مصباح یزدی: نباید چشمبسته مفاهیمی مانند آزادی و دموکراسی را بپذیریم
چکیده :اگر فرض شود که اهل ایران از مکتب اسلام روی گرداندند و مکتب دیگری را انتخاب کردند دیگر عزت ملی آنان ارزش ندارد، اکنون عزت ملی ایرانیان به این دلیل ارزشمند است که ما طالب حق و پیرو اسلام هستیم. ...
با نزدیک شدن به مراسم سنتی چهارشنبه سوری و در حالی که فرمانده ناجا آمادگی این نیرو را برای مراسم چهارشنبه سوری اعلام کرده است، مصباح یزدی می گوید: نباید به آتشپرستی پدران خود افتخار کنیم، زیرا آن فضیلتی نیست، باید به ایران به دلیل منسوب بودن به اهلبیت(ع) افتخار کنیم.
چهارشنبه سوری یا جشن آتش از مراسم سنتی ایرانیان و پیش درآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است.
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری گفت: نباید اصل و فرع و هدف و وسیله را اشتباه کنیم، هر هدفی را نباید با هر وسیلهای به دست آورد، این اصل ماکیاولی متأسفانه در بسیاری از سیاستمداران ما آشکار و پنهان حاکم است.
محمدتقی مصباح یزدی، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری، با اشاره به تاریخ ایران باستان گفت: ایرانیان در تاریخ امتیازات قابل تحسینی داشتند، از این امتیازات این است که اسلام در عربستان نازل شد و پیامبر(ص) در مدینه زندگی کرد، اما امروز اهل مدینه اسم بچههای پیامبر(ص) را نیز بلد نیستند ولی ایرانی که صدها فرسخ از آنجا فاصله دارد آنان را شناختند و امروز جان و مالشان را برای ائمه(ع) میدهند.
وی با بیان اینکه کشور ما کشور اهلبیت(ع) است، گفت: نباید به آتشپرستی پدران خود افتخار کنیم، زیرا آن فضیلتی نیست، باید به ایران به دلیل منسوب بودن به اهلبیت(ع) افتخار کنیم.
وی مدعی شد: نیاز به بصیرت است تا افراد ریشههای مفاهیم را ببینند، بدانند که این مفهوم از کجا آمده و چرا رایج شده است، ما نباید چشمبسته مفاهیمی مانند آزادی، دموکراسی و کرامت انسان را بپذیریم.
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری ادعا کرد: اگر فرض شود که اهل ایران از مکتب اسلام روی گرداندند و مکتب دیگری را انتخاب کردند دیگر عزت ملی آنان ارزش ندارد، اکنون عزت ملی ایرانیان به این دلیل ارزشمند است که ما طالب حق و پیرو اسلام هستیم.
مصباح یزدی با اشاره به اینکه اصالت از آن حق، اسلام و اطاعت از خداوند است، بیان داشت: باید دانست که عزت ملی برای ما هدف اعلا نیست، ما به عنوان ملت ایران چون گرایش به اسلام و مکتب تشیع دارد، عزت ملی آن ارزشمند است.
وی ابراز داشت: نمیتوان به جای اسلامگرایی ایرانگرایی و ناسیونالیسم قرار داد و به جای آن دو اومانیسم قرار داد، مبنا حقیقت و بندگی خداوند است و ارتباط برقرار کردن با وی است، عزت تنها از آن خداوند است، درست است که عزت امر مطلوب است اما عزت با دوز و کلک پیدا نمیشود














بابا یکی بیاد جلوی این ضحاک زمونه رو بگیره
آقای یزدی ما گرچه مسلمان هستیم ایرانی هم هستیم و فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی ، ایرانیت به معنی آتش پرستی نیست. بلکه آنچه شما ادعا میکنید ماکیاولی اصل است.
