کیانوش عیاری: گروهي سينما را قرق كردهاند
چکیده :هرگز نخواستهام فرهنگ ایرانی را ایستا و راکد نشان دهم. علاقهای نداشتم فیلم با ابهام و ایهام بخواهد خشونت را با خشونت دولتی و قانونی پیوند بزند....
«کیانوش عیاری» پرافتخارترین فیلمساز آماتور ایران در دهه 50 است. همان سالها که «سینمای آزاد» گروهی از جوانان مستعد و هنرمند را از سراسر کشور گردهم آورده بود تا با حداقل امکانات، فیلمهای کوتاه «هشت میلیمتری» خلاقانه بسازند، سینمای آزاد به فاصله کوتاهی پس از تاسیس در سال 1352 خورشیدی در شهرهای بزرگ کشور دفتر دایر کرد؛ مشهد، اصفهان، شیراز، خرمآباد، اهواز و البته تهران. اما آنچه سینمای آزاد یا به عبارتی «سینمای هشت میلیمتری» ایران را در جهان پر آوازه کرد، «سینمای آزاد» اهواز بود. آن هم با درخشش یک فیلمساز خلاق و جوان به نام «کیانوش عیاری.» فیلمهای کوتاه او یکی پس از دیگری توجه محافل سینمایی را به خود جلب کرد و برای او جوایزی به ارمغان آورد. برجستهترین و درخشانترین آثار او دو فیلم کوتاه «آنسوی آتش» و «خاکباران» است که هر دو در جشنوارههای جهانی، درخشیدند و سینمای آماتور ایران را برای نخستین بار در قله سینمای آماتور جهان نشاندند. کسب جوایز پرشمار و حضور مداوم در مجامع بینالمللی، از کیانوش عیاری در همان سالها چهرهای شاخص ساخت. و این موفقیتها به او این امکان را میداد تا نخستین فیلم نیمهحرفهایاش را جلو دوربین ببرد. فیلمی به سفارش تلویزیون ملی ایران، درباره راهآهن سراسری. فیلم قرار بود در قطع «16 میلیمتری» فیلمبرداری شود. و این البته آزمون بزرگی بود. خودش در اینباره میگوید: «نگران فاصله گرفتن از دنیای دلنشین و صمیمی سینمای آماتور بودم؛ هرچند که پیش از آن مدام برای رسیدن به چنین موقعیتی لحظهشماری میکردم اما در لحظه وصال، فراغ از دنیای پیشین مرا نگران میکرد.»
کیانوش عیاری، هنوز پس از نزدیک به 40 سال، با شور و حرارت از آن دوران یاد میکند. او از دنیای پاک و سرشار از خلاقیت سینمای آماتور فاصله نگرفت. او توانست همان دنیا را در سینمای حرفهایاش دنبال کند. فیلمهای «تنوره دیو»، «شبح کژدم»، «آنسوی آتش»، موید همین نکتهاند. او با نخستین فیلم سینماییاش «تنوره دیو» ثابت کرد که قصد ندارد دست از دغدغههای پیشین بردارد؛ بلکه برعکس قصد دارد بر همان دغدغهها پای بفشارد و در صورت امکان، آنها را در قالبی بزرگتر در کادر و قابی بزرگتر به معرض نمایش درآورد.
فیلمهای بعدی عیاری، یکبهیک همان دغدغهها را بازتاب دادند. «آبادانیها»، «بودن یا نبودن» و این آخری «خانه پدری. » کیانوش عیاری، یک فیلمساز دغدغهمند است. فیلمسازی که میخواهد از جامعهاش بگوید و دغدغههای آن را بازتاب دهد. فیلم خبرساز «خانه پدری»، آخرین ساخته کیانوش عیاری بخشی از همین دغدغهها را بازتاب داده است. یک خانه در این فیلم به محوریترین شخصیت بدل میشود. اهل خانه، در طول سالیان – چند دهه – یکبهیک، دچار استحاله میشوند. اما آنچه شخصیتش دستنخورده باقی میماند «خانه» است که فقط با سالخوردگی درودیوارش «ترک» میخورد. هرچند که صلابت خود را حفظ میکند. از زمان ساخت فیلم تا به امروز که نزدیک به دو سال از آن میگذرد، مدام «خانه پدری» خبرساز بوده است. برای نخستین بار در جشنواره فیلم فجر سال 89 بود که فیلم «خانه پدری» خبرساز شد.
