برای ریحانه طباطبایی: حق با توست که همه ما در برابر بازجوها انقلابی تر و مسلمان تریم
چکیده :چقدر مسخره است این داستان بازداشت خبرنگاران و روزنامه نگاران در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی و میلاد پیامبر رحمت(ص) و هم زمان با عفوهای پرسروصدای زندانیان عادی و هم زمان با انتخاباتی که خدای نکرده نباید آزاد باشد چون «انتخابات آزاد» هم که هدیه انقلاب بود به ملت ایران، امروز مثل همه آزادی های دیگر(بیان و مطبوعات و اجتماعات و احزاب و تشکل های صنفی و مدنی و ...) و مانند دموکراسی و دیگر چیزهای خوبی که نیاز امروز بشری است، تحفه استکبار است و شیطانی است و توطئه است و رمز فتنه است و چه است و چه است!...
فخرالسادات محتشمی پور در دوازدهمین نامه ی خود که بهمن نامه نامگذاری کرده است، برای ریحانه طباطبایی نوشته است: خوش به حالت عزیزم که باز هم فرصت خوبی برای فکر کردن و تأمل و اندیشه در قرآن به دستت داده اند. این طفلکی های ناخواسته اسباب خیر فراهم کن! کاش قدر این فرصت های ناب را بیش از آن روزها و شب هایی که اسیر چنگال آن یکی نهاد امنیتی بودی بدانی و روحت را بهره مند سازی و جلا دهی و اسباب رشدش را فراهم کنی در همان اندک مجال میان بازجویی های نفس گیر زحمت افزای! بازجویی هایی که بازجوی طفلکی نفس می زند و تقلا می کند تا از تو چیزی را بجوید که کاملا آشکار است. چه کردن هایت و چه گفتن هایت و چه خواستن هایت که جمله اتهام است و جرم. جرم اصلاح طلبی نه براندازی و جرم منتقد بودن نه معاند بودن و جرم شفاف بودن و صریح بودن و منافق نبودن! و جرم شجاعت و جسارت و بی لکنت مقابل ظالم سخن گفتن و از حق دفاع کردن و عدالت و آزادی خواستن و همه این ها را در چارچوب قانون مطالبه کردن و از همه این ها مهم تر جرم پای بندی به انقلاب و آرمان های راستین آن و به ملک و میهن و خدمتگزاران میهن!
ریحانه طباطبایی خبرنگار روزنامه بهار روز گذشته در منزل خود برای دومین بار بازداشت شد.
متن کامل این نامه را با هم می خوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
«والفجر. و لیال عشر. والشفع والوتر. والیل اذا یسر. هل فی ذلک قسم لذی حجر»
سلام دخترم!
حالت خوب است؟ اوضاعت میزان است؟ سردت نیست؟ کسالتی نداری؟ رو به راهی؟؟؟!
تردید نکن عزیزم من دیوانه نشده ام که در روز اول بازداشت و بازجویی توسط این یکی نهاد امنیتی از تو این سوالات عجیب را می پرسم. این پرسش ها ناخودآگاه و برحسب عادت است. حالا هزار بار هم جواب بشنویم که ای بابا چه حالی چه احوالی چه خوبی چه روبراهی؟ باز هم تا به هم می رسیم حقیقی و مجازی و واقعی و خیالی می پرسیم: خوبی؟ اوضاع احوال خوب است؟
دو سال پیش وقتی که آن یکی نهاد امنیتی که در مشابه چنین سوز و سرمای زمستانی بازداشتت کرد، هر بار از خواهرم شهنازجان می پرسیدم خوبید؟ اوضاع روبه راه است؟ خودم می خندیدم و می گفتم اوضاع از این بهتر و به راه تر نمی شود! اما خوب یکی هم پیدا می شود پس از بیش از سه و سال و نیم حبس و پس از دو سال و نیم انفرادی و پس از دو سال و سه ماه روزه داری وقتی از او می پرسم چطوری خوبی؟ فوری می گوید: خوب خیلی خوب! شاید او مرا بدعادت کرده که این پرسش عجیب را تکرار کنم!
