قاعدين زمان پس از ۳۰ سال
چکیده :مقاله پيش رو دو فصل منتشر نشده از کتاب بازنویسی شده "در شناخت حزب قاعدین زمان" نوشته عمادالدين باقی در سیامین سال انتشارش است که در شماره جديد مهرنامه منتشر شده است. عمادالدين باقی اينک در بازنويسی سراسری کتاب خود با حفظ فاصلهی فکری و سياسی با انجمن حجتيه قصد دارد به دور از ادبيات انقلابی به اين تجربه فعاليت اجتماعی و مذهبی نگاه تازهای...
عمادالدین باقی:
ويرايش دوم حزب قاعدين زمان پس از ۳۰ سال
مقاله پيش رو دو فصل منتشر نشده از کتاب بازنویسی شده “در شناخت حزب قاعدین زمان” نوشته عمادالدين باقی در سیامین سال انتشارش است که در شماره جديد مهرنامه منتشر شده است. عمادالدين باقی اينک در بازنويسی سراسری کتاب خود با حفظ فاصلهی فکری و سياسی با انجمن حجتيه قصد دارد به دور از ادبيات انقلابی به اين تجربه فعاليت اجتماعی و مذهبی نگاه تازهای کند.
سه دهه پيش در حالی که هنوز انجمن حجتيه اعلام تعطيلی نکرده بود نويسندهای جوان به نام عمادالدين باقی نوشتن کتاب را درباره انجمن آغاز کرده بود و همزمان با اعلام تعطيلی انجمن به صورت سلسله مقالاتی در روزنامهی اطلاعات انتشار داد که بلافاصله به صورت کتابی مستقل درآمد. اين مقالات در ۳۳ شماره از ۸ شهريور تا ۱۹ مهرماه ۱۳۶۲ چاپ شد و پس از مدتی با نام «در شناخت حزب قاعدين زمان (موسوم به انجمن حجتيه) بارها تجديد چاپ شد و ناياب گرديد. مولف خود میگويد حداقل ۸۵۰۰۰ جلد از اين کتاب چاپ شده است و اين به جز تيراژهای متفرقه کتاب به صورت افست و … است. رسول جعفريان در کتاب جريان شناسی سياسی تاريخ معاصر همين آمار را بيان کرده و از تاثير وسيع اين کتاب در ان زمان سخن گفته است.
«حزب قاعدين زمان» اولين کتاب باقی بود و او پس از آن دهها کتاب ديگر نوشت اما هنوز افرادی هستند که باقی را به عنوان مولف و محقق درباره انجمن حجتيه میشناسند. باقی خود در دوره جوانی چند مدتی را در انجمن گذرانده بود و به همين علت از سازمان و عقايد آن اطلاع دقيقی داشت. در عين حال انسجام کتاب سبب شده بود با وجود برخی آثار رسمی درباره انجمن حجتيه کتاب باقی در مجموع محققانهتر باشد.
با گذر زمان و تحولات سياسی- اجتماعی عمادالدين باقی نيز از يک انقلابی جوان به اصلاحطلبی در امتداد مسير تحولات نسل خود تبديل شد. نسلی که تحتتأثير امام خمينی و دکتر علی شريعتی و استاد مرتضی مطهری بود و اصولاً باقی به علت اختلافهای انجمن حجتيه با مرحوم مطهری و امام خمينی از آن جدا شده بود. چند سال بعد در سال ۱۳۷۶ شيخ محمود حلبی درگذشت و بنا به عرف و نگاه عمومی همکاران باقی در روزنامه جامعه، سردبير روزنامه از او خواست مقالهای دربارهی مرحوم حلبی بنويسد. اين مقاله «نيمقرن حيات رازآلود مذهبی» نام داشت و ۴۰ روز پس از درگذشت حلبی به چاپ رسيد و نگاه منصفانهتری به کارنامه انجمن و نظری انتقادی درباره اثر خودش داشت و البته از سوی عده ای مورد حمله و اعتراض قرار گرفت که چرا درباره کتاب خود تجديد نظر کرده است. نگارش مقاله انتقادی نويسنده درباره اثر خودش سبب شد باقی علاوه بر توضيح انتقادی ديگر درباره اولين اثر خود به بازنويسی سراسری کتابی دست زند که در جوانی برای او شهرت و اعتبار آورده بود و او اينک با حفظ فاصلهی فکری و سياسی خود با انجمن قصد داشت به دور از ادبيات انقلابی به اين تجربه فعاليت اجتماعی و مذهبی نگاه کند. محصول کار بازنويسی کتاب است که اينک بخشی از آن برای اولين بار در مهرنامه چاپ میشود. مناسبت اين پرونده البته گذشت ۳۰ سال از اعلام تعطيلی انجمن حجتيه است- از اول مرداد ماه ۱۳۶۲ تا امروز سه دهه گذشته است. سی سال نيز از چاپ کتاب حزب قاعدين گذشته است. در آغاز میخواستيم برای مرور اين تاريخچه طولانی با باقی مصاحبهای انجام دهيم که او بنا به مشی عمومیاش در اين سالها از اين کار پرهيز داشت و سرانجام پيشنهاد کرديم که بخشی از ويرايش دوم کتابش را به انتخاب مهرنامه چاپ کنيم که پذيرفت. باوجود اين باقی تأکيد داشت که آنچه در چاپ اول کتابش آمده بود بدون القاب و عناوين منفی که نثار انجمن کرده بود هنوز از نظر اطلاعات و يافتههای خبری و پژوهشی قابل دفاع است هرچند که به لحن ويرايش اول کتاب و بعضی از ديدگاه های آن انتقادات جدی دارد.
باقی تأکيد دارد که هنوز نسبت به انجمن حجتيه فاصله دارد ولی از ديد حقوق بشری (که نگاه مختار او در دههی اخير حيات نويسندگیاش است) معتقد است همه نيروهای اجتماعی اعم از انجمن حجتيه و مخالفانش و منتقدانش به يک اندازه حق فعاليت دارند و اين ديدگاه را يک دهه قبل در مرداد ماه ۱۳۸۴ در مصاحبه تلفنی با تلويزيون فارسی هما هم بيان کرده که باوجود انتقاد به انجمن حجتيه بايد به آنها حق دفاع هم داد. بازنگری باقی در ادبيات کتابش صورت گرفته و نه الزاماً تمام محتوای آن. در واقع باقی نه میتواند و نه میخواهد اولين کتاب عمرش را کتمان کند چراکه به قول بسياری از نويسندگان و پژوهشگران بخش عمدهای از تصويری که در روزگار ما از انجمن حجتيه وجود دارد براساس اين کتاب شکل گرفته است حتی اخيراً شرکت کنندگان در ميزگرد تلويزيون BBC درباره انجمن حجتيه عمدتاً به همين کتاب استناد می کردند.
انتشار بخشی از ويرايش دوم اين کتاب در شرايطی صورت میگيرد که هنوز از انجمن حجتيه راززدايی نشده است و هنوز افسانهها و فرضيههايی دربارهی آن وجود دارد و حاميان انجمن هم تلاش زيادی برای ابهامزدايی از آن انجام نمیدهند و مهرنامه با اين پرونده اميدوار است که بخشی از اين ابهامات را روشن کند. به جز اين دو فصل از ويرايش دوم کتاب درباره عقايد و تشکيلات انجمن حجتيه که اندکی هم کوتاه شده است، عمادالدين باقی يک سند منتشرنشده دربارهی نسبت انجمن حجتيه و نظام جمهوری اسلامی را در اختيار ما قرار داده که برای اولين بار در مهرنامه منتشر میشود. از ايشان سپاسگزاريم.(مهرنامه)
لينک های مرتبط:
http://www.emadbaghi.com/archives/000297.php
http://www.emadbaghi.com/archives/000606.php
سازوارههای عقيدتی انجمن
فصل۱: انجمن حجتيه و حکومت اسلامی
از نظر برخی از علمای شيعه، برقراری و تشکيل حکومت اسلامی از واجبات و هر حکومت غيراسلامی در دوران غيبت حرام، غاصب و مصداق طاغوت است زيرا اسلام يک دين اجتماعی است و اجرای بسياری از احکام پروردگار، موکول به اجرای حدود و تعزيرات، رجم و ديات و اخذ ماليات چون جزيه و خراج و خمس و زکوه و نيز اقامه نماز جمعه و… است. بسياری از علما در طول تاريخ شيعه، حق تشکيل حکومت را از آن امام معصوم دانستهاند و چون اعتقاد داشتند امام دوازدهم شيعيان، زنده اما در غيبت است، تشکيل هر حکومتی را در دوران غيبت به معنای غصب حکومت امام عادل و معصوم دانسته و با آن مخالف بودهاند. برخی از فقهای متأخر که نخستين آنها ملاعلی کنی از علمای دوره قاجار بود و پس از آن آيتالله خمينی معتقد بودند فقها وارثان پيامبر و امامان و مأذون از آنها برای تشکيل حکومت هستند و نمیتوان اجرای قوانين اسلامی را معطل گذاشت تا امام زمان خود ظهور کند. معطل گذاشتن اجرای قوانين اسلامی ناقض هدف و فلسفه ارسال رسل و انزال کتب است. اما انجمن حجتيه بر اين عقيده است که بايد «منتظر بود» تا «حضرت خودشان تشريف بياورند و امور را اصلاح کنند و تشکيل حکومت حقه اسلامی بدهند» و اقدام به تشکيل هر حکومت اسلامی در دوران غيبت را به معنای اتمام رسالت قائل شدن برای امام زمان و برافراشتن پرچم ضلالت و دجالی میپندارد و معتقد است تشکيل هر حکومتی در غياب حضرت قائم، به شکست میانجامد. انجمن حجتيه نه تنها به برپايی حکومت اسلامی اعتنايی نداشته که با آن مخالفت نيز نموده است. اگر چه انجمن همواره متهم شده است که با پيروزی انقلاب اسلامی به يمن مبارزات ديگران، نيروهای خويش را در راه اشغال پستهای کليدی حکومت گسيل داشت. شايسته يادآوری است که تفکر پيشگفته درباره تشکيل حکومت، منحصر به انجمن نبوده و طرز تفکری شايع ميان مسلمانان سنتگرا و بسياری از علمای شيعه بود.
ديدگاه انجمن البته در تقابل با ديدگاهی است که آيتالله خمينی بيانکننده آن بود و میگفت: «ما معتقديم پيامبر بايد خليفه تعيين کند… آيا برای بيان احکام؟ بيان احکام که خليفه نمیخواهد… اسلام قوانين جعل کرده، قوه مجريه هم میخواهد.» «اعتقاد به ضرورت تشکيل حکومت و برقراری دستگاه اجراء و اداره جزيی از ولايت است»، «رسول اکرم هم تشکيل حکومت داد.» «قانونگذاری به تنهايی فايده ندارد و سعادت بشر را تأمين نمیکند. پس از تشريع قانون بايستی قوه مجريهای به وجود آيد و ثمره قوانين را عائد مردم سازد»، «احکام اسلام تا ابد باقی و لازمالاجراست و تنها برای زمان رسول اکرم نيامده تا پس از آن متروک شود.» «هر که اظهار کند که تشکيل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده است و جامعيت احکام و جاودانگی دين مبين اسلام را انکار کرده است»، «مثلاً خمس يکی از درآمدهای هنگفتی است که به بيتالمال میريزد… و برای حوائج مردم و انجام خدمات عمومی اعم از بهداشتی، فرهنگی، دفاعی و عمرانی قرار داده شده است… آيا اين بودجه فراوان را به دريا بريزيم؟ يا زير خاک کنيم تا حضرت بيايد.» «هر نظام سياسی غيراسلامی، نظامی شرکآميز است چون حاکمش طاغوت است و ما موظفيم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حيات آنان دور کنيم و از بين ببريم.»(۱) بيانات آيتالله خمينی هنگامی ايراد گرديده است که «فکر اسلام کاری به اجتماع و اداره جامعه و مسائل حکومتی ندارد و فقط عبادت است و مسائل شخصی» در بين مسلمانان و گروهی از روحانيون رسوخ کرده بود. وی در باب حکومت اظهار داشت: «لازم است است که فقهاء اجتماعاً يا انفراداً برای اجرای حدود و ثغور و نظام، حکومت شرعی تشکيل دهند. اين امر اگر برای کسی امکان داشته باشد واجب عينی است و گرنه واجب کفايی است.» همين سخن مبنايی شد برای اقدامات فردی و جمعی برخی از علاقهمندان وی در نقاط مختلف به برخورد با کسانی که گناهکار و مجرم میشناختند. آيتالله خمينی همچنين میگويد«حضرت اميرالمؤمنين (ع) درباره نفس حکومت و فرماندهی به ابنعباس فرمود: فرماندهی بر شما نزد من از اين (کفش مندرس و پاره شده) هم کمارزشتر است مگر اينکه به وسيله فرماندهی و حکومت بر شما بتوانم حق را برقرار سازم و باطل را از ميان بردارم»(۲)
بنابراين، از ديدگاه آيتالله خمينی و هم انديشان وی لازمه زمامداری، عصمت نبوده و شرط عدالت، کافی بود زيرا عصمت نمیتواند لازمه يک امر بیارزش مانند حکومت گردد و طبق سخن امام علی در نهجالبلاغه که میگويد: «کونو لظالم خصما و للمظلوم عونا»(۳) امر حکومت وظيفهای است برای گرفتن حق مظلوم از ظالم و اين وظيفه بر عهده تمام فقهاست. ولی طبيعی است از نظرکسانی که استرداد حق مظلوم را به «ظهور آقا» واگذار میکردند، وظيفه تشکيل حکومت بهخودی خود منتفی شده و حکومت به مثابه وسيلهای برای استرداد حق و حقوق، بیمورد شناخته میشود. در حالی که مدافعان نظريه حکومت اسلامی مسأله تشکيل حکومت را از ضروريات دين دانسته و چنان ديدگاههايی را انحرافی میپنداشتند که حاصل اعتقادات و برداشتهای خاص آنان درباره امام زمان بود. آيتالله خمينی اين سخن امام علی(ع)را يادآور میشود که: «آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی و حکومت بر مردم را بپذيرم اين بودکه خداوند از علما تعهد گرفته است که بر پرخوری و بهرهمندی ستمگران و گرسنگی ستمديدگان سکوت ننمايند»(۴). انجمن گرچه پس از انقلاب اسلامی اظهار میداشت که حکومت اسلامی را پذيرفته است، ولی به استناد مواضع منتشر شده ای که در پی می آيد به نظر میرسد آن را به عنوان يک سيستم شرعی نمیشناخت زيرا از ديدگاه آنها تنها سيستم شرعی، نظام برساخته امام زمان است.
انجمن حجتيه، ولايت فقيه و مرجعيت
با ظهور انقلاب و برپايی جمهوری اسلامی در ايران، اصل ولايت فقيه به عنوان يکی از ارکان نظام جديد به تصويب مجلس خبرگان قانون اساسی رسيد. و انجمن نيز اظهار داشت که ولايت فقيه را پذيرفته است و حتی میگويد که اساساً انجمن حجتيه پيشنهاددهنده اين اصل گنجانده شده در قانون اساسی بوده است.
از مجموع آثار مکتوب و شفاهی انجمن استنباط میشود که در مقابلِ ولايت فقيهِ منظور شده در قانون اساسی، اين گروه قائل به ولايت عامه مراجع بود. به عبارتی با تعميم ولايت، بر اين عقيده بود که همه مجتهدين، ولايت دارند و در بين آنها يک نفر به عنوان فقيه اعلم شناخته میشود (تا اينجا با ديدگاه مدافعان ولايت فقيه تعارض چندانی نداشت) ولی آن فقيه اعلم در ضمن اينکه، همه، ولايت دارند در بين علمای ديگر افقه و اعلم است نه اينکه جايگاه او در رأس همه قوای حکومتی بوده و از بالا اعمال ولايت کند و اطاعت او نيز بر عام و خاص واجب باشد و در قانون اساسی نيز با همين شکل و محتوا به گونه يک اصل منظور شود. اين نظريه با ولايت فقيه مورد نظر آيتالله خمينی و يارانش و با آنچه در قانون اساسی مندرج بود مغايرت داشت زيرا ولايت فقيه منطبق بر نگرش آنان و نيزقانون اساسی، غير از ولايت عامه مراجع بود. ولايت فقيه از ديدگاه انجمن، همان «مرجعيت» البته در حد صدور احکام عبادی و عملی موجود در رسالهها بود و معتقد بود وظيفه مراجع در قبال حکومتها نظارت است نه ولايت، يعنی همه مراجع که در بين آنها يک نفر اعلم شناخته شده است ناظر باشند و هر جا خطا و اعوجاجی مشاهده کردند، جلوی آن را بگيرند و به قول آيتالله خوئی« مُذکِّر» باشند.
انجمن با جداکردن رهبريت از مرجعيت که ناشی از جدا دانستن دين از سياست بود، هم تقليد خويش از مراجع خاص و هم عملکرد خود را توجيه میکرد و هم اتخاذ اين نتيجه را ممکن میکرد که رهبر جامعه که يک پيشوای سياسی، اجتماعی است میتواند شاه يا هر کس ديگری مانند يک آيتالله و مرجع تقليد باشد ولی باز هم رهبر به شمار میآيد نه مرجع دينی. به عبارت ديگر انجمن حجتيه دليل شرعی برای حکومت سياسی روحانيت و مرجعيت نيافته بود.
سيد عبدالکريم هاشمینژاد میگويد: متأسفانه حداقل تعدادی از آنها مطرح کردند در بعضی از دبيرستانها، عدهای از معلمينشان که مقام رهبری از مقام مرجعيت جداست!يعنی چه؟ يعنی دين از سياست جداست. مرجع برای وضو و غسل و… است نه برای حکومت، نه برای مبارزه با ستم، نه برای امر به معروف در آن حد، نه برای جهاد، نه برای دفاع، عجب! من سوال میکنم حکومت جزء اسلام است يا خارج از اسلام است؟ مرجعی که درباره نظام سياسی اسلام نظر نداشته باشد اين در همه اسلام نظر دارد يا در بخشی از اسلام نظر دارد؟ و ما بايد منتظر بمانيم امام زمان (عج) بيايد؟ خيلی مسأله خطرناک است، چيست که داريد طرح میکنيد که مرجعيت از رهبری جداست؟ ببينيد شما به ما کار داشتيد يا ما به شما؟ شيطنت نکنيد والا جلوترمیآييم، ما ديگر اجازه نمیدهيم که جامعه ما به آن شرايط برگردد… بگوييد ما عافيتطلبيم»(۵)
ولايت فقيه از نظرگاه انجمن با آنچه آيتالله خمينی تبيين کرده بود تفاوت اساسی داشت و به اين معنا از نظر انجمن اگر آيتالله خمينی ولی فقيه است، کسانی که اين گروه به عنوان مرجع برای خود اختيار کردهاند نيز میتوانند دارای همين لقب و منصب باشند. انديشه حقيقی انجمن مشابه اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه (مصوب۱۲۷۶) بود که طبق آن عدهای از فقها(۵نفر از مجتهدين) مانند نقش شورای نگهبان در دوره جمهوری اسلامی، میتوانستند در مجلس شورا بر جريان امور نظارت داشته باشند تا رژيم از شرع تخطی نکند، چه رژيم سلطنتی مشروطه باشد، چه غيراز آن. انجمن بهرغم پذيرش ولايت فقيه در برابر پرسشهای فراوانی که وجود داشت، مبادرت به انتشار مشروح نقطهنظرات خويش در اين زمينه و بسياری از مسائل ديگر نکرد تا اينکه احمد جنتی امامجمعه موقت قم در خطبههای نمازجمعه اين شهر، در اين رابطه از آنان پرسيد: «شما قبل از انقلاب، ولايت فقيه را قبول نداشتيد و خارج از انقلاب يا مخالف انقلاب بوديد يا بیتفاوت نسبت به انقلاب، آيا شما خط عوض کردهايد يا نه؟»(۶)
انجمن در پاسخ به پرسش احمد جنتی اقدام به صدور اعلاميهای به قصد خنثیسازی جو حاصل از سخنان امامجمعه موقت قم کرد. در اين جوابيه آمده بود: «انجمن به صراحت اعلام میکند که همواره به موضوع ولايت فقيه در ايام غيبت حضرت بقيهالله الاعظم ارواحنا فداه بهعنوان رکنی از ارکان تشيع معتقد بوده و هست و کسی را که ولايت فقيه تشيع را انکار نمايد شيعه اثنی عشری نمیداند. انجمن در گفتارها و نوشتههای درسی و عمومی خود به کرات به مناسبت اثبات خاتميت اسلام و تطابق تعاليم مقدسه آن با همه ازمنه و امکنه و نيز در بحث رهبری شيعه در دوران غيبت، موضوع ولايت فقيه را مورد اعتقاد و استناد قرار داده که به عنوان نمونه در بهار سال ۵۷ کتابی بهنام «بهسوی نور» در ضرورت رهبری فقها و تبعيت از ايشان در تيراژ پنجاه هزار منتشر نمود.» جالبتر اينکه به هنگام نظرخواهی در مورد پيشنويس قانون اساسی، انجمن متن کاملی تهيه و به شخصيتهای روحانی و اعضای مجلس خبرگان پيشنهاد نمود. در ماده سوم اين متن، انجمن حجتيه مهدويه اعتقاد خود را چنين نگاشته است: «ولايت الهيه فقيه به نيابت امام عصر عليهالسلام مبنای حکومت است؛ که به تصديق بعضی متصديان بررسی پيشنهادها، نظر انجمن در ميان انبوه نظراتی که اغلب، فاقد اين مبنا بوده امتياز يافته است. به هر حال انجمن همانگونه که در متمم اساسنامهاش آمده، اعتقاد خود را به اصل ولايت فقيه و تبعيت از مقام والای ولی فقيه، رهبر عالیقدر انقلاب حضرت آيتالله العظمی امامخمينی مدظله العالی اعلام میدارد»(۷)
محتوای کتابچه بهسوی نور، دقيقاً همان نظريه تفکيک رهبری از مرجعيت را اثبات میکند چه اينکه در اين کتابچه ابتدا پيرامون لزوم رهبری و وجود حجت خدا بر زمين سخن میگويد سپس مینويسد: رهبران همان اولیالامر هستند که به عقيده شيعه، عادل و عالم و جانشين پيامبرند و اينها جز ائمه دوازدهگانه پس از پيامبر نمیباشند زيرا فرمانروايان بهطور اعم هرگز دارای چنين صفاتی نبودهاند. لذا اين مقام تنها در ائمه اثنی عشر منحصر میشود و انتخاب اين رهبران منحصراً در اختيار خدا و پيامبر است و اطاعت ايشان همپای اطاعت خدا و رسول و پذيرش ولايت و زعامت ايشان در رديف اطاعت و ولايت خدا و پيامبر قلمداد شده(۸). تا اينجا مورد اتفاق مفسرين و علمای شيعه است. سپس به بحث پيرامون رهبری در عصر غيبت امام زمان پرداخته و در آنجا قائل به «تفويض اختيار» به نيابت از امام زمان میگردد و میگويد: «تفويض اختيار آن است که رهبر معصوم(امام زمان) بخشی از اختيارات خويش را واگذار میکند و اداره قسمتی از گستره فعاليت خويش را به ديگران میسپارد… تا در آيين و قوانين و دستورات آن و وظايف يکايک مردم، چه عبادات و چه اجتماعيات، بررسی و اجتهاد کامل کنند… همچنانکه نواب اربعه امام زمان (س) راه واقعی را به مردم نشان داده، ايشان را به وظيفه شرعیشان آشنا نموده و به مسائل اجتماعی آگاه مینمودند… و در اين هنگام (غيبت کبری) امام (ع) رهبری مردم را به فقهای خود نگهدار و با ايمان سپرده، زمام امور شيعه را در غيبت خويش به دست با کفايت ايشان دادند… .»(۹) کتابچه بهسوی نور سپس از امام صادق نقل میکند: «پس هر کس از فقها و علماء که بر نفس خويش مسلط باشد، حافظ دين خويش باشد، مخالف هواهای نفسانی و مطيع امر مولای خود باشد، بر عوام است که از او تقليد کنند و اين قانون شامل بعضی از فقهای شيعه میشود نه تمام آنها»(۱۰). بر مبنای کتاب بهسوی نور و ديگر نوشتههای انجمن، هر جا که انجمن از «نائبالامام» سخن میگويد، منظور اين است که تمام فقها و مراجع، نائبالامام هستند و آنچه از کتابچه مزبور استنباط میشود، بحث مرجعيت است و پس از آن اعلميت. در تمام جزوه کوچکترين اشارهای به مسأله حکومت و حاکميت و ولايت فقيه در رابطه با حکومت و وظايف و حدود اختيارات او نمیشود. طبق روايت امام صادق، بعضی از فقهای شيعه مشمول تقليد عوام میشوند. اين حديث پايه و اساس ولايت فقيهی است که آيتالله خمينی تشريح کرده است ولی انجمن در استفاده از حديث به همان حد مرجعيت بسنده میکند و جلوتر نمیآيد و به اصل مسأله مورد بحث که محدوده اختيارات ولی، به عنوان حاکم و امام (نه صرفاً ناظر و مرجع تقليد) است نمیپردازد.
