چرا امیرکبیر؟!
چکیده :قبل از امير، سردوشي نظاميان را از اتريش ميآوردند. يك روز يك سردوشي قشنگ و جالب كه توسط خانمي به نام "بانو خورشيد" دوخته شده بود، به نظر امير رسيده، آن را پسنديده و زن را بسيار تشويق كرد و دستورداد كه امتياز تهية سردوشي را براي مدت پنج سال به او واگذار و براي او كارگاه و ابزاركار ايجاد كنند و شاگردان زياد در خدمت او بگمارند؛ تاتعداد سردوشي مورد احتياج ارتش را تهيه كند.امير معتقد بود كه اين خيانت به ملت و كشور است كه چيزهايي كه ممكن است در داخل كشور ساخته شوند، از خارج وارد شوند و روي همين عقيده، اجازه نميداد براي صنعتي شدن كشور، حتي يك روز هم سهل انگاري شود. ...
علی اکبر هاشمی رفسنجانی
آیت الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سوالی که چرا کتاب امیر کبیر را نوشتید گفت : امیر کبیر را نوشتم تا مردم باید بدانند که روحانیت در کنار توصیه به زهد و آخرت به فکر آبادی و توسعه زندگی مردم هم هست . نوشتم تا مسلمانان باید بدانند جامعه ای که در آن فقط توصیه به آخرت باشد و ازتوسعه دنیوی خبری نباشد چگونه روزبروز از دیگر ممالک دنیا عقب می ماند؟ .
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ، کتاب اميركبير(قهرمان مبارزه با استعمار) به قلم آيتالله هاشمي رفسنجاني براي اولين بار در سال 1346 چاپ شد . اين كتاب با محتواي تحقيقي – حماسي خود در دورانِ سياه ستمشاهي در روشنگري اذهان قشر تحصيل كرده (حوزوي ودانشگاهي) تاثير بسزايي داشت.
از آن روزهای دور تا به امروز کتاب مذکور بارها تجديد چاپ شد و مورد استقبال قرار گرفت. اين اثر ماندگار هنوز هم بعد از نزديك به نيم قرن، همچنان جذابيت خودش را دارد و محتواي تحقيقي، علمي و حماسي آن ميتواند بخشي از نيازها و سوالهاي امروز جامعه اسلامي، انقلابي و حكومتي ما را پاسخ دهد.
نگاهی به اندیشه اقتصادي امیرکبیرمندرج در این کتاب ، ناخواسته دوران سازندگي و نگاه یک روحانی متفاوت به آبادی ایران را تداعی می کند که بعد از پایان جنگ چگونه اميركبيرگونه به زير ساختهاي توليد ملي و استقلال (رشد) اقتصادي توجه جدي کرد به طوري كه بحق بايد گفت و نوشت، دولتهاي بعدي هر چه آمدند در اين جهت بر سر سفره دولت آقاي هاشمي نشستند . بازخوانی گزیده بخش سوم این کتاب تاریخی تحت عنوان “اميركبير و توليد ملي” بخوبی موید این مساله است:
بهره گيري از دستاورد ديگران
براي يك اقتصاد سالم و مستقل، آن هم در زماني كه نهضت صنعتي، اروپا را در راه يك تكامل بيسابقه انداخته بود، لزوم و وجوب صنعت، كاملا روشن و آشكار بود و اين چيزي نبود كه از ديده تيزبين و فكر نكته سنج امير كبير، مخفي بماند. بنابراين، او با كمال جديت و پشتكار، نقشه صنعتي كردن كشور را طرح و شروع به پياده كردن آن كرد.
او براي اقتباس از صنعت نو اروپا، عدهاي از استادكاران باهوش و خوش ذوق ايراني را انتخاب كرد و به سن پترزبورگ فرستاد؛ تا رشتههاي مختلف صنعت جديد را بياموزند. اينها پس از فراگرفتن صنايع مربوط به كار خودشان، به ايران برگشتند و كارخانههاي بلورسازي تهران، كاغذسازي اصفهان و كارگاههاي چدن ريزي و نساجي ساري و چندين كارخانه و كارگاه ديگر را با سبك جديد، احداث نمودند.
