرفا اقتصادی نیست، نتایج حاصل از آن را نیز نباید تنها در محدوده اقتصادی سنجید. به این ترتیب موفقیت‌های صرفا اقتصادی، دال بر به ثمر نشستن مشی توسعه در پیش گرفته‌شده در یک جامعه نخواهد بود. از آن‌جا که ارتقای وضعیت انسان، هدف نهایی توسعه‌یافتگی است، ع

دم پذیرش الگوی توسعه از سوی افراد یک جامعه بر عدم موفقیت آن الگو در جامعه مورد بحث گواهی می‌دهد. جدا از متغیرهایی که به طور مرسوم برای ارزیابی یک فرآیند توسعه مورد توجه قرار می‌گیرند، موضوعات و متغیرهای دیگری وجود دارند که چشم‌پوشی از آن‌ها از سوی سیاستگذاران و محققان مترادف با شکست برنامه‌های توسعه و تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه از علل توسعه‌نیافتگی خواهد بود.

از مهم‌ترین این عوامل می‌توان به نابرابری و قدرت اشاره کرد؛ سه مقوله‌ای که گرچه در نگاه نخست قرابت چندانی ندارند اما بررسی دقیق‌تر حاکی از روابط پیچیده آن‌ها با یکدیگر و با مقوله توسعه است. باید توجه داشت که رشد لجام‌گسیخته نابرابری می‌تواند به ایجاد مقاومت در برابر توسعه منجر شود. به این ترتیب نابرابری به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر توسعه جامعه اثر می‌گذارد. از یک سو میزان بالای نابرابری به خودی خود دستاوردهای مثبت توسعه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. از سوی دیگر نابرابری از جمله عوامل مولد مقاومت است. نکته مهم دیگر در ارتباط با نابرابری ارتباط آن با نوع نظام سیاسی حاکم و نحوه توزیع قدرت در جامعه است. براساس نظریه‌ای که کارلز بوش در سال 2003 مطرح می‌کند بالاتر رفتن سطح نابرابری اقتصادی در یک جامعه، احتمال برقراری دموکراسی در آن جامعه را کاهش می‌دهد.

در این تحلیل عوامل دیگری نیز دخیل هستند که از جمله مهم‌ترین آن‌ها متغیری به نام «هزینه سرکوب» است. براساس این نظریه در سطوح نسبتا بالای نابرابری گاه این هزینه سرکوب است که تعادل قدرت و نوع نظام سیاسی را تعیین می‌کند. به این ترتیب چنانچه براساس ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی و نهادی یک جامعه در مقطعی از زمان، سرکوب تقاضای بازتوزیع قدرت از سوی اکثریت جامعه برای اقلیت حاکم هزینه بالایی به همراه داشته باشد‌ گذار از استبداد به دموکراسی محتمل خواهد بود. اما چنانچه در جامعه‌ای به دلایلی نظیر عدم توانایی بسیج اقشار جامعه، فقدان انگیزه و فضای بسته سیاسی، سرکوبِ تقاضای اقشار فرودست چندان پرهزینه نباشد، استبداد برجا خواهد ماند. همچنین بوش در این نظریه به سطوح بسیار بالای نابرابری اشاره می‌کند که در آن اقشار فاقد قدرت به هر قیمت برای تغییر وضع موجود اقدام و صاحبان قدرت نیز تا جایی که توان دارند مقاومت خواهند کرد و نتیجه ممکن است شورش‌های وسیع، جنگ داخلی یا انقلاب باشد.

توجه به این نکته مهم است که ریشه نابرابری را باید در بسترها و ساختارهایی که نابرابری در آن‌ها به سهولت رشد می‌کند جست‌وجو کرد. نابرابری ریشه درد نیست، بلکه علامت بیماری است که منشا آن به ساختار و عملکرد قدرت و همچنین کارکردهای فرهنگ در جامعه بازمی‌گردد.

در بحث رابطه قدرت و توسعه نیز باید از دو سطح به مفهوم قدرت نگریست. در سطح نخست، قدرت، مفهوم سیاسی نظام حاکم یا گروه حکمفرما بر جامعه را دربر می‌گیرد، در حالی‌که در سطح دوم به روابط قدرت اشاره می‌شود که می‌توان آن را نظیر آنچه فوکو تعریف می‌کند مجموعه روابطی خواند که در هر لحظه در سطوح مختلف جامعه گسترده است و در نقش یک راهبرد، پیوسته به اجرا درآمده و بازتولید می‌شوند.

به طور کلی قدرت اصلی‌ترین منبع مولد نابرابری به شمار می‌آید. این تولید نابرابری ممکن است به شیوه مستقیم و از طریق دخالت در توزیع منابع صورت گیرد یا به شیوه غیرمستقیم و از طریق تسلط بر نظام فکری، فرهنگی و معرفتی افراد جامعه انجام شود، بنابراین لازم است توسعه به فرآیندی درونزا تبدیل شود که از دل ارزش‌ها و فرهنگ جامعه برآمده باشد و هم‌زمان پیامد نابرابری‌های ناشی از آن مهار شود.

منبع: روزنامه بهار


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.