آیت الله دستغیب: دل های شکسته عاقبت به خیر می شوند مگر آنگه ظلمی کرده باشند
چکیده :هر كس از سوز دل اشك بريزد و شكسته شود، بايد خداى تعالى حفظش كند و عاقبت به خير شود، مگر آن كه ظلمهاى سختى از او سر بزند و پا بر همهى ارزش هايى بگذارد كه حسين بن على عليهما السلام به خاطر آنها شهيد شد؛ پا بر اسلام و احكام اسلام بگذارد....
آیت الله علی محمد دستغیب در جلسه ی دومین شب محرم با بیان اینکه هر كس از سوز دل اشك بريزد و شكسته شود، بايد خداى تعالى حفظش كند و عاقبت به خير شود تصریح می کند مگر آن كه ظلمهاى سختى از او سر بزند و پا بر همهى ارزش هايى بگذارد كه حسين بن على عليهما السلام به خاطر آنها شهيد شد؛ پا بر اسلام و احكام اسلام بگذارد.
به گزارش سایت حدیث سرو این مرجع تقلید مقیم شیراز در بخشی دیگر از سخنان خود افزود: امام حسين عليه السلام مىتواند انسان را از «خود» خارج سازد. تا اين منيّت بين انسان و خداى تعالى حائل شده، حركت غير ممكن است. «تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز» لكن مقدّمهى آن اين است كه آدمى خود را آمادهى اطاعت از حضرات معصومين و امتثال فرامين خداى تعالى، در انجام واجبات و ترك محرّمات كند و اين كار را فقط به خاطر آن كه دستور خدا و رسول خدا و اهل بيت گرامى او است انجام دهد.
متن کامل سخنرانی آیت الله العظمی دستغیب را با هم می خوانیم:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
محدّث كاظمينى در تكلمه، محدّث نورى در دارالسلام و محدّث قمى در فوايد، به ذكر محاسن و فضائل اخلاقى و مراتب علمى به خصوص زهد و تقواى شيخ جعفر شوشترى پرداخته و صاحب ترجمه را كراماتى بر شمردهاند.
علامه نورى با حاج شيخ جعفر معاصر بود و حكايتى از زبان خود شيخ جعفر شوشترى نقل مىفرمايد. خلاصه آن كه شوشترى پس از خاتمه درس از نجف به زادگاه خويش مراجعت مىنمايد. وى مىگويد: مدّتى مردم را از روى كتاب (تفسير صافى محسن فيض) موعظه مىنمودم و از روى كتاب روضة الشهدا براى آنها روضه مىخواندم و از حفظ، بيانى نداشتم.
سالى بدين منوال گذشت و از اين كه ملاى كتابى (از رو خواندن) بودم خيلى رنج بردم. مايل بودم ناصحى نطّاق و ذاكرى شيوا و زبان آور باشم. به ائمه مخصوصا سالار شهيدان متوسّل بودم و در عين حال تا نيمه شبها راه چاره مىجستم تا به خواب فرو مىرفتم.
سرانجام شبى در عالم رويا ديدم كه گويى در صحراى كربلا هستم و همان گونه كه شنيديم، دو لشكر به روى هم صف بستهاند (صفى نابرابر) من خود را سريع به خيمهگاه حسينى رساندم؛ وارد خيمه شدم و سلام كردم. آن حضرت پس از التفاتى مرا به كنار خويش خواند و به حبيب بن مظاهر فرمود: حبيب براى ميهمان عزيز، آب كه نداريم، با آن مختصر آرد و روغن، غذايى آماده ساز. حبيب برخاست و به دستور حضرت عمل نمود و من مختصرى از آن غذا را خوردم و بيدار شدم و بعد از آن به بركت آن غذا، بدون كتاب سخنرانى مىكردم.
جناب شيخ جعفر شوشترى، عالمى متّقى و دوستدار اهل بيت بود. وقتى حدود شصت سال از سنّش گذشته بود، حالاتى در خود احساس كرد و در آخر خود را محتاج امام حسين عليه السلام ديد. اين در حالى است كه ايشان همهى واجبات را انجام داده، محرّمات را ترك كرده و به اندازه خود به انجام مستحبات پايبند و به تمام معنا پرهيزكار است، امّا وقتى به محاسبهى اعمال خود مىنشيند، مىگويد :
من نگاه كردم ديدم سنّم از شصت گذشته و مرگم نزديك شده است و وسيلهاى براى نجات، در خود نديدم. يك يك اعتقادات و اعمالم را بررسى كردم، ديدم چيزى كه بتواند مرا نجات دهد ندارم. در آخر كار مىگويد: ديدم تنها يك چيز است كه مىتواند نجات دهنده ى من باشد و آن حسين بن على و توسل به ايشان است.