طبق نامهاي كه در دست است به مسيوجان داود كه براي استخدام معلم و استاد، او را به اتريش فرستاده بود، دستور داد كه تحقيقات كاملي از صنعت ماهوت سازي كه آن روزها بيش از هر چيز در ايران مورد احتياج بود، بنمايد و دونفر متخصص و كارشناس صنعت ماهوتسازي را استخدام كند و به ايران بياورد. بخشي از نامه وي به مسيوجان چنين است:
“مي شود كه دو نفر ماهوتساز كه بتوانند ماهوت بسيار خوب بسازند، قرار مواجب اين دو نفر را ششصد، هفصدتومان داده با خود بياوريد وخرج اياب وذهاب آنها را هم به قدر قابليتشان داده ميشود و نيز نمونه اسباب وآلات كارخانه ماهوت سازي را هم به طور اختصار با خود بياوريد كه اينجا ساخته شده، مشغول ماهوت سازي شوند. معلوم است عاليجاه در اين امر مسامحه نخواهد كرد.13رمضان1267.ق.”
امير در نامه ديگري باز به او دستور ميدهد كه چند نفر دانشمندِ معدن شناس و استادكارِ معدن از اتريش و پروس استخدام كرده به ايران بياورد.
احداث كارخانه
تلاش پيگير اميركبير، دوشادوش مبارزه با مشكلات كمرشكن و كارشكنيهاي اجانب، چندين كارخانه بزرگ در ايران به وجود آورد. وي دو كارخانه شكرريزي و قندسازي در شهرستان ساري احداث كرد كه ماهانه ده خروار از محصول آنها به تهران وارد ميشد و مصرف قند و شكر ايران را كه تا آن روز از هندوستان وارد ميشد، تقريباً تأمين ميكرد. يك كارخانه نخ ريسي بزرگ با ساختماني چهار طبقه در تهران و كارخانههاي حريربافي در كاشان، چلواربافي در تهران، كالسكه سازي در اصفهان و تهران و كاغذسازي در تهران و اصفهان، بلورسازي در قم و اصفهان و تهران و چيني سازي در تهران و قم نيز محصول فكر و پشتكار اميركبير بودهاند.
حمايت از صنايع دستي
اميركبير دريافت كه به مقتضاي طبع سرمايهداري جديد و صنعت ماشيني كه ابتكار آن به دست دولتهاي استعمارگر بود، استعمارگران براي رواج بازار مصنوعات و محصولات صنعتي خويش و تضعيف بنيه مالي اكثريت ملتهاي عقب افتاده، صنايع دستي و ملي اين كشورها را نابود خواهندكرد. از اين رو، در عين اين كه كشور ايران را به راه صنعت ماشيني هدايت ميكرد، سعي فراواني براي توسعه و تكميل صنايع دستي نيز مبذول ميداشت؛ مثلاً قبل از امير، لباس سربازها را از ماهوتهاي انگليسي تهيه ميكردند؛ اما اميركبير براي رشد و توسعه صنايع داخلي، دستور داد كه لباس نظاميان از شال چوخاي پشمين مازندراني تهيه شود و اين اقدام سبب شد كه شالهاي مازندراني، توسعه و تكامل بيسابقهاي پيدا كنند.
شالهاي دستي كرماني نيز در زمان اميركبير و به تشويق او به قدري عالي بافته ميشدند كه با شالهاي كشميري رقابت ميكردند و به شال اميري معروف شدند.
قبل از امير، سردوشي نظاميان را از اتريش ميآوردند. يك روز يك سردوشي قشنگ و جالب كه توسط خانمي به نام “بانو خورشيد” دوخته شده بود، به نظر امير رسيده، آن را پسنديده و زن را بسيار تشويق كرد و دستورداد كه امتياز تهية سردوشي را براي مدت پنج سال به او واگذار و براي او كارگاه و ابزاركار ايجاد كنند و شاگردان زياد در خدمت او بگمارند؛ تاتعداد سردوشي مورد احتياج ارتش را تهيه كند.
امير معتقد بود كه اين خيانت به ملت و كشور است كه چيزهايي كه ممكن است در داخل كشور ساخته شوند، از خارج وارد شوند و روي همين عقيده، اجازه نميداد براي صنعتي شدن كشور، حتي يك روز هم سهل انگاري شود.
امير حمايت از صنايع ملي را در مقابل حمله و هجوم صنايع غرب، به جايي رساند كه مورد انتقاد و خرده گيري بعضي از نويسندگان غربي واقع شد؛ مثلا بينينگ، مورخ شهير انگليسي در اين باره با بغض و ناراحتي نوشت:
“اميركبير علاقه مخصوص دارد كه با تشويق صنايع ملي، تمام صنايع خارجي را از ايران بيرون كند اين سياست ناشي از كوته بيني، به هيچ وجه كمك به پيشرفت تجارت و مدنيت نميكند”.