فیلم به دفتر جشنواره فرستاده شد اما پس از بازبینی توسط هیات انتخاب، رد شد. دلایل مردود دانستن فیلم هیچگاه اعلام نشد. چند ماه بعد، پس از نمایش فیلم برای داوران جشن سینمای ایران در خانه سینما، به ناگاه اعلام شد که فیلم از داوری این جشن نیز کنار گذاشته شده است! هرچند که اعلام شد، این کار به خواست فیلمساز بوده است. اما به نظر میرسید ملاحظاتی، دستاندرکاران جشن را به این کار واداشته بود. آن ملاحظات چه بود؟ چرا کسی حاضر نشد از آن ملاحظات حرفی به میان آورد؟
آنها که فیلم «خانه پدری» را دیده بودند همه به اتفاق از آن بهعنوان یکی از درخشانترین آثار عیاری نام میبرند. اما چرا فیلمی به این درخشانی در چنبره چنین حوادثی گرفتار میآید؟ آیا این از شوربختی فیلمسازش است؟ یا گرهافکنی برخی مدیران؟ عیاری در این میان چرا سکوت کرده است؟ آیا او خود نیز در پیچش امور سهمی داشته است؟ عیاری زمانی مهر سکوت را میشکند که فیلم «خانه پدری» برای آخرین بار خبرساز میشود. فیلم به ناگاه سر از جشنواره «ونیز» درمیآورد. و متعاقبا مسوولان امور سینمایی به حضور غیرمترقبه آن در خارج از مرزها واکنش نشان میدهند. آنها برای نخستینبار در اقدامی بیسابقه، جشنواره ونیز را تحریم میکنند! در توضیح این اقدام میگویند:«منظور از منع حضور فیلمهای شاخص ایرانی، جلوگیری از گرمابخشی به آن جشنوارههاست!» آیا این اقدام به آن معنا نبود که مدیران امور سینمایی میخواستند جشنواره ونیز را وادار به کنار گذاشتن فیلم «خانه پدری» کنند؟ جز این، چه میتوانست باشد؟
مهرداد حجتی در شرق می نویسد: با کیانوش عیاری، دوست دیرینهام که با او از دوران سینمای آزاد اهواز رفاقت دارم تماس گرفتم و از او خواستم با هم در این خصوص گفتوگو کنیم. ابتدا تردید داشت. تصورش این بود که ممکن است حرفهایش، کار صدور پروانه نمایش فیلم را با اشکال روبهرو کند اما وقتی گفتوگو آغاز شد، این او بود که سر رشته کلام را در دست گرفت و از وقایع پیش آمده بیپروا سخن گفت. گویا دیگر نگران نبود. ترجیح داده بود سیر تا پیاز ماجرای حضور فیلم در جشنواره ونیز را بگوید و از آنچه مانع نمایش آن تاکنون در ایران شده است. اگر گفتوگو به درازا میکشید، قطعا تاریخچهای از آنچه بر اغلب فیلمهایش رفته بود به زبان میآورد. اما دغدغهها و دلنگرانیهای مداوم او را از فاش گفتن بسیار باز میداشت. خستگی و درد ناشی از شکستگی پا، مانع ادامه گفتوگو شد. چند ساعتی میشد که در چنین وضعیتی در حال گفتوگو بودیم. عیاری باید استراحت میکرد. هرازگاهی در میانه گفتوگو، از حرف زدن باز میماند، پای گچگرفتهاش را جابهجا میکرد، دست حمایل شده زیر چانهاش را قدری مالش میداد. سپس به حرف زدن ادامه میداد. روزی که گفتوگو در آن انجام شد، روز پیش از نمایش فیلم در جشنواره ونیز بود. اینکه آیا پس از پیگیریهای مسوولان سینمایی کشور فیلم «خانهپدری» در ونیز به نمایش درآمد یا نه؟ گویا هیچکس اطلاع ندارد! مسوولان سینمایی تا آخرین دقیقهها و ثانیهها اصرار داشتند فیلم از فهرست آثار راهیافته به جشنواره ونیز کنار گذاشته شود. آیا آنها موفق شدند؟! دو روز بعد از گفتوگو، کیانوش عیاری تماس گرفت و خواهان دست نگاه داشتن من شد. او مایل نبود در چنان موقعیتی گفتوگویش منتشر شود. نگران بود. نگران از اینکه مبادا انتشار حرفهایش، بر برخی تصمیمها درخصوص صدور پروانه نمایش فیلمش تاثیر بگذارد و این نگرانی، زمان چاپ این گفتوگو را تا به امروز به تاخیر انداخت. ترجیح دادم پیش از انتشار متن گفتوگو مجددا پای حرفهای عیاری بنشینم. شاید قصد داشته باشد حرف تازهای به زبان آورد. در روزی سرد و مهآلود با او در خانهاش دیدار کردم. حاصل حرفهایی بود که به گفتوگوی پیشین سنجاق شد. اینک که این گفتوگو منتشر میشود، فیلم دیگری از سینمای کشورمان، از حضور در یک رخداد مهم سینمایی دیگر بازمانده است. «یک حبه قند» ساخته رضا میرکریمی، از رسیدن به مراسم اسکار باز ماند .
