باز هم پارادوكس احمدينژاد و دفاع از حقوق ملت
چکیده :در عصر مشروطه «اصالتا و نه سياستا» طرفدار مردم است، اصالتا به فكر دفاع از حقوق ملت افتاده باشد. اينكه گذشته را هي علم كنيم و بر سر وي بكوبيم يك واكنش در قبال احمدينژاد جديد است. يك واكنش ديگر آن است كه به وي خوشامد بگوييم و به وي يادآوري كنيم كه يك گام برداشته و حالا منتظريم كه گامهاي بلندتري در جهت تحقق دموكراسي در كشور بردارد. به هر حال اگر او «سياستا» طرفدار حقوق مردم شده باشد، خيلي طول نخواهد كشيد كه بر جامعه اين امر مكشوف خواهد شد به تعبير قديميها: ماه هميشه زير ابر پنهان نميماند....
صادق زیباکلام
«يكي از دوستان ميگفت كه اسم رييسجمهور را در پاي مصوبه مجلس بنويسيد و خيال مردم را راحت كنيد.»
«انتخابات آزاد حق مردم است و اينكه برخلاف قانون اساسي صلاحيت بالاترين مقام اجرايي كشور به نظر عدهيي كه ملت هيچ رايي به آنها نداده است بند شود درست نيست.»
«مجموعه نمايندگان مجلس، نماينده اقليتي از مردم هستند». «بعضيها فكر ميكنند زمان قاجار است و تمام حقوق مردم در مجلس است.» «در جايجاي قانون اساسي بحثهاي فراواني در خصوص آزادي، از جمله آزادي مطبوعات، آزادي انتخابات و آزادي انسانها انجام شده است.»
اينها بخشي از سخنان آقاي احمدينژاد در همايش ملي جايگاه قوه مجريه در حقوق اساسي جمهوري اسلام ايران كه صبح ديروز در دانشگاه شهيد بهشت برگزار شد، است. البته اين نه بار اولي است كه ايشان چنين سخنان و نظراتي ابراز ميدارند و نه عليالظاهر آخرين بار خواهد بود. اصل حرف ايشان كاملا درست است. ميماند اينكه انگيزه ايشان براي بيان اين نظرات چيست؟ بگذاريد با بخش اول شروع كنيم.
رييسجمهور ميگويد مجلس نمايندگي اقليتي از رايدهندگان را بيشتر ندارد. بنابراين اين اقليت 30 درصدي نميتواند براي نامزد رياست جمهوري كه قرار است نمايندگي قاطبه ملت را دربر داشته باشد، تصميمگيري نمايد. بگذاريد استدلال ايشان را با اعداد و ارقام واقعي نشان دهيم. بسياري از نمايندگان اصولگراي مجلس نهم كه از حوزه انتخابيه تهران انتخاب شدهاند، با كمتر از 300 هزار راي به مجلس راه يافتهاند. يعني در تهران (شامل شهرري، اسلامشهر و شميرانات) كه دستكم شش ميليون واجدين شرايط دارد بسياري از نمايندگان تهران با 300 هزار راي به مجلس رفتهاند. اين يعني كمتر از پنج درصد واجدين شرايط به آنها راي دادهاند و آنان نمايندگي 95 درصد مردم تهران را ندارند. حال نمايندگاني كه فقط پنج يا 10 درصد مردم به آنها راي دادهاند قرار است كه پاي نامزدهاي رييسجمهور را هم امضا كنند.
