آیت الله دستغیب: هر کس طالب مقامات معنوی است، باید این روزها دست به دامان امام حسین(ع) شود
چکیده :امام حسين عليه السلام همه چيز خود را در راه خدا فدا كرد، خداوند دوستان و عزادارانش را حتّى اگر هزاران و مليونها نفر باشند، مورد رحمت خاص خود قرار مىدهد و گناهانشان را مىآمرزد و اگر طالب باشند، به مقامات بلند معنوى مىرساند... هر كس بخواهد از مادّيات كنده شود و به مقامات معنوى دست يابد، بايد در اين روزها و بلكه در تمام طول سال، دست از دامان امام حسين عليه السلام برندارد....
آیت الله دستغیب در سخنرانی خود در ششمین شب از دهه اول محرم امسال، گفت: هر كس بخواهد از مادّيات كنده شود و به مقامات معنوى دست يابد، بايد در اين روزها و بلكه در تمام طول سال، دست از دامان امام حسين عليه السلام برندارد.
ایشان تصریح کرد: امام حسين عليه السلام همه چيز خود را در راه خدا فدا كرد، خداوند دوستان و عزادارانش را حتّى اگر هزاران و مليونها نفر باشند، مورد رحمت خاص خود قرار مىدهد و گناهانشان را مىآمرزد و اگر طالب باشند، به مقامات بلند معنوى مىرساند.
مشروح سخنان این مرجع تقلید که در وب سایت حدیث سرو منتشر شده، به شرح زیر است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
«اِلَهِي حُكْمُكَ النَّافِذُ وَ مَشِيَّتُكَ الْقَاهِرَةُ لَمْ يَتْرُكَا لِذِي مَقَالٍ مَقَالاً وَ لاَ لِذِي حَالٍ حَالاً»
«اى خدا! فرمان نافذ و مشيت غالبت نه جاى سخن بر گوينده باقى گذارد و نه حال ثابتى بر صاحب حالى.»
هيچ كس در مقابل حكم نافذ و مشيت غالب خداى تعالى قدرت چون و چرا كردن ندارد و هر كس چنين كند، به خود ضرر زده است.
خداى تعالى عالم وجود را براى انسان آفريد و انسان را براى خودش؛
«خَلَقْتُ الأشْياءَ لاِجْلِكَ وَ خَلَقْتُكَ لاِجْلِى» (جواهر السّنيه فى الاحاديث القدسيه، 710)
«همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خودم خلق كردم.»
اين ارادهى خداى تعالى است و جاى هيچ گفتگويى در آن نيست؛ «لَمْ يَتْرُكَا لِذِي مَقَالٍ مَقَالاً» تحقيق كردن براى فهميدن، هيچ اشكالى ندارد، امّا اگر كسى بخواهد بر جهل خود اصرار كند، جز عقب ماندگى، عايدش نمىشود.
در بيان چرايى اين مسئله مىتوان چنين گفت كه بشر خاصيتى دارد كه مىتواند اسما وصفات پرودگار را ظاهر كند. اين خاصيت را نه حيوانات دارند و نه ملائكه، بلكه همهى انسانها هم از آن به طور كامل استفاده نمىكنند؛ چراكه خداوند بشر را مختار آفريد و دو راه در پيش روى او قرار داد: راه نجات و رستگارى و راه هلاكت و گرفتارى؛
(فَألْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها) (شمس، 8)
«سپس راه شرّ و خير را به او شناساند.»
راه فجور، مسير اطاعت از نفس اماره و شيطان است و راه تقوا، نفس لوامه و راضيه و مرضيه. هر كس تسليم امر پروردگار و راضى به رضاى او شود، مىتواند به تدريج به هدف خلقت نزديك شود.
هر كس به درون خود رجوع و وساوس شيطان را از خود دور كند، به روشنى درمىيابد كه اين بساط گستردهى خلقت و از جمله انسان، خالقى توانا دارد كه مولا و مدبّر همهى عالميان است. اگر كسى نمىتواند او را ببيند يا درك كند، تقصير خودش است امّا نمىتوان وجودش را انكار كرد و نديد.
انسان خلق شده تا راهى به سوى خالق خود پيدا كند و به او نزديك شود. اين راه «صراط مستقيم» است و پيدا كردن آن، بدون كمك هادى و راهنما ممكن نيست. از آن جهت كه اين راه مخصوص پروردگار است، راهنمايان به سوى او نيز بايد از جانب او منصوب و مشخص شوند و اين نيز حكم نافذ و ارادهى غالب او است.
كسى نمىتواند دربارهى ارسال رسل و انزال كتب، با خداى تعالى چون و چرا كند؛ كه چرا ديگرى را رسول نگرداند و چرا به من وحى نكرد. اگر كسى چنين گويد، خودش سقوط مىكند، مگر آنكه پرسيدنش، نه به جهت اعتراض، بلكه براى فهميدن باشد كه در اين صورت خداى تعالى به او خواهد فهماند.