جناب مصباح شما ایرانی نیستی و این حرف ها از شما بعید نیست.کوروش ایران را ابر قدرت جهان به یادگار گذاشت ولی شما ایران بزرگ را تبدیل به تروریسم بین الملل کردید و تاریخ هرگزایران را اینگونه ذلیل و منفور ندیده بودکوروش کبیر که معلم دموکراسی بود و منشور حقوق بشر او مبنای اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل شده بیانگر این است که ایران سرزمین بزرگان است و اینکه بنا به اتفاق و فریب و دوز و کلک شماحکومت را به دست گرفته اید حق ندارید به فرهنگ ایران توهین کنید .شما حتی تحمل دیدن ارامگاه کوروش کبیر را ندارید و اخوند های هم عقیده شما می خواستند پاسار گاد را ویران کنند که مردم نگذاشتند. اینها نشانگر عمق احساس حقارت و عقده شما نسبت به ایران قبل از اسلام است حتی حضرت علی در روایتی نوروز و ایین ایرانی ها را تمجید کرده ولی حکومت شما انقدر سست و لرزان است که فقط می خواهید مردم را بگریانید و با تسلط بر احساسات انها حکومتتان را پیش ببرید.در ضمن دیگر همه میدانند که تجارت الات چهار شنبه سوری دردستان سپاه است خدامیداند که چه سود های میلیاردی نصیب انها میشود.
چه کسی آتش را پرستیده؟ جناب استاد “پرست به معنی نگاهبان است مانند وطن پرست که نگاهبان ونگهدار وطن را گویند ویا پرستار که نگاهبان ونگهدار بیمار است. اگر اینگونه بی مایه سخن گفتن درست است پس به ما هم باید بگویند که مکعب پرستیم زیرا بدور کعبه میگردیم.
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
دو بیت از یک غزل معروف حافظ. مصباحیان اگر آن زمان بودند لابد او را سنگسار میکردند. مردم ایران بخشهایی از فرهنگ باستانی خود را رها نمیکنند. خودشان میدانند چگونه انرا با سایر باورهای خود هماهنگ کنند.
فکر می کنم آقایان خیال دارند از ایران یک کشور عرب و از ایرانی عرب بسازند! با این وضعیتی که وجود داره دیر یا زود مجبور میشیم که به جای زبان مادری عربی صحبت کنیم!
تا کجا می خوایین پیش برین و هویت و ریشه هامونو از بین ببرید؟
اون از آثار باستانیمون که به همت شماها داره کم کم نابود میشه، اینم از تمدن و اصالتمون که واسه ی بقاء خودتون دارید با تمدن و فرهنگ عرب ها عوض می کنید! عرب هایی که اسلام رو به اندازه ی شما قبول ندارن!!!
بذارین مردم اسلام رو اونجوری که در واقعیت هست قبول داشته باشن، نه به اون شکلی که شما دوسن دارید و ازش بهره برداری می کنید!!!
1)عزت ملی و دوست داشتن(نه پرستیدن)وطن و زادگاه همیشه خوب و نیکوست،چه مردم سرزمینی دین اسلام را بپذیرند و چه متدین به ادیان دیگر باشند،علاوه اینکه در خود دائره اسلام نیز مطابق برخی نقلها “حب الوطن من الایمان” وارد شده است،از این گذشته دوست داشتن آب و خاک و میهن و سرزمین زادگاه کجا و در کدامیک از تعالیم اسلام مورد نهی واقع شده است،بنابر این شما از پیامبر اسلام جلوتر نیفتید،عزت ملی هیچ منافاتی با انتخاب نوع دین و مذهب ندارد.
2)مساله آتش پرستی (اگر هرجا احراز شود که آتش را بجای خدای متعال بپرستند)قبیح و منافی با ادیان توحیدی است،منتها مطلب اساسی این است که آقای مصباح مطلبی تاریخی که مورد اختلاف است و محرز نیست که آنان هم که زرتشتی بوده یا هستند آیا آتش را می پرستیدند یا خیر، حتمی فرض کرده و دچار چنین جزم اندیشی های بی بنیاد هستند،مزید اطلاع ایشان گروهی از مورخین یا متخصصین تاریخ ادیان معتقدند بزرگداشت آتش در بین ایرانیان قدیم از باب پرستش آتش نبوده است،بلکه چیزی از قبیل آداب و رسوم رایج بین ملل بوده است،پس اینطور موارد و چیزهایی از قبیل رسم چهارشنبه سوری ،مادام که منافات آن با اصول و ارکان دین محمدی محرز نباشد یا نهی خاص نداشته باشد،صرفا آداب و رسوم سرزمینی است که ممکن است با سلیقه ایشان یا امثال ایشان سازگار نباشد،ایشان باید بعنوان کارشناس دین متوجه باشند که ما ایرانیان مسلمان هستیم یعنی ملیت ایرانی هستیم که اسلام را با تحقیق و از جان و دل پذیرفته ایم ،و از بین آداب و رسوم ملی تنها آن مواردی که مصداق شرک است و منافات با توحید و عبودیت الهی هست کنار می گذاریم،و نیازی نداریم کاسه داغتر از آش باشیم،هم ایران عزیزمان و عزت ملی را پاس میداریم ،و هم احکام قطعی اسلام را روی چشم می گذاریم.