اين به معناى آن است كه امام حسين عليه السلام مىتواند انسان را از «خود» خارج سازد. تا اين منيّت بين انسان و خداى تعالى حائل شده، حركت غير ممكن است. «تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز» لكن مقدّمهى آن اين است كه آدمى خود را آمادهى اطاعت از حضرات معصومين و امتثال فرامين خداى تعالى، در انجام واجبات و ترك محرّمات كند و اين كار را فقط به خاطر آن كه دستور خدا و رسول خدا و اهل بيت گرامى او است انجام دهد. اين تصميم و استقامت بر آن، زمينهى منخلع شدن از «خود» را فراهم مىآورد و پس از چندى انسان واقعآ خود را محتاج امام حسين عليه السلام مىبيند. در حقيقت انجام واجبات و ترك محرّمات، انسان را اهل بهشت مىسازد، امّا بيرون آمدن از خويش و درك اسما و صفات پروردگار، كار حسين بن على عليهما السلام و ديگر حضرات معصومين عليهم السلام است و جز توسّل به ذيل عنايات ايشان، راه ديگرى وجود ندارد.
بنابراين وقتى شيخ شوشترى مىگويد: خود را از اهل جهنّم ديدم، سخنى از سر تواضع و اخلاص گفته، امّا حقيقت اين است كه عبادات فقط مقدّمهاند و اصل حركت انسان وابسته به حضرات معصومين، على الخصوص حسين بن على عليهما السلام است. جناب شيخ، شخصى عوام و مقدسمآب نيست. او مىفهمد كه اعمال، وقتى بالا مىروند كه انسان آنها را نبيند و حسابى برايشان باز نكند. اگر به نماز شبها و ذكرها و تلاوت قرآنها و گناه نكردنهايش ببالد، هيچ فايدهاى برايش ندارد چراكه معلوم نيست اين اعمال مورد قبول خداى تعالى قرار گرفته باشد، البتّه خداى تعالى قبول مىكند، امّا صحبت اين است كه بنده بايد بندگى كند و حرف بشنود.
شيخ مىگويد: نظر كردم به ايمان آن چنان كه اوست مدار قبول شدن اعمال و مناط حصول نجات از مهالك و اهوال. نيافتم در خود علامتى از علامتهاى او و نه اثرى از آثار وى و نه آثار تمام ايمان را و نه ناقص او را و نه كمترين درجاتش را.
امام باقر عليه السلام مىفرمايد كسى كه هنگام انجام گناه ناراحت شود و در وقت انجام ثواب خوشحال گردد، صاحب ايمان است. در روايت است كه نماز خود را چنان بخوانيد كه انگار آخرين نماز شما است.
به علاوه اين حال را هم در خود ديدم كه خدا مىفرمايد :
(أ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ) (حديد، 16)
«آيا وقت آن نرسيده كه قلبهاى مؤمنان براى ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده، نرم و فروتن شود؟»
به اخلاق خود نظر كردم، ديدم نه تنها اخلاق حميدهاى ندارم بلكه اضداد آن را دارم؛ نه تواضعى؛ نه حلم و كرم و رحمى و نه حسن ظنّى به خداى تعالى! برعكس، صفات مخالف آنها را دارم. به اعمال حسنه و طاعات و آنچه مىتواند باعث تقرّب من شود، نظر كردم، ديدم چيزى كه بتواند مرا نجات دهد ندارم. آرام آرام حالت نااميدى در من پيدا شد. با خود گفتم: نااميدى كفر است. بالأخره تو امّت پيامبر خاتم و شيعه اميرالمؤمنين و از مواليان اهل بيت هستى. آنها سبيل اعظم و صراط اقوم و كهف حصين و عروة الوثقى هستند؛ «الفُلْكِ الَّتى مَنْ رَكِبَها نَجَا وَ مَن تَرَكَها غَرَق» (كشتى نجاتى كه هر كس در آن سوار شود، نجات مىيابد و هر كس آن را ترك كند، غرق مىشود). با نگاه به اين ائمه، اندكى به خود اميدوار شدم امّا باز ديدم كه محبّت و دوستى بايد علامتى داشته باشد؛
(قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحيمٌ) (آل عمران، 31)
«بگو اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد كه خدا آمرزنده مهربان است.»