فیلم «خانه پدری» چگونه سر از جشنواره ونیز درآورد؟ مگر مشکل پروانه نمایش فیلم حل شده است؟
حدس میزدم با این سوال شروع کنی. باید قدری مشروح توضیح بدهم. سالهاست با «امیر نادری» فیلمساز برجسته کشورمان ارتباط تلفنی دارم. او محبوب من است و بخش مهمی از فونداسیون سینمای ایران فیلمهای «خداحافظ رفیق» و «تنگنا» هستند. یکبار در یکی از گپهای تلفنی اظهار علاقه کرد فیلم «خانه پدری» را ببیند. چند ماه بعد به واسطه مسافری یک نسخه DVD فیلم را برای او فرستادم. فیلم را دید و پسندید. چند ماه بعد، اوایل مرداد امسال با من تماس گرفت. این بار از «توکیو» بود. تبریک گفت. فکر کردم این تبریک تولدم است. گفتم: چند ماهی گذشته. گفت: این تبریک پذیرفته شدن فیلم «خانه پدری» در بخش افقهای جشنواره ونیز است. فکر کردم مثل همیشه شوخی میکند. اما گفت داور همین بخش جشنواره است و فیلم را برای مدیران جشنواره فرستاده و آنها هم انتخابش کردهاند. «امیر نادری» میدانست فیلم پروانه نمایش ندارد. اما یقین داشت با انتخاب آن در ونیز مدیران سینمایی ایران نگاه دیگری خواهند داشت و شرایط صدور پروانه نمایش برای فیلم را به وجود میآورند و اضافه کرد در صورت نیاز، خودش با مدیران تلفنی صحبت خواهد کرد. کات.
کسانی که با امیر نادری آشنایی دارند این تکیهکلام جذاب او را میشناسند که وقتی میگوید: کات، یعنی بحث را ادامه ندهیم، یا حرف روی حرف من نباشد، یا این تصمیمگیری کاملا درست است و چه میدانم، شاید هم یعنی، خفه!
دو روز بعد کنفرانس مطبوعاتی «آلبرتو باربرا» مدیر جشنواره ونیز در «رم» برگزار شد و نام فیلم «خانه پدری» هم رسما اعلام شد. نمیتوان گفت از شنیدن این خبر ناراحت شدم. به هر حال انتخاب یا عدم انتخاب یک فیلم در جشنواره با قواره و هیبت ونیز برای هر فیلمسازی در هر کجای دنیا، حتی یک فیلمساز نیویورکنشین، اگر آرزو هم نباشد، لااقل نشانه خوبی از کیفیت اثرش است. فکر کردم با انتخاب فیلم برای نمایش در ونیز شاید امید برای حل مشکلات آن در سازمان سینمایی کشور بیشتر شود. 48 ساعت بعد، روز شنبه پنجم مرداد به دفتر آقای «جواد شمقدری» – مدیر سازمان سینمایی کشور– رفتم. بیآنکه وقتی برای ملاقات داشته باشم. ایشان با خوشرویی، پذیرایم شد. ماجرای عرضه فیلم توسط «امیر نادری» به جشنواره ونیز را تعریف کردم و آقای شمقدری با خوشخلقی صادقانهای گفتند: امیر نادری مثل خودت خوزستانی است و خوزستانیها هم گرم و مهربان هستند. او خواسته مثل یک برادر بزرگتر یا یک دوست برای شما کاری بکند و طبیعی است که از فیلم خوشش آمده و چون داور ونیز هم بوده از فرصت استفاده کرده و فیلم را برای آنها ارسال کرده است.
در تمامی لحظاتی که آقای شمقدری درباره اقدام امیر نادری صحبت میکردند جز خوشبینی و مثبتاندیشی، نشان دیگری نمیدیدم. قطعا این حق برای ایشان محفوظ بود که نگاه بدبینانهای نسبت به حرفهای من داشته باشند. که اگر چنین بود میباید رگههایی از بدبینی را در واکنش ایشان میدیدم، که البته هرگز ندیدم و این برایم ارزشمند بود. نگران بیرون کشیدن فیلم از جشنواره ونیز بودم. یقین داشتم واکنشها را برمیانگیزد و ابعاد آن گستردهتر میشود و سر از جاهایی در میآورد که ارزش ندارد. با طرح این نگرانی، آقای شمقدری مساله تحریم جشنواره را مطرح کردند. بهرغم اینکه سروصدای رسانهای چنین تحریمی به سود فیلم بود آن را تایید نکردم. آقای شمقدری با همان لحن دوستانه و صدالبته صادقانه گفتند: شما مجبور نیستید تحریم جشنواره ونیز را تایید کنید. حتی میتوانید در رسانهها مخالفت کنید. ما از طرف خودمان این حرف را مطرح میکنیم.
از این خیرخواهی خوشمآمد و به دلم نشست. در ادامه صحبتها، آقای شمقدری خواست تا فیلم «خانه پدری» را در سه اندازه اصلاح کنم. اولی با اصلاح کمتر، دومی با اصلاحی بیش از اولی و سومی با اصلاحی بیش از آن دو؛ و تاکید کردند این سه اندازه، در سه نسخه به سرعت، ظرف دو تا سه روز آینده آماده شوند، چون وقت زیادی نداریم. توجه کنید به کلمه «نداریم» آقای شمقدری نگفتند «وقت زیادی نیست» یا «شما وقت زیادی ندارید» گفتند «وقت زیادی نداریم» ایشان خود را بخشی از این اتفاق میدانستند. احتمالا احساس میکردند حضور یک فیلم ایرانی در جشنوارهای به آن اهمیت، خواسته خودشان است. امیدوار بودند با کپی کمتر اصلاح شده بتوان شورا را متقاعد به صدور پروانه نمایش کرد.
هنگام تشکر و خداحافظی و خروج از دفتر، باز هم تاکید کردند که حتما تا دو سه روز آینده این کار انجام شود که انجام هم شد. تا دو هفته در انتظار اظهارنظری در این ارتباط ماندم و دست آخر از سر یاس با امیر نادری تماس گرفتم و مسیر طی شده را برای او تعریف کردم. تاکید کردم چون پاسخی عایدم نشده شما با مدیر جشنواره ونیز صحبت کنید تا فیلم از جشنواره بیرون کشیده شود. امیر نادری به شدت مخالفت کرد و شماره تلفن آقای شمقدری را خواست تا خود تماس بگیرد. او قصد داشت خودش مستقیما با آقای شمقدری صحبت کند و با گفتن کات بحث را تمام کرد. و البته سه روز بعد تماس گرفت و گفت: «آلبرتو باربرا» گفته تحت هیچ شرایطی وقتی نام فیلمی اعلام شود از جشنواره کنار گذاشته نخواهد شد. این ضابطه و قانون جشنواره است و تغییرناپذیر است.
به این ترتیب خروج فیلم «خانه پدری» از برنامههای جشنواره منتفی شد و سه روز بعد هم ونیز بهطور رسمی اعلام کرد هیچ فیلمی از جشنواره کنار گذاشته نمیشود.
فیلم چه داستانی را روایت میکند؟ آن حادثه که همه از آن صحبت میکنند چیست؟ مگر قرار است تماشاگر با چه حادثه نامتعارفی روبهرو شود؟ قدری ما را به «خانه پدری» ببرید تا بفهمیم در آن چه میگذرد؟
فیلم «خانه پدری» قتل دختری را به دست پدرش روایت میکند. آغاز فیلم به حدود 80 سال پیش باز میگردد. به زمانی که جامعه ریختی سنتی دارد. حرفه اغلب مردان به نحوی تنیده در بازار است. همان بازار سنتی. بازاری که هماکنون هم پرچمدار سنتهاست. در آن روزگاران، زنان در حریمخانهها روزگار میگذراندند بیآنکه فعالیتی در بیرون از خانه داشته باشند. در آن سالها جامعه شهری ایران به تدریج در حال پوست انداختن است. با وجود مدرن شدن گوشههایی از جامعه و به قول بعضیها، تجدد بیپشتوانه فرهنگی، هنوز آن باورهای سنتی و گاه پوسیده در زیرپوست تهرانی که میخواهد مدرن باشد جاری است.
خانوادههای سنتی که وجه غالب جامعه هستند به همان شیوه گذشته زندگی میکنند. در چنین فضایی، پدری متعلق به همان بافت سنتی، دختر جوانش را میکشد.
مراد از سنت در این گفتوگو، تقلید و تکرار باورها، رفتارها و عادتهای پیشینیان بدون درک و آگاهی از درستی یا نادرستی آنهاست. تقلید و تکرار عین به عین هر آنچه که از پیش به ما ارث رسیده است بیهیچ بازنگری. شخصا با آن بخش از سنتها و آیینهایی که در غربال تاریخ به شکل پسندیدهای باقی ماندهاند هیچ مشکلی ندارم و آن سنتهایی که جامعه را هنوز متصل به هویت خود در تاریخ نگاه میدارد را ارج مینهم. عرض کردم سنتهای پوسیده و فاقد شأن و اعتبار. البته در میان همان جامعه، گروهی از مردم، بیآنکه تحصیلاتی در فرنگ داشته باشند یا دنیای تازهای را تجربه کرده باشند، دچار تردیدهایی نسبت به سنتهای به ارث رسیده میشوند و همانها میکوشند با بازنگری، میراث نیاکان را غربال کنند تا زندگی بهتری را رقم بزنند.
شما فیلم را به جشنواره فجر هم فرستادید چه شد که در آنجا به نمایش در نیامد؟ مگر فیلم همان سال توسط نیروی انتظامی یا بهتر است بگویم «ناجی هنر» پشتیبانی نمیشد؟
زمستان سال 89 فیلم به جشنواره فجر عرضه شد و در همان بازبینی اول حجم زیادی از اصلاحات گریبانش را گرفت. مثل حذف کامل بخش اول فیلم و دستکاریهایی در بخشهای دوم تا پنجم فیلم و نهایتا تغییر نام فیلم. این حجم بالای ممیزی، هستی فیلم را زیر سوال میبرد. شگفتزده به خلاصه فیلمنامهای فکر میکردم که ماهها پیش برای دریافت پروانه ساخت به وزارت ارشاد داده بودم. مگر من از طرح ارایه شده عدول کرده بودم؟ که اگر آن طرح را بخوانید متوجه خواهید شد پایان فیلم به گونهای معنادار تعدیل شده است. البته در همان زمان، سرهنگ «سلطانی» مدیروقت «ناجی هنر» در مقام شریک تمامقد از فیلم دفاع کرد.
گویا آن مشکل اصلی کماکان به قوت خود باقی است؟ یعنی اصرار آقایان به حذف صحنه قتل!
در بازبینی مجدد در دی سال 90، موارد اصلاحی به شکل قابلتوجهی کاهش یافت، اما حذف صحنه قتل دختر قطعی اعلام شد. هنوز این پرسش برایم مطرح است که اگر صحنه قتل، خشن و آزاردهنده است و اگر روح و روان را میخراشد و اگر تماشاگر را به شدت متاثر میسازد تا ابد گناهش متوجه فیلم و سازندهاش است و بس. این صحنه بنیان فیلم «خانه پدری» است. تلاش برای مرعوبکنندگی این صحنه کاملا حساب شده است تا تماشاگر بخش اعظم فیلم را که بسیار آرام ساخته شده، در کمال آرامش ببیند و زندگی خانواده را لمس کند و درگیر التهابی مشابه صحنه قتل نشود. این مهندسی فیلم نباید نادیده گرفته شود. همانند عدم توجه به جوشکاری خرپایی که ممکن است با کم دقتی جوشکار باعث فرو ریختن ساختمان شود. مثل سیم بسیار باریکی در آخرین مرحله از سلسله اتصالاتی که دو واگن را به هم وصل میکند که گسستن همین اتصال ناچیز میتواند سلسله گسستهایی را در پی داشته باشد تا آنجا که همه واگنها به مخاطره بیفتند.
حذف صحنه قتل از منظر طراحی ساختمان فیلم به اهمیت همان سیم بسیار باریک یا همان جوشکاری ناقابلی است که میتواند همه چیز را در صورت شکستن یا گسستن درهم بریزد و حتی نابود کند.
در آستانه جشنواره فجر سال 90 به من گفتند این اصلاحات فقط برای اکران داخلی است و بس. برای خروج فیلم از کشور نیاز به نظر ویژه شورا هست که ظاهرا شانس زیادی ندارد.
این نوع نگاه قطعا دعوت نانوشتهای است برای پنهان کاری و تشویقی برای سرخ نگه داشتن صورت با سیلی كه حتی بند کردن به دهان تک دندان پیرزن روستایی فیلم «زیر درختان زیتون» با تصور بیآبرو شدن ایرانی و به زیر سوال بردن شخصیت مشعشعی مثل «عباس کیارستمی».
چرا اصرار به حذف آن صحنه دارند؟
نمیدانم. البته میدانم اما از منظر اعلان رسمی نمیدانم. اگر اظهارنظرهای سال 89 را کنار بگذارم. فعلا روی همین صحنه قتل دختر توسط پدر تمرکز کردهاند اما مایل هستم نکتهای در همین ارتباط بگویم. این صحنه به راستی سخت، دشوار، تلخ، مردسالارانه، نابرابرانه و بیرحمانه است که میخواهد با امحاي دختر به منزله محو و ناپدید کردن همه باورهایی که در بطن هر دختر و زنی وجود دارد تعصب را تفسیر کند. در چنین فضایی هیچ زنی حق عبور از خطوط قرمز که سهل است حق فکر کردن به آن را هم ندارد.
حساسیتی که این صحنه به وجود آورده، شاید بهانهای است برای به زبان نیاوردن ذهنیاتی که حدس میزنم یکی از آنها این است که فیلم به ریشه زده. اگر چنین باشد درست است. درست از آن منظر که خشونت علیه زنان، مختص جوامع اسلامی و شرقی نیست. براساس آمار و گزارشهایی که دستیابی به آنها بسیار آسان است. خشونت علیه زنان امری جهانی است. در کشورهای پیشرفته، مدرن و باسواد جهان مثل اروپایغربی و آمریکایشمالی هم آمار خشونت علیه زنان قابل توجه و گاه تکاندهنده است. پس بر این اساس فیلم به ریشهزده است و من بهعنوان یک ایرانی باید به این موضوع از منظر فرهنگ خودم میپرداختم. باید انصاف داشت. فیلم نمیتواند برای مبرا کردن خود از هر اتهامی به تماشاگر توضیح دهد که این قبیل خشونتها فقط به جوامع شرقی و به ویژه اسلامی تعلق ندارد و کاملا جهانشمول است. بهعنوان مثال کشور اتریش بالاترین آمار آزار زن توسط مرد را در جهان دارد. از اتریش نام بردم، بد نیست اشاره کنم که حدود 15 سال پیش در کنوانسیون حقوق بشر در اتریش یکی از مهمترین مباحث مطرح شده، خشونت علیه زنان در غرب عنوان شد. اما باید اعتراف کنم در دوران سرشته شدن ایده فیلم «خانه پدری» به جهان شمولی آن فکر نکرده بودم و البته حق فکر کردن هم نداشتم. زیرا از پیش چنین رسالتی را ترسیم کردن عین بیارزش ساختن هنر است. این موضوع فقط دغدغهام بوده و هرگز نخواستهام فرهنگ ایرانی را ایستا و راکد نشان دهم. علاقهای نداشتم فیلم با ابهام و ایهام بخواهد خشونت را با خشونت دولتی و قانونی پیوند بزند. یا نشانهای از خود به جا بگذارد که گویا قدرت و قانون این خشونتها را میپذیرد تا شاید در زمانی نامعلوم از آنها برای تحکیم خود استفاده کند. برای اینکه دچار سوءتفاهم نشوید باید توضیح دهم غرض از خشونتهای قانونی، چیزی مثل دستگیری تبهکاران است که به قاعده با نوازش میسر نیست یا راندن دشمن از خاک کشور و غیره. مهرداد جان، صحبت درباره خشونت پایانی ندارد. اگر تن به ریسکی سپردم که نتیجهاش موانع امروز است و صحنه قتل را آزاردهنده گرفتم به نوعی از خودم مایه گذاشتم تا با تاثیر شدید تماشاگر مسایل آرام و بیگره بعدی فیلم را خشن نشان ندهم. به قول امیر نادری، کات!