در پاسخ به اين مورخ غربي بايد گفت: اگر منظور شما اين است كه امير با تشويق صنايع ملي ميخواسته محصولات و مصنوعاتي كه از دنياي خارج به قيمت گزاف وارد ايران ميشده، بيرون كند، صحيح است. ولي اين، كوته بيني نيست بلكه عين بلند همتي و استقلال طلبي است و اگر نظر شما اين است كه امير نميخواسته كشور ايران صنعت جديد غرب را اقتباس كند وكشور ايران را داراي صنعت نو كند، اين اشتباه و غرض ورزي است، زيرا طبق مداركي كه در يكي دو صفحه قبل نشان داديم، اميركبير با حرص و ولعي خارج از حد و با عجله و شتابي بيرون از اندازه براي اقتباس صنعت غرب تلاش ميكرد. لابد تقصير امير در پيشگاه طرفداران استعمار غرب اين بود كه او نميخواست صنايع ملي ايران مثل صنايع دستي هندوستان دچار ورشكستگي و نابودي شود و به دنبال آن، قشر وسيعي از مردم از هستي ساقط شوند.
داستان شنيدني
داستان زير را به عنوان شاهد مثال براي تشويق اميركبير از صنعت و صنعتگر، از كتاب “زندگاني ميرزا تقي خان امير كبير” صفحه97 نقل ميكنيم:
سالها پس از سقوط اميركبير جمعي در باغ چهلستون اصفهان نشسته بودند، سائلي آمد و پس از آن كه از هر يك چيزي گرفت، اجازه خواست تا سرگذشت خود را نقل كند، پس از تحصيل اجازه، چنين گفت:
“چندين سال قبل، فرماندار اصفهان جمعي ازاستادان دواتگر را احضار كرد وگفت بهترين استاد را از ميان خودتان انتخاب كنيد. تمام استادان بالاتفاق من را انتخاب كردند، فرماندار به من گفت: امير كبير شما را از تهران خواسته است، مخارج سفر مرا داد و من با عجله خود را به تهران رساندم و به حضور اميركبير رسيدم. امير سماوري را كه تازه از خارج آورده بودند به من نشان داد و پرسيد ميتواني چنين سماوري بسازي؟ پس از اندكي فكر، جواب دادم، آري. گفت: اين سماور را بردار و ببر و از روي آن سماوري بساز وبياور. رفتم مثل همان سماور را در يكي از دكانهاي سماور سازي كه معرفي كرده بود، ساختم و به خدمت امير آوردم. اوكار من را پسنديد و سئوال كرد: اين سماور چند از كار در آمده است؟ جواب دادم: روي هم رفته پانزده ريال. امير با قيافهاي خوشحال و متبسم به منشي خود دستور داد كه امتياز انحصاري ساخت آن نوع سماور را به مدت شانزده سال به نام من صادر كند و قيمت هر سماور را بيست و پنچ ريال معلوم كرد و به من فرمود: برگرد به اصفهان به حاكم اصفهان دستور ميدهم وسائل كار شما را فراهم كند. به محض اين كه به اصفهان رسيدم حاكم شهر مرا خواست وگفت: برو كارگاهت را مرتب كن، هر چه مخارج آن بشود از خزانه دولت به تو ميدهم. من رفتم وكارگاه را كاملا مرتب كردم و تمام مخارج آن دويست تومان شد بدبختانه هنوز مشغول نشده بودم كه يك نفر فراش حكومتي مثل اجل معلق حاضر شد و من را مانند دزدان، نزد حاكم برد، حاكم با ارعاب وتهديد به من گفت: اميركبير را در تهران گرفتهاند وآن پول را كه به تو داده اند، مال دولت است آنها را پس بده. آن پول را من خرج كارخانه كرده بودم، مجبور شدم تمام اسباب زندگيم را فروختم و در نهايت سي تومان كسر آوردم و نتوانستم تهيه كنم. به خاطر همان سي تومان مرا به بازارآوردند و در انظار مردم، آنقدر چوب زدند كه بدنم ناقص شد و بينايي چشم خود را تقربيا از دست دادم و به كلي عاجز شدم.”
دركشورهاي اسير استعمار، سرنوشت افرادي كه به نحوي از انحاء بر خلاف منافع و مصالح استعمار قدم بر ميدارند، بهتر از اين نيست و بسيارند كساني كه به خاطر علمي، يا عملي يا ابتكاري يا اختراعي يا نوشتهاي كه در راه مصالح ملت و عليه منافع استعمارگران و عمال آنها انجام دادهاند از هستي ساقط شده اند، چنين است راه و رسم استعمار.
