سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه ی بیست و ششم محمد نوری زاد به رهبری...

نامه ی بیست و ششم محمد نوری زاد به رهبری

چکیده :یک نگاهی به عکس های قدیم خود که در میان دوستان انقلاب ایستاده اید بیندازید. کجا رفتند یاران دیروز انقلاب؟ همه را یا با اعدام ها و مرگ های مشکوک کشتیم، یا با زندان های بی دلیل سوزاندیم و به حاشیه راندیم، یا با ایجاد تنگنا مجبور به مهاجرتشان کردیم، یا با انگ ها و برچسب های درآستین، مفتضح و خانه نشینشان کردیم. جمعی نیز به مرگ طبیعی مردند و خیال ما را راحت...


محمد نوری زاد در بیست و ششمین نامه خود  به رهبری به چالش های پیش روی کشور پس از  رهبری آیت الله خامنه ای پرداخت . به گزارش کلمه وی در این نامه به دیدارش با آقای هاشمی رفسنجانی  و آنچه بین آنها گذشته است پرداخته و از نیز از نگرانی هایش برای  ایران پس از آیت الله خامنه ای می گوید.  وی با اشاره به  پدیده آقا زادگی در کشور می گوید: برخلاف آقا مسعود و آقا میثمِ شما که خوب و شایسته و دوست داشتنی اند و تلاش کرده اند دست های خود را به غبار قدرت نیالایند، یکی از بزرگترین ایرادهای آقا مجتبای شما این بود و هست که لباس آقازادگی اش را به کارهای نابهنجار اطلاعاتی و امنیتی و خاصه گرایی آلود. بله، شاید عده ای بگویند این آقازاده ی مبسوط الید، قدرتِ پس پرده ی ایران است. همو که دستش به دلارهای نفتی و همه جوره ی سرداران فربه واگشوده است. همو که تغییرات جوّی را نیز با دستگاه های مخوف مهره ی امنیتی اش آقای طائب رصد می کند، مدیر اجرایی اش سردار پاسدار قالیباف است و عامل سیاسی اش زاکانی.

رها بودن آقا مجتبای شما باعث شده روضه خوانان و ابن الوقت های دیگر نیز به آقازادگان و عشیرگان خود جولان بدهند. مثل آقازاده ی نفرت انگیز واعظ طبسیِ آستان قدس که میزان دارایی اش از اندازه بدررفته، مثل آقازاده ی نفرت انگیز خزعلی که هم سر در سفره ی سرداران سپاه دارد و هم بضرب نام پدر چند شبکه ی تلویزیونی به راه انداخته، مثل آقازاده ی دری نجف آبادی، مثل آقازاده ی مقتدایی، مثل داماد و بستگان مهدوی کنی در بساطی که به اسم امام صادق علم کرده اند، مثل برادران عسگراولادی که در بستری از مناسبات نفرت انگیز، سالانه میلیارد میلیارد به حساب بانکی خود پول پمپاژ می کنند. و دیگرانی از این دست، که با نگاه به اطوار آقا مجتبای شما صاحب نفوذ و تریلیاردر شده اند. با این ادله که: وقتی “او” می کند چرا ما نکنیم؟

متن کامل نامه به نقل از وبسایت نوری زاد به شرح زیر است:

سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

حضرت آیة الله سید علی خامنه ای

این نامه برخلاف طعم تلخی که اختیار کرده، به گمان خودم، منصفانه ترین و خیرخواهانه ترین نامه ای است که تاکنون برای شما نگاشته ام. صبوری کنید و به سخن مشفقانه ی من دل بسپرید. احتمالاً جماعتی از هواداران هماره ی جناب شما با مطالعه ی این نامه هیاهو سرمی دهند و عرصه را بیش از پیش بر من تنگ می گیرند. باکی نیست. مهم این است که من سخن خود را در این تنگنای بیچارگی به شما رسانده باشم. سخنی که با همه ی استعداد انسانی و ایمانی خود فریاد برمی آورد: آهای سید علی عزیز، این صدای طبلی که می شنوی، صدای آخرین تپش های برقراری ماست. بیا و دست به دست مردم بده و خود را از حصار آنانی که ما و شما را به این فلاکت عظما فروفشرده اند بیرون بکش!