بايد قبول كرد كه از ميان بشر، فقط تعداد انگشتشمارى مورد نظر خاصّ پروردگار قرار گرفتند و صلاحيت دريافت وحى را دارا شدند. غير از آنها، كسى اين لياقت را ندارد و نبايد بدين جهت به خدا اعتراض كند؛
(اللهُ أعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ)(انعام، 124)
«خدا بهتر مىداند كه رسالتش را كجا قرار دهد.»
همچنين كسى نمىتواند دربارهى چرايى ختم رسل به پيامبر گرامى اسلام، حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله اعتراض نمايد. البتّه مىتوان استدلالاتى در اين باره بيان كرد، از جمله آنكه خداى تعالى آنچه را لازمهى سعادت بشر بود، به رسول خاتم وحى فرمود. اگر كسى نمىفهمد كه چرا خداى تعالى چنين كتابى (قرآن) و چنين پيامبر و امامانى را قرار داد، بايد با عبادت و تقوا تلاش كند كه بفهمد. مىتوان فهميد كه چرا خداى تعالى امروز حضرت صاحب الزمان را واسطهى ميان خود و مردم قرار داده، بدون آنكه اختيار از دست خودش خارج باشد.
فهميدن اين مسئله كار سختى نيست كه چون امام حسين عليه السلام همه چيز خود را در راه خدا فدا كرد، خداوند دوستان و عزادارانش را حتّى اگر هزاران و مليونها نفر باشند، مورد رحمت خاص خود قرار مىدهد و گناهانشان را مىآمرزد و اگر طالب باشند، به مقامات بلند معنوى مىرساند. آن گذشتى كه او در راه خدا كرد و با علم كامل به سرنوشت خويش، به رضاى خدا تن داد و از دين خدا پاسدارى كرد، سبب شد كه خداوند رحمت خود را به واسطهى ايشان ظاهر كند. اين حكم نافذ خداوند است و كسى را نرسد كه در آن دخالتى كند.
عالم اكبر و شكوفا شدن آن
مشيت نافذ و ارادهى غالب پروردگار بر اين قرار گرفته كه درون اين بشر عوالمى قرار دهد كه به تعبير اميرالمؤمنين «عالم اكبر» است؛
«أ تَزْعَمُ أنَّكَ جِرْمٌ صَغير وَ فِيكَ آنْطَوَى العَالَمُ الأكْبَرُ»
«آيا تو گمان كردهاى همين جرم كوچكى؟ در حالی که عالم بزرگ در تو گنجانده شده»
منظور از عالم اكبر، اين فضا و آسمان نيست، اينها همه عالم مادهاند؛ سخن بالاتر از اين است. براى كشف اين عالم عظيم بايد تلاش و كوشش كرد و هر كس بيشتر استقامت كند و بيشتر از عالم مادّه و بدن مادّى آزاد شود، بيشتر مىفهمد.
شكوفا شدن استعدادهاى معنوى، منوط به تسليم شدن انسان در مقابل پروردگار و اطاعت از اوامر الاهى است. نماز معراج مؤمن است؛ يعنى او را بالا مىبرد. امّا اين كه اين «بالا» كجا است و اين سير چگونه است، خدا داند. فعلا بايد به همين نماز مقيّد بود و آن را به شكل صحيح و كامل، در سر وقت به جا آورد. در اين صورت خداى تعالى انسان را بلند مىكند و بيرون مىكشد. حتّى اگر كسى نتواند حواس خود را جمع كند، كافى است از خدا بخواهد و آداب آن را به جا آورد؛ يعنى كمى قبل از نماز سكوت كند؛ در طول روز مراقب زبان و چشم و گوشش باشد، در اين صورت خداى تعالى به تدريج كمك مىكند نماز خوبى بخواند، به شرط آنكه پس از آن فخر نفروشد و عجب نگيردش. حتّى اگر خواندن چنين نمازى ميسّر نشد، همان نماز معمولى، انسان را از گرفتار شدن به عذاب الاهى حفظ مىكند؛
(اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللهِ أكْبَرُ)(عنكبوت، 45)
«نماز از كار زشت و ناپسند باز مىدارد و ذكر خدا بزرگتر است.»
حقيقت نماز اين است كه خداى تعالى بندهاش را به اين وسيله ياد مىكند.
خداى تعالى استغفار را سبب آمرزش گناهان قرار داده است؛ كافى است كسى رو به خدا كند و از او عذرخواهى نمايد تا خداوند ببخشدش. اين از رحمت بىانتهاى خدا است و هم آيات قرآن و هم روايات اهل بيت، مؤيد آن است و عقل نيز انكارى نسبت به آن ندارد. اين فرمان نافذ و مشيت غالب پروردگار است و جاى هيچ گفتگويى در آن نيست. چه بسيار كسانى كه عمر خود را به پرستش غير خدا و سجده براى بت گذراندند و با يك شهادتين، مسلمان شدند واسلام گذشتهى آنان را جبران كرد و اهل بهشت شدند؛ «الإسلام يَجُبُّ مَا سَبَق». كم نبودند كسانى كه عمر خود را به گناه و غفلت گذراندند، امّا با يك توجّه ، بيدار شدند و رو به سوى پروردگار آوردند و پذيرفته شدند؛ يا در مجلس امام حسين عليه السلام وارد شدند و به سبب دل شكستگى و گريه بر آن حضرت مورد آمرزش خداى تعالى قررار گرفتند.