البته آقاي احمدينژاد وارد بحث شوراي نگهبان نميشوند. اما آن هم يك داستان غمانگيز و تكراري است. اساسا نفس اينكه يك نهادي بيايد به مردم بگويد كه چه كساني صلاحيت دارند و چه كساني ندارند، در حقيقت مغاير با اصل و اساس دموكراسي است. احمدينژاد درست ميگويد كه اساس دموكراسي بر روي اين اصل استوار شده كه مردم بايد خودشان و با راي مستقيمشان حكومت را برگزينند. اينكه شوراي نگهبان به مردم بگويد كه چه كسي صلاحيت دارد و چه كسي صلاحيت ندارد، در حقيقت به معناي آن است كه خود مردم قادر به تشخيص نيستند و شوراي نگهبان به مثابه قيم، بزرگتر، ولي و سرپرست آنان اين وظيفه را برعهده دارد. درست مثل يك طفل صغير يا يك فرد كبير اما عقبافتاده از نظر فكري كه براي آنان قيم و سرپرست تعيين ميكنيم. بنيان دموكراسي روي اين اصل ساده قرار گرفته كه مردم هر كسي، حتي اگر خواستند يك فرد عامي و بيسواد را ميتوانند براي رياست و نمايندگي خود برگزينند. تجربه بشري نشان داده كه همه آنان كه مدعي هدايت مردمند، در وهله نخست به فكر مصالح و منافع خودشان هستند. در عمل هم شوراي نگهبان خيل عظيمي از نامزدها را «ردصلاحيت» كنار گذاشته و هر قدر هم ردصلاحيت شدهها اصرار كردهاند كه آن شورا دليل يا دلايل ردصلاحيتشان را اعلام كند، شوراي نگهبان خودداري كرده است.
بنابراين احمدينژاد درست ميگويد و به عنوان يك قاعده كلي نهادهاي انتصابي كه در عين حال پاسخگو هم نيستند نميتوانند نامزدهاي نهادهاي انتخابي را تعيين كنند. به بيان ديگر، دموكراسي را هر طور كه تعريف كنيم، «نظارت استصوابي» در تضادي آشكار با اساس و بنيان دموكراسي قرار ميگيرد.
هر قدر كه صحت نظر احمدينژاد را ميتوان به آساني نشان داد، اينكه انگيزه يا انگيزههاي ايشان براي اين مسائل چه ميباشد، دشوار و پيچيده است. آيا واقعا آقاي احمدينژاد دچار يك تحول روحي و معرفتي شده؟ آيا اين همان احمدينژاد است كه 13 ميليون اقشار و لايههاي تحصيلكرده جامعه را مشتي خس و خاشاك خواند؟ يا اينكه ايشان در همان 22 خرداد 88 هم به همين ارزشها و اعتقادات پايبند بود؟ من قبلا هم اين بحث را مطرح كردهام كه به راستي با مواضع دموكراسيخواهي، مردمگرايانه و اصرار بر به رسميت شناختن حقوق شهروندي انسانها را چگونه بايد تبيين و تفسير كنيم؟ اينها را از ايشان قبول كنيم و نپرسيم كه پس شما 22 خرداد 88 كجا بوديد؟اينها را از ايشان نپذيريم و بگوييم كه از ديد ما شما همان احمدينژاد قبل از ارديبهشت 90 هستيد كه حالا به دليل تضاد منافعتان با شركاي اصولگرايانتان در قدرت، دموكراسيخواه شدهايد؟ پاسخ من همان است كه در جريان تقاضاي رفتن ايشان به زندان اوين نوشتم. ما بايد احمدينژاد جديد را بپذيريم يا درستتر گفته باشيم، اينقدر كدر، بدبينانه، سياه و منفي به انسانها نگاه نكنيم. يك احتمال ضعيف و خيلي ضعيف بدهيم كه واقعا ممكن است احمدينژاد به روايت ناصرالملك معتقد بود، در عصر مشروطه «اصالتا و نه سياستا» طرفدار مردم است، اصالتا به فكر دفاع از حقوق ملت افتاده باشد. اينكه گذشته را هي علم كنيم و بر سر وي بكوبيم يك واكنش در قبال احمدينژاد جديد است. يك واكنش ديگر آن است كه به وي خوشامد بگوييم و به وي يادآوري كنيم كه يك گام برداشته و حالا منتظريم كه گامهاي بلندتري در جهت تحقق دموكراسي در كشور بردارد. به هر حال اگر او «سياستا» طرفدار حقوق مردم شده باشد، خيلي طول نخواهد كشيد كه بر جامعه اين امر مكشوف خواهد شد به تعبير قديميها: ماه هميشه زير ابر پنهان نميماند.
منبع: روزنامه اعتماد














انصافا از اینطور تفکر ناب حظی وافر بردم.