توسعه كشاورزي
از مداركي كه در دست است، بر ميآيد كه توجه زيادي به كشاورزي از طرف امير كبير ميشده و مخصوصاً به منطقة خوزستان و دشت گرگان اهميت فراوان ميداده است و برنامههاي متعدد و متنوع براي سدسازي و اصلاح بذر و عمران سراسر كشور و مخصوصاً دو منطقه فوق الذكر، تنظيم كرده كه بعضي را اجرا كرده و بعضي ديگر در مرحله فكر و آرزو، باقي مانده است. فهرستي از كارهاي انجام شده او در رشته كشاورزي به شرح زير است:
1. ساختن سد عظيم “ناصري” روي رودخانه كرخه كه داستان تاريخي مفصلي دارد. 2. ترويج كشت نيشكر در خوزستان در دو منطقه عقيلي و شوشتر كه تازه از همين دو سال قبل دولت ايران فكر آن روز اميركبير را ميخواهد به مرحله عمل درآورد. 3. تجديدبناي پل عظيم شوشتر و باز كردن هفت چشمة آن. 4. ساختن سد بزرگي بر روي رودخانه معروف گرگان رود كه زير نظر مهندس ميرزا حسن و با همكاري يك هزار كارگر، در مدتي كمتر از يك سال، بناي آن به اتمام رسيد و دشت وسيع استرآباد زيركشت درآمد. 5. اصلاح و تجديد قنوات “نه گنبد” يزد كه از مدتي قبل ويران شده و اهالي چند قريه بر اثر بيآبي، جلاي وطن كرده بودند كه با تجديد اين قنوات، بار ديگر اهالي به دهات برگشتند.6. بناي سد بزرگي در نقطة اتصال دو رود “قره چاي” و “انار رود” در شهرستان قم و بستن پل معروف “دلاك” بر روي آن. 7. اتمام كار نهر عظيمي كه آب رود كرج را به تهران منتقل كرد و تهران را از بيآبي شديد نجات داد. 8. شروع كار انتقال آب از شميران به تهران كه ناتمام ماند. 9. ترويج كشت پنبه.
اميركبير در آن روز متوجه بود كه يك كشور مستقل، بايد همه چيز خود را در داخل تامين كند و وي به ضرر وابسته بودن كشور، به يك يا چند محصول محدود، پي برده بود.
يكي از برندهترين حربههاي استعمار، اين است كه كشورهاي ضعيف را پايبند يك محصول و يك ماده ميكند؛ از قبيل نفت در ايران، شكر در كوبا و… بازار اين محصول و وسيله نقل آن را كه بايستي خود كشور تامين كند، در اختيار ميگيرد و هر وقت بخواهند، به اين كشور فشار ميآورند و آن را در مضيقه قرار ميدهند. در راه صدور و مصرف اين محصول، مشكلاتي ايجاد ميكنند، با تورم اين محصول وكمبود ارز و پول، اورا به زانو در ميآورند وخلاصه همين يك محصول كه تنها مايه حيات و وسيله امرار معاش و ادامه وضع موجود كشور است، يك سرآن به دست استعمارگران است و هر وقت بخواهند همين تنها سرمايه زندگي را كه مثل زنجيري به دست و پاي ملت واقتصاد كشور بسته است، وسيله اسارت و حتي خفه كردن كشور يك محصولي، قرار ميدهند. نفت و شكر را نميخرند و نميگذارند، ديگران نيز بخرند و يا قيمت آنها را تا سرحد سقوط تنزل ميدهند. اميركبير نميخواست، كشور ايران دچار چنين وضعي گردد و اسير چند محصول مشخص باشد و لذا سعي داشت كه همه چيز را در همين كشور تهيه كند و اقتصاد ايران را وابسته به محصول خاص ننمايد.
احياي معادن
اميركبير خوب ميدانست كه صنعتي شدن كشور، بدون استخراج معادن، ممكن نيست و از سوي ديگر كم و بيش از ارزش و عظمت معادن بيكران ايران… اطلاع داشت و براي بهرهبرداري از معادن، برنامه وسيعي طرح و شروع به اجرا كرد.
