سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مراسم يادبود سیمین دانشور، بانوي داستان ايران...

مراسم يادبود سیمین دانشور، بانوي داستان ايران

چکیده : در چشم من زيبايي بزرگ سيمين در زيبا ديدن جهان و شادي بزرگي بود که در دل داشت. جهان را براي همه زيبا و شاد مي‌خواست. در اين ساليان دراز هرگز نديدم سياه بپوشد؛ يا سپيد مي‌پوشيد يا بلوز زرشکي‌رنگ که دوستي براي او هديه آورده بود....


در مراسم نخستين سالگرد درگذشت سيمين دانشور با خواندن بخش‌هايي از وصيت‌نامه اين نويسنده، ياد او گرامي داشته شد.

همچنين در حاشيه اين مراسم براي اولين‌بار بعد از تعمير خانه‌ سيمين، اجازه ورود به اتاق کار او که هنوز نامرتب است، داده شد. ياد سيمين دانشور و جلال آل احمد در اين اتاق جاري است، هرچند کتابخانه خالي شده و چينش وسايل تغيير کرده است.

مراسم يادبود سيمين دانشور در خانه‌اي برگزار شد که جلال براي سيمين ساخته بود و بانوي نويسنده سال‌ها با او و سال‌ها بعد از او در آن زيست. روز هجدهم اسفندماه حياط خانه از برف روز قبل پر بود. جمع کوچکي از آشنايان دور هم جمع شده بودند؛ هرمز همايون‌پور، پسران شمس آل احمد، دوستان و اقوام خانواده دانشور. يکي يکي مي‌آمدند و مي‌رفتند. عظيم زرين‌کوب، برادر عبدالحسين زرين‌کوب، هم به آوازخواني پرداخت و آوازش اشک ويکتوريا دانشور (خواهر سيمين دانشور) را سرازير کرد.

به گزارش بهار، در اين مراسم غلامرضا امامي، پژوهشگر و نويسنده زندگي‌نامه‌ سيمين دانشور، در سخناني گفت: سيمين دانشور زاده شيراز، نويسنده، مترجم و استاد دانشگاه بود. بلبلان در ارديبهشت پر مي‌گشايند و سيمين در ارديبهشت به دنيا آمد. زيبايي سيمين آن‌طور که در اين ساليان دراز يافتم، در سه ويژگي بود: يک مهرباني؛ او با همه از دوست و دشمن مهربان بود. من هرگز در اين ساليان دراز يک بار او را خشمگين نديدم. دست و دلباز بود، از پول اندکي که داشت، به ياران کمک مي‌کرد. اين خانه خانه دل ما بود. هرکس مشکلي داشت، سيمين مشکل‌گشا بود؛ چون آفتاب به همه مي‌تابيد. صفت دوم سادگي اوست، اين خانه و زندگي اوست که مي‌بينيد، به همين سادگي زيست. پيچيده نبود. بسيار زلال و شفاف چون آينه زيست و چون آينه رفت. ويژگي سوم صميمي بودن اوست، وقتي با او سخن مي‌گفتي، ديواري نبود. در چشم من زيبايي بزرگ سيمين در زيبا ديدن جهان و شادي بزرگي بود که در دل داشت. جهان را براي همه زيبا و شاد مي‌خواست. در اين ساليان دراز هرگز نديدم سياه بپوشد؛ يا سپيد مي‌پوشيد يا بلوز زرشکي‌رنگ که دوستي براي او هديه آورده بود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.