كجاست تبعيت من از امام حسين عليه السلام و ائمه اطهار عليهم السلام؟ در خود چنين تبعيتى نيافتم لذا حال اضطرار و خوفى در من ايجاد شد.
پس از آن نظر كردم در وسايل متعلّق به ائمه عليهم السلام، ديدم از ميان آنها، با آن كه همه كشتى نجات و چراغ هدايت و صراط اقوم هستند، امام حسين عليه السلام ويژگى ديگرى دارد و راهش وسيعتر و فايدهاش بزرگتر است. قصد ايشان كردن و به ذيل عناياتش آويختن، آثار ديگرى دارد. با خود گفتم به قرارگاه كشتى حسين عليه السلام وارد شويد؛ (بِسْمِ اللهِ مَجْراها وَ مُرْساها) پس از آن ديدم از ميان خصوصيات حسين بن على عليهما السلام كدامشان مىتواند مرا از اين وضع نجات دهد. ديدم حسين بن على عليهما السلام خود مىفرمايد: «انا قتيل العبره ما ذكرت عند مؤمن الّا بكى و اغتم لمصابى» (من كشته اشكم؛ نزد هيچ مؤمنى ياد نشوم مگر آن كه اشكش جارى شود و در مصائب من غمگين گردد) پس يافتم اين حال را در خود، در وقت ذكر اسم شريف او.
دوم آنكه ديدم ائمه اطهار عليهم السلام در وقت داخل شدن محرّم، غمگين و محزون مىشوند و هر روز كه به عاشورا نزديك مىشد، حزن و اشكشان بيشتر مىشد.
هر يك از امامان ما وقتى محرّم فرا مىرسيد، خانواده خود را جمع مىكردند و اگر كسى از دوستانشان كه اشعارى بلد بود، وارد مىشد، مىفرمودند شعرى بخواند و ايشان نوحه سرايى مىكردند و اگر كسى نبود، خودشان روضه مىخواندند؛ مثل امام رضا عليه السلام كه در روز اول محرّم به ريّان بن شبيب فرمود: اگر مىخواهى بر چيزى گريه كنى بر حسين عليه السلام گريه كن كه كشته شد مانند كشته شدن گوسفند، و هجده تن از اهل بيتش نيز با او كشته شدند.
من نيز در خود چنين حالى يافتم و ديدم كه چون ماه محرّم وارد مىشود، حال تأثّر و گريه و غمى در من به وجود مىآيد پس استدلال كردم از اين، به وجود اثرى از آثار ولايت و محبّت ايشان، كه فرمودند: «شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بنور ولايتنا» (شيعيان ما از زيادى گِل ما خلق و به نور ولايت ما عجين شدهاند).
پس از آن رواياتى را ملاحظه كردم درباره فضل زيارت امام حسين عليه السلام. حضرت زينب سلام الله عليها وقتى وارد كربلا شد، با ديدن قبر امام حسين عليه السلام اندوه فراوانى ظاهر ساخت و تربت برادر را برداشت و بوييد و بر سر گذاشت و گريه كرد. من نگاه كردم ديدم چنين وضعى نسبت به كربلا دارم. وقتى به اين سرزمين وارد مىشوم، اندوهگين مىشوم. به اين جهت اثر شيعگى و محبّت را بيشتر در خود احساس كردم، امّا از سوى ديگر باز ديدم مگر نه اين است كه اولين چيزى كه در قيامت سؤال مىشود، نماز است و اگر پذيرفته شود، ديگر اعمال پذيرفته مىشوند و اگر رد شود، اعمال ديگر هم رد مىشوند. ديدم من نماز درستى نخواندهام. اگر نماز من قبول نشود، چه بسا ابراز محبّتم به ساحت ابا عبدالله نيز پذيرفته نشود. امّا باز التفات كردم به اين روايت كه هر كس بر امام حسين عليه السلام بگريد يا بگرياند، بهشت بر او واجب مىشود.