اين کتابچه که در پاسخ به جنتی به آن استناد شده است میگويد: به نيابت امام زمان (ع) به عدهای از فقها بخشی از اختيارات تفويض شده است که اين اختيارات در حيطه آشنا ساختن با وظايف شرعی و اجتهاد در احکام حلال و حرام(۱۱) است. هر چند دامنه احکام حلال و حرام را در اين کتاب روشن نساخته اما اگر در تفسيری موسع، مقصود آنان عبادات و اجتماعيات باشد و اگر اجتماعيات شامل مسائل حدود و جزا نيز بشود، بنابراين باز هم بخشی از مسائل اجتماعيات منظور است زيرا وقتی که انجمن قائل به تشکيل حکومت اسلامی نباشد، خودبهخود اجرای بخشی از احکام اجتماعی اسلام متوقف میماند و بستری برای اجراء ندارند. با توجه به عقايد ديندارانه انجمن به نظر میرسد آنان به حکومت مؤمنان باور داشتند نه به حکومت دينی.
مسأله مورد بحث عبارت است از مسأله امامت و اختيارات او به مثابه حاکم و والی در مسائل سياسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و عبادات که در موقع اضطرار ميدان بسيار وسيع و گسترده تری هم میيابد، نه بخشی از اختيارات امام معصوم. آيتالله خمينی میگويد: «ولايت فقيه همان اختيارات رسول اکرم را دارد»(۱۲). از ديدگاه وی، فقيهی که دارای چند صفت منقول از امام صادق باشد قادر و صالح است که دارای چنان اختيارات گستردهای باشد به ويژه فقيهی که آگاهتر در فقه و آگاه به مسائل روز و حوادث زمان باشد.
آيتالله بهشتی نيز ديدگاه مشابهی داشته و میگويد: «حتی مینشينيم مسائل زمامداری و حکومت را میخواهيم با فرمولهای مربوط به مرجعيت معمولی حل کنيم و اين محال است. محال، چون فرمولهای مرجعيت، کافی نيست اما بهتر از هيچ است. بهتر از هيچ، غير از کافی است. برويد سراغ آن کس که چيز است، امامتی با شرايط امامت برای امتی»(۱۳)
نظريه ولايت مراجع
انجمن در «اصلاحيه پيشنهادی قانون اساسی» که بعداً از آن به عنوان «متن کامل پيشنهادی» نام بردند، ولايت فقيه را در چند کلمه پيشنهاد میکند و بعدها جهت اثبات پذيرش ولايت فقيه توسط انجمن به آن استناد مینمايد. اما برداشت دقيقتر اين گروه از ولايت فقيه پيشنهادی چه بود؟ بحث بر سر اين نبود که چه کسی به ولايت فقيه معتقد هست يا نيست. سخن پيرامون اين بود که مفهوم و گستره ولايت فقيه چيست؟ در چشمانداز انجمن، مفهوم ولايت فقيه همان ولايت مراجع است که لفظ آن عوض شده و ولايت مراجع نيز همان تذکر دادن به لغزشهای احتمالی و اجتهاد در عباديات و مسائل عملی فردی است.
انجمن، چنانکه از اصلاحيه قانون اساسی پيشنهادی بر میآيد، ولايت فقيه را به مفهوم و معنای محدودی باور داشت زيرا کلمه ولايت فقيه صرفاً در همان جمله «ولايت فقيه به نيابت امام عصر مبنای حکومت است»، به چشم میخورد و در تمام اصلاحيه، همه اختيارات فقيه را سلب کرده و فرماندهی کل قوا را به رئيسجمهور تفويض و اِعمال فرماندهی را نيز از طريق وزارت دفاع در شورای فرماندهی، پيشنهاد میکند. در اين صورت ولی امر نقشی نداشته و اذن دفاع و جنگ و جهاد و صلح و بسياری از احکام شرعيه مربوط به نظام و ارتش، از کف اختيار ولی فقيه خارج میشود.
همچنين تعيين و انتصاب مجتهدين عضو شورای نگهبان را به عهده مراجع تقليد گذارده و به آنان حق عزل و نصب افراد منتخب خودشان را میدهد و مینويسد: «پنج نفر مجتهد در مسائل شرعی که آگاه به مقتضيات زمان بوده و به معرفی مراجع تقليد طراز اول و به نيابت از آن تعيين میشوند» و در اصل ديگری پيشنهاد میدهد: «هر يک از مراجع، تعيينکننده اعضای شورا بر اساس رديفهای سهگانه فوق، مجازند که افراد منتخب خود را در اين شورا در طول مدت عضويت عزل نمايند، مشروط به اينکه همراه با اطلاع اين مطلب به شورا، فرد يا اشخاص جانشين را معرفی نمايند.»
اساساً از ديدگاه مدافعان ولايت فقيه، قسمتی از فلسفه ولايت فقيه، ايجاد تمرکز و وحدت در رهبری بوده است و تنها فتاوای ولی فقيه (که مطابق قانون اساسی سال۱۳۵۸ هنگامی که توسط خبرگان و فقهاء برگزيده شود مرجع اعلم نيز هست) میتواند در مجاری مختلف حکومتی از جمله شورای نگهبان، وزارت جنگ، دفاع، اقتصاد و غيره جاری شود و لازم الاطاعه گردد. در حالی که انجمن در کنار پيشنهاد ولايت فقيه که مفهوم و محتوای آنرا در اصول بعدی اصلاحيه پيشنهادی مشخص میکند، همه مراجع طراز اول را در امور حکومتی حتی بيشتر از خود ولی فقيه دخالت میدهد و از نظر مخالفان انجمن با محدود ساختن ولايت تامه ولی فقيه بر ارکان حکومتی و اقشار اجتماعی و ولايت بخشيدن به همه مراجع، رهبری را تجزيه میکند. مخالفان انجمن با التفات به سابقه ناسازگاری آنان و انقلابيون در سالهای پيش از انقلاب، اعتقاد داشتند چنين طرحی هدفدار بوده و پشت آن اغراض سياسی نهفته است. تلقی انقلابيون اين بود که انجمن با اين پيشنهادات در پی آن است که ضمن اينکه خط و سررشته و کنترل حکومت و انقلاب از دست رهبری آن خارج میشود، انجمن بهواسطه همفکران خود در شورای مراجع اعمال نفوذ و نظر کند.
برای روشنتر شدن اين مبحث فرازهايی از خطبههای آيتالله شيخ محمود حلبی رهبر انجمن سودمند است. وی در جهت نفی موضوع مورد بحث، شرط ولايت و رهبری و پيشوايی را «عصمت» میداند نه عدالت و نتيجه میگيرد که فقط معصوم بايد حاکم علی الاطلاق باشد و در اينصورت واجب است که دنبال سر او راه افتاد و اطاعتش کرد:
«… عادل گاهی اشتباه میکند، خون مردم، عرض مردم، ناموس مردم را نمیتوان سپرد به کسی که هوی و هوس دارد، بايد به کسی سپرد ناموس مردم را، عرض مردم را، جان مردم را، مال مردم را، به کسی که گناه نکند، به کسی که خطا و اشتباه نکند و خلاصه به کسی که معصوم باشد… چرا؟ چون همانطوری که آخوند… ملا محمد گفته و خوانده:
اصل لشکر بی گمان سرور بود / قوم بی سرور همه بی سر بود
اينچنين دل مرده و پژمردهای / زان بود که ترک سرور کردهای
انشاالله تعالی به ياری خدا و لطف خدا آن حاکم اسلامی، آن حاکم الهی که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است. حضرت بقيهالله الاعظم امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفدا… چون مصداق دارد حاکم آن وقت، آن وقت خود حاکم هم جلو میافتد» وی در قسمتی ديگر از سخنان خود میگويد «… آقا شما اول پيشوا پيدا کنيد… اول شما يک افسر و يک پيشوا و يک رهبر معصوم پيدا کنيد، يک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت، عدالت کافی نيست» و ادامه میدهد: «الان هم میگويی حکومت اسلامی خوب است، شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهيد آن کسی را که معصوم از خطا باشد نشان بدهيد، آن کسی را که معصوم از گناه باشد نشان بدهيد»(۱۶)
ماحصل کلام او چنين است که رهبر، ولی و حاکم فقط بايد معصوم باشد و با سلب اختيارات او از قبيل اذن جهاد و اذن مال يعنی مسائل اقتصادی و اجتماعی، در طرح پيشنهادی، هويدا میشود که مفهوم مورد نظر انجمن از اينکه «ولايت فقيه مبنای حکومت اسلامی باشد» غيراز آن است که در قرائت رسمی گفته میشد. با التفات به اينکه فاصله زمانی زيادی بين اين اصلاحيه و سخنان آقای حلبی وجود ندارد و انجمن از همان يک عبارت در اصلاحيه طرح پيشنهادی قانون اساسی برای ابطال سخنان احمد جنتی درباره اعتقاد نداشتن اين گروه به ولايت فقيه استفاده میکند. آنچه که به عنوان ولايت فقيه از آن نام میبردند محدوده بسيار تنگی بود که در آن به قول آقای طيب: «امامت بهعنوان فلسفه سياسی اسلامی و ولايت بهعنوان نظام سياسی اسلامی مطرح نمیشود» و از جنبه نظامی نيز از ولی سلب اختيار شده و امور اقتصادی نيز از عهده او خارج است لذا رسالت او تنها اجتهاد کامل در عبادات و احکام عملی است. در مقابل اين ديدگاه، نظر آيتالله خمينی بود که درباره شرايط زمامداری میگويد: «پس از شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط اساسی وجود دارد: ۱- علم به قانون ۲- عدالت… حاکم و خليفه اولاً بايد احکام اسلام را بداند يعنی قانوندان باشد… زيرا حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری و نه حکومت اشخاص بر مردم ۲- بايد از کمال اعتقادی و اخلاقی برخودار و عادل باشد و دامنش به معاصی آلوده نباشد… اين خاصيت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عده بیشماری از فقهای عصر ما موجود است و اگر با هم اجتماع کنند، میتوانند حکومت عدل عمومی در عالم تشکيل دهند. اگر فرد لايقی که دارای اين دو خصلت باشد بپاخاست و تشکيل حکومت داد، همان ولايتی را که حضرت رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا میباشد و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند. اين توهم که اختيارات حکومتی رسول اکرم (ص) بيشتر از حضرت امير (ع) بود يا اختيارات حکومتی حضرت امير (ع) بيشتر از فقيه است باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اکرم (ص) بيش از همه عالم است و بعد از ايشان فضائل حضرت امير (ع) از همه بيشتر است لکن زيادی فضائل معنوی اختيارات حکومتی را افزايش نمیدهد… اين توهم نبايد پيدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اکرم (ص) است زيرا اينجا صحبت از مقام نيست بلکه صحبت از وظيفه است. ولايت يعنی حکومت و اداره کشور و اجرای شرع مقدس… امتياز نيست بلکه وظيفهای خطير است. ولايت فقيه از امور اعتباری عقلايی است و واقعيتی جز جعل ندارد مانند جعل (قرار دادن و تعيين) قيم برای صغار… مثل اين است که امام (ع) کسی را برای حضانت، حکومت با منصبی از مناصب تعيين کند. در اين مورد معقول نيست که رسول اکرم (ص) و امام با فقيه فرق داشته باشد. مثلاً … آيا در اجرای حدود بين رسول اکرم (ص) و امام و فقيه امتيازی است؟ يا چون رتبه فقيه کمتر است بايد کمتر بزند؟ حدزانی که صد تازيانه است اگر رسول اکرم جاری کند ۱۵۰ تازيانه و حضرت اميرالمومنين ۱۰۰ تازيانه و فقيه ۵۰ تازيانه میزند؟… اخذ ماليات، خمس، زکات، جزيه و خراج اراضی، خراجيه است. آيا رسول اکرم اگر زکات بگيرد چقدر میگيرد…؟ حضرت اميرالمومنين (ع) خليفه شدند چقدر؟ جنابعالی فقيه عصر و نافذالکلمه شديد چطور؟»(۱۷)
۳- شناخت امام و شکست قيام قبل از ظهور امام زمان
انجمن، لزوم شناخت امام و امامت جامعه اسلامی در عصر غيبت را پيش از انقلاب ۱۳۵۷، منحصر به شناخت امام زمان میدانست و احاديث مشهوری که از امامان و پيامبر اسلام نقل شده است را در اين مورد منحصر به مطالعه درباره امام زمان و شناسايی محل تولد و سال تولد و غيبت صغری و غيبت کبری و مسأله طول عمر ايشان میدانست(۱۸). اين ديدگاهها از سالهای دور مورد نظر رهبر انجمن بود. آيتالله حلبی در سلسله سخنرانیهايی که پيش از کودتای ۲۸ مرداد و پيش از تأسيس انجمن، يعنی۳۳ سال پيش از اعلام تعطيلی انجمن (سال۱۳۶۲) در راديو مشهد داشت، هنگامی که به بحث پيرامون حديث پيامبر اسلام میرسد که میگويد: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته الجاهليه و مات ميته کفر و نفاق»، اظهار میدارد که «منظور از اين حديث، ائمه معصوم اثنیعشر هستند. حديث، ضمن وجوب شناخت امام، میرساند که در هر دورهای امامتی برای مسلمين بايد باشد بهطوری که زمين، آنی از حجت خالی نمیماند و مسلمين بايد او را (يعنی حجت را که امام زمان سلامالله عليه باشند) بشناسند»(۱۹)
فصل۲: انجمن حجتيه و عقيده مهدويت
درنظرگاه انجمن، برافراشتن هر پرچمی برای استقرار حکومت در عصر غيبت امام مهدی، پرچم ضلالت است زيرا تنها مصداق حاکم اسلامی و يگانه برپادارنده حکومت اسلامی و داد، ولی معصوم است. شيخ محمود حلبی رهبر و مؤسس گروه، سالها پس از سخنان فوق در راديو مشهد نيز در جلسه درس و سخنرانی خويش میگويد: «الان هم میگويی حکومت اسلامی خوب است، شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهيد، کسی که معصوم از خطا باشد نشان بدهيد، کسی که معصوم از گناه باشد نشان بدهيد، کسی که هوی و هوس و حب رياست و شهرت و غصب و تمايلات نفسی به هيچوجه در او اثر نکند نشان بدهيد، او بيايد توی ميدان، جلو بيفتد ملت میافتد به خاک پايش، تمام روحانيون قربان خاک پايش میشوند»(۲۰)
اکبر هاشمی رفسنجانی البته نتيجه ديگری هم از اين ديدگاه گرفته(هرچند اين نتيجه را به خود انجمن نسبت میدهد) و میگويد: «اينها مبارزه را بد میدانستند، معتقد بودند که حکومت اسلامی خالص در زمان امام زمان میتواند شکل پيدا کند و چون حالا نمیشود، پس نتيجه میگرفتند که خوب است ما مبارزه نکنيم و با رژيم و با آنها بسازيم.»(۲۱)
آموزگاران انجمن به حديث و روايت نيز اتکا میکردند، به ويژه به سخنی از امام صادق که میگويد: «ماخرج و لا يخرج منا اهلالبيت الی قيام قائمنا احد ليدفع ظلما اوينعش حقا الا اصطلمته البليه و کان قيامه زياده فی مکروهنا و شيعتنا…
ترجمه: «تا ظهور امام قائم ما زمانش فرا نرسد، احدی از ما برای دفع ظلم و جور آنها و اقامه حق، خروج نکرده و نخواهد کرد جز آنکه مبتلای به قتل و شهادت بشود و هر که قيام کند جز آنکه بر غم و اندوه ما و شيعيان ما بيفزايد، کاری از پيش نبرد.» (۲۲)
آنان از اين حديث استنباط میکردند که قيام و مبارزه، مورد رضايت اهل بيت و امام قائم نيست و شکست میخورد و عاملان آن مبتلای به قتل میشوند. در راستای همين تفکر و برداشت، به رواياتی تمسک میجستند مبنی بر اين که تشکيل حکومت در جهت انسداد باب مهدويت است زيرا اوست که برای برچيدن سفره ظلم و فساد و تباهی قيام میکند.