خیلی دلم می خواد قبول کنم که حمایت از احمدی می تواند قابل قبول باشد من قبول دارم که در سالهای گذشته با رای ندادن های خودمان به امید اینکه رای ندادن گرهی باز کند خودمان خود را از سیاست و حکومت بر سرنوشت خودمان محروم کردیم و اشتباه ما در تمام این دوران رای ندادن ما بود !ولی این احمدی نژاد متحول به قول خود شما مرتضوی جانی رو بر سر کار میگذارد ! و در عمل هیچ کاری برای اصلاح نمی کند انگار باز قرار است یکبار دیگه تنور انتخابات را داغ کنند …شاید هر بار ما باید میرفتیم رای میدادیم و با قبول شرایط نظام اسلامی را اصلاح میکردیم اما تندروی کردیم و با رای ندادن باعث شدیم امروز این شود که نباید میشد! ولی این انتخابات با همیشه فرق دارد انتخاب در این انتخابات یا یک نفر از دوستان خامنه ای خواهد بود یا احمدی که هر دو گروه تند روی محافظه کار محسوب میشوند و حتی احمدی تندروتر به حساب می اید و فقط بحث این خواهد ماند که نظام اگر احمدی و دوستانش برنده انتخابات شوند یکدست و زیر نظر خامنه ای نخواهد بود و…سرتان را درد نیاورم اگر اصلاح طلب ها نباشند امروز روز رای دادن نیست احمدی قبلا هم دروغ فراوان گفته است
درباره مرتضوی:
مرتضوی یک مدرک زنده است. او برای کشتار و همینطور بستن روزنامه ها دستور می گرفته. حالا احمدی نژاد نمی گذارد سر این مدرک زنده را زیر آب کنند. او را مانند دیگر مدارک نگه داشته تا از او علیه جناح رقیب و عظما استفاده کند. این را به عنوان تایید احمدی نژاد نگفتم، فقط جهت اطلاع از برخی زرنگی های او در برابر روباهان دیگر مقابلش.
وی ادامه داد: چرا این بحران ارزی را صرفا ناشی از تحریمها اعلام کردید به طوری که غربیها پیام ضعف از اقتصاد ایران دریافت کردند و گفتند تحریمها اثر گذاشته؟ چرا در سال ۱۳۹۰ که نشان میداد در سال ۹۱ ذخایر ارزی قابل مدیریت ما محدود است ۴/۱۱ میلیارد دلار ارز کشور بدون دستورالعمل قانونی، برای فروش در دوبی به ۱۸ صراف داده شد که ۵ تَن از این صرافان ۸۰% این مقدار ارز را دریافت کردند و در نتیجه یک رانتخواری بزرگ صورت گرفت ؟ سرنوشت ۲۷ میلیارد دلار ما در چین با سود ۱% چه خواهد شد؟ این در حالی است که دیوان محاسبات چند ماه قبل از تحریم بانک مرکزی طی نامهای به رئیسجمهور هشدار لازم را داده بود.
مطهری همچنین پرسید: چرا بانک مرکزی بر فروش ارز توسط بانکها نظارت نداشته و در نهایت اقدام به برداشت از حساب آنها کرده است؟ چرا شرکت پالایش و پخش فراوردههای نفتی ایران معادل ریالی مبلغ ۲۵۰۶ هزار دلار و ۹۳۵ هزار یوروی حاصل از فروش فراوردههای نفتی به شرکتی در فرودگاه امام را به نرخ مرجع دریافت کرده و در نتیجه این شرکت شش میلیارد تومان سودِ ناشی از رانت برده است؟ چرا در شرایط اقتصاد مقاومتی، در هفت ماه اول سال ۹۱ بیش از ۲۳ هزار خودروی لوکس خارجی به قیمت پانصد میلیون دلار تنها توسط بیست شخص حقوقی و حقیقی وارد شده به طوری که ۱۳% نسبت به سال ۹۰ افزایش داشته و بخش اعظم ارز مصرفی آن با نرخ مرجع محاسبه شده است؟ آیا اینها رانت خواری نیست و چگونه با شعار عدالت گستری دولت سازگار است؟
اقای زیبا کلام شرمنده ولی شما باشید به یه همچین جانوری رای میدهید هر چند حرف بزند
به قول یه بزرگی به عمل کار براید به سخندانی نیست
حالا احمدی نژاد متحول شده یا نشده برای من اصلا مهم نیست گرچه هیچ تحولی در ایشان نمی بینم چون از نظر ایشان ما عده ای بودیم که از چراغ قرمز عبور کرده ایم و باید مجازات می شدیم و لذا مجازات شدیم و امروز راهمان را کاملا از ایشان و دارو دسته اش جدا کرده ایم. میان تفکر ما با گروه ایشان خط پررنگی است که اگر روی پای آقای موسوی و کروبی هم بیفتد و اعتراف کند که من مهندسی آرا کردم و رای شما را دزدیدم و مرا ببخشید هم برای من قابل قبول نیست. همیشه کاسه ای زیر نیم کاسه این گروه هست!