روزى رسول خدا صلّى الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را در دامن گرفته بود و او را مىبوسيد. عايشه گفت: يا رسول الله! مثل اين كه اين فرزند خود را خيلى دوست مىداريد؟ فرمود: چرا او را دوست نداشته باشم؟ او ميوهى دل و نور چشم و ثمرهى عمر من است. هر كس حسين عليه السلام را زيارت كند، ثواب يك حج از حجهاى مرا خواهد داشت. عايشه با تعجب پرسيد: يك حج شما؟! فرمود: بلكه دو حج… و اضافه كرد بر آن تا صد حج.
با خود گفتم: من زيارت حسين بن على عليهما السلام رفتم و اين زيارت معادل حجّ رسول خدا است و حجّ رسول خدا هيچ خلل و نقصى ندارد و به سادگى از بين نمىرود.
پس از آن به رواياتى كه درباره مجالس امام حسين عليه السلام وارد شده، نظر كردم، ديدم از جمله مكانهايى كه آن حضرت نظر دارد و براى دوستان و شيعيانش طلب آمرزش مىكند، مجالس عزادارى ايشان است و از جدّ خود مىخواهد كه واسطهى بخشيده شدن آنها شود. اين روايات نيز برايم اميدوار كننده بود. باز ديدم در روايت است كه هر كس به زيارت حسين بن على عليهما السلام مىرود، ملكى به او مىگويد: خداى تعالى به تو سلام مىرساند و مىگويد: اعمالت را از سر گير كه خداوند گذشتهى تو را بخشيد. ملائكه او را بدرقه مىكنند تا به سلامت به وطن خود برسد. اميدوار شدم به توسّل به امام حسين عليه السلام و شروع كردم به نوشتن اين كتاب (خصائص الحسينيه) تا برايم زاد و توشهاى شود.
گريه بر امام حسين عليه السلام، احترام به كسى است كه همه چيز خود را در راه خدا داد و خدا هم بايد اين چنين از او تقدير كند. اين تلافى، مقتضاى خدايى خدا است.
هر كس از سوز دل اشك بريزد و شكسته شود، بايد خداى تعالى حفظش كند و عاقبت به خير شود، مگر آن كه ظلمهاى سختى از او سر بزند و پا بر همهى ارزش هايى بگذارد كه حسين بن على عليهما السلام به خاطر آنها شهيد شد؛ پا بر اسلام و احكام اسلام بگذارد.
گذشت حسين بن على و جبران خداى تعالى
اگر گريه بر امام حسين عليه السلام انسان را از كثافات خارج مىسازد، به خاطر شأن خود شخص نيست، شأن والا و مقام ارجمند حضرت سيّد الشهدا باعث اين اثر مىشود.
به راستى هر يك از ما تا چه حد مىتوانيم در راه اقامهى دين ايستادگى كنيم و همزمان، از خداى تعالى راضى باشيم؟ نگوييد حسين بن على عليهما السلام معصوم بود! اهل بيت و اصحاب امام هم بودند و معصوم نبودند، البتّه آنها مقام آن جناب را نداشتند امّا از امتحانى سخت، سربلند بيرون آمدند و تا پاى جان در راه خدا ايستاند. هر يك از ما چند روز مىتوانيم در شرايط اصحاب امام حسين عليه السلام باشيم و طاقت بياوريم؛ بىآب و غذا؛ عدّهاى قليل در مقابل خيل انبوه دشمن! آيا تعلّقات دنيا، از زن و فرزند و رياست و مال، جلوى چشم انسان نمىآيند و مانع او نمىشوند؟ بعضى از دوستان ما در دوران دفاع مقدس امتحان خوبى پس دادند امّا اين امتحانات پايانى ندارند.
خود امام حسين عليه السلام نيز در امتحانى بزرگ قرار گرفت؛ شهادت اصحابى كه به تعبير خود حضرت، بهتر و باوفاتر از آنها وجود نداشت؛ فرستادن يك به يك برادران و فرزندان و فرزندان برادر به ميدان و ديدن شهادت آنها و راضى بودن به رضاى خدا و صبر در مقابل همهى اين بلاها؛ آن آه جانسوز بر سر نعش على اكبر؛ آن حال غشوه در وقت جدايى از قاسم بن الحسن؛ آن شكستگى در كنار علقمه و در آخر، خود آن جناب، يكّه و تنها در ميان درياى دشمن! اين همه تحمّل و رضا و ديدن همهى آنها از خدا، كار آسان و مسئلهى كوچكى نيست.