منتقدان نظريه انجمن حجتيه درباره مهدويت
آيتالله خمينی يکی از مخالفان شاخص انجمن بود که در نقد ديدگاهی که انجمن حجتيه از نمونههای برجستهاش بود میگويد: «ممکن است هزاران روايات را نشر بدهند که از عمال ظلمه و آخوندهای درباری در تعريف سلاطين جعل شده است به طوری که ملاحظه میکنيد با دو روايت ضعيف چه بساطی راه انداختهاند و آن را در مقابل قرآن قرار دادهاند. قرآنی که جدیّت دارد بر ضد سلاطين قيام کنيد و موسی را به قيام عليه سلاطين وامیدارد. علاوه بر قرآن مجيد، روايات بسياری درباره مبارزه با ستمگران و کسانی که در دين تصرف میکنند وارد شده است، تنبلها اينها را کنار گذاشتهاند، آن دو روايت ضعيف را که شايد وعاظ السلاطين جعل کردهاند در دست گرفته، مستند قرار دادهاند که بايد با سلاطين ساخت و درباری شد. اگر اينها اهل روايت و دينشناس بودند به روايات بسياری که بر ضد ظلمه است عمل میکردند و اگر اهل روايت هم هستند باز عدالت ندارند»، «شما از ثروتمندان، حقوق فقرا را میگيريد و به آنان میرسانيد؟ چون وظيفه اسلامی شما اين است که بگيريد و به ديگران بدهيد (جواب میگويند) نه، اينها مربوط به ما نيست، انشالله ديگران میآيند انجام میدهند»، «ما بفهميم که برای زن و مرد زناکار اين مقدار حد تعيين شده است ولی جريان حد و اجرای قانون مبارزه با زنا به عهده چه کسی باشد؟ به ما ربطی ندارند.» «شما روحانيون در صورتی خلفای اسلام هستيد که اسلام را به مردم بياموزيد و نگوييد بگذار تا امام زمان (ع) بيايد. شما نماز را هيچوقت میگذاريد تا وقتی امام زمان (ع) آمد بخوانيد؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است. منطق حاکم خمين را نداشته باشيد که میگفت بايد معاصی را رواج داد تا امام زمان (ع) بيايد. اگر معصيت رواج پيدا نکند حضرت ظهور نمیکند اينجا ننشينيد فقط مباحثه کنيد…»(۲۳)
پس از انقلاب نيز انجمن به اصول فکری خود وفادار ماند و هر قيامی برای برپايی حکومت شرعی را نفی میکرد. يکی از فعالان انجمن، در ماههای نخست پس از پيروزی انقلاب، مطابق آموزش تشکيلاتی که به آنها داده شده بود میگفتند: «اين روزها (بعد از انقلاب) امام زمان دارد از ياد میرود، امروز روز غربت امام است، چون يکی از خوبان خواب ديده که کشتی امام زمان بر گل نشسته…» و يکی از مخالفان انجمن به وی پاسخ میدهد آن امام زمانی که کشتیاش به گل نشسته، امام زمان ما نيست، امام زمان ما کشتیاش به گل نمینشيند، او کشتیاش در حال حرکت است و به ساحل نجات میرود و ملت ايران در حال زمينهسازی است و دارد لايروبی میکند که کشتی را به ساحل برساند. وی در پاسخ خويش افزود: آيا در ايام حاکميت طاغوت، امام زمان غريب نبود و اعتنا و عنايت کامل به او روا میشد و عموماً به ياد او بودند و کشتی امام زمان در امواج متلاطم جامعه حرکت میکرد؟ ولی در جمهوری اسلامی اوضاع دگرگون و به زيان و ضرر امام زمان شده و او دارد از يادها میرود؟
محمد جواد باهنر نيز در رابطه با حديث پيش گفته و نظائر آن اظهار میدارد: «در اينجا ممکن است عدهای به رواياتی استشهاد بکنند که میگويد هر کس قبل از مهدی (عج) قيام کند قيامتش طاغوتی است اما اين در مورد قيامهای بداعيه مهدويت است يعنی قيامهايی بهنام مهدی قبل از ظهور مهدی»(۲۴)
آيتالله خامنهای نيز در همين باره ضمن بيان تاريخچه کوتاهی از طرز تفکر انجمن و طرز فکر مقابل آن (روشنفکری) به بيان نقاط ضعف و قوت دو ديدگاه پرداخته و وارد بحث پيرامون برداشت انجمن از مسأله مهدويت میشود: «از لحاظ برداشت اسلامی دو جريان عمده در دهههای اخير تاريخ معاصر مشاهده میکنيم که اين دو جريان يکی جريان تفکر روشنبينانه اسلامی است و يکی تفکر سنتی قديمی، احياناً تحريف شده اسلامی (حالا با احتياط کلمه تحريف شده را بهکار میبريم). تفکر روشنفکرانه آن چيزی است که در سالهای پيش از پيروزی انقلاب (مخصوصاً) اوائلش قائم به افرادی بود و در بين مردم رواج نداشت و از يک جاهايی شروع شد که حال تاريخچهاش را کار نداريم. البته تاريخچهاش به تاريخچه مبارزات اسلامی و تجديد حيات اسلامی در زمان سيد جمال ارتباط پيدا میکند و در زمانهای ما پخته شده و قوام و نظم گرفته بود. جريان ديگر جريانی است که ساليان درازی است، قرنهاست در بين مردم رايج است… نگاه به توحيد، نگاه به نبوت نگاه به مسأله امامت، امام زمان، نگاه به انتظار و مسائل گوناگون ديگری که وجود داشته جريان غيرروشنفکرانه يا سنتی يا مرتجعانه يا منحرف اسمش را میگذاريم اين جريان يک وقتی حاکم بر جامعه اسلامی بود. تفکر انجمن حجتيه عمارتی است از تشکل مدون همان جريان مرتجع قديمی و نه چيزی بيشتر از آن… مثلاً فرض بفرماييد اگر چنانچه مسأله انتظار در گذشته پيش مردم همان جور مطرح بود، خب بايد امام زمان بيايد، اشکالات را برطرف کند، تا نيايد هيچکاری انجام نمیگيرد، يا اينکه قبل از قيام قائم هر قيامی محکوم به زوال و صاحبش در آتش است (که اين روايت البته درست است اما معنايش اين نيست که اينها مطرح میکنند. معنايش چيز ديگری است) اين در بين مردم رايج بوده، اينها آمدند همينها را به شکل استدلالی و مدون بين خودشان مطرح کردند، استدلال کردند و تفکر اسلامی اينها جز اين چيز ديگری نيست»(۲۵)
اعضای انجمن خوابهای بسياری را نقل کردهاند که طبق آن امام زمان انجمن و سرپرست آن را مورد تأييد و تحسين قرار داده است. عقيده به امام زمان و وظيفه دفاع از وی، جزو فعاليتهای محوری انجمن بوده تا جايی که مؤسس و رهبر انجمن خود را «سگ امام زمان» (۲۶) مینامد. يکی از مخالفان انجمن که در دوره جنگ به شهادت رسيد در پاسخ اين سخن میگويد: امام زمان سگ نمیخواهد آدم میخواهد.
محتوا و آثار خارجی و اجتماعی نوع برداشت انجمن درباره امام زمان
نطقهای آيتالله حلبی و نشريات انجمن دلالت داشتند که در اين گروه اعتقاد به امام زمان به مفهوم محبت و ولايت (دوستی) و به تبع آن، بعد عبادی و نماز خواندن برای امام زمان است. آنها بر خلاف اسلام سياسی که به «انتظار»، جنبه انقلابی میبخشيد، جنبهها و فرازهای ديگر اعتقاد به امام زمان را اموری فرعی قلمداد میکردند. در برابر اين گروه، احزاب ديگری مانند مجاهدين خلق با عقايدی کاملاً متضاد قرار داشتند که اصل مهدويت و انتظار را پذيرفته بودند اما میگفتند ما نيز بر اين بارويم که سرانجام، جهان توسط دادگری به کمون و حذف طبقات و تبعيض طبقاتی میانجامد(۲۷) و تنها چيزی که روی آن اتکا داشتند، بُعد اقتصادی و طبقاتی موضوع انتظار بود آن هم به وجهی سوگيرانه و برای وانمود کردن يک وجه اشتراک با مارکسيسم. از اين رو، جنبههای ديگر اعتقاد به امام زمان را نفی میکردند در حالی که هم مدافعان اسلام سياسی و هم رهروان انجمن حجتيه در اين عقيده مشترک بودند که مسأله ضرورت وجود حجت خدا روی زمين مطابق حديث «لولا الحجه لساخت الارض باهلها» يعنی «اگر حجت خدا روی زمين نبود، يعنی اگر واسطه فيض الهی نبود، زمين اهل خود را میبلعيد» از لوازم عقيده مهدويت است اما در ديدگاه انقلابيون مذهبی، انتظار مفهوم تام گرايانهای داشت و برقراری عدالت اجتماعی و اقتصادی، دفع شر فساد و ظلم، وراثت مستضعفين و تعالی معنوی انسانها، محبت امام زمان و… همه، جنبههای گوناگون اعتقاد به امام زمان است.
استناد به رويا
از ديگر بحثها پيرامون موضوع امام زمان و راههای اثبات وجود او در انجمن، نقل خوابها و روايات امام زمان از منابع قديم و جديد بود و استناد به اينکه زيد يا عمرو، امام زمان را ديدهاند يا «حضرت ۱۵ روز در بيت زيد مسکن گزيدند در حالی که ميزبان هم از شرف حضور حضرت مطلع بود و میدانست که ميهمان چند روزهاش وجود مقدس امام زمان است و از ايشان پذيرايی مینمود و پس از پايان ميهمانی، حضرت دستوراتی به ميزبان میدهند و میفرمايند که اين دستورات را تا آخر عمرت عمل کن و هر شبی ۵۰۰ رکعت نماز اقامه کن و پس از آن ادعيههای فراوانی که در تعقيب نماز قرائت میشود»(۲۹) طرح مباحثی از اين قبيل که «فلان انجمنی شرفياب حضور حضرت شد» البته به شکل خاصی که خودشان مطرح میکردند، از شيوههای ديگر تبليغ امام زمان بود که نه برای خاصان بلکه برای هر کسی خود را حاضر و معرفی مینمايند. اين نوع مطالب در حقيقت زمينهساز نقل خوابها و مشاهدات افراد انجمن و ديگران در تأييد گروه بود. پديده استناد به رؤيا البته اختصاص به انجمن حجتيه نداشت بلکه در فرهنگ عامه و حتی در ميان پاره ای از نخبگان رواج داشته و دارد. همين بستر مساعد اجتماعی بود که استناد به رؤيا را به عنوان يک روش در انجمن، متداول می ساخت.
انتظار
موعودگرايی و انتظار گرچه انحصار به مذهب شيعه ندارد اما يکی از عناصر برجسته عقايد شيعه است و پرسشهايی همچون وظيفه و رسالت يک منتظر حقيقی در عصر غيبت کبری چيست؟ چه بايد بکند و چگونه بايد باشد؟ اين عقيده را در زندگی روزمره آنها نيز جاری و ساری میسازد. انجمن حجتيه از مشهورترين گروهها و جريانهايی است که مأموريت و وظيفه اصلیاش تبيين و ترويج فرهنگ انتظار و معرفی مهدويت بود اما يکی از شايعترين انتقاداتی که همواره نسبت به انجمن مطرح بوده اين است که آنان معتقد بودند بايد ظلم و فساد زياد شود تا امام زمان ظهور کند و به همين خاطر نه تنها هيچ مبارزهای با ظلم و فساد نداشتند، بلکه گاه بهخاطر مبنای عقيدتی خويش به ترويج فساد ياری هم رساندهاند. اين سخن آنقدر به تواتر و از زبان شخصيتهای شناخته شده نقل شد که به يکی از مسلمات تبديل گرديده و همواره به عنوان اصل ترديدناپذيری مورد استناد مخالفان انجمن قرار گرفته است. با نگاهی پژوهشگرانه و غيرسوگيرانه، چنين گزارههايی در هيچيک از نشريات انجمن حجتيه چه پيش و چه پس از انقلاب اسلامی مشاهده نمیشود و چنانکه در سطور بعد خواهد آمد، در کتاب «انتظار بذر اتقلاب» به صراحت اين عقيده را نفی میکند. چنانکه نگارنده شاهد بوده، در جلسات داخلی انجمن نيز شنيده نشده است که وظيفه منتظران مهدی(ع) ترويج فساد يا کمک به آن باشد. بديهی است که چنين نظريهای چندان سست است که هر گروهی که کمترين بهرهای از خرد داشته باشد از آن دفاع نخواهد کرد اما اين عقيده درباره انجمن، امری قطعی تلقی شده است. نظريه انجمن درباره مهدويت و انتظار پيچيدهتر از آن نظر ساده و نامعقول بوده و مضمونی محافظهکارانه داشته اما نه چنان ساده لوحانه. انجمن حجتيه در پاسخ اينکه رسالت يک منتظر حقيقی در عصر غيبت چيست؟چه بايد بکند و چگونه بايد باشد؟ میگويد: «در مکتب انتظار بايد تلاش و کوشش کرد و محيط اجتماعی را اصلاح نمود. پس انتظار برای بهوجود آوردن صلاح، شايستگی، لياقت، اصلاحات، کار، کوشش، حرکت و امثال آن است، انتظار يک حالت ديناميک جامعه است نه خاموش نشستن و صبر و حوصله و انتظار کسی ديگر که بيايد کارها را اصلاح کند…ای انسان منتظر! تو بايد محيط را با فداکاری خود بسازی و افکار انسانها بهويژه گمگشتگان از راه اسلام را روشننمايی تا برای قيام و حکومت ظاهری امام زمان (ع) آماده شوند… تو انسانی که در ملک ديگری هستی که وجدان و روحت از بیاساس بودن آن ناراحت و افسرده است بکوش تا خود را از قيد آن رهاسازی و روانت را از اسارت آن مکتب مصنوعی نجات دهی. اگر يک فرد منصف و عاقلی هستی، مطالب اين نشريه (نشريه انجمن) تو را از ترديد و تحير بيرون آورده و به مصلح حقيقی و امام زمان واقعی راهنماييت میکند که خدای بزرگ عقل و هوش به تو عطا کرده تا از هدايت آن برخوردار شوی و مصلح حقيقی را از مصلحنماها بازشناس که اگر در اين راه نکوشی و از وادی گمراهی و ضلالت بيرون نيايی، به خود ستم نمودهای… اميد است در اين راه مقدس موفق و پيروز شوی و به آغوش گرم اسلام عزيز برگردی»(۳۰). چکيده تفکر انجمن اين است که انقلاب امام به دو چيز بستگی دارد:
۱- زمينههای منفی موجود در جامعه مانند: تبهکاریها و ستمگریها ۲- ايمان و اعتقاد مردم به اسلام.
بايد اين دو عامل را تقويت کردو ضمن توجه به زمينههای منفی، اسلام را به تودهها شناساند و دست به يک رشته اصلاحات اعتقادی زد. بنابراين رسالت انسان منتظر در دوران غيبت عبارت است از تلاش برای سازندگی خود و ديگران و اصلاح محيط و به راه آوردن گمگشتگان و منحرفان از اسلام.
محيط را از چه چيزی پاک و اصلاح کنيم؟ از ستم؟ از استثمار اقتصادی؟ از فقر مادی و فرهنگی و… ؟ با توجه به اينکه در صفحات پيش از نگارش مطالب فوق در نشريه انجمن، بحث به بابيت و بهاييت اختصاص داده شده است و آنگونه که از سياق کلام در اين عبارات استنباط میگردد، معلوم میشود که مقصود از اصلاح محيط، به راهآوردن گمگشتگان و گمراهانی است که فريب باب يا مکتبهايی چون بهاييت را خوردهاند و اين تمام وظيفه يک انسان منتظر است. يعنی اگر اصلاحی هم بايد در محيط خود بنمايد در بعد عقيدتی و محدود است به مبارزه با مصلحنماها و کسانی که فريب آنان را خوردهاند. پس از ديدگاه انجمن، منظور از ديگرسازی هم عبارت است از اينکه: «آنها و فريبخوردگان نيز بايد عارف به مقام و شکوه ظهور و لزوم انتظار گردند»(۳۱) ديگر اينکه انسان منتظر به عنوان سومين وظيفه، بايد فراهمسازی کند. فراهمسازی به تعبير انجمن: «يعنی نيرو و امکانات خود را بالقوه نگه دارد و آماده باشد تا فرمان فرمانده کل قوا، امام عصر، صادر شود.» بنابر اين منظور از فراهمسازی در نگرش انجمن، آن طرز تلقی انقلابی نيست که با اين امکانات و تجهيزات در عصر غيبت با ستمگران حاکم ستيز کند. از ديدگاه شيعه راديکال، حتی آنچه که انجمن «خودسازی» «ديگرسازی» و «فراهمسازی» به مثابه يک تکليف برای منتظر راستين میداند، همه ابعاد انتظار نيست و چنين نيست که مسلمان پرهيزکار باشد و صبر بورزد و فقط با دشمنان عقيدتی بطور محدود و مشروط رقابت نمايد و در برابر ابرقدرتها و زمامداران جور و دشمنان سياسی و اقتصادی و نظامی بنشيند و عافيتجويی و راحت طلبی پيشه سازد و به يک خودسازی و ديگرسازی و فراهمسازی محدود و مقيد اکتفا کند تا حضرت تشريف بياورند و آنگاه شعار سرداده و بگويد «آيا اين وظايفی که ما برای منتظر برشمردهايم، خوابيدن و نشستن است در حالی که عين تلاش و مبارزه است.»
تمام مسووليتها و وظايف يک انسان مسلمان در عصر غيبت، از ديدگاه انجمن عبارت است از: «۱- انتظار: وضع انتظار و نديدن امام معصوم از بزرگترين مصيبتها است. ۲- تقليد از مجتهد جامعالشرايط۳- غمگين بودن به جهت مفارقت آن حضرت. ۴- دعا برای تعجيل فرج آن حضرت. ۵- گريستن از دوری وی. ۶- تسليم و انقياد داشته باشد که برای امر امام عجله نکند. ۷- صدقه به قصد سلامت آن حضرت بدهد»(۳۲)
مخالفان انجمن، محدود ساختن مسووليتهای يک منتظر را به وظايفی چون انتظار کشيدن و تقليد کردن و غمگين بودن و گريستن و صدقه دادن و… فرد منتظر، که عمل کردن به آنها فقط در شخصيت معنوی خود انسان کارساز باشد، ترويج انتظار بیخطر میدانستند که تضاد آشکاری با دولت مستبد نمیيابد لذا کسی از آن ممانعت نمیکند اما در رسالات انجمن، چنين بينشی درباره مهدويت و انتظار، به پرخاشگری، تلاش و مبارزه و انتظار بذر انقلاب، تعبير میگرديد گرچه منتقدان انجمن (نحله اسلام سياسی)، مدعی بودند مسووليتهای فوقالذکر به همراه فلسفه سياسی، اجتماعی، اعتقادیِ مهدويت و انتظار، مفهوم کاملتری از اين اصل را متجلی میسازد.
در نوشتههای انجمن درباره امام زمان به ويژه نگارشهای پيش از سالهای انقلاب به يکی از ارکان مفهوم انتظار در فلسفه سياسی شيعه که قيام و مبارزه با تبهکاران و حکام جور است عنايتی نشده. اگر قيد میکنيم نشريات پيش از سال ۵۷، به اين لحاظ است که پس از انقلاب، انجمن، شعارهای برون تشکيلاتی خود را تغيير داد لکن شعور درون تشکيلاتی نظير سخنرانی آقای حلبی که به گوشهای از آن اشاره شد در سطوح بالای انجمن به قوت خود باقی ماند. از اين رو است که در بررسی ديدگاههای انجمن پس از انقلاب به مواضع درونی آن بايد التفات بيشتری مبذول داشت و مواضع و نشريات بيرونی، فقط بخشی از ديدگاههای انجمن را نشان میدهند.
چنان بينشی درباره انتظار که به گمان خود انجمن، زمينههای ستم و بیعدالتی را از بين می برد، ولی بهزعم مخالفان انجمن، عدم ملازمه حرکت و مبارزه با متجاوزين به حقوق انسانها و آزادی و مقدسات را با انتظار تبليغ میکرد.
از نظرگاه انجمن حجتيه، مکتب انتظار سه بعد دارد: ۱- خودسازی ۲- ديگر سازی ۳-فراهم سازی يا «تهيه ابزار و آلات مورد نيازچنان قيام شکوهمندی (قيام امام عصر)»(۳۳). در اين رابطه، نشريه انجمن داستانهايی را نقل میکند از قبيل اينکه «فلان عاشق مهدی شمشير بُرا و براق ساخته بود و هر روز» در خانه را میبست و با دوست خويش که شمشير مشابهی داشت تمرين شمشيرزنی میکردند و با فرود آوردن هر ضربه شمشير، عجل علی ظهورک میگفتند و يک روز يکی از آن دو به فرزند خويش گفت که شمشير بزن، فرزند بار اول شمشير را دور سر خود چرخاند و مرتبه دوم نتوانست، پدر به او اعتراض کرد که تو چگونه میخواهی امام زمانت را نصرت کنی»(۳۴)
به عقيده انجمن فقط بايد مجهز و مهيا بود و توانمند شد و شمشير زن ماهر بود، ولی از نظر انقلابيون شيعه اين سلاح برای بيرون از خانه است نه در را بستن و پشت درهای بسته تمرين پيکار کردن. اين شمشير بازی و تمرينات نظامی جهت ارتقاء استعداد و کسب آمادگی برای ظهور، بايد در ميدان رويايی با ستمپيشگان و در ميدان نبرد و برای نجات مستضعفين باشد. اما از نظر انجمن: «در روزگار غيبت، ستيز و نبرد انسان منتظر کمتر آشکار و رودررو است زيرا که بايد نيروها و سلاحها و امکانات و تجهيزات را برای آن جنگ بزرگ نگه دارد. پس در کمين دشمن مینشيند و رزم تدافعی و پارتيزانی میکند تا به کمترين ميزان زيان ببيند و بيشترين آسيب و گزند را به خصم وارد آورد و اين يک پيکار فرسايشی است. پس نيازمند استتار و اختفاء میباشد و از آن بالاتر نيازمند بردباری و شکيبايی است»(۳۵)در اينجا انجمن وارد يک فاز انقلابی میشود و بردباری و شکيبايی را چنين تعريف میکند: «صبر، مقاومت است و استقامت، تاب آوردن است و سنگر نگاه داشتن و ايستادگی، ضد عجز و ضعف و ضد فرار و تسليم و ضد زاری است و زبونی، صبر سختی است نه سستی، تدبير است نه ادبار»(۳۶)
نتيجهای که از اين داعيه انقلابی و از پناه بردن منتظر به کمينگاه صبر و کسب آمادگی برای روز قيام شکوهمند امام زمان، بيان می کند محافظه کاری و تقيه است: «روشن است که لازمه پيروزی در چنان رزمی، غافل ماندن دشمن، مستور بودن سنگر و مخفی گشتن پيکار میباشد و بنا به روايات ما اين منظور در سايه تقيه بهدست میآيد»(۳۷)
درعباراتی که از يکی از نظريه پردازان انجمن نقل گرديد گفته شده است، در مبارزه با دشمن بايد مخفیکاری کرد ليکن از نظر راديکالهای شيعه نتيجهای که از آن اتخاذ میشود، در سنگر تقيه در هر شرايطی و برای هميشه تا ظهور حضرت، ماندگار شدن و در برابر دشمن و در برابر ستم پيشگان، «ذخيره کردن و نگهداشتن قدرت مسلمين برای جنگ بزرگ (قيام مهدی)»(۳۸) است. در برابر اين رويکرد محافظهکارانه، اما انقلابيون اين روش را نوعی انظلام مسلمين دانسته و برآن بودند که تقيه برای حفظ دين است آن هم در جايی که مسلمين فاقد قدرت و امکانات و حمايتهای مردمی باشند. در چنين شرايطی، تقيه واجب است زيرا اصل اساسی، حفظ دين است اما اگر تقيه و سکوت معادل با سستی گرفتن دين باشد بايد جهاد کرد و ابزارآلات و توان و قدرت مسلمان را به ميدان نبرد کشانيد و در اينجا تقيه حرام است ولی از نظر انجمن در شرايط مذکور هم بايد تقيه کرد و نام اين تقيه را «پنهانکاری»، «دشمنفريبی»، «خام کردن دشمنها»، «پوشاندن تلاشها»، «استتار»، «غافلگيری» نهاد. نظريهپرداز انجمن میگويد: «هر مبارزهای نيروها را تلف میکند» و «بهانهای است برای به هدر دادن نيروها»، «ملت شيعه بايد بيش از هر چيز و پيش از هرکار به فراهم ساختن اين جنگاوران پاک و دلاور همت گمارد و برای تربيت آنان تلاش و کوشش نمايد و به هيچ بهانه نبايد نيروی آنان را هدر دهد و تلف کند، از آنسو دشمنان و بدخواهان در صددند تا به هزارويک دسيسه قدرت شيعه را نابود سازند و اين گروه مبارز را از هم بپاشند. در اين ميان جز پنهانکاری و دشمنفريبی يعنی تقيه، چاره چيست؟»(۳۹) و ادامه میدهد: «برای اينکه دشمن نتواند سد تقيه را بشکند و بشکافد و به نقشهها و برنامههای منتظران راستين دست يابد اين منتظران بايد کمتر تظاهر خارجی به نبرد با دشمن بنمايد.»(۴۰) يعنی اگر مخالفتی هم دارند بايد بهگونهای باشد که دشمن نفهمد و گاه حتی برای تقيه لازم است که مخالفت بر زبان که جاری نمیشود، «موافقت زبانی هم بکند». همين منطق «حتی عدم تظاهر به مخالفت با دشمن» است که مخالفت آيتالله خمينی با شاه و آمريکا و جنبش پانزده خرداد را به اعتراض میگيرد و انقلاب سال۵۷ را ضلالت و فرجام آن را شکست و قربانی شدن شورشگران را ناشی از نادانی شان میخواند. باورمندان به عقايد انجمن در سال های بعد تجربه انقلاب و نتايج ناشی از آن را مؤيد برداشت های خود در دوران انقلاب دانسته اند و اين موضوع به تقويت مبانی اعتقادی شان در ميان هواداران انجاميده است.