اولا براي اينكه استخراج معادن براساس اصول علمي و فني جديد صورت گيرد، مسيوجان داوود را براي استخدام كارشناسان و استادان علوم و فنون جديد به اتريش فرستاد و ضمن نامهاي نوشت: “درباب انتخاب معدنچي، اهتمام نماييد كه از جميع فلزات، خصوصاً از طلا و نقره سررشته كامل داشته باشد”.
ثانياً براي اينكه در اين ركن مهم اقتصاد و رشته اساسي حيات اقتصادي، بيگانگان رخنه نكنند، كاملا مواظب بود كه استخراج با سرمايه ايراني انجام شود و اصولا اميركبير با سرمايه گذاريهاي خارجي كه اغلب، سرپل و نقطه اتكا براي نفوذ استعمار است، مخالف بود و به همين دليل، ميخواست سرمايههاي خارجي را كه به منظور منافع كلان، از آن طرف درياها به ايران آمده بود، بيرون بريزد و به جاي آنها از پول مردم همين آب و خاك، استفاده كند و منافع و درآمد آن هم، همين طرف مرز و در جيب مردم همين كشور و در نتيجه، جزء ثروت ميهن باقي بماند.
وي طبق فرماني كه صادر كرد، سپردن امتياز استخراج معادن به دست اجنبي را اكيدا ممنوع ساخت و روي همين اصل، امتياز معادن مس و آهن قراجه داغ را كه سابقا به يك نفر انگليسي به نام “سرهانري ليندسي بئون” واگذار شده و او نيمه كاره گذاشته و از ايران رفته بود، از او سلب كرد و خود به استخراج آنها مشغول شد.
ثالثاً، بر خلاف رويه حكومتهاي سابق، خود مردم را براي سرمايهگذاري در رشتههاي اقتصادي و مخصوصاً معادن، تشويق كرد؛ مثلا بخشنامهاي صادر كرد كه به مقتضاي آن، استخراج معادن براي عموم ايرانيان (و نه بيگانگان) آزاد بود و سرمايههايي كه براي استخراج معادن به كار ميرفت، تا مدت پنج سال از پرداخت ماليات و عوارض، به كلي معاف بود و همه گونه تسهيلات و كمكهايي كه دولت ميتوانست، درباره آنها به كار ميبرد. در پناه اين سياست عاقلانه و مدبرانه، نهضت وسيعي براي استخراج معادن و بهره گيري از ذخاير كشور، شروع و قدمهاي بلندي برداشته شد و در همان مدت كوتاه، نتايج درخشاني به دست آمد.
مس و آهن فراواني از معادن “قراجه داغ” كه اكثر آنها به مصرف توپ ريزي ميرسيد، استخراج گرديد و از معادن ماسوله گيلان، آهن زيادي كه بيشتر براي ساختن لوله تفنگ و آلات جنگي به كار ميرفت، بيرون آمد و از معادن آهن بلوك “نانينج” مازندران نيز مقادير زيادي آهن به دست آمد و معدن قطران رحمت آباد نيز به كار افتاد و حتي بيش از مقدار مصرف داخلي، از آن برداشت كردند و هيئتي را براي مطالعه و بررسي معادن كردستان به آن منطقه فرستاد.
اين اقدامهاي شجاعانه و ضد استعماري، همچون گرزي بر سر استعمارگران طماع كه از سالها قبل به منابع ثروت كشور ما چشم دوخته بودند، فرود آمد و آنها را براي مبارزه با امير كبير، اين دژ ملت در مقابل استعمار، مصممتر كرد.
متاسفانه ستاره اقبال ملت ايران كه با طلوع اميركبير در افق سياست ايران درخشيدن گرفته بود، خيلي زود غروب كرد و امير قبل از آن كه طرحهاي مفيد و با ارزش خود را آن طور كه ميخواست، پياده كند، به دست استعمار وعمال خائن آن، از پاي در آمد و به دنبال او برنامههاي هوشمندانه ضد استعمارياش هم از برنامه دولت ايران حذف شد و در رديف ساير برنامهها، اين نهضت مقدس هم كه براي بهرهبرداري از ذخاير كشور شروع شده بود، فرونشست و پس از آن سر رشته ثروتهاي عظيم كشور به دست بيگانگان افتاد وملت به همان محروميت سابق برگشت، تا آنجا كه دولت مركزي با پيشنهاد حاكم استرآباد براي استخراج معادن ذغال سنگ شاهرود، مخالفت كرد.
باشد كه ديگر كشورما با اين خسرانها مواجه نگردد!
منبع: سایت هاشمی رفسنجانی













