از وبلاگ ها/ از يلدای ايرانی تا ايران در يلدا
چکیده :ايران را سراسر ظلمت گرفته است. ظلمت يعنی حالی و جايی که در آن جانهای روشن و خردهای بيدار در حبس باشد و مستور و محصور. بشماريد تعداد همهی کسانی را که در حبس آشکار هستند يا در حصر غيرقانونی و ناجوانمردانه. و ببينيد چگونه آدميان – حتی آنها که بيرون از زنداناند – جان و خردشان در حبس است. ظلمت، يعنی غیبت آزادی و آزادگی. هم آزادی بيرونی اندکشمار شده است و هم آزادی درونی کمفروغ است. آزادگی هم که اين روزها کيمياست. ...
برای من قاعدهای شده است که همهی مناسبتها را، نشانه میدانم؛ نشانهای برای چيزی؛ اسباب تذکری. هر چه جهان آدمی وسیعتر میشود، ظرفيت و انعطافپذيری مفاهيم و مناسبتها هم میتوانند به همان نسبت بيشتر شوند. دربارهی شب يلدا، آنقدر مضمون و معنا پرداخته شده است با سطوح و درجات متفاوت که به بهانهاش «يک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت». اين درازترين شبِ سال – بسته به موقعيت جغرافيايی ناظر هم دارد البته – که شب تولد خورشيد است و ناماش با نام عيسا مسيح پيوند خورده است و عيسا خود نفسی داشت که مردگان را زنده میکرد و اين شب میتواند مثالی باشد برای قيامتی در باطن آدمی؛ مثالی باشد از احيای درون. همين خط را بگيريد و ادامه بدهيد. از سطر سطر و لفظ لفظاش معنای تازهای میشکفد و مضمون نو و خيال بديعی تراوش میکند. ولی امسال، مثل اين چند سال گذشته، کار ما خيالپردازی و پرواز دادن تخيل يا حتی تمثيلهای عارفانه و معنوی نيست.
مدتی است که برای من، بزرگترین ممثول شب يلدا، همين وضعی است که بر ايران حاکم است. يعنی فقط اين اشارت حافظی که «صحبت حکام ظلمت شب یلدا» نيست که يادآور اين قصه است. حکايت از استمرار ظلم در اين ظلمت حقيقی ایران است. اينکه خورشيد در آسمان باشد يا نباشد، اشارهای – به گمان من – به ظلمت مجازی دارد. ظلمت حقيقی همين است که ظاهراً نوری باشد ولی حقيقتاً همه در سرما و تاریکی محض باشند.
ايران را سراسر ظلمت گرفته است. ظلمت يعنی حالی و جايی که در آن جانهای روشن و خردهای بيدار در حبس باشد و مستور و محصور. بشماريد تعداد همهی کسانی را که در حبس آشکار هستند يا در حصر غيرقانونی و ناجوانمردانه. و ببينيد چگونه آدميان – حتی آنها که بيرون از زنداناند – جان و خردشان در حبس است. ظلمت، يعنی غیبت آزادی و آزادگی. هم آزادی بيرونی اندکشمار شده است و هم آزادی درونی کمفروغ است. آزادگی هم که اين روزها کيمياست. کافی است هر روز، به معنی دقيق کلمه «هر روز»، اخبار را بخوانی تا گوشهای تازه از وقاحتها و دريدگیها و سياهی دل را در سيمای اين بساط ولايی ببينی. از همين روزها به عقب برگرديم: ماجرای نامهی تلخ و هشدارآميز ابوالفضل قديانی به قاضیالقضات ولايت دربارهی رفتار شنيع بازجويان با عليرضا رجايی و خانوادهاش؛ قصهی نسرین ستوده و مجازات خانوادگی؛ وضعيت بهمن احمدی امويی و ژیلا بنیيعقوب؛ ماجرای ستار بهشتی و همينجور قدم به قدم برويد عقب تا به ۲۲ خردا ۸۸ و قبل از آن برسيد. سياههی اين سياهیها بسی بلندتر از آن است که در دفترها بگنجد. طرفه آن است که آن که سلسلهجنبان اين آزادیستيزی و آزادگیکشیهاست خم به ابرو نمیآورد. يک قطره خون و هزار قطره خون ندارد. يک حکم ظالمانه و صد حکم ظالمانه ندارد. اصلا ظلم و ستم در اين دستگاه و نظام بیمعناست. اين دستگاه ناتوان از بيداد است؛ تصوير ذهنی خودشان از خودشان همین را میگويد و عملشان به رساترين شيوهای اين را فرياد میزند. و در دياری که عدالت چيزی جز توهم و خيال نباشد؛ و دادگری مفهومی باشد ذهنی که تنها با ذهن صاحبان قدرت بتوان آن را سنجيد، چيزی که مسلط است شب يلدايی بیپايان است.