حالا از این حرف ها بگذریم دخترم بگو ببینم این یکی نهاد از آن یکی نهاد خیلی خشن تر و بی ادب تر و بی اخلاق تر و وقیح تر است؟؟؟ شنیده ام مردان مهاجمی که به خانه تان یورش آورده اند هم زمان با آغاز دهه فجر انقلاب اسلامی و دو روز گذشته از میلاد جدمان رسول الله الاعظم(ص) خیلی مبادی آداب نبوده اند و شنیده ام که با «فندق» هم رفتار ناشایستی داشته اند! شنیده ام حیوانکی را در ملأ عام تهدید به قتل کرده اند! شنیده ام این مردان جوان نامحرم به اندازه فندق شعورشان نرسیده که سرشان را نیندازند زیر و بروند داخل اتاق خواب تو برای تفتیش. انگار یادداشت مرا خطاب به خود که همین دو روز پیش نوشته ام نخوانده اند!
برایم خیلی عجیب بود که هنوز با وجود گذشت چند سال از کودتا شیوه ها همان شیوه های غیرشرعی و غیراخلاقی است و هنوز اجنبی و نامحرم می ریزند خانه زنان و مقابل چشم محارمشان آنان را بازداشت می کنند و به جایی که معلوم نیست کجاست می برند! آن یکی نهاد امنیتی بالاخره پس از اعتراض ها و تذکرات مکرر ما یاد گرفت که اقلا یک یا چند خانم را با تیم مفتّشین و بازجویان همراه کند برای خالی نبودن عریضه ولی این یکی نهاد امنیتی علی الظاهر هنوز پشتش گرم است به فتاوای مفتیان غفلت زده شهر!
ریحانه جان!
مادرت می گفت که تو در این سفر نابهنگام و جبری هیچ زاد و توشه ای جز یک ژاکت که از سرما محافظتت کند، همراه نبرده ای. یعنی این که قصه همان قصه تکراری انفرادی و بازجویی و بی خبری خانواده و شکنجه های روانی است. قصه گوش سپردن به اخبار این سو و آن سو شاید که قاصدک پیامی آورد و دلخوشی؟! اما تو که یک پرونده نزد آن یکی نهاد امنیتی داری و یک حکم شش ماهه که اصرار بر اجرایش داشتی و استنکاف ورزیدند! حالا دوباره این داستان مسخره بازجویی و تحقیقات اولیه و ثانویه وثالثیه چیست که علم کرده اند؟! کدام ابهام در پرونده توست دخترم؟ از ما شفاف تر کجا پیدا می کنند. وبلاگی برای نوشتن و مستمر نوشتن و روزنامه رسمی مجوز داری که تو در آن کار حرفه ای ات را داری! چقدر مسخره است این داستان بازداشت خبرنگاران و روزنامه نگاران در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی و میلاد پیامبر رحمت(ص) و هم زمان با عفوهای پرسروصدای زندانیان عادی و هم زمان با انتخاباتی که خدای نکرده نباید آزاد باشد چون «انتخابات آزاد» هم که هدیه انقلاب بود به ملت ایران، امروز مثل همه آزادی های دیگر(بیان و مطبوعات و اجتماعات و احزاب و تشکل های صنفی و مدنی و …) و مانند دموکراسی و دیگر چیزهای خوبی که نیاز امروز بشری است، تحفه استکبار است و شیطانی است و توطئه است و رمز فتنه است و چه است و چه است!
الم تر کیف فعل ربک بعاد. ارم ذات العماد. التی لم یخلق مثلها فی البلاد. و ثمود الذین جابوالصخر بالواد. و فرعون ذی الاوتاد. الذین طغوا فی البلاد. فأکثروا فیها الفساد. فصب علیهم ربک سوط عذاب. ان ربک لبالمرصاد.
می دانم که امشب و شب های دگر در سلولت نه کتاب داری و نه مجله و نه هیچ نوشت افزاری و نه هیچ اسباب کشتن وقت و زمان دراز و کش دار در شکنجه گاه انفرادی ات را اما قرآن داری مگر این که مانند همان روزهای اول کودتا قصد شکنجه افزون تر داشته باشند که حتی از دادن کتاب خدا به زندانی سیاسی دریغ می کردند! قرآن که باشد انگار همه چیز هست. تو وارد یک دیالوگ عالی می شوی با ربّت، خالقت، پرودگارت. تو هر گاه که دلت خواست به نماز می ایستی و با او سخن می گویی و بعد قرآن را می گشایی تا سخنان خدا را با خود بشنوی. امروز روز دوازدهم بهمن ماه. آغاز دهه ای که فجرش نامیده اند و بد نیست بدانیم چرا این نام را بر این دهه نهاده اند؟! سوره فجر را که بخوانی همه چیز برایت روشن می شود. از سوگندهای قرآنی که بگذریم می رسیم به یک دوره تاریخ اقوام و انبیاء و ستم گران معاصرشان. انبیائی که بزرگ بودند و کارهای بزرگ انجام شده درزمانشان، نامشان را در تاریخ جاودانه است. و طاغیان و ستم گرانی که صاحب قدرت و شوکت و عظمت بوده اند و چون در زمین طغیان کردند و فساد را رواج دادند تازیانه عذاب الهی برآنان فرود آمد. خدایی که در کمین ستم کاران است.