انجمن حجتيه آنچه را که در قالب عباراتی نظير تقيه و دشمن فريبی و استتار و سکوت و سازش و عدم تظاهر به مبارزه با دشمنی، ريخته است به زبان روز و مدرن و در مقياس امروزه ملتها بيان میکند و میگويد: «مسأله تقيه و استتار در مقياس امروزه ملتها، سيستم ضد اطلاعات و ضد جاسوسی و عدم تظاهر به نبرد با دشمن را، سياست عدم تعهد مینامند.»(۴۱) کتاب مزبور چکيده بحث انتظار را چنين بيان میکند: «انتظار، رزمی تدافعی، نبردی فرسايشی و پيکاری پارتيزانی است که به عنوان مقدمه جنگ بزرگ بايد تا قيام قائم تداوم يابد، رزمآوران اين نبرد طولانی منتظران حقيقی هستند که پيوسته بيدار و هشيار در «درون کمينگاه صبر» «پشت سنگر تقيه» و «زيرپوشش کتمان و سکوت» به پيکار مقدس خويش ادامه میدهند بدون حتی يک روز وقفه، چراکه شايد همان روز، روز ظهور باشد.»(۴۲) عبارات و کلمات پيکار مقدس و رزم تدافعی و پيکار پارتيزانی که برسر مفاهيم و محتوايی مثل سکوت، در کمينگاه صبر و تقيه تا ظهور قائم و… داخل شدهاست بيشتر تحتتأثير ادبيات انقلابی سالهای نخستين و برای خلع سلاح کردن مخالفان انجمن بود و در نشريات و ادبيات پيش از انقلاب اين گروه به چشم نمیخورد ولی چون نشريه مورد استناد پس از انقلاب و تحتتأثير فضای انقلابی نوشته و منتشر شده است با کاربست کلمات و عبارات انقلابی به مفاهيم مورد نظر خويش وجهه انقلابی میدهد.
با ارائه چکيده بحث انتظار، مضمون و مفهوم انتظار انقلابی و انقلابساز و انتظارِ بذر انقلاب که موردنظر نشريه انجمن بوده روشن تر میشود. آنجا که اظهار میدارد: «گروهی دانسته يا ندانسته اين چشم براهی را مايه رکود و عقبماندگی وانمود کرده و میپندارند که شيعه بايد از هر تلاش اصلاحی و هر کوشش انقلابی دست بشويد و در برابر زور و ستم خاموشی و سکوت پيش گيرد و بسان مردگان زندهنما در تابوت انتظار دراز کشد، دست روی دست نهد و به خواب دائمی فرو رود و اگر میخواهد که موعود جهانی زودتر از راه برسد میبايد به گسترش جور و فساد کمک کند تا گيتی پر از ستم و تباهی گردد و ظهور نزديک شود.»(۴۳) عبارت ياد شده اين تلقی را در ذهن و انديشه خواننده ايجاد میکند که آنچه انجمن معتقد است خواب رفتن و خاموشی نيست بلکه مهيای کارزار شدن و قدرتمند گرديدن است و اين مخالف خواب رفتن و خاموشی است، درنتيجه نوعی تلاش و انقلابیگری است. محل نزاع دو رويکرد انقلابی و محافظهکارانه، نه نظريه و تز خواب و خاموشی بل در اين نکته نهفته بود که آيا صرفاً بايست مهيای کارزار بود و قدرتمند شد و منتظر جنگ بزرگ ماند تا در آن نبرد شکوهمند رزميد و در قبال تجاوزات و جنايات و شيوع فساد و فحشا، سکوت را بهعنوان گذرگاه تجهيز اتخاذ کرد که محصول طبيعی آن همان خاموشی و خواب رفتن است يا اينکه بايد قدرتمند شد و در هر زمان که شرايط موجود برای مردم وبرای عدالت اجتماعی زيانبار بود وارد عرصه کارزار شد؟ قدرت و تجهيزات را بايد ذخيره کرد؟ يا اينکه بر سر معاندان آزاد زيستن و دشمنان بشريت و مقدسات بشريت فرود آورد؟
انجمن بر اين باور بود که صرفاً بايد مهيا باشيم، نيرو پسانداز کنيم و حتی تظاهر به مخالفت با دشمن هم ننماييم و «موافقت زبانی هم بکنيم» و هميشه تا زمان ظهور، در سنگر تقيه و استتار و سکوت و عدم تظاهر به مخالفت و در کمينگاه صبر بسر بريم، ليکن موافقان انتظار انقلابی میگفتند: هرجا دين به خطر افتاد و مورد تهديد قرار گرفت يا مقدسات جامعه انسانی و آزادی و حقوق محرومان به خطر افتاد، بايد از قدرت و امکانات و استعداد موجود برای دفع آن استفاده کرد.
نشانههای ظهور از ديدگاه انجمن
مدافعان انقلابی انتظار مهدی میگويند، انجمن بر اين عقيده است که بايد افراد و اعضای تشکيلات شان به ترويج فساد کمک کنند بلکه میگويند انجمن در ظاهر با فساد مخالف است ولی در عمق ضميرشان به اشاعه ظلم و فساد برای تسريع ظهور مهدی به عنوان تقويت زمينههای منفی که لازمه قيام حضرت است رضايت میدهند و همانگونه که در طول تاريخ انجمن تجربه کرده و آزمودهايم با دستگاه مروج فساد همکاسگی و همدستی هم مینمايند.با آنچه در سطور پيش گفته شد آشکار میشود که برخلاف آنچه بسيار شايع و مقبول است مفهوم انتظار از ديدگاه انجمن اين نيست که بکوشيم تا فساد را بيفزاييم که زمينه ظهور حضرت مهدی را مهيا کردهباشيم اما وجود برخی عبارات دارای ابهام و ايهام به اين توهم دامن میزند. مويد اين نظر، عباراتی است که انجمن در بسياری از نشريات خود به زبان میآورد. برای مثال طبق آنچه در پارهای از نشريات انجمن مشاهده میشود از نشانهها و علائم فرج امام قائم اين است که: «۱- در اثر شيوع گناه و فحشاء مردم بدترين خلق خدا در روی زمين میشوند و خداوند آنها را به ۳ بلا دچار میکند:
جور سلطان.
قحطی زمان.
ستم حکام و فرمانروايان.
۲- مردم از هم بيزار و همديگر را مورد لعن قرار داده به روی هم آب دهان میاندازند و شهادت به کفر يکديگر میدهند.
۳- گرانی، قحطی. زلزلههای پياپی، قتل و غارت، شيوع گناه و فساد و…»(۴۴)
اين ديدگاه در عين مخالفت با فحشاء میگويد آنچه خير است در بطن شرور نهفته است لذا لازمهاش اين است که به وضع موجود رضايت دهد و تقوای گريز پيدا کند نه تقوای ستيز زيرا معتقد است اينها نزول بلای طبيعی هستند و بدترين خلق خدا، استحقاق آن را دارند. در چنين رويکردی اگر تلاشی هم صورت گيرد جنبه اثباتی دارد نه نفی، حال آنکه مرحله نخست حرکت و جريان اصلاحطلبانه «نفی» وضع موجود است و مرحله ثانوی «اثبات» وضع مطلوب است. نفی آنچه هست و نبايد باشد و اثبات آنچه بايد باشد اما تفکر انجمن به مرحله ثانوی به شکل ناقص میپرداخت و تبليغات و آموزشهای ضدبهاييت را سرلوحه برنامههای خويش ساخته بود. در انجمن، غالباً احاديثی را که مبدأ صدور و سير تاريخی آن برای خواننده روشن نيست و برای داننده مبهم است بدون تأويل و تفسير نقل کرده و از ظواهر آن حجيت میطلبيدند. ازسويی احاديث فراوانی وارد شده است که برای مهيا شدن شرايط ظهور، بايستی مردم، مستعد اجرای احکام عدل و عدالت باشند و همچنين بايد با اهل باطل پيکار نموده و باب توسعه معاصی را حتیالميسور سد کنند و بيدادگری حکومتها موجب میشود تا تودههايی از مردم با همه وجود انتظار دولت حق و عدل را بکشند و منشأ فساد در جامعه نيز نظام حاکم است و امام زمان موعود بساط اين ستمگریها را برمیچيند. در رويکرد انتظار انقلابی، اگرهم، بلای ستم حکام و جور سلاطين به اوج رسيده باشد و هم، مردم، بدترين خلق خدا در روی زمين شده و به روی هم آب دهان بيندازند و شهادت به کفر يکديگر بدهند و کينه و عناد جايگزين مودت و عطوفت بين مردم شود و فساد و گناه فراگير گردد، ديگر زمينهای برای قيام وجود نخواهد داشت. اگر يکی از اهداف ظهور، برداشتن بزهکاریها و فساد است اين بدان معنی نيست که فساد را دامن بزنيم يا برای تعجيل و تسريع ظهور در برابر ستموفساد سکوت اختيار کنيم و اصلاح را سبب به تأخير انداختن تأسيس دولت حق بپنداريم.
تاريخچه و منشورات انجمن حجتيه قرينهای است بر اينکه از احاديث استنباط مینمايدکه در بستر سکوت خود را مهيا و مجهز برای قيام فرمانده حقيقی(امام عصر) نموده و بهاصطلاح «سکوتشان گذرگاه تجهيز است.» در نشريات متعلق به انجمن که از علائم ظهورسخن رفته است، روايات منقوله را بدون تأويل و تفسير مطرح و به وظيفه مسلمان در قبال آنچه شيوع فحشاء و کجروی و فساد خوانده کم توجهی میشود.
نکته ديگر اينکه مسأله ظهور امام عصر و نشانههای آن، بيان يک فرمول درباره تحولات اجتماعی است(۴۵). مسأله انتظار و ظهور بهلحاظ جامعه شناختی صرفاً واکنش نسبت به توسعه ناهنجاریها و بزهکاریهای اجتماعی و مظالم و مفاسد حاکمان و محکومان نيست بلکه کنشی است پس از آزمون دولتهای متنوعالشکل نزد مردم و تخليص گروه عظيمی از آنان. انجمن در جای ديگری پيرامون نشانههای ظهور میگويد: «ما در گفتارهای پيشوايانمان با اين واقعيت روبهرو هستيم که انقلاب جهانی امام دوازدهم به هنگامی روی خواهد داد که ظلم و ستم گيتی را فرا گرفته و کژی و نادانی سايه شوم خود را همهجا گسترده است»(۴۶). انجمن از اقوال اوليای دين چنين اراده میکند که لازمه مساعد بودن شرايط قيام عبارت است از يکم: زمينههای منفی و دوم: اعتقادات اسلامی.
فصل ۳: انجمن حجتيه و سياست
گرايش به بازگرداندن احکام سياسی در چارچوب باورداشتهای مذهبی از عوامل و مشخصههای تحولات عظيم و بديع قلمرو اسلامی در قرن بيستم بود. اين گرايش تحت عنوان «بازگشت به خويشتن» يا در زبان اعراب «العوده الی الذات» مطرح بود و دکتر شريعتی از شخصيتهای برجسته ترويج اين تفکر بود و کتابی به همين نام نگاشت. نوگرايان مسلمان عقيده داشتند اگر مسلمانان عرب و ديگر نقاط جهان روح کليسايی را از کالبد مساجد بيرون کنند و آنجا را مرکز قدرت سياسی، نظامی و اقتصادی اسلام قرار دهند وضعيت جهان اسلام دگرگون میشود. آيتالله خمينی نيز از کسانی بود که میگفت: «دستهای ناپاک و عقلهای ضعيف موجب اين شد که بعد از رسولالله صلی الله عليه و آله و صدر اسلام کمکم مردم را از آن مسائل اصلی که در نظر اسلام بوده است منحرف کنند و مردم را متوجه به فقط يک مسائل جزئی بکنند و در مسائل عمومی کلی که کشورهای اسلامی به آن احتياج دارند بيطرف باشند و احياناً هم مخالف باشند. اين نقشه شيطانی بوده است که از زمان بنی اميه و بنیعباس طرح ريزی و اخيراً هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شد اين امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام يک مسائل شخصی بين خود و خداست و سياست از اسلام جداست و نبايد مسلمانان در سياست دخالت کنند و نبايد روحانيون وارد سياست بشوند، آنها همان در مسجدها محبوس باشند همه کارشان اين باشد که بروند و نماز بخوانند و چند کلمه هم دعا کنند و برگردند منزل.»(۵۴)
يکی از گروههايی که از پايگاه دفاع از تشيع و ديانت مبلغ اين انديشه (مرزبندی با سياست) بود انجمن حجتيه بود. در تبصره دوم از ماده دوم فصل يکم اساسنامه که مبنای خط مشی انجمن است آمده: «انجمن به هيچ وجه در امور سياسی مداخله نخواهد داشت و نيز مسووليت هرنوع دخالتی را که در زمينههای سياسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد برعهده نخواهد داشت.»
اين گروه با تبليغ عدم مداخله در سياست، هر مبارزه و فعاليتی را که جهتگيری ضدرژيم داشت تحت عنوان اينکه دخالت در سياست است نفی میکرد و به تبع اساسنامه قانونیاش پيش از وقوع انقلاب اسلامی (از ۱۵ خرداد ۴۲ بدين سو) اولين تعهد کتبی که از اعضای انجمن میگرفت عدم دخالت در مسائل سياسی بود و فرم تعهدنامهای مبنی بر عدم فعاليت سياسی بايستی توسط اعضا پر میشد. انجمن اعلام میکرد که با هدف مبارزه با بهاييت تأسيس شده است ولی از جمله عقايد بهاييت که مورد انزجار انجمن بود عبارت بود از پرهيز شديد از نزديک شدن به سياست و دخالت در امور سياسی چه با زبان چه با قلب. (۵۵)
مفهوم غيرسياسی بودن در انجمن
انجمن حجتيه دخالت در سياست را نفی نمینمايد ولی آن را از دين جدا و منفک میداند و رسالت دين را منحصر به پارهای دستورات اخلاقی میپندارد. انجمن حجتيه(و البته رقيب و خصم آن، فرقه بهاييت)نه تنها مروج انفکاک مذهب و سياست هستند که اساساً مداخله در سياست جدای از مذهب را نيز نفی کرده و از عهده خويش خارج میدانند. عقيده مندرج در اساسنامه آنها چيزی نبود که حساسيت و نگرانی دستگاه امنيتی شاه را برانگيزد. آيتالله خمينی در ملاقات با تنی چند از روحانيون درباره برخورد نصيری و شاه با وی در زندان میگويد: «آنها به من گفتند شما بزرگواريد، شما آقاييد، شما بايست آقايیتان محفوظ بماند و بايد به عنوان مرجع، اسلاميان را هدايت و ارشاد کنيد و سياست يک مسألهای نيست که با ديانت کنار بيايد چون سياست پدرسوختگی است، سياست کلک است و بالاخره برخورد منافقانه با مسائل است، که من سخنان آنها را قطع کردم و گفتم: ما سياست به معنای پدرسوختگی را به شما داديم(يعنی اين سياست مال شما) و آن سياستی را که خودمان از آن دم میزنيم، سياست به معنای مديريت، رهبری و اداره کشور است، اين سياست با اين معنا عين ديانت است.»(۵۶)
آيتالله خمينی در بيان ديگری میگويد: جدا کردن سياست از دين، قيام بر ضد اسلام است. وی در ادامه سخنان خويش مرز بين مدعيان انفکاکدين از سياست و عدم مداخله در سياست را با روحانيت تشيع، توضيح داده و آن جريان را «بیدين» قلمداد میکند. اين نوع داوری نشانگر عمق تضاد گرايش به سياست ورزی فقهی در برابر حاميان جدايی دين از سياست است.
آيتالله خزعلی که همواره از حاميان سرسخت انجمن بوده است نيز میگويد: «به افراد (انجمن) اجازه فعاليت سياسی نمیدادند.» (۵۹)
در انجمن هنگامی که از افراد دانشمند جهت برقراری کلاسهای آموزشی دعوت میشد، به محض اينکه استشمام میکردند که در دعوت خود خطا کرده و کلاس بهخاطر حضور يک مدرس که او را از پيش نشناخته بودند، بوی سياست میدهد بیدرنگ آن را تعطيل میکردند. علی اکبر پرورش از اعضای باسابقه و جدا شده از انجمن میگويد: «از برادران و خواهران انجمن نوشته میگرفتند که در امور سياسی دخالت نکنند. انجمن شديداً از درگيرشدن با مسائل سياسی اجتناب میکرد.» (۶۱)
پس از انقلاب اسلامی اين گروه کماکان برای توجيه برکناری از سياست و همچنين برای توجيه سياست ورزیهای خود پس از انقلاب به تعريفی از معنای سياست و خط سياسی داشتن میپردازد و چنين میگويد: «لازم به تذکر است که در انديشه اسلامی، داشتن خط سياسی تنها برپا کردن تشکيلات حزبی و اعلام مواضع روزانه و تبليغات دامنهدار به منظور در اختيار گرفتن اهرمهای قدرت سياسی نيست، بلکه درجهت حفظ محتوای اسلامی انقلاب ضروری است که همواره گروهی به دور از درگيریهای سياسی، عهدهدار مرزبانی عقيدتی از ايدئولوژی انقلاب باشند لذا انجمن در اين برهه از زمان به لحاظ اهميتی که برای فعاليتهای ايدئولوژيک در قبال فرهنگ اسلامی قائل است و نيروهای خود را در اين جهت کارساز میداند، حضور فعال تشکيلاتی در اين صحنه را در اولويت افزونتری تلقی مینمايد.» (۶۲)
همانطور که در متمم اساسنامه انجمن نيز مذکور است انجمن در ادامه شيوه تبليغ برکناری از امور سياسی به اين نتيجه میرسد که در اين زمان بايد صرفنظر از سياست و بهعنوان گروهی بهدور از درگيریهای سياسی به فعاليتهای فرهنگی و پاسداری از ايدئولوژی انقلاب بپردازند. مطرح کردن اين سخن، که برای حفظ محتوای انقلاب بايد گروهی برکنار از سياست، عهدهدار مرزبانی عقيدتی از انقلاب باشند و فعاليتهای فرهنگی انجام دهند در واقع توجيه خط مشی پيش از انقلاب و توجيه سياست ورزیهای پس از انقلاب انجمن است.
يادآوری میشود که انجمن مکرراً هويت گروه خود را يک هويت فرهنگی خوانده است و از نظر آنها فرهنگ به مسائل صرفاً عقيدتی و ايدئولوژيک اطلاق میشود. آنجا که میگويد: «انجمن يک گروه فکری و عقيدهساز است و امور زندگی هرکس به عهده و مسووليت خود اوست.»
فصل ۴: انجمن حجتيه و فلسفه
موضع ضدفلسفی سرپرست و شاخص فکری انجمن زبانزد بود. کل انجمن را نمیتوان مشمول ضديت با فلسفه قرار داد زيرا افرادی در اين گروه بودهاند که با اين تفکر همراه و موافق نبوده و علقهها و مطالعات فلسفی داشتهاند. آيتالله حلبی و همفکران ضدفلسفه او معتقد بودند فلسفه، بدعت است و از يونان قديم وارد اسلام شده و لذا فلسفه را يونانزدگی دانسته و حتی برای اينکه علوم و معارف الهی را نيز ضد آن معرفی کنند بعضاً اظهار میداشتند: «اساساً جوهر اديان الهی مبارزه با يونانیگری و يونان زدگی است»(۷۳) و فلسفه و ترجمه فلسفه يونان به زبان عربی را برای نخستين بار، از «طرحهای استعمار»(۷۴) میپندارند.
اين گروه با فلاسفه اسلامی از ملاصدرا و بوعلی و ميرداماد و شيخ طوسی از اين زاويه بهشدت مخالفاند. آقای حلبی اين مخالفت را با ذکر نام اشخاص ابراز کرده است و بسياری از فقيهان برجسته را به گناه فيلسوف بودن مردود شناخته و ملاصدرا و شيخ طوسی و… را حتی به عنوان فقيه نيز به رسميت نمیشناسد و خاطرنشان میسازد: «قدر فقهاتون را بدانيد، شما را به اينها سپردهاند نه به… ملاصدرا نه به ميرداماد، نه به ابن سينا، نه به شيخ طوسی و…»(۷۵)
آقای حلبی میگويد که علوم فلسفی را زيرپا گذاشته و پيموده است و با آگاهی و شناخت با آن مخالفت میورزد: «فلسفه مثل موم توی دست من است، من حکمت و فلسفه را تدريس کردهام، کتاب نوشتهام و علماً و عملاً در سير و سلوک عرفانی بودهام.»(۷۶)
يکی از علل نازايی انديشه در شرق اسلامی بهويژه در ايران، «فقدان سلسله انديشه ورزی» و «انقطاع جريان تفکر» بوده است. در غرب دکارت و کانت و بيکن و دهها فيلسوف ديگر در فرآيندی انتقادی و برهم افزا و پيگير، سلسلهای را تشکيل میدادند که به جريان سازی میانجاميد اما در اين خطه به دليل انکار و تحقير و تکفير چنين پديدهای شکل نگرفته است.