3)چنانکه عرض شد آتش پرستی پدران ما مساله مقطوع و محرزی نیست،لیکن اگر محرز شد آنها آتش پرست بوده اند،بله ما مطابق دیانت اسلام خدای سبحان را فقط می پرستیم و هیچگاه به آتش پرستی پدران افتخار نمی کنیم ،بلکه افتخار ما به این است که همان پدران ما اگر هم آتش پرست بودند با جان و دل دین توحیدی اسلام را پذیرفتند،و ما اکنون مسلمانان ایرانی هستیم که با حفظ و تبعیت دین اسلام به آن دسته از آداب و رسوم ملی که هیچ منافاتی با توحید ندارد پایبندیم.
4)جناب مصباح یزدی لازم نیست به آتش پرستی یا عدم آتش پرستی گذشتگان تاریخ کشور بپردازند،ایشان لازم است به عملکرد فعلی جمهوری اسلامی بپردازند ،که با تئوریهای اقتدارگرایانه امثال ایشان و زیر پا گذاردن احکام قطعی اسلام اسباب دین گریزی نسل حاضر را فراهم کرده است،بنظرم بازنگری ایشان در تئوری های اقتدارگرایانه و توجیه استبداد دینی فرد گرایانه از اوجب واجبات است.
ان اتش پرستی بهتر از جهلیات مغز ادمی مانند مصباح و دارو دسته اش است . ان اتش پرستی شادی اور پیام اور نوروز است و به کسی هم لطمه نمی زند شادی می افریند نه جهل و خشونت و نفرت و کینه و واپسگرائی .
تو و مانند تو همه نیاکان ایرانی نداری شاید عربی یا بیابان گردی دیگر که از بد حادثه گردن این مردم نحیب افتادی از اموال مردم شریف ایران میخوری مفت و داری تیشه به ریشه ایران و ایرانی میزنی جالب هست اگر از این خاک بیرونت کنند باید از گرسنگی بمیری
الله نوراسماوات والارض.پدران ماازاین زاویه به نوروآتش احترام میکردند.حالایه سئوال شخص پرستی زشت تره یاآتش پرستی .اگرآتش نبودحیات وجودداشت ؟ولی این شخص نباشه بهترش هست
باید گفت . همه سر به سر تن به کشتن دهیم .. از ان به کشور به مصباح واپسگرا دهیم
باید امسال مردم ایران یک چهارشنبه سوری جا نانه بگیرند . تا کور شو د هر ان کس که نتواند دید . از همین حالا همه مردم را تشویق کنیم و در سایت ها اعلام کنیم که بزرگترین چهار شنبه سوری را می خواهیم بر گذار کنیم
چشم صورتت را ببند و چشم سیرتت را باز کن , آزاذی را چشم بسته خواهی پذیرفت .
پندار نیک – کردار نیک – گفتار نیک
نه ریا – نه دروغ – نه کشت و کشتار – نه اجبار – نه ظلم – نه…
همین که این موجود بتونه که واژه هایی مثل دمکر اسی و آزادی رو بنویسه یا بیان بکنه، خودش یک پیشرفت بزرگی برای این موجود است. البته به نظر عقل بنده، از این موجود خیلی بعیده که این واژه ها رو خودش گفته یا نوشته باشه!!!!!!!!!!
شما آقایون با چشم باز و برنامه ریزی شده از سالهای سال قبل، دیکتاتوری دینی رو درست کردین و الحمدلله اونو بر سر این مردم ساده ی احساساتی حاکم کردین و از پهلوش گاهی لُب لُب و گاهی هم دونه دونه میخورین. معلومه که با آزادی و دموکراسی مخالفین عزیز دل برادر….