انصافا احمدی نژاد از همان آغاز دور دوم ریاست جمهوری خود، قدری از خود استقلال شخصیت نشان داد. به صحنه تنفیذ او نگاه کنید که وقتی طرف با تعارف و قدری دلخوری اجازه نمیدهد احمدی دستش را ببوسد، او شانه طرف را می بوسد که این یک نوع ابراز جسارت و نشان دادن برابری خود است با شخصی که به اعتقاد اطرافیان چاپلوس و پشت هم اندازش، نماینده امام زمان در روی زمین است و جانشین کی و کی و کی. تهور نشان داد و حکم ایشان را برای برکناری مشائی از معاونت اولی، مدتی با بی اعتنایی، در کشو میزش مخفی کرد و بعد هم آن جواب “عزت مستدام باد” را برای طرف فرستاد و مشائی را هم رئیس دفتر خود کرد که در حقیقت رئیس دفتر که خیر، بلکه همه کاره او شد وطرف هم از شدت خشم نزدیک بود منفجر شود. جسارت به خرج داد و از شر متکی، در یک فرصت مناسب و غیر قابل بازگشت و جبران، خود را خلاص کرد وآقا در وضعیت بسیار ناجوری آچمزشد. پیش از آن نیز با پیش گرفتن شیوه ای مستقلانه، محسنی اژه ای را از هیات دولت بیرون کرده بود. درآستانه سفر به نیویورک برای مجلسیان پیامی فرستاد که شما هیچ کاره اید و دیگر در مجلس در راس امور نیست. وقتی مصلحی را آقا بدون اجازه او به کار بازگرداند، درخانه نشست و ای کاش خانه نشینی اش ادامه پیدا می کرد و منجر می شد به برکناری کامل مصلحی یا استعفای خود احمدی نژاد از سمت بی ارزش ریاست جمهوری که صد من گوشت آهو نمی ارزد به یک چس تازی، که در آن صورت نام نیکی از خود باقی میگذاشت، اما متاسفانه این کار را نکرد. شهامت میخواست که در آخرین سفرش به نیویورک اعلام کرد ما حاضریم با آمریکا وارد مذاکره شویم بازهم آقا را که میخواست تمام امتیازات ایجاد رابطه با آمریکا را برای خود اخذ کند، آچمزکرد و دیدیم که بعد از آن همه تکذیب ها از سوی آقا و طرفدارانش، خودشان همان راه را طی کردند، راهی که بکارت آنرا احمدی نژاد برداشته و داغ آنرا به دل آقا گذاشته بود. انصافا ازحق نباید گذشت که احمدی نژاد با تمام نادانی ها، نا کارآمدی ها، بی تجربگی ها، دروغ پردازی ها، رنگ کاری ها، اما خوب توانست روی پاره ای از افراد پر رو را کم کند. کاری که از هیچ یک از روسای جمهوری سابق ندیده بودیم و اگر اوضاع برهمین منوال بگردد، فکر نکنم رئیس جمهوری بعدی هم(اگر رئیس جمهوری بعدی درکار باشد) ازاین جرات ها به خود بدهد. به قول معروف “عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی” انسان حقا باید انصاف داشته باشد. به ویژه حالا که بیدق طرف بدجوری خوابیده است و هرکس از راه میرسد، لگدی حواله اش می کند.