خوش به حالت عزیزم که باز هم فرصت خوبی برای فکر کردن و تأمل و اندیشه در قرآن به دستت داده اند. این طفلکی های ناخواسته اسباب خیر فراهم کن! کاش قدر این فرصت های ناب را بیش از آن روزها و شب هایی که اسیر چنگال آن یکی نهاد امنیتی بودی بدانی و روحت را بهره مند سازی و جلا دهی و اسباب رشدش را فراهم کنی در همان اندک مجال میان بازجویی های نفس گیر زحمت افزای! بازجویی هایی که بازجوی طفلکی نفس می زند و تقلا می کند تا از تو چیزی را بجوید که کاملا آشکار است. چه کردن هایت و چه گفتن هایت و چه خواستن هایت که جمله اتهام است و جرم. جرم اصلاح طلبی نه براندازی و جرم منتقد بودن نه معاند بودن و جرم شفاف بودن و صریح بودن و منافق نبودن! و جرم شجاعت و جسارت و بی لکنت مقابل ظالم سخن گفتن و از حق دفاع کردن و عدالت و آزادی خواستن و همه این ها را در چارچوب قانون مطالبه کردن و از همه این ها مهم تر جرم پای بندی به انقلاب و آرمان های راستین آن و به ملک و میهن و خدمتگزاران میهن!
دخترم ریحانه عزیزم!
حق با توست که همه ما در برابر بازجوها انقلابی تر و مسلمان تریم. این نوباوه گان سینه چاک قدرت مستقر نه اسلام را خوب می شناسند نه انقلاب را و نه حتی واقعیت های دفاع مقدس را می دانند. این ها که هدفشان هر وسیله ناراست و کثیفی را توجیه می کند، اگر خدای قرآن را و قرآن محمد(ص) جد بزرگوار سادات را که ما در جرگه آنانیم، خوب می شناختند عمله جور نمی شدند عزیزم. این ها نمی توانند نسبتی با انقلاب داشته باشند در حالی که برای دهن کجی به سابقون انقلاب کرده مناسب ترین زمان را برای بازداشت های فله ای خود، بهمن ماه و دهه فجر می دانند. و نمی توانند نسبتی با دین و آئین رحمانی ما داشته باشند در حالی که دقیقا می گذارند در مناسبت هایی که برای ما عزیز است، سرورخود و خانواده ها و دوستانمان را به اندوه مبدل سازند!
آری جرم بزرگ تو همان طور که خود در دادگاه فرمایشی پیشین اعلام کردی پای بندی به آرمان های انقلاب و فعالیت در چارچوب قانون اساسی است. تو مجرم بزرگی هستی که ترفندهای ملاحسین ها را که می خواهند فرزندان پاک نهاد این دیار اهورایی را جمله سرباز پایگاه دشمن بنامند، باطل کرده ای جانم. اما چه جای نگرانی که این دست و پا زدن های کودتایی در آستانه انتخابات بلکه انتصابی دیگر نشانه ضعف و مسکنت قوم شبه طالبانی مصباحیه است و اذنابش در دیار مسلمانان پاک نهاد!
من هم مانند همسرجان به تو و همه پایداری هایت در راه هدف مقدسمان که همانا عدالت خواهی و آزادی طلبی و اجرای بدون تنازل قانون اساسی است به خود می بالم و به خودمان و به ویژه پدر و مادر عزیزت که مشوق تو در این راه حق بوده اند تبریک می گویم. و به تو و والدین بزرگوارت که خواهر و برادر عزیز خودم و همسرجان هستند متذکر می شوم که این روزهای سخت و سیاه می گذرد و آن چه می ماند همانا افتخاراتی است که تنها نصیب برگزیدگان از امت محمد (ص) می شود. و رو سیاهی کماکان برای ذغال بیچاره خواهد ماند.
قربان دل دریایی و مهربانت
همیشه مادرت فخری
همسر زندانی خاص بیت شریف سید مصطفی تاجزاد
دوازدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک













