سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از وبلاگ ها/ آقای رسایی، این خون ها فروشی نیستند...

از وبلاگ ها/ آقای رسایی، این خون ها فروشی نیستند

چکیده :آقای رسایی، آنها که رفتند چگونه بسیجیانی بودند که خانواده هایشان برای داشتن اندک نشانی روزها را در انتظار سپری کردند و در زندان ها و سردخانه ها به دنبالشان گشتند. قبل از شنیدن خبر پرکشیدن عزیزانشان تهدید شدند و ناباورانه پیکر بی جان فرزندانشان را در حضور خفاشان انسان نما «شبانه» به خاک سپردند ؟ آنها که رفتند چگونه بسیجیانی بودند که حتی گل های مرگ هم بر سر مزارشان اجازه خودنمایی ندارند و شمع های گریان بی رحمانه خاموش می شوند و ناله های مادرانشان هم؟ از کدام بسیجی حرف می زنید؟ از آنان که تیرشان خطا نرفت ؟!...


آقای رسایی صندلی نشین مجلس کودتا در اظهارات روز چهارشنبه 6 دیماه ، کشته شدگان آزادیخواه کودتای 88 را «بسیجی» نامید! (متن اظهارات در ایسنا)

برای بسیج آبرو می خرید و نمی دانید آنها که امروز بسیجی خطابشان کردید حتی پس از مرگ هم روی آزادی را به خود ندیده اند و پیکرهای بی جانشان هم در حضور شکنجه گران و مزد بگیرانِ بزرگترتان به خاک سپرده شد. اشک های مادران را اگر ندیدید و ضجه های پدران را اگر نشنیدید تعجبی نیست که مشغول رسیدگی به حساب و کتاب خیمه شب بازی های خیابانی تان بودید.

درست می گویید که برخی به دنبال تغییر جای مدعی و متهم هستند چرا که شما در جایگاه مدعیان ، متهمان عدالت خواهی و آزاداندیشی را اینگونه به سکوت وا داشتید و گمان کردید با قصه های کودکانه می توانید قلب شکسته مردم را آرام کنید.

آقای رسایی، آنها که رفتند چگونه بسیجیانی بودند که خانواده هایشان برای داشتن اندک نشانی روزها را در انتظار سپری کردند و در زندان ها و سردخانه ها به دنبالشان گشتند.  قبل از شنیدن خبر پرکشیدن عزیزانشان تهدید شدند و ناباورانه پیکر بی جان فرزندانشان را در حضور خفاشان انسان نما «شبانه» به خاک سپردند ؟

آنها که رفتند چگونه بسیجیانی بودند که حتی گل های مرگ هم بر سر مزارشان اجازه خودنمایی ندارند و شمع های گریان بی رحمانه خاموش می شوند و ناله های مادرانشان هم؟ از کدام بسیجی حرف می زنید؟ از آنان که تیرشان خطا نرفت ؟!

یا از میثم عبادی شانزده ساله که چشمان دردکشیده اش توان دیدن ظلم را نداشت و شما توان دیدن این چشم ها را نداشتید؟ همان که قاتل بسیجیش را به گردان آدمکشیتان بازگرداندید؟

از مصطفی غنیان که فریادش خوابِ شب از شما ربوده بود و در آغوش پدر جان داد؟

از علی فتحعلیان که اجازه ندادید بازگردد تا صفحه های نخوانده کتابش  را تمام کند؟

از کاوه سبزعلیپور که به دنبال رای گم شده اش می گشت؟

از مسعود خسروی که اندیشه هایش را نشانه گرفتید؟

از ناصر امیرنژاد که پدرش را برای همیشه از نام و نشان بسیجی شرمسار کردید؟

از سجاد قائد رحمتی که حتی پیکرش را هم فروختید؟

از یعقوب بروایه که مچ بند سبزش را ندیده گرفتند؟

از رامین رمضانی که گلوله های جنگی  دشمن کّشتان بر بدنش نشست؟

از امیر حسین طوفان پور که حتی یک گلوله هم خیالتان را آرام نکرد و باز هم به سویش نشانه گرفتید؟

از حسام حنیفه که خانواده اش بر دستان او چشم داشتند و شما بر صورتش ؟

از سعید عباسی که سنگ مزارش را شبانه دزدیدید؟

از محرم چگینی که بدنش را به جاده ها سپرید ؟

از فاطمه سمسارپور که رفت تا کاوه آهنگرش بماند و بخواند که جسم او را بردند، ريشه اش در تن ماست…. ؟

از علیرضا افتخاری که ضربه های بی رحمانه باتوم را تاب نیاورد؟

از حمید حسین بیگ عراقی که چون دگرهمراهانش بی سلاح آمد و بی دفاع رفت؟

از عباس دیسناد جانباز دیروز و معترض امروز که باتوم حکومت کودتاییتان او را به همرزمان رفته اش سپرد؟

از کدام بسیجی حرف می زنید؟!

فراموش کردید نام کیانوش آسا را ببرید. مسعود هاشم زاده ، سهراب اعرابی و ندا را … فراموش کرده اید نام ده ها تن دیگر را و چه خوب ! که نامشان هم بر قامت سراسر دروغتان بزرگی می کند.

آنها که رفتند بسیجی نبودند. تیرِ بسیجی خوردند!

آنها کاوه ها و آرش هایی بودند – بی گمان نه از جنس شما-  که شرافت ایستاده مردن را از هم پیمانی ماربر دوشان عزیزتر شمردند.

آدرسشان را از برادران گمنامتان بگیرید که هنوز روحشان را رها نکرده اند و بدانید که آنها به دنبال آدرس رای های به تاراج برده رفتند… بر دستان مادران داغ دیده و پدران چشم به راهشان بوسه نزنید، به خاک بیفتید و سر خم کنید و آرزو کنید روزی مردم سرزمینتان شما را ببخشند که این خون ها فروشی نیستند!

 شما که چشم بسته به فکر نان اید و بر خطاگفته ها و خطا کرده های بزرگترتان تعظیم کرده اید و پشت به مردم دشمن پنداشتیدشان. به زندانبانان حرامی سپردید و کشتید و نشستید تا نفسی تازه کنید و فراموش کرده اید هر نفس به انتها نزدیکتر می شوید…

منبع: وبلاگ سپیدار جاوید


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.