انکار فلسفه و ضديت با آن در قرون اخير با پيدايش اخباريگری در حدود چهار قرن پيش مرتبط است. اخباريگری توسط ملا امين استرآبادی بنيانگذار شد. اينان منکر حجيت عقل شدند و گفتند هرچه موردنياز عوام باشد در احاديث و قرآن وجود دارد و همه میتوانند مستقيماً به احاديث رجوع کرده و حکم مسأله خود را بفهمند و به هرآنچه که ظاهر حديث حکم میکند عمل کنند. از اين رو اخباريين با اجتهاد و تقليد (تعقل و تقليد) که تطبيق و استخراج احکام متناسب با مقتضيات هر زمان است و با استفاده از ابزار عقل برای اجتهاد مخالف بودند. به گفته يکی از علما (که استاد مطهری از وی نقل میکند)« جمود اخباریها باين حد است که اگر فرضاً مريضی رفته باشد نزد يکی از ائمه و امام به او فرموده باشد آب سرد بنوش، اينها برای همه مريضهای دنيا نسخه میپيچند که بايد آب سرد نوشيد.» و فکر و تعقل نمیکنند که اين دستور برای يک فرد معين و خاص در يک زمان مشخص و خاص صادر شدهاست. آنها همچنين سنديت احاديث را بر قرآن مقدم داشتند. اگرچه مکتب ضد عقليون در اثر مقاومت و همت اصوليين شکست خورد ولی به گفته مطهری «همه افکار اخباريگری که حدود ۲۰۰ سال کموبيش در مغزها سيادت کرده هنوز از مغزها بيرون نرفته و الان هم میبينيد خيلی تفسير قرآن را اگر حديثی در کار نباشد جايز نمیدانند. جمود اخباريگری در بسياری از مسائل اخلاقی و اجتماعی و بلکه پارهای از مسائل فقهی هنوز هم حکومت میکند.»(۷۷)
مطهری در رابطه با انکار محاسبات فلسفی توسط اخباريين و اشعریها میگويد: «در طول يک قرن و نيمی که از حيات مکتب عقلی اعتزال گذشت با نوسانهای عجيبی دست به گريبان بودند تا عاقبت مذهب اشعری بهوجود آمد و يکباره ارزش تفکر و انديشههای عقلی محض و محاسبات فلسفی خالص را منکر شدند»، «بالاخره اشعريان پيروز شدند و بساط تفکر عقلی را برچيدند و اين پيروزی ضربه بزرگی بر حيات عقلی عالم اسلام وارد آورد»، «اخباریها هم کار عقل را به کلی تعطيل کردند.» (۷۸)
اما آيتالله حلبی متعلق به نحله اشعريگری و اخباريگری و نوع ضديت آنان با فلسفه نبود. آنها به نحلهای به نام مکتب تفکيک تعلق داشتند که مخالفتشان با فلسفه از نوع مخالفت با تعقل و عقلگرايی نبود. برخی از اعضای انجمن پيش از انقلاب به مجامع فلسفی مانند انجمن شاهنشاهی فلسفه که زيرنظر دکتر حسين نصر اداره میشد میرفتند و در اين رابطه هيچگونه مخالفتی ازسوی سرپرست انجمن با عضويت آقای… که از سران انجمن و اهل سبزوار بود ابراز نمیشد.
آقای حلبی، تحصيلات خويش را در مشهد گذرانيد. او پس از طی دورههای مقدمات و سطح به مدت ۶ سال به تحصيل فلسفه پرداخت. ۲ سال از دروس عقلی را نزد «شيخ حسن کاشانی»، «شيخ اسدالله يزدی» و «حاج فاضل خراسانی» و ۴ سال ديگر را در محضر «آقا بزرگ شهيدی» از فيلسوفان بنام زمان خويش، «اشارات» و «اسفار» را فرا گرفت و به مدت ۴ سال از محضر «ميرزامحمدمهدی غروی اصفهانی» از عرفای بزرگ عصر بهره برد. آشنايی او با ميرزا مهدی اصفهانی، انقلابی فکری و روحی در او پديد آورد. البته آقای حلبی چنانکه خود میگويد به دليل آنکه سالها با مطالب فلسفه خو گرفته بود ابتدا در برابر ميرزامهدی اصفهانی مقاومت میکند و چند ماه، شايد در حدود ۵، ۶ ماه با استاد خود به مبارزه علمی میپردازد اما سرانجام تسليم میشود.(۷۹) شايد يک دليل آن روش ميرزامهدی اصفهانی در تدريس و احاطه او بر فلسفه و رد فلسفه بوده است(برای توضيح بيشتر نگاه کنيد به مقاله: آيتالله حلبی چهره نيم قرن تفکر رازآلود مذهبی در پايان کتاب). آموزههای ميرزامهدی اصفهانی و پيش از او سيد موسی زرآبادی قزوينی و نيز شاگرد ميرزای اصفهانی به نام شيخ مجتبی قزوينی همان بود که بعدها استاد محمدرضا حکيمی نام «مکتب تفکيک» را بر آن نهاد. محمدرضا حکيمی خود در محضر شيخ مجتبی قزوينی تلمذ کرده است. مکتب تفکيک يا آموزههای مرحوم اصفهانی، سه روش معرفت – قرآنی ـ فلسفی ـ عرفانی را از همديگر جدا میسازد. گرچه فلسفه به استفاده از روش عقلی معروف شده است اما در دو روش ديگر نيز استفاده از عقل قطعی است، بويژه آنکه در روش وحی، عقل و تعقل جزو ارکان اصلی است با اين تفاوت که:
۱- جريان وحی (دين ـ قرآن) معتقد است حقايق علمی و شناختها از راه وحی و علمربانی بهدست میآيند و تعقل در خدمت وحی است نه حاکم بر آن و عينک وحی را بايد بر چشم عقل زد.
۲- جريان عقل (فلسفه ـ برهان) راه وصول به شناختها و حقيقتها را عقل میداند با روشها و امکانات خاص خويش.
۳- جريان کشف (رياضت ـ عرفان) راه وصول به حقايق را کشف و شهود که يک تجربه کاملاً شخصی است میپندارد با روشها و امکانات خاص مسلک عرفان.
با توجه به گسترش کار تأويل در متون دينی (که براساس دانشهای ديگر بشری صورت میگيرد) تفکيک مشربها از يکديگر ضروری است تا اينکه هر موضوعی به صورت واقعی خويش باز نموده شود. بنابراين متفکران اسلامی که بيشتر به عقليات و نظامهای فلسفی و عرفانی عنايت دارند بايد مستقيماً به خود قرآن و سنت به گونهای خالص و بدون پيشداوری رجوع کرده يک دستگاه معارفی سره و ناآميخته با ساير معارف عقلی پديد آورند. پس مهمترين کار مکتب تفکيک، استقلال معارف از همديگر و ترک تقليد و تأويل است. در اين ديدگاه، تعقل نسبت به استدلال عامتر است و استدلال نسبت به فلسفه. بنابراين رد فلسفه رد تعقل نيست، رد رهيافتی است به نام تعقل چراکه در اين ديدگان «تعقل وحيانی»را تعقل نوری و «تعقل فلسفی»را «تعقل صوری» میدانند و آنچه برای سعادت جامعه لازم شمرده میشود تعقل قرآنی است، نه تعقل فلسفی. پس مکتب تفکيک ضدفلسفه و ضدتأويل نيست زيرا ذاتاً شوق شناخت در جان انسان مشتعل است و در طول زمان نحلههايی را میآفريند اما مکتب تفکيک معتقد به جدا نگهداشتن آن شناختها از وحی و برتری نبخشيدن آنها به معارف قرآنی است. لذا به ميراث فلسفی و تمدنی جهان اسلام مباهات هم میکند. (۸۰)( برگرفته از مقاله: آيتالله حلبی چهره نيم قرن تفکر رازآلود مذهبی در پايان کتاب).
اين تفکيک چيزی نيست که ميرزای اصفهانی و… مبتکرآن شده باشند بلکه رأی آنها يک تدوين و تأکيد است بر وجود نحلههايی که تاکنون بودهاند و در ميان ساير علمای دين هم اين توجيهات بوده است اما نکتهای که به لحاظ جامعه شناختی در حوزه مشهد درخور توجه است اينکه به خاطر جايگاه امام هشتم شيعيان در ميان ايرانيان و حضور بارگاه آن حضرت، روحيه تمسک به اخبار و احاديث ائمه و قرآن همواره در آن حوزه چيره بوده و فلسفه به ندرت توانستهاست جايگاه ارجمندی بيابد.
مرحوم حلبی نزد مشايخ خويش اين مکتب را آموخت و ذوق اخباريگری او (نه به معنی منفی آن که توسط استرآبادی باب شد بلکه به معنای اعتنای فراوان به احاديث) موجب طرد فلسفه میشد.
برخی از دستآموزان، که اين مرزبندیها چندان برايشان تبيين نمیشد، ناخودآگاه به گرايشی ضدفلسفی سوق میيافتند. نگارنده به خاطر دارد که برخی از نوپويان انجمن حتی اين گرايش خود را به معيار قضاوت نسبت به رجال و عالمان تبديل کرده و افرای را بدين لحاظ تخطئه میکردند.
فصل ۵: کنش و نگرش اقتصادی انجمن حجتيه
انجمن در بعد اقتصادی نيز با عقايد اقتصادی متعلق به گرايشهای چپ و انقلابی مخالف بود و چون اعتقاد داشت روحانيون انقلابی طرفدار آيتالله خمينی متأثر از افکار سوسياليستی هستند با ديدگاه آنان نيز مخالف بود. موسویخوئينیها میگويد: «پيش از پيروزی انقلاب هم اين دو جريان در بعضی جاها شاخ به شاخ هم میشدند، هواداران اين جريان با هواداران آن جريان در بسياری مواقع با همديگر درگيری داشتند… اين جريان حضور روزافزون دارد و شايد يکی از وسيعترين ميدانهايی که درگير خواهد شد با اين جريان اصيل، ميدان اقتصادی است اما اينطور نيست که فقط در همان ميدان اقتصادی درگير بشود، در ميدان سياسی هم درگير است.» (۱)
برخی از اعضای هیأت موسس انجمن از تجار بزرگ و مسوولان آن برخاسته از قشر متمول و مرفه بودند. تجربه غرب نشان میدهد که مالکيت، اساس ليبراليسم بود و بخشخصوصی موجب تقويت نهادهای مدنی و حوزه عمومی شد. انجمن حجتيه نيز از نظر مالی متکی به بخشخصوصی و بازارايان متدين بود. در عين حال بعضاً ناگزير بودند از سيستم مسلط و دولت رانتير و نخبگان اقتصادی چون خيامی مطالبه همکاری و اعانات مالی کنند. بديهی است که نفس تجارت مورد بحث و نقد نيست. اميرالمومنين درباره تجار میفرمايد: فانهم مواد المنافع و اسباب المرافق و جلابها من المباعد و المطارح فی برک و بحرک و سهلک و جبلک وحيث لايلتئم الناس لمواضعا و لا يجترئون عليها. (۲) ترجمه: پس بدون شک اينان (تجار و بازرگانان) مواد و پايههای بهرهها و اسباب و بهدست آورندگان بهرهها از راههای دشوار و سخت هستند و سودها را از دوردستها، از راه خشکی و دريا و جلگه و کوهها و جاهايی که مردم را توان و جرأت رفتن و پای نهادن بدانجا نيست.
مسأله مورد بحث اين است که پر روشن بود که چنين جريانی در ميدان اقتصادی با تفکر چپ اسلامی(که در مقطعی در جريان موسوم به «خط امام» متبلور شده بود) رودررو شوند.
آقای مهدی اقاربپرست، مديرعامل سازمان آموزش ابابصير در اصفهان طی نامهای به خيامی سهامدار بزرگ شرکت ايران ناسيونال ابتدا گزارش کاری ارائه داده و مینويسد: «در خاتمه لازم میداند به استحضار برساند که اين سازمان جهت اداره امور خود درآمدی نداشته و بودجه معين و مشخصی نيز در اختيار ندارد و همه اقداماتی که در بالا اشاره شد به اضافه تهيه مقداری وسايل مورد نياز اين مرکز آموزشی از قبيل يخچال و تلفن و ماشين چاپ و مهمتر هزينه شبانه روزی و …، به وسيله اعضای هیأت مديره و ساير اشخاص خير و نيکوکار اصفهانی که گاه و بيگاه کمکهايی در اختيار اين سازمان قرار میدهند به انجام رسيده است و اکنون مضيقه مالی بهخوبی محسوس بوده و هزينههای سنگين اين موسسه، گردانندگان آن را با مشکلات فراوانی روبهرو کرده است. بنابراين از آن جناب که همواره در پيشرفت اينگونه موسسات که هدفی جز خدمت به جامعه ندارند کمکهای موثری فرمودهايد، تقاضاد دارد مقرر فرماييد با توجه به مشکلات فراوانی که اين موسسه در اياب و ذهاب اين نابينايان دارد يک ماشين مينیبوس به اين سازمان اهداء گردد.» (سند ـ د)
انجمن در دوران پيش از انقلاب با توجه به تشکيلات گستردهای که داشت و بالطبع هزينههای گزاف و کمرشکنی طلب میکرد، يکی از اهم منابع بودجهاش متمولين و قشری از بازار بودند و اجازه اخذ وجوهات شرعيه که مراجع تقليد به رئيس انجمن داده بودند يکی از منابع مهم اين نهاد بود. برای انجمن مسأله اين نبود که اين ثروتمندان دارای چه گرايشی هستند و به همين لحاظ، گفته شده است که برخی از منابع تأمين بودجه انجمن را وابستگان دربار نيز تشکيل میدادند. در فضای تند انقلابی در دهه ۵۰ و۶۰ که معيارهای چپ و ارزشهای فقرگرايی و قناعت پيشگی غلبه داشت و مفاهيم جامعه مدنی و بخشخصوصی مستقل و غيررانتی و مالکيت و نقش بنيادين آن در تحقق آزادیها و رشد فرديت و استقلال، در چنبره آميزهای از تفکر سنتی و چپ، ناشناخته مانده بود از همين زاويه انتقادات تندی متوجه انجمن میشد. مهندس طيب میگويد: «باز تحتتأثير آن بينش سياسیاش چون انحرافات سياسی و اجتماعی و اقتصادی را ارزش نمیدهد لذا میبينيم در رژيم گذشته انجمن گاهی اوقات تکيه میکند به افراد متمولی که متکاثرين اقتصادی جامعه هستند و گاهی اوقات هم از آنها کمک مادی میگيرد و هيچ احساس عيب و بدی نمیکند لذا گاهی در بين کسانی که کمک مادی به انجمن میکردند چهرههايی را پيدا میکنيم که اينگونه بودهاند يعنی متمولين که الان در معيارها و ارزشها، آدمهای ناصالحی هستند و انجمن اين را عيب نمیداند يعنی نسبت به سرمايهداری که مثل زالو اموال مردم را مکيده و در شرايط خيلی مرفه طاغوتی زندگی میکند حساس نيست.»(۳) وی در جای ديگری میگويد: «يکی از منابع مالی انجمن شخصی بنام دريانی (زميندار بزرگ شهرآرا) بوده است.»(۴)
انجمن حجتيه به نوعی اقتصاد آزاد باور داشت يعنی همانطور که در سطور بعد میآيد کنترلی بر کيفيت تحصيل ثروت قائل نبود. همچنين نوع زندگی بسياری از سران انجمن، روحيه اقتصادی آنان را بيان میکند. آنها معتقد بودند نعمتهای خدا برای بهرهبرداری است نه برای تماشا و رياضت جسمی. در اوايل انقلاب جو شديد ضد سرمايهداری که بهوسيله جريانات مارکسيستی فايق آمده بود و اصولاً انقلابی بودن با چنين معيارهايی تعريف میشد فضايی ساخته شده بود که داشتن يک خانه يا اتومبيل نيز اشخاص را زيرسوال میبرد. در چنين شرايطی برخی از سران انجمن درتوجيه داشتن خانههای مجلل میگفتند: «اين منازل محل برگزاری مجالس بزرگ مذهبی و… است و بايد ظرفيت اجتماع مومنين را داشته باشد» و «خداوند حس زيبايی دوستی و راحتی را در نهاد و فطرت انسان گذارده است» و «در احاديث و روايات بر پوشيدن جامههای کذا و کذا و… اوامری صادر شده است.»
انجمن پس از انقلاب اسلامی در برابر پارهای از اقدامات اقتصادی دولت واکنشهای مخالف بروز میداد. هنگامی که طرح سهميهبندی مايحتاج مردم پيش آمد تحت عنوان «کوپنيزم» و «کوپنيزم يعنی کمونيزم» بهشدت با آن مخالفت میورزيدند. البته جريانات منتقد ديگری چون نهضت آزادی و بنیصدر رئيسجمهور وقت با سهميه بندی مخالف بوده و در سخنرانیها يا روزنامههای حامی خود نقدهايی بر آن مینوشتند.
مهندس طيب میگويد: «باز به دليل اينکه به انحرافات ايدئولوژيک حساسيت دارد و به انحرافات اقتصادی و سياسی و اجتماعی حساسيت ندارد بالطبع عملکردهای انقلابی و دادگاههای انقلاب را در رابطه با مصادره اموال، ايجاد تحديد اقتصادی و امثال اينها تأييد نمیکند و به هيج وجه موضع موافق با اين مسائل ندارد.»(۵)
در انجمن از ترويج نظرات و تئوریهای اقتصاد اسلامی مرتضی مطهری ممانعت ورزيدند. يکی از عوامل بروز اختلاف نگارنده(در عنفوان جوانی و بحبوحه انقلاب)، با انجمن طرح ديدگاههای اقتصادی مطهری در نقد نظرات آيتالله خويی بود که منجر به انزوا و جدا شدن از انجمن شد. در سالهای بعد نيز برخی حاميان انجمن، خطبههای عدالت اقتصادی هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه تهران را «عمامه فقهی پيچيدن دور اقتصاد مارکسيستی» و «متأثر از فضای التقاط انديشيدن» و «اجتهاد آزاد»می دانستند(۶) آنها به هاشمی رفسنجانی نسبت «مارکسيستی الفکر» میدادند. اين طرز تفکر و مواجهه پيرامون مسائل اقتصادی از نحوه برخورد فتاوا و نظرات آيتالله خويی از مراجع بزرگ و مورد اعتماد انجمن سرچشمه میگرفت. برای مثال درباره تحريم ربا که با اوامر متعددی مانند«لاتاکلوا الربا»(آل عمران/۱۳۰) يا «احلالله البيع و حرم الربا»(بقره/۲۷۵) در قرآن بدان اشاره شده است آيتالله خويی طی يک چارهانديشی فقهی اظهار میدارند:«زياده گرفتن در معاملات مَکيل و موزون، ربا و حرام است ولی در غيرمکيل و موزون میتوان به صورت معامله رفتار کرد نه قرض و استقراض، تا مسأله ربا لازم نيايد و مثلاً اگر ۱۰۰ عدد تخم مرغ را قرض بدهی تا مدت دوماه و در ازای آن ۱۲۰ تا تخممرغ بفروشی و معامله کنی ربا نيست و معامله صحيح است در صورتی که نتيجه يکی است ولی عنوان فرق کرده، اگر عنوان قرض باشد ربا است و اگر خريد و فروش باشد ربا نيست»، «يعنی پول مازاد يا جنس مازادی که (در هردو مورد) پديد آمده و به عنوان سود به جيب يک طرف معامله ريخته شده است» ولی عنوان فرق کرده است (يعنی همين معامله با همين نتيجه آن وقت به نام و به عنوان قرض بود و حرام محسوب میشد و اينک با نام و عنوان فروش است و حلال محسوب میشود) اسکناس و پولهای خارجی و ايرانی نيز ازجمله چيزهای غيرمکيل و موزون است (اجناس مکيل و موزون يعنی چيزهايی که ارزش آن با کيلو و وزن و پيمانه و توزين و توکيل و کشيدن تعيين میشود).
آيتالله خويی که از مراجع برجسته زمان خويش بود در اين زمينه میگويد:«در قرض زياده گرفتن، ربا است و حرام ولی اگر خواسته باشند معاملهشان صحيح باشد و بهاصطلاح چارهجويی برای حلال کردن ربا کرده باشند تا زيادهای که میگيرند ربا نباشد چند راه دارد و دوراهش که آسانتر است ذکر میشود: ۱- آنکه وجه اضافه را که میدهد بهعنوان معامله منتقل نمايد نه بهعنوان قرض و استقراض. چنانکه قبلاً توضيح و مثال داده شد.»
يعنی اگر ۱۰۰ تومان را به کسی داد و ۱۲۰ تومان در مقابل اخذ کرد اين عمل را تحت عنوان معامله انجام دهد نه قرض. آيتالله خمينی فتوای ديگری دارد و میگويد:«اگر زياده را مجاناً بدهد يا برای عمل به استحباب شرعی باشد مانع ندارد و جايز نيست قرض دادن ۱۰ دينار به ۱۲ دينار» يعنی زياده تحت عنوان قرض جايز نيست و راه چاره هم ندارد و زياده تحت عنوان غيرقرض هم جايز نيست مگر اينکه کسی آن را مجاناً يا برای استحباب شرعی آن بدهد که در اين صورت اخذ زياده تحت عنوان هر غيرقرض ديگر حکم نيست و جايز هم نيست. آيتالله خمينی میافزايد: «در صورتی که بدون شرط پرداخت اضافی، قرض کننده خود مقداری اضافه به قرضدهنده بپردازد مانعی ندارد بلکه مستحب است که قرضکننده در برابر احسان و رفع نيازش به وسيله قرضدهنده يا تشويق وی به قرض دادن مقداری بهعنوان هديه به وی بپردازد و البته برای قرضدهنده گرفتن چنين اضافهای مکروه بوده، مستحب است که هديه يا مقدار اضافی را جزو بدهی قرض کننده بهحساب آورد. يعنی به همان مقدار از طلبش کم کند.» اما آيتالله خويی که مرجع مورد اعتماد انجمن در مسايل فقهی و عملی بود در ادامه ديدگاه خويش میگويد: «دومين پيشنهاد برای آسان کردن راه حلال شدن زياده در معامله آن است که شما ۱۰۰ تومان به کسی میدهيد و ۱۲۰ تومان در مقابل اخذ میکنيد، در ازای مبلغ زياده میتوان به بدهکار (ربادهنده) يک کبريت يا دستمال يا چيز ديگری بدهيد و معامله و ربا حلال میشود به اين معنی که شما در واقع يک کبريت ۲ ريالی را به مبلغ ۲۰۰ ريال فروختهايد يا دستمال را در ازای وجه زياده که ممکن است خيلی کلان هم باشد فروختهايد اشکالی ندارد.»
آيتالله خويی برای دفع شبهات و توهمات و اشکالات، چنين پاسخ میگويد: «توهم اينکه معامله صوری است زيرا هيچکس يک جعبه کبريت را که قيمتش يک ريال است به ۲ هزار تومان نمیخرد توهم صدور فتوای بيجايی است زيراکه احدی بدون جهت چنين معاملهای نمیکند.»(۷)
فتوای آيت الله خويی نظر اجتهادی وی بود اما نيروهای انقلابی اين نظريات را ناشی از محبوس شدن در چارچوبهای خشک و ناآشنايی با واقعيتهای جامعه و متأثر از لمس نکردن معضلات و محروميتها و گرفتاریهای عمومی و گوشه خانه نشستن و فتوا دادن و همچنين ناشی از بیتوجهی به تاکتيکها و شيوههای نوين سرمايه داری در استثمار و چپاول ملتها و انسانها و پيشرفتهای صنعتی و ماشينی می دانستند. ازسوی ديگر به گمان مقلدان آيتالله خويی فتوای وی انعطاف پذيری بيشتری برای هماهنگی با اقتضائات نوين اقتصادی داشته و رافع مشکلات فقهی نرخ بهره و تورم و بانک و بيمه و… بود. محتمل است در دورانهای پيشين اين احکام از لحاظ اجتماعی و اقتصادی مشکلساز نبوده ولی امروز که روابط اقتصادی وتوليد و توزيع دگرگون شده و ماشينهای عظيم توليدی جای نيروی کار را گرفتهاند و مسأله بانکها واعتبارات کلان مطرح است، به گفته مطهری پيرامون اين گونه امور مستحدثه بايست بهوسيله فقهای آگاه، متقی و آگاه به اوضاع و احوال زمان (عارفاً بزمانه) اجتهاد بشود نه اينکه مطابق همان دستورات قديم که بعضاً متناسب با اوضاع و احوال خاصی بوده، عمل شود. «احکام فقهی دو دسته هستند برخی ضروری، که فی نفسه محل اجتهاد نيستند مانند نماز يا روزه و… و برخی ديگر غيرضروريات که محل اجتهاد قرار میگيرند مانند مسائل اجتماعی و اقتصادی و برخی احکام نماز…» «… بهعقيده ما مشخصه اصلی سرمايهداری که آن را موضوع جديدی از لحاظ فقه و اجتهاد قرار میدهد، دخالت ماشين است.» (۸)
البته در رسالهها و پارهای متون فقهی روشی به نام حيلهشرعی وجود دارد ليکن درچارهانديشیها مرز باريکی ميان حيله شرعی و کلاهشرعی وجود دارد. کلاهشرعی پيوسته يک سابقه تاريخی در اديان داشته و همانست که علی (ع) در خطبه ۱۵۶ به نقل از پيامبر اسلام میفرمايند: مردمانی خواهند آمد که «فيستحلون الخمر بالنبيذ و السحت بالهديه و الربا بالبيع» شراب را با نبيذ و رشوه را با هديه و ربا را بهنام معامله حلال مینمايند.
در دههای که اقتصاد دولتی رويکرد مسلط در ايران بود از ديدگاه مخالفان انجمن، چنان نظرياتی در ميدان فعاليتهای اقتصادی نتايج و عواقب فاجعهآميزی را بهبار میآورد، اگر اين دستورات تنها درباره معاملات جزئی و کوچک مثل ۱۰۰ تومان دادن و ۱۲۰ تومان با زياده پس گرفتن صدق میکرد شايد صرفا از جنبه ربوی بودن يک عمل حرام محسوب میشد وليکن در معاملات عظيم اقتصادی میتواند منجر به پيدايش قدرتهای استثمارگر اقتصادی و زرمداران زورمند شود و مثلاً در يک معامله ميلياردها تومانی، مازادی را که يک طرف میپردازد و با يک شیء چند ريالی معاوضه و حلال و مشروع میکند سر به آسمان میزند. آنها در انتقاد از نظريه فقهی مذکور میگفتند: پيدايش کمپانیهای عظيم سرمايهداری که امکانات و وسايل پيشرفت و ترقی مادی را در انحصار خويش گرفته و موجب عقبماندگی ملتهای جهان سوم و چپاول خزائن و ذخاير آنها شده است با اين فتواها توجيه شرعی میشود و چون انجمن جهتگيری اين نوع فتواها را بهسود خود میبيند به اينگونه مراجع احساس نزديکی بيشتری دارد و در مقابل دو ديدگاه (کيفيت و کميت محدود ثروت) و (کيفيت محدود و کميت نامحدود ثروت) اين طرز تفکر، کيفيت و کميت آزاد ثروت را تجويز میکند.
آيتالله خمينی پيرامون زياده سرمايه نقدی اجتهاد متفاوتی داشته و می گويد: «اگر کسی که قرض میدهد شرط کند که زيادتر از مقداری که میدهد بگيرد، مثلاً يک من گندم بدهد و شرط کند که يک من و ۵ سير بگيرد يا ۱۰ تخم مرغ بدهد که ۱۱ تا بگيرد ربا و حرام است، بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کاری برای او انجام دهد، يا چيزی را که قرض کرده با مقداری جنس ديگر پس دهد مثلاً شرط کند يک تومانی را که قرض کرده با يک کبريت پس دهد ربا و حرام است و نيز اگر با او شرط کند که چيزی را که قرض میگيرد بهطور مخصوصی پس دهد مثلاً مقداری طلای نساخته به او بدهد و شرط کند که ساخته پس بگيرد بازهم ربا و حرام است ولی اگر بدون اينکه شرط کند، خود بدهکار زيادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.» ولی اگر در مقابل زياده، جنس پرداخته شود يا عملی و کار انجام شود مانعی ندارد ولی توجه شود که زياده با جنس يا کار معاوضه شود نه اينکه جنس بیارزشی مثل يک کبريت در ازای ربايی که ارزش آن بيشتر است پرداخته شود: «اگر مقداری پول به کسی بدهد که بعد از چندروز در شهر ديگر زيادتر بگيرد، مثلاً ۹۹۰ تومان بدهد که بعد از ۱۰ روز در شهر ديگر ۱۰۰۰ تومان بگيرد ربا و حرام است ولی اگر کسی که زيادی را میگيرد در مقابل زيادی، جنس بدهد يا عملی انجام دهد اشکال ندارد.» مشابه دو مسأله فوق تقريباً در رساله آيتالله خوئی (احکام قرض) وجود دارد وليکن ايشان در احکام سفته مطالبی فرمودهاند که ظاهراً با آن مغايرت دارد اما آيتالله خمينی در دنباله احکام قرض میافزايد: «اگر کسی بخواهد پولی قرض کند و ربا بدهد يا قرض بدهد و ربا بگيرد و يکی از راههايی که در بعض رسالههای عمليه ذکر شده بخواهد از ربا فرار کند (مثل تغيير عنوان قرض به عنوان معامله) جايز نيست و زيادهای که میگيرد (يعنی به هر شکلی که باشد چه قرض و چه معامله و غيرآن)حرام است. اگر بخواهند مثل به مثل را مبادله کنند (يعنی پول را با پول، يا جنس را با جنس) و ربا بگيرند با حيله، جايز نيست مثلاً يک خروار گندم را که ارزش آن نصف ۲ خروار است اگر بخواهند مبادله کنند که يک خروار گندم بدهند و بعد از ۶ ماه دو خروار بگيرند زيادی ربا است و با ضَمّ چيزی صحيح نمیشود و علاوه بر آنکه معامله حرام است، باطل هم میباشد و مثل باب قرض نيست که قرض صحيح باشد و شرط باطل، بلکه اصل معامله باطل است» يعنی در قرض، عمل صحيح ولی شرط زياده آن باطل و حرام وگناه است و در معامله اگر شرطِ زياده بشود هم شرط و هم اصل معامله و عمل، باطل و حرام و گناه است: «از مسأله قبل ظاهر شد که حيله در موردی است که بخواهند از معامله مِثل به مِثل فرار کنند بدون آنکه زياده قيمت و ربا در کار باشد اما مواردی که میخواهند ربا بگيرند حيله جايز نيست.» بنابر اين در فتوای امام خمينی ربا دوگونه است يک نوع ربا توأم با حيله و چارهانديشی است که فرار از معامله مثلبهمثل است ولی چون يک کبريت را با مازاد معاوضه میکنند و بهاصطلاح معامله میکنند زياده، ربا نيست و در عوض يک کبريت يا شاخه نبات داده شده است لذا فرار از معامله مثل به مثل است بدون آنکه عنوان ربا و زياده قيمت در کار باشد و اين جايز نيست و يک نوع ربای بدون حيله داريم که حرام است «و اگر در بعض رسالههای عمليه اينجانب چيزی برخلاف آن ذکر شدهاست صحيح نيست.»(۹)
از ديدگاه چپ اسلامی هرگونه بهره سرمايه نقدی (پول) ولو ناچيز و بسيار اندک ربا و حرام محسوب میشد چه تحت عنوان استقراض و چه معامله باشد زيرا نتيجه آن يکی است و وقوف بر تحريم ربا (در هر قالب و شکل و صورتی) برای غيرفقيه نيز آشکار است. تحريم ربا از محکمات قرآن است و احتياج به استنباط و استفهام مطلب فقط از جانب راسخون فی العلم ندارد. البته بهره سرمايه غيرنقدی دراسلام تجويز شده است مانند اينکه شخصی اتومبيل خويش را تحت قراردادی مقيد به رضايت طرفين اجاره میدهد و درآمد حاصل از کار اتوميبل را بين طرفين تقسيم میکنند يا خانهای را تحت قراردادی اجاره میدهند. زيرا سرمايه غيرنقدی، کار متبلور و مجسم انسان است و استفاده از آن استهلاک دارد ليکن سرمايه نقدی (چه پس از اتمام مدت قرض چه به صورت معامله سرمايه نقدی) که به ازای مازاد آن، جنس و کالا پرداخت شود، بهطور تمام و کمال و بدون استهلاک به صاحب آن مسترد میشود و لذا زياده آنچه به صورت سرمايه نقدی و چه جنس باشد ربا است زيرا منشأ ايحاد حق و مالکيت روی ثروت و سرمايه کار است و اين زياده حاصل کار انسان نيست. اين ديدگاه البته مسأله تورم و کاهش ارزش پول و نيز بازده ناشی از کار با سرمايه نقدی را ناديده گرفته است. روشن است که در اينجا از مضاربه و امثال آن سخن نمیگوييم که امر ديگری با شرايطی ديگر و صحيح است و ربطی به بحث ربا ندارد. نکته ضروری و شايان يادآوری اين است که سخن فوق در شرايط يک اقتصاد سالم و طبيعی صدق میکند و درصورت شرايط تورمی با مرور زمان ارزش پول نقدی نيز کاسته میشود و گرفتن زياده در حدی که تفاوت ارزش پول را از زمان قرض دادن تا زمان پس گرفتن جبران کند ربا محسوب نمیشود.
فصل ۶: تشکيلات انجمن حجتيه
آيتالله سيدمحمدباقر صدر عرضه دستورات و برداشتها و سيستمها و طرحهای اقتصادی که با نص اسلام سازگاری ندارد ازجمله تجويز بهره را ناشی از توجيه واقعيتها قلمداد مینمايد:
«توجيه واقيعتها: منظور کوششی است که محقق ـ با قصد يا بدون قصد ـ به عمل میآورد تا با وارد ساختن تغييراتی در نصوص و نتيجهگيریهای غلط، روابط عينی و واقعيتهای اجتماعی محيط خود را ـ که از نظر سيستم اسلامی، غيرقانونی و محکوم است ـ به نحوی توجيه نموده و آنها را قانونی جلوه دهد. به عبارت ديگر بهجای آنکه روابط غلط اجتماعی را تصحيح و با محتوای حقيقی نصوص سازگار گردانند نصوص را بر حسب شرايط تفسير میکند. برای مثال موردی را میتوان ذکر کرد که عدهای ادله حرمت (حرام بودن)ربا را تأويل نموده و نتايج غلطی را مطرح کردهاند ازجمله اظهار میدارند، اسلام بهره غيرمضاعف را اجازه داده و معتقدند نهی آيه کريمه«يا ايهاالذين آمنوا لاتاکلوالربا اضعافا مضاعفه، والتقوا الله لعلکم تفلحون»(آل عمران/۱۳۰)ای کسانی که ايمان آوردهايد بهطور مضاعف ربا نخوريد، از خدا بترسيد، شايد رستگار شويد ـ ناظر به موردی است که ميزان بهره «فاحش و نامعقول» است و به نظر ايشان، بهره معقول را عرف و شرايط اجتماعی تعيين مینمايد، قدر مسلم تن در دادن و تسليم شدن به روابط اجتماعی حاکم باعث میشود که اين قبيل اشخاص منظور آيه را درک ننمايند. زيرا هدف قرآن تجويز بهره غيرمضاعف نمیباشد، بلکه رباخواران را به عواقب ناگوار اجتماعی کارشان که منجر به فلاکت مديون میگردد، متوجه میگرداند و نشان میدهد که به موازات بزرگ شدن حجم سرمايه ربوی، درماندگی مقروض رو به فزونی نهاده و سرانجام از هستی ساقط میشود. اگر بخواهيم نظر قرآن را برکنار از اثرپذيری روابط اجتماعی و بهطور صحيح درک کنيم بايد به اين آيه نيز توجه نماييم که:… و ان تبتم فلکم روؤس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون ـ و اگر توبه کنيد، اصل سرمايه شما به شما داده میشود نه ظلم کنيد نه ظلمپذير باشيد.» (بقره/۲۷۹) در اين صورت معلوم میشود که مسأله مبارزه با نوع معينی از ربای دوران جاهليت يعنی ربای مضاعف نيست، بلکه مسألهای از مکتب دقيق و شديدی است که اجازه ازدياد آن را داده است (تحت قانون و مقررات دقيق منجمله مسأله اجاره با ضوابط خاصی بهره معقولی را اجازه میدهد که آن بهره پيامد استهلاک در کالای مورد اجاره است نه سرمايه نقدی)۱ از اينرو هرگونه افزايش غيرقانونی را ولو ناچيز باشد محکوم نموده و بر دائن اجازه داده که فقط اصل سرمايهاش را بگيرد«تا نه او به کسی ظلم روا دارد، نه از کسی ظلم بپذيرد»(۱۰). نصوص، احکام و قواعد ظاهر و روشن و صريح و محکمات اسلام است که جای هيچگونه تأويل و تفسير ندارد و آيتالله صدر نيز کوشيدهاست روی نصوص اسلام تکيه کنند و حتیالمقدور از استناد و اتکا به متشابهات و آنچه قابل تأويل است پرهيز نمايند.
همانطور که مشاهده میشود انجمن به يکی از دو نحله و تفکر فقهی در زمينه اقتصادی تعلق داشت. اين ديدگاه از يکسو جنبه معرفتشناختی دارد و نمیتوان گروهی را بهخاطر دارا بودن نظريهای ملامت کرد و از سوی ديگر به دليل پيوند خوردن با گرايشهای سياسیِ حاميانِ هر يک از اين نحلهها، اين تفکرات فقهی نيز به چالشهای سياسی دچار میشدند.
انجمن دارای تشکيلاتی سراسری، پيچيده و مجرب بود و طبيعی بود که با داشتن قريب به نيم قرن سابقه کار تشکيلاتی که در برابر شبکه نيرومند بهاييت کار میکرد، تشکيلاتی منسجم و پيچيده بيابد. از سوئی وجود عوامل و عناصر امنيتی در انجمن که خود دارای تجارب اطلاعاتی و تشکيلاتی بودند برای سازماندهی انجمن سودمند بود. انجمن دارای کميتههای مختلفی ازقبيل کميتههای تدريس، جاسوسی يا تحقيق، نگارش، ارشاد (تعقيب و مراقبت ـ بحث و مناظره)و ارتباط با خارج و کنفرانسها بود.
سيمای تشکيلاتی انجمن
کميته يا گروه تدريس وروشهای جذب نيرو: از وظايف اين گروه، جذب نيروهای جوان و تازه نفس و فعال برای تحت تعليم قرار دادن آنها بود. يکی ازمنابع تغذيه اين نيروها، مدارس بود که عوامل انجمن در مدارس- بهويژه مربيان و معلمان انجمنی -که در آموزش و پرورش مشغول کار بودند در بين دانشآموزان جستوجو و از افراد باهوش و ذکاوت و با استعداد دوستيابی میکردند و با آنان طرح دوستی ريخته سپس به انجمن جذب میکردند. پس از انقلاب برخی از مدرسين انجمن ديده شدند که با گرفتن ساعات تدريس در آموزش و پرورش، فعاليت میکردند و برای کلاسهای زير پوشش خودش يا ديگر همدستان نيرو جذب کرده و به منازل معرفی میکردند. مقرر شده بود که افراد کاهل در درس و تنبل را جذب نکنند زيرا محتاج به نيروی جوان، ساده و با هوشی بودند که تعليمات انجمن بيشترين بازدهی را دارا باشد و از سويی به علت خالیالذهن بودن، سريعتر به افکار آنها شکل بدهند. يکی از دلايل کثرت افراد تحصيلکرده در انجمن همين قضيه است. البته کاربست القاب دکتر و مهندس در انجمن بدين معنا نبود که همه افراد واقعاً دکتر يا مهندس باشند بلکه بيشتر بهلحاظ تشخصی که کاربرد اين واژهها برای دارندهاش توليد میکرد، از آن استفاده میشد تا برای افرادی که غالباً از مسوولين و اعضای مهم بودند بهويژه در ميان افراد ساده انجمن، شخصيتسازی شود. در زمانی که جو و محيط جامعه نيز دچار عنوانزدگی دکتر و مهندس،بود انتساب اين صفات و شخصيتسازیها بدين طريق کارکردهای ناخواسته ديگری هم داشت.
از ملاکهای ديگر جهت گزينش و گلچين افراد، موقعيت خانوادگی آنان بود. برای مثال افرادی که والدينشان ثروتمند و سرشناس بودن يا پدر آنها رئيس شهربانی بود يا مقامی داشت را هدف میگرفتند و به تور میانداختند تا در موقع لزوم از موقعيت و مقام آنها به صورت پارتی يا غيره بهرهگيری کنند و از طريق همين رابطهها به اعضاء توصيه میشد که مواضع مهم را اشغال نمايند. در جذب اين نوع افراد مراقب بودند که موجب رنجش يا تحريک دستگاه و مظنون شدن نيروی ضد اطلاعات به اينکه انجمنیها قصد نفوذ در حکومت يا کارکردن روی اين جوانان و خانوادهشان را دارند نگردند.
حضور در پستهای مهم و کليدی، شيوهای بود که پس از انقلاب نيز تعقيب شد با اين تفاوت که پس از انقلاب هر هدفی را که موفق به اشغالش نمیشدند زير بمباران تبليغاتی قرار میدادند مثلاً يکی از اين افراد که در اواخر سال ۱۳۵۸ ادعا میکرد معاون تبليغاتی دکتر بهشتی است در مورد دکتر بهشتی (بهرغم اختلاف نظر شديد) ساکت بود و پس از اينکه شناخته شد و خودش اطلاع داد که از اين سمت برکنار شده است بیمهری او نسبت به بهشتی آغاز گرديد. نمونه ديگر اينکه سپاه پاسداران که نهادی نوپا بود به علت اينکه عناصر انجمن را تصفيه میکرد و به اين ارگان راه نمیداد مورد عتاب قرار میگرفت و به افرادشان میگفتند چرا در حالی که برادران انجمن در جبههها شهيد میشوند آنها را تصفيه میکنند؟
گروه تدريس سه مرحله داشت: اول: پايه؛ دوم: ويژه؛ سوم: عالی. مسوول گروه تدريس فردی بود که پس از انقلاب در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اشتغال داشت.
قسمت پايه: حدود يکسال و حداکثر يکسال و نيم بهطول میانجاميد که ۷ الی ۸ ماه از آن آموزش اصول اعتقادات( توحيد، نبوت، و… ) و سپس آشنايی مختصری با بابيت و بهاييت بود. برای آموزش اصول اعتقادات بهندرت اتفاق میافتاد که نوارهای درسی مسوولين انجمن که غالباً سخنان آقای حلبی بود را میآوردند و افراد در حين استماع، نکتهبرداری میکردند و از کتابهايی چون «آفريدگار، آفريده» به قلم دکتر محمد صادقی در قطع جيبی و کتاب «اثبات وجود خدا» به قلم چهل تن از دانشمندان بزرگ جهان، مولف جان کلوور مونسما، استفاده میشد. شيوه اثبات در زمينه اصول اعتقادات و توحيد غالباً شيوه متکلمين بود نه حکما. آيتالله حلبی میگويد: «گوش به حرف اينها ندهيد نه حکمت نه فلسفه، نه عرفان و تصوف. تابع فقها و محدثين باشيد.» فلسفه تدريس اصول عقايد، شناساندن توحيد و نبوت و معارف اسلامی اين بود که افراد انجمن هنگام رويارويی با بهائيان توان سخن گفتن داشته باشند يا هنگامی که در قسمتهای جاسوسی انجمن وارد میشوند به علت اينکه به چگونگی اشکالات مخالفين به توحيد و پاسخ آنها آشنا شدهاند (زيرا شيوه بحث که در کتاب آفريدگار و آفريده و… آمده، اشکال از سوی منکرين توحيد و پاسخ به آن در شکل مباحثه است) بتوانند توحيد را انکار و از اين راه خود را داخل بهاييت کنند. حتی يکی از بحثها بين برخی از افراد سطح بالاتر انجمن، بحث انکار خدا بود تا بتوانند برای نفوذ در ميان بهاييان نفی خدا و دين اسلام کنند. برخی چنين استدلال میکردند که اگر اينها مارکسيست بشوند بهتر است تا بهايی شوند.