و اما اصل سخن من:

شاید باور جناب شما بر این باشد که قدرت نخست کشور شمایید. که در این بیست و سه سال گذشته هر تصمیم کلانی را که اراده فرموده اید همان شده است. و شاید آن سردارانی که برای بعد شما کمین کرده اند و از همین اکنون کلیات کشور را به زیر بغل زده اند، خود را قدرت نخست کشور بدانند. با اطمینان می گویم: نه آن درست است و نه این. نه شما قدرت نخست کشورید، و نه سرداران فربه ای که به هر موقف این کشور بلازده چنگ برده اند.

اراده ی سخن من در این مقال بر: واگشایی دری است که قدرت نخست در پشت آن لمیده است. و از همانجا زیرکانه خواسته های خود را توسط آنانی که خواهم گفت چه کسانی هستند، به سمت ذهن و زبان مبارک شما گسیل می کند، و از همانجا میزان چربی سفره ی سرداران شما را می سنجد تا فربگی این نوکیسه های سیری ناپذیر فراگیر شود.

حتی من به طرح کودتای نظامی ای که این سرداران فربه برای بعد شما روی میز خود نهاده اند، از همین زاویه می نگرم. آنان به انجام کاری که مأموریتش را یافته اند دست خواهند برد. بی آنکه بدانند همه ی اطوارشان توسط همان قدرت نخست طراحی شده و ولع شان در بلعیدن ایران نیز ناشی از تربیتی است که همان قدرت نخست در کامشان افشانده:

۱ – سینماگران واژه ای دارند به اسم ” قاب”. این قاب، انجماد هر آن چیزی است که در یک صحنه جا می گیرد. عکسی از صحنه ای است که یا باید فیلمبرداری شود یا آنکه فیلمبرداری شده. بهتر بگویم: چارچوبی از ذهن کارگردان است که دوربین فیلمبردار به آن عینیت می دهد.

با همین قاب سینماگران، به نیمه ی بهمن ماه سال پنجاه و هفت می رویم. هنوز یک هفته ای نیز از ورود باشکوه امام خمینی به ایران سپری نشده است. آری یک هفته ای نیز سپری نشده. امام خمینی را موقتاً در مدرسه ی دخترانه ی “رفاه” اسکان داده اند. حالا قابی را ترسیم می کنیم از مدرسه ی رفاه که در تاریکی شب فرو رفته است. ساعت سه و نیم صبح است. زمین را برف پوشانده. هوا سرد است.

دو لکه ی نور، یکی در طبقه ی اول، و یکی در بام مدرسه، تاریکی را پس رانده است. در زیر لکه ی نور طبقه ی اول، امام خمینی وضو ساخته و به نماز شب ایستاده است. نمازی که با او مستی است. مستی از پیروزی ای که عنقریب خدای متعال با تجلی اش نصیب مردم می فرماید. امام اما در تلاش است که نمازش خالص برای خدا باشد. و هیاهوی مردمی را که عطش او را دارند و فدایی و سینه چاک اویند از دوردست های ذهن خود نیز بتاراند. و یک نماز ناب اقامه کند. بهره مند از “اسرارالصلوة” ی که خود مرقوم فرموده اند. این از طبقه ی اول در قسمت پایینی قاب.

اما در قسمت فوقانی قاب و در زیر نوری که به بام مدرسه تابیده، جناب آیت الله خلخالی، فعال و پرانرژی و تام الاختیار، پای بر برف های بام می نهد و دستور می دهد چهار امیر ارتش شاه را به بام مدرسه بیاورند. می آورند. و با چشمان بسته سینه ی دیوار ردیف می کنند. ساعت چهار صبح است. خلخالی “بسم الله القاصم الجبارین”ی می گوید و فرمان آتش سرمی دهد. به همین راحتی. جسم بی جان این چهار نفر بر روی برفی که برکف بام نشسته فرو می افتد.