اگر كسى بخواهد بر رحمت واسعهى او اعتراض كند، نافهمى كرده و به خودش ضرر زده است. اگر بخواهد خود را با چنين اشخاصى مقايسه كند و بگويد «پس من چطور كه عمرى عبادت كردم و درس دين خواندم و كتاب نوشتم؟» معلوم مىشود كه عباداتش او را بنده خدا نكرده است، كه اگر كرده بود، خود و اعمال و عبادات خود را نمىديد و به خدا اعتراض نمىكرد و مىفهميد كه هيچ نمىفهمد؛
تا به آنجا رسد دانش من كه بدانم همى كه نادانم
فهميدن اين مسئله كار سختى نيست كه چون امام حسين عليه السلام همه چيز خود را در راه خدا فدا كرد، خداوند دوستان و عزادارانش را حتّى اگر هزاران و مليونها نفر باشند، مورد رحمت خاص خود قرار مىدهد و گناهانشان را مىآمرزد و اگر طالب باشند، به مقامات بلند معنوى مىرساند. آن گذشتى كه او در راه خدا كرد و با علم كامل به سرنوشت خويش، به رضاى خدا تن داد و از دين خدا پاسدارى كرد، سبب شد كه خداوند رحمت خود را به واسطهى ايشان ظاهر كند. اين حكم نافذ خداوند است و كسى را نرسد كه در آن دخالتى كند.
اميرالمؤمنين عليه السلام پنج خروار خرما براى كسى فرستاد كه او به نيازمندان كمك مىكرد و از كسى چيزى نمىخواست. مردى به ايشان گفت: فلان شخص از تو چيزى نخواست و از آن پنج خروار، يكى برايش كافى بود. اميرالمؤمنين فرمود: خدا مثل تو را در ميان مسلمانان زياد نكند. من مىبخشم و تو بخل مىكنى؟ (من لا يحضره الفقيه، 2، 71)
در روايت است كه هر كس دو ركعت نماز، بىهيچ خيالى بخواند، خداى تعالى بهشت را بر او واجب مىكند. آيا كسى مىتواند مانع اين رحمت و آمرزش شود يا در آن بخل ورزد؟
هر كس بخواهد از مادّيات كنده شود و به مقامات معنوى دست يابد، بايد در اين روزها و بلكه در تمام طول سال، دست از دامان امام حسين عليه السلام برندارد و البتّه هر چه طلبش بيشتر باشد، بايد اصرار بيشترى بكند و گاه بايد مانند آيت الله قاضى چهل سال ـ بيشتر يا كمتر ـ زحمت بكشد و استقامت كند تا وسعت يابد و بتواند آنچه را كه اولياى خدا ديدند، ببيند، والّا اگر كسى با اين وضع كوچكى خود، ناگهان بفهمد كه همهى عالم ظهور پروردگار است، از هم مىپاشد يا ديوانه مىشود. بايد سالها زمان بگذرد، تا آن فهم حاصل شود حتّى اگر در اين عالم نشد، در عالم برزخ، خدا عنايت مىكند و عنايات خداوند تمامى ندارد. مهم اين است كه آن طلب وجود داشته باشد. مگر خود ائمه عليهم السلام ساكن هستند؟ بارها گفتهايم كه خداى تعالى انتها ندارد و حتّى پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام همچنان در حال سيرند. سير؛ يعنى حركت سريع و برقآسا به سوى خداى تعالى. هر صلواتى كه هر مؤمنى مىفرستد، هم براى خودش نافع است و هم موجب تعالى محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين مىشود.
«اللّهم صلّى على محمّد و آل محمّد»
بنابراين هيچ كس نبايد از لطف و رحمت خدا نااميد باشد، مگر آن كه بخواهد در را به روى خود ببندد و با افكار روشنفكرمآبانه، منكر همه چيز شود، يا آنكه در لجبازى بيفتد و بگويد: چون فلان كس فلان كار را كرد، من نيز همه چيز را رها مىكنم.
در ايام محرم رحمت واسعهى حسين بن على عليهما السلام فراگير شده، بايد قدر آن را دانست و از آن استفاده كرد.
وقتى امام حسين عليه السلام در شب عاشورا به اصحاب خود مىفرمايد: «هر يك از شما تاريكى شب را پردهى خويش سازد و از اين صحرا بگريزد كه اين قوم مرا مىخواهند و چون به من دست يابند، دست از شما بردارند»، به خاطر آن است كه آنها را امتحان كند؛ چراكه او مىخواهد آنها را به جايى ببرد كه مقام پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله است؛ آنها قرار است به همراه حسين بن على عليهما السلام در سير قرار گيرند لذا بايد امتحان شوند. اينجا بود كه هر يك برخاستند و چيزى گفتند و با عنايت امام حسين عليه السلام تا آخر ثابت قدم ماندند و با حسين عليه السلام يكى شدند. محال است كسى بدون نظر عنايت آن حضرت بتواند استقامت كند و از عهدهى امتحانات بر آيد.