مرحله ويژه: در اين مرتبه مسائل بهاييت در سطح بالاتری تدريس میشد و افراد، کارهای عملی را آغاز میکردند. پس از انقلاب مواد درسی ديگر به دروس مراحل مختلف افزوده شد و در مجموع درسها عبارت بود از عربی، احکام، نقد مارکسيسم، مطالعه کتب معرفی شده و تمرين سخنرانی و آيين سخنرانی. البته عدهای از اعضاء از گذشته در زمينه زبان انگليسی هم مطالعاتی داشتند ولی کار و تحصيل ادبيات خارجی و زبان انگليسی برای اين نبود که اسلام را به زبانهای ملل دنيا منتشر و تبليغ نمايد بلکه به اين سبب بود که افراد بهتر بتوانند آن دسته از متونی را که بهاييان به زبانهای خارجی منتشر کرده بودند مطالعه کنند. تعليم ادبيات و زبان عربی نيز فقط برای آموختن حديث و قرآن نبود بلکه برای اين بود که پارهای از متون بهاييت که به زبان عربی نگارش يافته است را بتوانند مطالعه کنند. فلسفه تمرين سخنرانی و آيين سخنرانی نيز اين بود که افراد انجمن در بحث با بهاييان، خبره و متبحر باشند يا اينکه آن افراد در آينده استعداد اداره کردن کلاسهای انجمن را دارا باشند. در حقيقت تمامی تحرکات و فعاليتهای انجمن حول محور بهاييت و انگيزه مبارزه با آن خلاصه شده بود مبارزهای که از مرز مباحثات ايدئولوژيک فراتر نمیرفت آن هم نه مطالب اعتقادی مبتنی بر بحثهای تازه و نو بلکه مطالبی مربوط به زمان بهاءالله و در رد افکار او.
در ماههای نزديک به انقلاب و پس از آن، يک سلسله آموزشهای اسلامی در انجمن راه پيدا کرد ولی به شکل انفعالی و عکسالعملی بود. برای مثال پيش از انقلاب هنگامی که افراد با يک بهايی مواجه میشدند و او اشکالاتی را برايشان توليد میکرد که قادر به پاسخگويی نبودند يا بهويژه پس از انقلاب که پرسشهای ايدئولوژيک، ذهن برخی جوانان را اشغال کرده بود و مارکسيستها در ايجاد اين ابهامات تلاش فراوان به عمل میآوردند افراد انجمن با رو آوردن به مطالعه برخی کتب اسلامی در صدد رفع شبهات و اشکالات خود برمیآمدند. بهعبارتی جويای پاسخ سوالات حاکم بر ذهن خويش بودند و از همين رو بود که يک سلسله بحثها در انجمن موضوعيت پيدا کرد. در برخی مجالس و کلاسهای انجمن برنامهها به اين ترتيب بود: علوم قرآنی (۶۰ دقيقه) تمرين و مطالعه درس علوم قرآنی در منزل (۹۰دقيقه). درس عقايد (۶۰ دقيقه) و تمرين آن در منزل (۶۰ دقيقه). تمرين سخنرانی (۱۵ دقيقه) و در منزل (۶۰ دقيقه). عربی آسان (۳۰ دقيقه) و فراگيری عربی در منزل (۶۰ دقيقه). احکام از رساله آيتالله خوئی (۳۰ دقيقه) و فراگيری احکام در خانه (۳۰ دقيقه). اخلاق قريب به (۶۰ دقيقه). نقد مارکسيسم (۶۰ دقيقه). تذکرات (۱۵ دقيقه). نماز و استراحت ميان برنامه (۶۰ دقيقه) که مجموعاً (۶ الی ۷ ساعت) بهطور ممتد، در کلاس، اوقات افراد اشغال میشد. کلاس هاگاه از ۵ يا ۶ بعد از ظهر تا نيمه شب ادامه داشت و اينها منهای برنامهها و تکاليف محوله در منزل بود. اين دقيقاً شيوهای بود که سازمانهای سياسی ديگر برای پر کردن اوقات بيکاری اعضای خويش به کار میبردند. به اين ترتيب با استقرار برنامههای درسی مذکور افراد را از يک رشته معلومات پر میکردند. برخی سازمانها به حدی اوقات فراغت اعضاء را پر میکردند که آنان مجال مطالعه ديگری پيدا نکنند و نيروها را در ميدان کار فکری و مطالعه کاناليزه میکردند.
مرحله سوم مرحله عالی بود: اين مقطع جای هر کسی نبود و افرادی که در دورههای قبل مورد آزمايش قرار گرفته بودند به اين مرحله راه میيافتند. مهرهها و مسوولان انجمن نيز از اين گروه انتخاب میشدند. اين گروه را به علت اينکه در آن کتاب نقد ايقان(۱)۲ تدريس میشد گروه نقد ايقان هم میناميدند.
ايقان کتاب بهاءالله است که آقای حلبی نقدی بهنام «نقد ايقان» در سه مجلد با قطع بزرگ بر آن نوشته است که هر مجلد آن حدوداً مشتمل بر ۳۰۰ صفحه است.
فلسفه گروهبندی در سه دوره مشخص، عبارت بود از اينکه افراد پس از گذراندن يک دوره اگر مخالف با مشی انجمن بودند کنار میکشيدند يا اينکه شناخته میشدند و حذف میگرديدند. اين شيوهای بود که در هر سازمان و نهاد ديگری اتخاذ شده و امری طبيعی و اقتضای کار تشکيلاتی است. دورههای سه گانه مذکور، دورانی بود برای پالايش مخالفان و ناسازگاران با مشی انجمن و نمیگذاشت چنين افرادی از مرحله اول صعود کنند و بالاتر بروند.
کميته دوم ـ (گروه دوم): گروه جاسوسی يا گروه تحقيق بود که خود دارای تشکيلاتی بود و افراد آن به سه دسته تقسيم میشدند ـ محقق يا جاسوس شماره يک يا نوع يک- نوع دو- و- نوع سه.
محقق نوع يک مأمور بود که با استفاده از شيوههای خاص تعليم داده شده نزد بهاييان رفته و آنها نيز جلسات مکرری را با او نشسته و گفتوگو میکردند و از اين راه جاسوسان نوع يک وارد جمعيت بهاييان میشدند.
جاسوسهای نوع دوم: وظايف و مأموريتشان پيچيدهتر و ظريفتر بود و در درون اعضای محقق نوع دو نيز گروهبندیهای ۵ يا ۶ نفره انجام شده بود و اين راهی بود که خود جاسوسان نيز همديگر را نتوانند بشناسند و ارتباطات و ارسال گزارشها نيز از کانال مسوول گروهها انجام میپذيرفت و افراد هر گروه در جلسه خودشان دارای نامهای مستعار بودند. گاهی دو جاسوس در يک محفل بهاييان از روی عدم شناخت همديگر، برای هم گزارش ارسال میکردند و اين راهی بود برای کنترل خود جاسوسان انجمن. جاسوسهای نوع دو به ميان بهاييان رفته و اظهار میداشتند که ما بهايیزاده هسيتم و پدر و مادر ما هم اکنون در فلان کشور مشغول تبليغ بهاييت هستند. اين مسأله موجب میشد که به اين نوع افراد اعتماد بيشتری جلب شود تا به کسانی که بگويند من مسلمانزاده بهايی هستم. اين محققان با استفاده از اطلاعاتی که از بهاييان، مورد دستبرد قرار گرفته بود برای محققين ديگر کارت و تسجيلهای جعلی و شمارهها و کدهای جعلی و آدرسها و نشانههای مجعول ساخته بودند.
جاسوسهای نوع سوم: کسانی بودند که از حيث اعمال و رفتار بهايی میشدند و به ظاهر ديگر جاسوس انجمن در تشکيلات بهاييت نبودند و بهشدت از بهاييت دفاع کرده و انجمن را میکوبيدند ليکن همان روش شناسايی و کسب خبر را تعقيب میکردند و هنگامی که کس يا کسانی از بهاييان به قصد ملاقات يا ميهمانی به منزلشان میآمدند، تمام در و ديوار خانه را با شعارهايی به نفع بهاييت نظير «يا بهی الابهی» و «السلام عليک يا بهاء الله» و عکسها و تصاوير مربوط به بهاييت تزيين میکردند. اين مطالب نشانگر اين واقعيت است که انجمن، روشها و شگردهای اطلاعاتی پيچيده سازمانهای سياسی و چپ را به کار میبست. در اوايل آغاز اقدامات مسلحانه مجاهدين خلق و برخی گروههای مارکسيست در سال۱۳۶۰ اعلام شد چندين خانه تيمی آنها کشف شده که زير پوشش شرکتهايی با نام مجعول قرار داشت و هنگام ورود به ساختمان مشاهده میشد که با تزيين در و ديوار به تمثال رهبر انقلاب و شخصيتها و مسوولان جمهوری اسلامی، رد پا گم کرده و زير آن پوششها کار میکردند. جاسوسهای نوع سه همچنين محافل قلابی بهاييت را در مکانهای مناسبی که آنها يا فعال نبودند با جلسه نداشتند دائر و با محافل ديگر تماس حاصل میکردند و با برقراری ارتباطات با افراد بهايی، اطلاعات و مکاتبات مبادله میکردند و از اين راه افرادی را به درون تشکيلات آنان میفرستاد.
کميته سوم (گروه سوم): گروه نگارش بود که در رابطه با نفی بهاييت و درباره امام زمان مطلب مینگاشتند. اين مطالب معمولاً تکرار نوشتههای ديگران بود بدون اينکه بحثهايی متناسب با احوال فرهنگی زمان و ايدههايی جديد به آنها بيفزايند يا بدون اينکه به همه ابعاد اين موضوع بپردازند. اگر نگاهی به نشريات انجمن حجتيه بهويژه پيش از انقلاب بيفکنيم غالباً تک بعدی به موضوع اعتقاد به امام زمان پرداختهاند.
گروه چهارم: گروه ارشاد بود که از دو قسمت تشکيل میشد:
۱- قسمت تعقيب و مراقبت ۲- بحث و مناظره.
۱- گروه تعقيب و مراقبت: مأموريت داشتند که با استمداد از وسايل نقليه موتوری (ماشين، موتورسيکلت و… ) منازل بهاييان و افراد آنان و مبتدیهايشان را زير نظر بگيرند. هنگامی که در يک روز مأموران تعقيب و مراقبت، منزل يک بهايی را تحت نظر میگيرند که از متنفذين در دستگاه حکومت بوده است و آن شخص متنفذ به جريان پی میبرد و با شهربانی تماس حاصل کرده و متعاقباً از سوی سازمان امنيت (ساواک) افراد تيم تعقيب و مراقبت که خانه بهايی مزبور را تحت نظر داشتند دستگير میشوند طی کمتر از ۲۴ ساعت آزاد میشوند. متعاقب آن طی تماس انجمن با ساواک اين گروه به کار خود خاتمه داد زيرا مبارزه با بهاييت مشروط به مراعات مصالح حکومتی و قانونی بود و افراد انجمن مجاز نبودند وابستگان به حکومت را تحت تعقيب و مراقبت قرار دهند.
گروه دو ـ گروه بحث و مناظره بود که به آنها روش بحث و مناظره تعليم و آموزش داده میشد و جزوههايی در اين رابطه در اختيار آنان قرار میگرفت. برای مثال رهنمود داده میشد که بکوشيد در جلسات مباحثه، ناظم جلسه از جناح خودتان و آغاز و اختتاميه جلسه با شما باشد چه اينکه اثر بيشتری میبخشد و دو روش را به عنوان روش بحث میآموختند که يکی «روش بحث نقضی» و ديگری «روش بحث حَلّی» بود. روش نقضی اين بود که با اعتقادات، تفکرات و استدلالات خود رقيب، انديشهاش را میکوبی و نقض میکنی و روش حلی عبارت از اين است که اشتباهات و خطاهای فکری رقيب را از زير بنا به او اثبات میکنی و با استدلالهای خود وارد بحث و نفی انديشه طرف مقابل میگردی. لازم بود که در مورد هر مسألهای ابتدائاً يک بحث نقضی و سپس يک بحث حلی صورت پذيرد. از شيوههای ديگری که توصيه میشد و معمول بود، اين بود که اگر ممکن است از طريق غيربحث وارد شويد بهنحوی که مبتدی بهايی(مبتديان کسانی بودند که تازه جذب بهاييت شده بودند) را نيز مجذوب سازيد، ايدهآل و مناسبتر است فیالمثل در بحث، مظلومنمايی کنيد و طوری برخورد نماييد که منجر به کشمکش شود و شما زير ضرب و شتم و کتک قرار بگيريد و مبتدی متأثر از مظلوم واقع شدن شما، حق را بهجانب شما میدهد. مبتدیها کسانی بودند که تازه جذب بهاييت شده بودند. اين نحوه ارشاد و برخورد طبعاً غيرمعقول به نظر میآمد زيرا مبتدی را در راستای تفکر و شناخت اسلامی اقناع نمیکرد بلکه به وسيله احساسات به اين سو جذب میکرد.
دکتر قندی (غير از قندی شهيد واقعه ۷ تير) نقل میکرد که پس از شکست در بحث با بهايیها موفق شد از اين راه يک مبتدی را جذب کند. لازم به يادآوری است که گروههای ديگر نيز از چنين روشهايی بهره میجستند.
پرهيز از خشونت: يکی از نکات مهم در فعاليتهای انجمن رعايت اصل پرهيز از خشونت بود. ممکن است تصور شود به دليل اينکه اعمال خشونت باعث میشد حکومت مانع فعاليت آنان شود از آن پرهيز میکردهاند و ممکن است برخورهای فيزيکی پراکنده و غيرسيستماتيک ميان اعضای انجمن و بهاييان رخ داده باشد اما خطمشی کلی انجمن دوری از خشونت بود و بلکه مضروب شدن را برای مظلومنمايی، به ضارب بودن ترجيح میدادند. ضمن اينکه آقای حلبی معتقد بود برای مبارزه با بهاييت که يک جريان فکری بود بايد کار فکری و بحثی کرد و کار اقناعی موفقتر است.
کميته پنجم: «گروه ارتباط با خارج» بود که در انجمن «وزارتخانه انجمن» نيز ناميده میشد و با کشورهای هند انگلستان، آمريکا، اتريش، استراليا و برخی کشورهای ديگر ارتباط داشته و در آنجا با دائر کردن شعباتی فعاليت میکرد و گاهی افرادی از انجمن را به خارج اعزام داشته و پس از بازگشت آنها سخنرانیهای مکرر و فراوانی در انجمن برای ايشان ترتيب میدادند و آنان نيز محور و جان کلامشان اين بود که بهاييت، استراليا يا فلان کشور را قبضه کرده و برای استحکام ادعای خود به نشريات بهاييت نيز استناد میکردند که مدعی شده بود بهاييت در فلان کشور اينقدر نفوذ کرده است.
گروه ششم: گروه کنفرانسها بود که مسوول کل آن مهندس مهدی طيب بود. طيب پس از انقلاب ضمن مخالفت با مواضع انجمن به همراه گروه کثيری از اين جريان جدا شده و به تشکيل «سازمان عباد صالح» مبادرت ورزيد و در دوره اول در مقام نمايندگی مردم نائين در مجلس شورای اسلامی به خدمت اشتغال يافت. گروه کنفرانسها حتی در لحظات اوجگيری انقلاب اسلامی و مقاطعی نظير هفده شهريور و پيش از آن به کار خود با همان کيفيت و محتوا ادامه داد در حالی که بهزعم مخالفان انجمن میتوانست به عنوان تريبونی جهت افشای اعمال رژيم پهلوی مورد استفاده قرار گيرد. طيب پس از جدايی از انجمن به يکی از منتقدان منصف انجمن تبديل شد و پس از نمايندگی در دوره اول مجلس از ورود به مشاغل سياسی پرهيز کرد.
گروه ديگری که بعدها تأسيس شده بود گروه نظارت بر مدرسين بود. انگيزه پيدايش گروه نظارت اين بود که مدرسين انجمن گروهی از نيروهای جذب شده به انجمن را که تحت تعليم شان بود کاملاً در اختيار خويش داشتند و معدودی از مدرسين که متأثر از گرايشات انقلابی گرديده بودند مباحثی را عنوان میکردند که رنگ و بوی سياسی داشت. انجمن ناگهان متوجه شد که برخی افراد بهجای سياست زدايی، سياسی شدهاند و لذا به تشکيل اين گروه مبادرت ورزيد تا کنترل و احاطه تشکيلاتی بر مدرسين ايجاد شود. اين گروه بعضاً مدرسين را از شهرستانها به يک مرکز تجمع دعوت میکرد و دستور کار مشخص فکری ارائه میداد و گاهی با حضور در شهرها و سرکشی غيرمنتظره در کلاسها و ارزيابی و آزمون گرفتن از فراگيران و اين قبيل برخوردها در میيافتند که موقعيت افراد چيست و چه نوع مطالبی آموزش داده میشود(۱).
پس از پيروزی انقلاب اسلامی هرچند انجمن با تشکيلات خويش تضعيف شد و بخشی از نيروها از آن کنده شدند اما همچنان به فعاليتهای سابق خود رو آورد. انجمن بهرغم مواضع رسمی خود در دفاع از انقلاب اما در ميدانهای درگيری عملی حضور نمیيافت و به برگزاری جلسات آموزشی انجمن ادامه داد و از اين رو تشکيلات انجمن من حيثالمجموع سالم و دست نخورده و کادرهای آن محفوظ ماند و میتوان گفت که کمترين ضربات را از اين نظر متحمل شد. پس از انقلاب انجمن نيز مانند تمامی گروههای ديگر بلافاصله از خلاء شديد موجود در جامعه ازجمله کمبود نيروها و کادرهای مدير و کاردان و لايق، استفاده کرد و افراد آن که در طول سالهای مبارزه به مطالعه و بحث و تدريس و سخنرانی و عبادت مشغول بوده و وجهه ای بسيار مذهبی و متعبد داشتند در ارگانها و نهادهای جمهوری اسلامی راه يافتند.
شيوههای مخفیکاری و اطلاعاتی
افراد نفوذی انجمن مطابق آموزشهای درون تشکيلاتی همواره محملهای لازم را برای برخورد با ديگران میساختند و آماده داشتند. برای مثال طبق مشاهدات مستقيم نگارنده، به افراد چنين آموزش داده میشد که «اگر فردی در بيرون از انجمن از شما پرسيد که شما انجمنی هستيد محکم و قاطع انکار کنيد» و به همين دليل بود که پس از انقلاب هنگامی که با افراد انجمن مواجه شده و میپرسيدند که شما با فلان گروه مرتبط هستيد، بنا را بر انکار مینهادند. برای نمونه، توسط مربی انجمن گفته میشد «چندی پيش اشخاصی با من مواجه شدند و گفتند فلانی تو عضو انجمن نبودی؟ گفتم نه، انجمن چيست؟ کدام انجمن؟ هنگامی که مشاهده میکردم نشانههايی از انجمنی بودن من از طرف مقابل داده میشد آن را انکار کرده میگفتم: لابد اشتباهی رخ داده و مرا عوضی گرفتهايد ولی اگر طرف مقابل بهخوبی مرا شناخته بود و اطمينان خاطر و نشانیهای زيادی داشت و از طرفی من هم او را میشناختم، او هم مرا میشناخت و چارهای جز قبول ادعای او نبود، میگفتم: چی؟ کجا؟ کدام انجمن؟ آهان يادم آمد، فلان سال را میگويی در فلان جا؟ اتفاقاً من دوستی داشتم که مرا به آنجا راهنمايی کرده و با خودش به آن کلاسها يا جلسات میآورد و من از آن وقت به اين طرف خبری از آن برنامهها ندارم.» به اين ترتيب افراد انجمنی با پيشهساختن مشی انکار و تقيه (شيوهای برای مقابله با بهاييت که به آن عادت شده بود)در فضای پس از انقلاب ناشناخته مانده و قادر به فعاليتهای آزادانهتری بود.
انجمن در يکی از مناطق آموزش و پرورش تهران (منطقه ۱۰) واقع در خيابان کمالی نفوذ وسيعی پيدا کرده بود به حدی که به روايتی برای ارزيابی افراد، نظر آنها را درباره انجمن جويا میشدند و در صورتی که او را مخالف مشی انجمن میيافتند گزينش نمیکردند. يکی از اعضای فعال انجمن سمت معاونت يکی از قسمتها را داشت. هنگامی که يکی از مسوولان آموزش و پرورش منطقه ۱۶ تهران (رحيم عبادی) در سمينار هفتگی مسوولان امور تربيتی از وی در اين باره که رابطهای با انجمن دارد يا نه؟ سوال کرد او سخت منکر موضوع ارتباط با انجمن شد.
ديگر اينکه چون برای يک تشکيلات، اصل، بر اثرگذاری بيشتر و ضربهخوردن کمتر است انجمن از همين شيوه استفاده میکرد.البته در برخی از نقاط مانند سبزوار، کرمانشاه و بهويژه اصفهان (بهطور کلی در مناطقی که زمينه مستعدی وجود داشت) ميان مخالفان انجمن با هواداران آن درگيریهايی پيش آمد بدون اينکه نام و هويت سازمانی آنها به ميان کشيده شود.