فریاد را همه می شنوند. هنر واقعی، شنیدن صدای سکوت است…
آری، سخن از سکوت است. صدایی که جز گوشِ جان، شنونده ای ندارد، و امروز، چه کم اند این گوشها…
سخن از سکوتِ نسلی است که ناباورانه تاراج سرمایه های ملی اش و به تعبیری ارثیه ی به حقش را توسط گروهی خاص که پدرانشان به اشتباه، انقلاب ارزشمندشان را به آنها سپردند، به نظاره نشسته است. سخن از “تماشای خاموش” افرادیست چون من، که هرچه بیشتر به عمق درک واقعیتهای ملموس جامعه فرومیرویم، بیشتر از دینِ مورد ادعای بزرگانمان گریزان میشویم. دینی که اساس و تکیه گاهش در این کشور بر مخفی کردن واقعیتها، از دادگاههای ویژه روحانیت گرفته تا بلاتکلیفی اطلاع رسانی درمورد درآمدهای چندین صد میلیارد دلاری نفت و پتروشیمی و معادن و…تاکید دارد. دینی که قرار بود در آن دزدان بیت المال به اشدّ مجازات محکوم شوند. دینی که قرار بود دروغ در آن گناه کبیره باشد… دینی که قرار بود خوردن بیت المال در آن بدترین عقوبت ها را داشته باشد… دینی که بزرگانش دیگر آنقدر جری شده اند که داعیه ی مساوات و برابری را علناً کنار گذاشته و رسماً در تریبونها حرف از خواص و عوام و شهروند درجه یک و دو می زنند… دینی که اگر بزرگان و اولیائش قدر آن را می دانستند، دامان پاکش را به چرک سیاست و دروغ و بهتان و ظلمِ علنی آلوده نمی کردند…دینی که قرار بود نگاه بزرگان آن برای مردم (عام) نگاه عطوفت و رحمت باشد… دینی که قرار بود بزرگانش درمقابل ظلم، حتی گرفتن خلخال از پای یک یهودی ساکت ننشینند، (چه میگویم خدایا… ما کجا و علی کجا؟). دینی که قرار بود مردم از دیدن شحنه هایش احساس آرامش و امنیت کنند نه اینکه با دیدنشان حتی مواظب طرز راه رفتن خود نیز باشند… دینی که قرارش بر عدالت بود نه اینکه یکی از بستگان رئیس جمهورش 160 میلیارد تومان و شاید بیشتر را در عرض حدود 10 سال با یک “فعالیت اقتصادی” کذایی به دست آورده باشد و حقوق کارمند همین دولت در طول این ده سال حتی 1.6 برابرهم افزایش پیدا نکرده است… دینی که روز به روز بعلت بی کفایتی بزرگان آن در مدیریت مدرن وبه روز این جامعه ی جوان، پرانرژی و سرخورده بر تعداد فراریان از آن افزوده شده و آمارتحقیقات و شمار گرایشات به ادیان دیگر مثل زرتشتی و مسیحی بیشتر می شود،(هدف، توهین به ادیان دیگر نیست، ولی نام جمهوری اسلامی است که اینگونه حساسیت می آفریند.) طوری که به جرات میتوان گفت اگر همین روال ادامه پیدا کند شاید تا 100 سال دیگر، اثری از اسلام در این کشور دیده نشود… دینی که با تکیه بر سیاستِ ندانسته یا نخواسته، هنوز نتوانسته مطالبات مردم و مظلومانی را که فقط به خاطر اعتقاد و باور ساده گونه ی خود، هشت سال با یک دنیا در جنگ بودند و درآخر، حق به جانب آنان بود و قرار براین شد از کشور دوست و برادر-عراق- خسارت بگیرند، اما حق مردم، فدای آینده نگریهای عده ی قلیلی شد که برای محکمتر کردن پایه های تخت حکومت خود، با هر بهانه و دادن هرنوع باج به هر قیمتی، سعی در ایجاد رضایت (حتی اجباری و ظاهری) در کشورهای همسایه را دارند…
دینی که…