ظلمت اندر ظلمت. تاريکی پشت تاريکی. خورشيد آسمان هم در اين سرزمين دروغين میتابد. روشنفکران و دانشوران يا مهجور و مطعوناند يا کنج احتياط و عافيت گزيدهاند. و اين کشتی طوفانزده همچنان بيشتر به کام اين دریا فرو میرود.
اين شب يلدا، نمادی است از شب طولانی ملت ما؛ يکايک افراد ملت ما. چه آنها که در زندان و حصرند و چه آنها که به ظاهر آزادند ولی در باطن ناشادند و گرفتار. روز، روشنايی، آفتاب با شادی، با رضايت، با آرامش، با راستی، با مهربانی، با دانايی معنا دارد. اينها اگر نباشد – که هر روز نشانههایاش را در ايران ضعيفتر و کمرنگتر میبينم – چيزی نيست جز شب؛ شبی يلدا که در آن جان آزادگی و آزادگان به زنجير است. ولی در ميانهی همين شبِ بیانتها، ما را، زندانيان ما را، ساکنان آن زندان عظيم و پهناور را، دستکم جانهای بيدارش را، يک چيز زنده و ايستاده نگه داشته است: اميد.
برای من، در اين روزهای شبآلودِ جانفرسا، اين شعر سايه، خلاصه و چکيدهی رنجها و حرمانهای اين شب و امید به پايان آن است:
«بالِ فرشتگانِ سحر را شکستهاند
خورشید را گرفته به زنجیر بستهاند
اما تو هیچ گاه نپرسیده ای که:
– مرد!
خورشید را چگونه به زنجیر میکشند؟
گاهی چنان درین شبِ تبکردهی عبوس
پای زمان به قیر فرو میرود که مرد
اندیشه میکند:
– شب را گذار نیست!
اما به چشمهای تو ای چشمهی امید
شب پایدار نیست!»
اين شب يلدا را با اميد بايد گذراند. و البته به ياد همهی زندانيان اين شب قيرگون که ديواری ستبر است پيش چشم همهی آرزوها و اميدهای ما. ياد همهی آزادگان و عاشقان، شهدای مبارزه با بيداد، شهدای زندگی، عاشقان زيستن، و دلبستگان زندگی، در اين یلدای تلخ، فرخنده باد.
منبع: وبلاگ ملکوت














VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVcccccccccccccccVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV
این شب یلدا را با امید باید گذراند. و البته به یاد همهی زندانیان این شب قیرگون که دیواری ستبر است پیش چشم همهی آرزوها و امیدهای ما. یاد همهی آزادگان و عاشقان، شهدای مبارزه با بیداد، شهدای زندگی، عاشقان زیستن، و دلبستگان زندگی، در این یلدای تلخ، فرخنده باد
I wish All of You Iranians in Iran, Iranian Out of Iran, Iranians in Prison, All, All, All…c
A Very Happy, Healthy, Merry Christmas and the Longest-Night-of-the-Year Shabe Yalda)…c
May You be Safe and Forever Hopeful with Your Loved Ones…c
Love You All…c
Allen & Sue