حسين بن على عليهما السلام امام زمان و قطب دايرهى امكان بود، امّا حاضر شد به خاطر خشنودى خدا، سر مقدّسش اين چنين و بدن مطهّرش آن چنان شود و اهل بيت ارجمندش به اسارت رود. با اين همه گذشت در مقابل خداى تعالى، آيا جاى آن نيست كه پروردگار عالم از زبان رسولش و از زبان ائمه اطهار عليهم السلام اين همه ثواب براى يك قطره اشك بر او قرار دهد؟
براى امام حسين عليه السلام ديگر چيزى نماند كه در راه خدا نداده باشد، آيا حق او نيست كه هر كس دست توسّل به دامانش زند و از سوز دل حاجتى از او طلب كند، مورد عنايت خداوند قرار گيرد و حاجتش روا شود؟
شهيد آيت الله دستغيب از قول يكى از دوستانش نقل مىكند كه در كربلا بوديم و مىخواستيم آمادهى زيارت حضرت سيّد الشهدا شويم. به همراه فرزندم به شريعه فرات رفتيم براى غسل زيارت. در حال غسل بوديم كه فرزندم را آب برد. نه من شنا بلد بودم و نه او؛ هيچ كس هم نبود كه به داد ما برسد. در همين حال از سوز دل فرياد زدم يا حسين بن على فرزندم را نجات بده. ناگهان او سر خود را از آب بالا آورد و به سوى من آمد و دست مرا گرفت. پرسيدم: چه شد؟ گفت: نمىدانم. كسى را نديدم، امّا مثل اين كه يك نفر بازوى مرا گرفت و به اينجا آورد.
هر كس با دل شكسته متوجّه حسين بن على عليهما السلام مىشود، بايد حاجتش روا شود.
گريه بر امام حسين عليه السلام، احترام به كسى است كه همه چيز خود را در راه خدا داد و خدا هم بايد اين چنين از او تقدير كند. اين تلافى، مقتضاى خدايى خدا است.
هر كس از سوز دل اشك بريزد و شكسته شود، بايد خداى تعالى حفظش كند و عاقبت به خير شود، مگر آن كه ظلمهاى سختى از او سر بزند و پا بر همهى ارزش هايى بگذارد كه حسين بن على عليهما السلام به خاطر آنها شهيد شد؛ پا بر اسلام و احكام اسلام بگذارد.
امام حسين عليه السلام كشته شد تا مردم با خدا آشنا شوند و از قيود ظاهرى و باطنى نجات يابند، پس اگر عدّهاى بخواهند مردم را از خدا جدا كنند و آنها را به اسارت خود درآورند، در واقع پا بر خون حسين عليه السلام گذاشتهاند.
او آمده تا به جايى برسد كه هيچ ملك مقرّبى راه ندارد و از آنجا دست مردم را بگيرد؛ او آمده كه مردم را بنده خدا كند و ارزش آنها را به آنها خاطرنشان سازد. اگر افرادى بخواهند مردم را به مادّيات بكشانند و به جزئيات مشغول كنند، برخلاف هدف امام حسين عليه السلام حركت كردهاند. عمر سعد هم در روز عاشورا گريه كرد؛ منصور دوانقى هم بر منبر مىرفت و بر امام حسين عليه السلام مىگريست، امّا عاقبت امام صادق عليه السلام را به شهادت رساند.
هر كس طالب معرفت خداوند است و دوست مىدارد بندهاى تعلّقات دنيا و آرزوهاى دراز را از دست و پاى خود باز كند و جوانى خود را در راهى كه حسين بن على عليهما السلام مىخواهد صرف كند، بىشك مورد عنايت و دستگيرى حضرت ابا عبد الله قرار مىگيرد؛ چراكه او به همين دليل قيام كرد.
دوستدار امام حسين عليه السلام بايد از مولاى خود بخواهد كه در هنگام مواجهه با گناهان، او را نجات دهد تا مبادا به گناه افتد، يا به راهى كشيده شود كه جوانىاش از بين برود و توفيق گفتن يك «يا حسين» از او گرفته شود؛ مبادا حالى پيدا كند كه منكر همه چيز شود. هيچ كس نمىداند كه فرداها دستخوش چه تحولاتى مىشود و جامعه چه تأثيرى بر او مىگذارد، بايد از امام حسين عليه السلام بخواهيم كه دست ما را بگيرد و كمكمان كند، همچنان كه دست خيلىها را گرفت و آنها رانجات داد.