سخن از سکوت نسلی است که تمام آمال و آرزوهای مشروع و برحقش برای “کار” (این حداقل نیاز بشر برای معیشت و زندگی) را با ترازوی گزینش و محکِ دین و ریش و یقه و نماز و احکام میسنجند… سکوت نسلی که حاضر است ناخواسته برای شکرگذاری از نعمت هوش سرشاری که خداوند به او عطا کرده، راه دیار غربت درپیش گیرد و از آغوش کشور وخانواده اش بگریزد تا مگر در سرزمینی دیگر قدر او را بدانند و بر قدرت جوانی اش ارج نهند… سکوت نسلی که بخاطر نداشتن یک ارتباط عادی با بقیه ی دنیا از روی این “دنیا” شرمنده است… سکوت نسلی که با تمام وجودش معنی”نسل سوخته” را می داند… سکوت نسلی که در عین سکوت، فریاد میزند مارا دریابید، کجای دنیا اینچنین نیروی جوان تشنه ی کار و فعالیت را میتوانید پیدا کنید؟ کجای دنیا اینچنین در عطش فعالیتها و تحقیقات علمی میسوزند و درآخر کار با یک جواب اشتباه که به مسول گزینش فلان اداره یا موسسه یا دانشگاه میدهند با اَنگ “ضد ولایت فقیه” و “بی دین” و “ملحد” به گوشه ای پرت میشوند تا درهمان میل و عطش بسوزند و دم بر نیاورند؟
سخن از سکوت نسلی است که کم کم دارد به وجود خدا هم شک می کند. خدایی که بازیچه در دست عده ای شده است که خود را نماینده ی تام الاختیارش برروی زمین می بینند و به خود اجازه میدهند از بیت المالی که حق همه ی این مرم است به میل خود به “غیر” بخشش کنند. خدایی که اینطور که معلوم است دست از این سرزمین برداشته است تا هرکه، هرچه میخواهد بردارد و بخورد و ببرد به ریش جمعیت 70 میلیونی که از اوایل انقلاب تا به امروزبا سفارش خودشان اینطور به آستانه ی انفجار رسیده است بخندد. سکوت نسلی که با علم به اینکه پول فروش نفت و گاز و صنایع و معادن، باید به مردم تعلق بگیرد، و نیز با علم به اینکه هر روز، چه داوطلبانه و چه به اجبار درحال پرداخت انواع و اقسام مالیات و عوارض و سهم و خمس و موارد جدید مشابه به اسمهای گوناگون است، از کمترین مزایای اجتماعی مانند بیمه درمانی و بازنشستگی رایگان در یک کشور ثروتمند محروم است.
سخن از سکوت نسلی است که درک کرده که تمام دنیا، با علم به ثروت بی پایان سرزمینش، درحال تیزکردن چنگالهایش برای فروبردن به گوشت این شکار بی زبان است. تا “هرچه از دزد مانده است را…”
سخن از سکوت نسلی است درحال تربیت نسل بعد از خودش که بیش از 95 درصد آنها – دین که سهل است – خدارا بنده نخواهند بود. نسلی که سالهاست بجای خواندن “قولوالحق ولو علی انفسکم…” در گوش او، ضرب المثل “زبان سرخ سرِ سبز میدهد برباد” را بر سرش کوفته اند.
سخن از سکوت نسلی است که بی صدا فریاد می زند: ما با دنیا سرِ جنگ نداریم. ما اصلاً نمیخواهیم جنگی شروع شود تا بعداً بخواهیم از کشور دفاع کنیم. ما آنقدر عقل داریم که دروغهای خودمان را باور نکنیم و به سلاحهای از رده خارج و تجهیزات جنگی ضعیف خود درمقابل پیشرفته ترین ارتشهای دنیا اعتماد نکنیم. اگر از ما بپرسید، ما اصلا انرژی هسته ای نمیخواهیم. اگر کار را به ما بسپارید بجای نیروگاه بوشهر که پس از فعالسازی کامل فقط 3درصد برق کشور را تامین می کند و بجای باج دادنهای چندین میلیاردی به کشورهایی مثل چین و روسیه ی معلوم الحال و بجای احداث سدهای متعدد و ازبین بردن اکوسیستمهای طبیعی، که میراث آیندگان است، از ذخایر 400 ساله ی گازی این سرزمین استفاده کرده و نیروگاه های گازی کشوررا توسعه میدادیم. کشوری که علاوه بر “ذخایرغیرقابل محاسبه” گازی، از دو نعمت بادهای موسمی و آفتاب تابان دربیشتر ایام سال بهره مند است و مثل کشور انگلیس کمبود زمین و آفتاب برای احداث نیروگاههای بادی و خورشیدی هم ندارد و آنطور برای استفاده از آن انرژیها خود را به آب و آتش می زند…
سخن از سکوت نسلی است که به یاد دارد که سخنان بزرگان نسبی و سببی این دیار، از کوروش تا محمد بر دوستی و احترام و تحمل و رحمت تاکید داشته است، نه اینکه جواب “تظاهرات سکوت” برادرو خواهر خود را در خیابان با گلوله ی داغ بدهد.
