جمال میرصادقی: اوضاع کتاب خراب است/ جوان 23 ساله در وزارت ارشاد به کلمات خوشگل و ملوس گیر میدهد
چکیده :جمال میرصادقی، داستاننویس، با تاکید بر اینکه اوضاع چاپ و نشر کتاب خراب است، از فارغالتحصیلان دانشگاه امامصادق(ع) نام میبرد که این روزها در وزارت ارشاد به عنوان ارزیاب مشغول خواندن کتابها شدهاند و چون اینان کمتجربهاند، بنا بر سلیقه شخصی مانع از انتشار کتابهایی میشوند که حتی در همین دولت مجوز گرفتهاند....
«اوضاع چاپ و نشر کتاب خراب است.» این چکیده ارزیابی جمال میرصادقی، داستاننویس است و در این باره به کتابی اشاره میکند که دو سال پیش مجوز چاپ گرفته اما امسال به همان کتاب مجوز نشر نمیدهند. یعنی در زمان وزارت یک وزیر دو حالت متفاوت نسبت به یک کتاب اتفاق میافتد.
به نوشته روزنامه بهار، میرصادقی از فارغالتحصیلان دانشگاه امامصادق(ع) نام میبرد که این روزها در وزارت ارشاد به عنوان ارزیاب مشغول خواندن کتابها شدهاند و چون اینان کمتجربهاند، بنا بر سلیقه شخصی مانع از انتشار کتابهایی میشوند که در همین دولت مجوز گرفتهاند.
جمال میرصادقی که بنا بر گفتهاش عمر بالایی دارد، هنوز در این سالها با چنین برخوردهایی از سوی وزارت فرهنگ مواجه نشده است. او میگوید که این جوانان 22، 23ساله وقتی به کلمات خوشگل و ملوس گیر میدهند، چه انتظاری میتوان از آن داشت که با کتابها برخوردهای تند و غیراصولی نکنند.
اما این درددلهای تاسفبرانگیز باعث نشده که میرصادقی در خلوت خود دچار افسردگی شود و دست از نوشتن، تدریس و پژوهش بردارد. اما ایران را وطن خود میداند و با آنکه بارها به او پیشنهاد دادهاند به خارج برود و آخر عمری راحت زندگی کند، عقیده دارد که زندگی، خوردن و خوابیدن و لذت بردن نیست. برای همین دوست ندارد خارج از وطنش تدریس و به راحتی زندگی کند. برای همین هنوز هم نشستهای داستاننویسیاش را ادامه میدهد. قبلا روزهای یکشنبه و چهارشنبه این کلاسها برگزار میشد که در اولی 25 نفر و در دومی 30 نفر شرکت میکردند. الان این کلاسها فقط با شرکت هشت نفر صبحهای چهارشنبه برگزار میشود.
او آموزش داستاننویسان را یک ضرورت برای جمعیت 75میلیونی ایران میداند چرا که تعداد نویسندگانی که بشود به آنها اعتماد کرد و قلمشان درخور تامل باشد، رقم درخور توجهی نیست. پس ضرورت دارد که هنوز هم برای پرورش نویسندگان مستعد کوششهایی شود. اما میرصادقی عقیده دارد که زنان داستاننویس پس از انقلاب و در میان نسل سومیها رشد چشمگیری کردهاند.
از نظر او نسل اول به ماقبل کودتای 28مرداد سال 1332 مرتبط میشوند که در میان آنها فقط سیمین دانشور بوده است و در میان نسل دومیها از این موعد تا انقلاب 57 پنج نویسنده زن (گلی ترقی، مهین بهرامی، مهشید امیرشاهی، شهرنوش پارسیپور، غزاله علیزاده) بودهاند اما این رقم پس از انقلاب بسیار چشمگیر است. شاید بشود نزدیک به 200 زن نام برد که آثار قابلتاملی چاپ کردهاند.
او از میان آثار 90 نویسنده زن، 66 نویسنده را انتخاب کرده و کتابی درباره تفسیر آثار آنان نوشته است که این کتاب هم از سوی وزارت ارشاد با حذف و اصلاحاتی مواجه شده است. تمام این نویسندگان به میرصادقی اجازه نشر داستانشان را دادهاند. اما این از نظرش دلیل نمیشود که بخواهد به هر نوع اصلاحی تن در دهد. بنابراین اظهار تاسف میکند از اینکه چرا نباید زحمات و خلاقیت این بانوان ایرانی در یک مجلد دیده شود. مثلا یکی از این نویسندگان زن، بلقیس سلیمانی است که داستانش از این مجموعه حذف شده است. میرصادقی بر آن بوده با نگاه بیطرف آثاری از طیفهای مختلف اجتماعی را در این مجموعه بگنجاند. به همین دلیل میرصادقی و حسنزاده، مدیر نشر مروارید، فعلا از انتشار این کتاب صرفنظر کردهاند.
این نویسنده همچنین احساس نگرانی میکند از وضعیت نشر کتاب اولیها و به یاد جوانی خودش میافتد که در آن زمان با سرمایه شخصیاش دو جلد کتاب را منتشر کرده اما در آن زمان با حمایت چند کتاب فروشی موفق به فروش آنها و برگشت سرمایهاش شده است. اما این روزها مافیای نشر مانع از انتشار آثار جوانترها میشود.
میرصادقی وضعیت موسیقی، سینما، تئاتر و دیگر هنرها را بهتر از ادبیات نمیداند و میگوید که هنر و ادبیات سرمایه ملی هستند و یک کشور با داشتن اینهاست که میتواند در دنیا خود را نمایان سازد.
میرصادقی یک نمایشنامه به نام «چه کسی دنبال آقای هنرور میرود؟» نوشته که نشر قطره آن را منتشر میکند. او که به عنوان داستاننویس شهره است، به جوانی خود اشاره میکند که در دانشگاه تهران و دوره نمایشنامهنویسی یک استاد آمریکایی- جرج کویین بی- اشاره میکند. در این دوره او به همراه جعفر والی و علی نصیریان شرکت کرده بود و حتی نمایشنامهای را هم در آن دوره نوشته که مفقود شده است.
میرصادقی با گفتن این سخن ارنست همینگوی که «هرروز که نویسنده نمینویسد، به مرگ نزدیکتر میشود» بر نوشتنهای خود تاکید میکند. او از زمان «دو چراغ آبی روشن» و «رهایی» نام میبرد که در اختیار انتشارات اشاره است تا برای گرفتن مجوز فرستاده شود. «زاویه دید در داستان» از نوشتههای میرصادقی است که نشر سپند آن را در 1600 نسخه منتشر کرده و در کمتر از یکماه 400 نسخه فروش داشته است.
همچنین یک کتاب درباره پیشکسوتهای داستاننویسان کوتاه دارد که 11 سال پیش توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد، اما از دو سال پیش آن را برای کسب مجوز مجدد به ارشاد فرستادهاند که هنوز از آن خبری نیست. باید به این درددلها ترافیک تهران را اضافه کرد که وقتی پیر قصهنویس ایرانی از خانهاش بیرون میآید، با مشکل اساسی همراه میشود؛ خستگی شهر باعث میشود کمتر به آن پا بگذارد.