فلسفه وجودی انجمن
فلسفه وجودی انجمن مبارزه با بهاييت بود و در طول ۲۵ سال فعاليت در دوره پيش از انقلاب قادر به شکست بهاييت نشد. پس از پيروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن جمعی از بهاييان از ايران گريخته و به کشورهای غربی پناهنده شدند يا در ايران به زندگی خويش ادامه دادند و تعداد قليلی از آنان باقی ماندند. در دهه ۶۰ و ۷۰ نيز مسائل و بحرانهای تازه و بزرگی در ايران مطرح بود که مسائل ديگری چون بهاييت به حاشيه رانده شده و چندان مورد توجه نبود. از اين رو در اين مقطع و بهويژه با پيامدهای بزرگ انقلاب در سال نخست و به حاشيه رفتن مسأله بهاييت، فلسفه وجودی انجمن از بين رفت و ناگزير بود برنامه جديدی را طبق اساسنامه خود، در جهت داشتن محمل و بهانهای برای ادامه فعاليت اعلام کند و بهگونهای عمل نمايد که سوابق آن کمتر نمايان شود. انجمن مانند تمامی گروههای ديگر از فضای باز و محيط آزاد سالهای نخست انقلاب برای رشد خود بهره جست و در نهادها و ارگانها ريشه دوانيد و از سويی چون بهاييتی در جامعه مطرح نبود تا بهانهای برای ادامه حيات تشکيلاتی خويش داشته باشند مسأله مارکسيسم و حزب توده را تضاد عمده خود قرار داد. پس از آنکه مجاهدين خلق، حزب توده و مارکسيستها به کار مخفی در غلطيدهاند ديگر محملی برای ادامه فعاليت تشکيلاتی انجمن نماند ولی انجمن رسالت خويش را تمام شده نمیبيند.
اعتقاد به خواب ديدن
اعتقاد به خواب ديدن ازجمله سوژههايی بود که از آن در جهت تثبيت موقعيت گروه و همچنين برپا نگهداشتن تشکيلات، مورد استفاده قرار میگرفت و در مقابل بسياری از سوالات و اشکالات از قبيل اينکه «چرا با امام خمينی مخالفت میکنيد؟» يا «چرا دين را از سياست جدا میدانيد» خوابی را از فردی نقل میکردند که«امام زمان به خواب وی آمده و حاج آقا حلبی يا انجمن را تأييد فرمودهاند.» بسان اين خوابها در جلسات انجمن بسيار نقل میشد به قدری که يکی از افراد که پيش از انقلاب از انجمن جدا شده بود با اغراق میگفت: مثل اينکه اينها هيچوقت در بيداری نيستند و هميشه در خواب میروند که امام زمان را در خواب ببينند که ايشان تأييدشان کند. گزارشی از سوی يکی از شاهدان نقل شده که بهخاطر مشهور بودن خبر آن و با فرض احتمال صحت و به عنوان نمونه بازگو میشود: «در سال ۵۰- ۱۳۴۹ افراد انجمن به صورت منظم از تهران به شهرستانها اعزام میشدند و خوابی را نقل میکردند و به صورت نوار در اختيار ديگران قرار میدادند که پس از استماع، مجدداً اين نوار به انجمن بازگردانده شود. ازجمله شهرهايی که مأموری جهت نقل خواب آمده بود همدان بود. جريان خواب از اين قرار بود که خانمی در خواب، امام عصر را زيارت میکند و امام مقاديری سکه به اين خانم میپردازند که ايشان به سفر حج که میرود تحويل کسانی بدهد که سقايت حجاج را میکنند و به اين خانم گفته میشود که تو را در آنجا خواهم ديد، بعد از اينکه نامبرده از خواب بيدار میشود جريان را فراموش میکند تا اينکه به مکه میرود و در اين سفر همان لباس را بر تن داشته که شب زيارت امام زمان در خواب به آن ملبس بوده است. در مکه مجدداً حضرت ولی عصر اين خانم را ملاقات میکند و ماجرای خواب را نيز يادآوری مینمايد و آن خانم دست در لباس خود برده و پولها را پيدا میکند و به دستور عمل مینمايد. امام زمان سپس با اين خانم قرار ملاقات در مدينه گذاشته و ايشان را به بازار برده و پيراهنی برای خانم خريداری میکند سپس عازم قبرستان بقيع میشوند و مزار حضرت زهرا را پيدا میکنند. در خاتمه ملاقات، حضرت به خانم میفرمايند که سلام مرا به پسرت (که يک افسر ارتشی بوده) برسان و به او بگو که تو جزو ياران ما هستی و در تشکيلاتی که هستی قدر آن را بدان و به ديگران هم توصيه کن که چنين کنند. ضمناً حضرت تعدادی پرسش را مطرح کرده و میفرمايد که نزد آيتالله ميلانی در مشهد برس و اين پرسشها را مطرح کن»
ناقل اعزامی از انجمن ادامه میدهد که اين خانم بعد از مراجعت به محضر آيتالله ميلانی رسيده و ايشان میفرمايند همان کس که اين سوالات را به تو تقديم کرده من را هم در جريان گذاشته است. بعد از انتشار خبر اين خواب که در جهت تأييد آن تشکيلات پخش و نشر میشد اعتراضاتی انجام گرفت و رسيدگی به آن مسأله به آيتالله مدنی واگذار شد. آيتالله مدنی اين نوار را طلب کرد. آنها بهشدت در تکاپوی جمعآوری نوار افتادند و سرانجام ناچار شدند نوار را به آيتالله مدنی تحويل دهند و ايشان نيز بلافاصله با يکی از متدينين همدانی که در مشهد تبعيد بود تماس تلفنی حاصل کرده و به او گفت بلافاصله به منزل آيتالله ميلانی رفته و جريان را از ايشان سوال کند. شخص متدين همدانی پس از رسيدن به محضر آيتالله ميلانی با آيتالله مدنی تماس گرفته و اطلاع میدهد که آيتالله ميلانی چنين جريانی را تکذيب کرده و فرمودهاند چنين خانمی به ايشان مراجعه نکرده است. بعد از اين ماجرا، آيتالله مدنی انجمنیها را مورد عتاب و سوال قرار داد و آنان به جای پاسخگويی به ايشان يک جريان تبليغاتی عليه آيتالله مدنی را آغاز کردند و از همان سال به بعد آيتالله مدنی برگزاری جشنهای آنها را در نيمه شعبان در محل مهديه همدان ممنوع کرد. (۴)
انجمن همواره برای توجيه کارنامه خويش، خود را به اشخاص معتبر ملصق میکرد. گاهی میگفتند کار ما اساسیتر بود يا سازمانهای چريکی؟ در اوايل انقلاب بعضاً نام مجاهدين خلق را ذکر میکردند و اظهارمی داشتند که بسياری از مبارزين يا گروههای چريکی چپ مثل مفيدی، مهدی ابريشمچی، موسی خيابانی، حياتی و… عضو انجمن بودهاند، ما جوانان مسلمان و مذهبی را نگه داشتيم و از مجلاب فساد و مسخ شدن دور کرديم تا جذب نيروهای انقلابی شدند. زمانی میگفتند:«بسياری از مبارزين و شخصيتهای اسلامی و سران مملکتی در انجمن ساخته شدند و بيرون رفتند.» اين سخنها که گاه خالی از قوتی نبود در حالی بودکه تمام نامبردگان، بعدها از مخالفان سرسخت انجمن بودند اما اين نحوه برخورد نشانگر اين مطلب است که انجمن با اتکاء به معيارهای شخصگرايانه به مقابله و ستيز با افکار و پرسشهای اعضاء میآمد و طرح مطالبی از قبيل اينکه فلان مرجع يا شخصيت ما را تصديق کرده و مگر شما بيشتر از او میفهميد؟ نوعی دگرگونسازی معيارهای عقلانی بود و حق را با معيار اشخاص سنجيدن نه اشخاص و جريانات را با معيار حق سنجيدن. امام علی آنجا که از ايشان میپرسند که تو و طلحه هر دو نماز برپا میداريد و از صحابه پيامبر اکرم بودهايد و ما حق را چگونه تميز و تشخيص بدهيم و چگونه دريابيم کدامين شما بر حق هستيد؟ حضرت میگويند: انالحق و الباطل لايعرفان با قدارالرجال اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله. يعنی شخصيتها را با ميزان حق بسنجيد نه حق را با ميزان شخصيتها.
پيش از انقلاب انجمن حجتيه طيفی بود که جناح حاکم بر آن سنتگرايان و محافظهکاران بودند لذا در عين حال که دستور تشکيلاتی و هیأت مديره، پرهيز از مبارزه و عدم مداخله در سياست و رعايت مصالح حکومتی و مملکتی بود، عناصر سياسی و انقلابی نيز در انجمن حضور داشتند که دو دسته بودند: ۱- يا طرز تفکر انجمن را با نقيصههای آن به اضافه سياست قبول داشتند و گاهی درگير میشدند. ۲- يا اينکه عناصر انقلابی بودهاند که از انجمن بهمثابه پوششی برای مبارزه و انجام وظايف دينی خود بهره میگرفتند تا در صورت گرفتار و بازداشت شدن، خود را منسوب به اين گروه معرفی کرده و با جلب اعتماد و خلاصی، خط و ربط خود را کور کنند. اگر شکايتهايی هم از ناحيه ساواک نسبت به انجمن مشاهده شود ناشی از حضور چنين افرادی تحت لوای انجمن بوده است که پس از وقوع انقلاب سال۵۷ عموماً راه خويش را از انجمن جدا ساختند.
منابع
۱- ولايت فقيه، آيتالله(امام)خمينی
۲- همان
۳- نهجالبلاغه، نامه۴۷
۴- نهجالبلاغه، صبحی صالح، ص ۵۰ خطبه ۳
۵- نشريه خراسان(وابسته به بنياد مستضعفان) چهارشنبه ۲۰ آبان۱۳۶۰
۶- کيهان، يکشنبه ۱۰ آبان ۱۳۶۰ ش ۱۱۴۲۲ ص۲ خطبههای نماز جمعه احمد جنتی
۷- کيهان، ۱۴ آبان ۱۳۶۰، اعلاميه۱۲ آبان ۱۳۶۰ انجمن حجتيه مهدويه
۸- بهسوی نور، انجمن حجتيه(در شناسنامه: بدون مولف)، چاپ مشعل آزادی، شعبان۱۳۹۸ قطع جيب پالتويی، ص ۳۱ و۴۳
۹- همان، ص۵۲، ۵۵، ۶۱
۱۰- همان منبع، ص۶۳
۱۱- همان، برداشتی از صفحات ۶۴تا۶۶
۱۲- ولايت فقيه،
۱۳- مجله عروه الوثقی، حزب جمهوری اسلامی، شماره ۸۵ ص ۳۹ ستون آخر: مقاله: مرجعيت و امامت
۱۴- اطلاعات، شنبه ۲۵ تير۱۳۶۲ ش ۱۷۰۵۸ خطبههای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران
۱۵- نشريه پانزده صفحهای انجمن حجتيه مورخ ۱۰ خرداد ۱۳۶۰
۱۶- متن سخنرانی آقای حلبی که در پيوستهای کتاب حزب قاعدين به صورت کامل منتشر شده و در فهرست مآخذ اعلام شده است که نوار آن هم موجود است
۱۷- ولايت فقيه
۱۸- آخرين فروغ، انجمن حجتيه، چاپ اول ص ۶۲-۶۱
۱۹- کتاب: «سخنرانیهای علامه محترم آقای حاج شيخ محمود حلبی در راديو مشهد»، اولين نشريه انجمن تبليغات اسلامی مشهد مطابق ۱۳۲۸ ق- ۱۳۲۹ش، سخنرانی هفدهم، ص ۱۷۰-۱۶۸: امامت حضرت مهدی و گزارشات او
۲۰- ماخذ ۱۶
۲۱- نشريه آيندهسازان، ارگان اتحاديه انجمنهای اسلامی دانشآموزان، شماره ۱۷، مصاحبه حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی با آيندهسازان
۲۲- رياض السالکين،ج۱ص۱۸۸ و مقدمه صحيفه سجاديه،ترجمه الهی قمشه ای
۲۳- ولايت فقيه، آيتالله(امام)خمينی،
۲۴- جمهوری اسلامی(روزنامه)، ۲۳ مرداد ۱۳۶۱، سلسله درسهای: «مواضع ما»، مواضع تفصيلی حزب جمهوری اسلامی، جلسه ۲۲
۲۵- سخنان آيتالله خامنهای به نقل از حزب قاعدين زمان.
۲۶- سخنرانی آيتالله حلبی در اصفهان به نقل از حزب قاعدين زمان.
۲۷- فلسفه امام زمان، مهدی ابريشمچی(سخنرانی در دانشگاه تهران)، سازمان مجاهدين خلق
۲۸- چند روايت مشابه در اصول کافی، ج۱ کتاب الحجه، باب: ان الارض لاتخلوا من حجه
۲۹- برگرفته از يکی از سخنرانیهای آيتالله حلبی درباره امام زمان که مضمون آن در مجالس درس و خطابه وی به وفور مطرح میشد.
۳۰- مصلح حقيقی، مهدی کامران، انجمن حجتيه بابل، (نشريه در۹۶صفحه)، (قطع جيبی)، صفحات ۸۱تا۸۶ و ۹۰
۳۱- انتظار بذر انقلاب، حسين تاجری، تهران، نشر کوکب، ۱۳۵۸ (قطع رقعی)
نويسنده کتاب انتظار، بذر انقلاب از رهبران ذینفوذ انجمن و پس از آقای حلبی دوم شخص انجمن میباشد و کتاب مزبور پس از چاپ و انتشار در سال ۵۸ بهشدت مطالعه آن در داخل انجمن مورد تبليغ و تشويق قرار گرفت و نشر اين کتاب و کتب ديگری که فاقد ذکر نام انجمن است يا بهنام افراد و اشخاص و فاقد ذکری از نام انجمن میباشد از شيوهها و سياستهای خاص اين گروه است
۳۲- آخرين سفير الهی و حکومت جهانی او، قزوين، انتشارات هیأت اهل بيت(ع)، خرداد۱۳۶۰ ش برابر با۱۴۰۱ق، (قطع جيبی)، ص ۴۶ – ۴۳
۳۳- انتظار بذر انقلاب، ص۹۷
۳۴- همان ص ۱۰۲- ۱۰۰
۳۵- همان، ۱۱۲ و ۱۱۳
۳۶- همان، ۱۱۴
۳۷و۳۸ – همان، ۱۱۷
۳۹- همان، ۱۱۸
۴۰ – همان، ۱۱۹ و ۱۲۰
۴۱- همان، ۱۲۰
۴۲- همان، ۱۲۴
۴۳- همان، ۳۵
۴۴- آخرين سفير الهی و حکومت جهانی او، ص ۵۷ – ۵۵
۴۵- تولد يک انقلاب، عمادالدين باقی، تهران، نشر سرايی، ۱۳۸۲، ص ۶۳-۶۱
۴۶- نشريه «رأيت» ويژهنامه امام همدی، ۱۵ شعبان ۱۳۹۹ برابر با ۱۳۵۹ش، ص۱۱ مقاله: از انقلاب درسی.
۴۷- قيام و انقلاب مهدی، مرتضی مطهری، ص۶۸-۶۱
۴۸- اطلاعات، شنبه ۱۴خرداد۱۳۶۲ ش ۱۷۰۲۶ خطبههای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران
۴۹- اطلاعات، يکشنبه ۸ خرداد۱۳۶۲ ش ۱۷۰۲۱ سخنرانی آيتالله صانعی پيش از خطبههای نمازجمعه تهران
۵۰- نامه سرگشاده محفل روحانی ملی بهاييان ايران در مورد تعطيل تشکيلات در شهريور ۱۳۶۲
۵۱- ولايت فقيه
۵۲- مجله عروه الوثقی. شماره۹۵ص۳۹ ستون آخر، بحث امامت و مرجعيت از دکتر بهشتی
۵۳- مجله پيام انقلاب، ارگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ش۸۳ ص۲۳ ستون۲ مصاحبه با آيتالله سيد ابوالحسن شيرازی امام جمعه مشهد
۵۴- سخنرانی آيتالله خمينی، در ۴مرداد۱۳۶۱
۵۵- انشعاب از بهاييت، اسماعيل رايين، بخش بهاييت و سياست
۵۶- نقل از:حميد زاده نماينده بويين زهرا در مجلس
۵۷-و ۵۸ – آيتالله (امام)خمينی
۵۹ – در حزب قاعدين، ص۱۷۲ درباره منبع اين نقل قول آمده است: مصاحبه خصوصی-نوار آن موجود است
۶۰- نشريه خراسان وابسته به بنياد مستضعفان. چهارشنبه ۳۰ آبان۱۳۶۰. در کتاب حزب قاعدين افزون بر اين ماخذ اعلام شده نوار آن نيز موجود است
۶۱- سخنرانی علیاکبر پرورش درباره انجمن. تکثير از کميته فرهنگی جهاد سازندگی استان چهار محال و بختياری. اين متن به صورت جزوه پلی کپی شده تکثير شده بود
۶۲- نشريه انجمن. ۱۰خرداد۱۳۶۰. ص۹
۶۳- صحيفه امام. سخنرانی۱۰تير۱۳۶۰
۶۴- فرازی از اعلاميه مورخ۲۱/۳/۱۳۶۰انجمن
۶۵- نشريه انجمن حجتيه مهدويه شماره ۱۰ خرداد ۱۳۶۰ ص۱۰
۶۶- نشريه همگام با انقلاب اسلامی، انجمن حجتيه، ص۲۱
۶۷- مصاحبه آقای حلبی. در کتاب حزب قاعدين اعلام شده بود که نوار آن موجود است.
۶۸- قسمتی از خطبه حلبی تحت عنوان نظام-ارتش-دراسلام. در کتاب حزب قاعدين ص۲۱۱
۶۹- خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۲۱ آبان ۱۳۶۰، سخنرانی فخرالدين حجازی. نماينده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی
۷۰- خطبه: نظام(ارتش) در اسلام، آيتالله حلبی،
۷۱- مجله (ويژهنامه) رأيت، نيمه شعبان۱۳۹۹، ص۱۶ ستون اول، مقاله: وضوی شهادت گرفتهايد شما نگاهبانان حماسه انتظار؟
۷۲- جهاد، مرتضی مطهری، ص
۷۳- مطهری افشاگر توطئه ظاهر ديانت به باطن الحاد و ماديت، علی ابوالحسنی(منذر)، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ص۵۶
۷۴- طرحهای استعمار، سيد حسن ابطحی
۷۵و۷۶- سخنرانی آيتالله حلبی، در کتاب حزب قاعدين ص۱۶۱ اعلام شده بود نوار سخنرانی موجود است
۷۷- ده گفتار مرتضی مطهری، ص… . بحث اجتهاد و تقليد
۷۸- جاذبه و دافعه. مرتضی مطهری. ص۱۷۲و۱۷۷-۱۸۰
۷۹- مکتب تفکيک. محمدرضا حکيمی. چاپ اول ۱۳۷۵. ص ۴۱۴ ـ ۴۱۵
۸۰- همان منبع
۸۱- کيهان پنج شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۶۱، مصاحبه حجتالاسلام خوئينیها، قسمت سوم.
۸۲- نهجالبلاغه صبحی صالح رساله ۵۳ ص ۴۳۸
۸۳- صبح آزادگان، دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۶۰ شماره ۵۹۱، قسمت دوم مصاحبه طيب
۸۴- سخنان مهندس طيب در جلسه نهادها و انجمن. اين جلسه با حضور نهادهای کشور از آموزش و پرورش، سپاه، جهاد و آيتالله خزعلی و … برای تبين سوابق و ديدگاههای انجمن تشکيل شده بود
۸۵- صبح آزادگان، سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۶۰ شماره ۵۹۲، قسمت سوم مصاحبه طيب
۸۶- مطهری افشاگر توطئه ظاهر ديانت به باطن الحاد و ماديت، علی ابوالحسنی(منذر)، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، صفحات مختلف
۸۷- رساله عمليه آيتالله خويی، احکام سفته، مسائل ۲۸۴۲، ۲۸۴۳، ۲۸۴۹
۸۸- مطهری. پايهگذار بازشناسی اسلام نوين، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی ايران، ارديبهشت۱۳۶۰، ص۱۱۱و۱۱۲
۸۹- تحريرالوسيله، آيتالله(امام) خمينی، احکام قرض
۹۰- اقتصاد ما(بررسیهايی درباره مکتب اقتصادی اسلام)، ترجمه: ع. اسپهبدی، انتشارات اسلامی، ج ۲ ص۳۹
۹۱- قسمتی از اطلاعات مربوط به بحث «سيمای تشکيلاتی انجمن» که بررسی کميتهها است از مصاحبه برادر پاسدار شهيد طباطبايی عضو بالای جداشده از انجمن است که با اصلاحات و تغييراتی آورده شده است
۹۲- صبح آزادگان، سهشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۶۰، شماره ۵۹۲ قسمت سوم مصاحبه مهندس طيب
۹۳- انتظار-نشريه داخلی انجمن-شماره۱ص۱۸. پيام آيتالله حلبی به اعضای انجمن
۹۴- نقل از علی آقا محمدی، نماينده دور اول همدان در مجلس در گفتوگوی خصوصی در مجلس درسال۱۳۶۱
پینوشتها:
۱- کليه توضيحات داخل پرانتز در خلال اين نقل قول از نگارنده است.
۲- ايقان کتابی است در ۱۵۷ صفحه در اثبات ادعای ميرزا علی محمد باب شيرازی مرجع بابیها که توسط ميرزا حسينعلی نوری ملقب به بهاء و مرجع بهايیها، در سال ۱۲۷۸ در بغداد نوشته شده است. ميرزا حسينعلی که از شاگردان و مريدان و مبلغ علی محمد باب بود (در پی فرار جانشين باب به بغداد که نامش ميرزا يحيی ملقب به صبح ازل و برادر حسينعلی نوری «بهاء» بود) پس از مدتی خدمتگزاری به جانشين باب با وی اختلاف پيدا کرد و مسلک بابيت را نسخ کرده و از ميان برد و اعلام کرد که باب مبشر رسالت من بوده است. وی نخست ادعای پيامبری و رسالت نمود و پس از مدتی ادعای خدايی کرد و سرانجام بر ازلیها پيروزی شد. هنگام جانشينی، ميرزا يحيی ازل جوانی بود ۱۸ساله و حسينعلی نوری ۲۰ ساله بود. رهروان باب را بابی و مريدان صبح ازل را فرقه ازلی و گروندگان حسينعلی نوری (بهاء) را بهايی، ناميدند که اين مسلک در طول زمان به فرقهها و شعبههای گوناگونی تقسيم شده است.
منبع: مهرنامه