آری، سخن از سکوت است. سکوت نسلی که اگر از او درمورد خودش و آرزوهایش سؤال کنی پاسخی نخواهی شنید. نه اینکه چیزی نمیگوید… نه … او یادگرفته که باسکوت جواب بدهد. مجبور شده با سکوت جواب بدهد. به او گفته شده اگر حرف دلت را بزنی نمره ی انضباطت کم میشود… گفته شده اگر حرف دلت را بزنی امسال از افزایش گروه و افزایش حقوق خبری نیست، تازه شانس بیاوری که حراست تورا نخواهد و سین جیم نکند. به او گفته شده اگر به تظاهرات روز “قدس”(که پیامبر اسلام هم به دستور خدا ازو روی برگردانده است) نیایی از نمره ی انضباطت کم میکنیم. به او گفته شده حرف، حرف ماست تو فقط باید تایید کنی. عقل کلّ ما هستیم. شما نمیفهمید. شما نیاز به چوپان دارید تا شمارا مدیریت کند تا اگر از راهی که ما میخواهیم منحرف شوید با چوب بر سرتان بکوبیم.
نمیدانند که فریادِ سکوت این نسل میگوید : عقل و بینش و فهم ما هزاران برابر از فهم پوسیده و نمناک شمایان بیشتر است. ما عقل جمعی هستیم و دوره ی حکومت عقل فردی به سر آمده است. حداقل بر دلهایمان نمیتوانید حکومت کنید… نسلی که ندانسته دوست ندارد بت پرست باشد. دوست ندارد تمام دنیا و آخرتش و چه بسا “خدا” را در یک نفر ببیند. نسلی که دوست ندارد بیش ازین مُرده پرست باشد. نسلی که “میخواهد…” و “باید…” نگاه به آینده داشته باشد.
سخن از سکوت نسلی است که با تمام وجود درک کرده است که کسی از مسؤولین، برایش دل نمیسوزاند. نسلی که ثانیه به ثانیه، شاهد زوال عمر ارزشمندش بوده وهست و کاری از دستش بر نمی آید. نسلی که ناخواسته و به اجبار به تمام دنیا اعتماد می کند ولی به خود اعتماد ندارد.
سخن از سکوت نسلی است که بزرگانش، زادگان عرب و کشورهای افریقایی را برای توجه و تیمار اولی تر از او می بینند. به او گفته میشود در فلان کشور یک مسلمان، فریاد “وامسلمانا” برآورده و اگر به او کمک نشود اسلام به خطر می افتد، غافل از اینکه تعدادی از افرادِ همین نسل بخاطر یک تکه نان شب یا بخاطر تهیه هزینه ی جهیزیه شان، مجبور به تن فروشی میشوند و از سوی شحنه های همین حکومت به شهوت پرستی و بی دینی متهم اند. غافل ازینکه با همین تمایز قائل شدنها، روزبه روز بر آمار دین گریزان اضافه می کنند. شاید آنان نشنیده اند که پیامبر گفته:”اگراز دری فقر وارد شود، ایمان از در دیگر خارج می شود”. چشمها و گوشهای این نسل باز است. میبیند، میشنود، میداند، ولی کجاست دست مهری که بر سر این نسل کشیده شود تا باز هم باور کنند که هستند، باور کنند که میتوانند، باور کنند که بعنوان انسان قابل احترامند، باور کنند که به اندازه ی یک انسان ارزش دارند، باور کنند که…
سخن از سکوت نسلی است که ناباورانه شاهد ویرانی سرزمینش به دست افراد نالایقی است که با لجبازیهای کودکانه شان هرروز دری از درهای دنیا را به رویش می بندند وهر روز که می گذرد، راه را برای بازگشت “او” به روز قبل سخت تر می کنند. نسلی که حسرت آزادیهای فردیِ هم نسلان خود را حتی در کشورهایی مثل افغانستان و… به دل دارد. به راستی درکجای دنیا، شرایط برای یک نسل جوان پویا به بدی این کشور میتواند باشد؟ نسلی که وقتی تصور خواندن تاریخش توسط آیندگان را می کند همین الان هم دلش برای خودش می سوزد. نسلی که “ولیّ” نمیخواهد، “مدیر” میخواهد.
سخن از سکوت نسلی است که با خواندن جمله به جمله ی این متن، چشمه ی سخنش شروع به جوشیدن می کند و میتواند صدهزار برابر این حرفها را بر صفحه ی سفید کاغذ جاری کند. سخن از سکوت نسلی است که “خود، سنگ صبور خود شده است”… تا باشد که کِی این زخمها سر باز کند و در کجای تاریخ، این “درخودسوختنِ” این نسل سوخته، آتشی برپا کند که فلک را یارای خاموش کردن آن نباشد…
تمام…
عضوی از نسل سوخته