این قاب تمثیلی ای که من از مدرسه ی رفاه نشان شما می دهم – که در طبقه ی نخستش رهبری چون امام خمینی عاشقانه و اشک در چشم به نماز شب ایستاده، و بر بامش خلخالی سراسیمه مشغول اعدام است – تفسیری از فرایند نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران است. مردمان دنیا کاری به غلظت خلوص نمازی که در طبقه ی اول اقامه می شود ندارند. آنان می گویند: آنچه که در بام مدرسه ی رفاه رخ می دهد، صورت بیرونی همان نماز خالصانه است.

۲ – شاید بر این قاب نمادین من خط بکشید. که نخیر، این قاب، یک سیاهنمایی محض است. و بفرمایید: نماز امام، که خالص و ناب و با حضور قلب است، هیچ ربطی به اعدام های خلخالی ندارد. و باز بفرمایید: نماز به جای خود، اعدام به جای خود. و یا قاطعانه تر بفرمایید: سیاست ما عین دیانت ماست. نماز امام خمینی دیانت ماست و اعدام های خلخالی سیاست ما. هردوی اینها لازم و ملزوم همند و انفکاک ناپذیر.

من می گویم: دنیا به اینجور خلوص نیت ها حضور قلب های فردی و درونی ما کاری ندارد. مهم نمایشی است که ما با برآوردن انقلاب اسلامی نشان مردم دنیا داده ایم. خلاصه ی برداشت همگان از نمایش ما همان قاب مدرسه ی رفاه است: نمازی با خلوص در اندرون، و کم خردی ها و تندی ها و عصبیت ها و مصادره ها و غارت ها و اعدام ها در بیرون. و نیز قبول می فرمایید که هر چه زمان گذشت، از میزان همان خلوص اولیه نیز کاسته شد، و به فربگی خصلت های سراسیمگی ما در روبیدن حقوق مردم افزوده گشت.

۳ – قابی که من از مدرسه ی رفاه تقدیم شما کردم، همان معنای ظاهر و باطن جمهوری اسلامی ایران است. که در دو وجه اساسی رخ می نماید: یکی: صورتی از مسلمانی، و دیگری: شقاوت. با این اشاره که نه مسلمانی اش به خدا و پیغمبر و اسلام و قرآن ربط دارد و نه شقاوتش. چرا که در هیچ کجای آداب انسانی مقوله ای به اسم شقاوت جای ندارد. چه برسد به ادیان آسمانی که روحشان جلابخشودن به همان آداب انسانی است.

۴ – اخیراً پیشنهاد فرموده اید: “سازمان های جهانی تحریم های وضع شده علیه ایران را لغو کنند تا ما غنی سازی اورانیوم را متوقف کنیم.” این سخنی است که همین چند روز پیش از دهان آقای علی اصغرسلطانیه – نماینده ی ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی – بیرون خزید. همه می دانیم که او و صد پشت هسته ای اش بدون کسب اجازه از محضر مبارک شما آب نمی خورند.

این پیشنهاد دیرهنگام و البته خنده دار آقای سلطانیه، یعنی این که: همه ی شعارها و سرمایه ها و گریبان دریدن های این چند ساله ی ما باد هوا. و یعنی: ای ابرقدرت ها و سازمان های جهانی، شما را به همه ی مقدسات قسم، بیایید و ما را از دل این سرگشتگی و مخمصه ی پیچ در پیچی که خود ما با بدفهمی هایمان برسر خود و نسل های برنیامده ی خود آوار فرموده ایم، بیرونمان بکشید! و یعنی: آی هوار، “غلط” کردیم. و این غلط کردیم، دگرگونی همان شعاری است که ما سال های سال سردادیم و مردم بی نوا را به جهالت تکرار آن ترغیب فرمودیم. که: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

۵ – اگر ایرانیان بهت زده از شما بپرسند: راز سرگشتگی امروز ما و این “کاسه ی چه کنم”ی که پیش روی شما نهاده شده در چیست، چه پاسخ می دهید؟ می فرمایید: دشمنان در کار ما درپیچیدند و ما را در برآوردن آرمان های انقلاب ناکام گذاردند؟ یا همانگونه که بارها فرموده اید: این راز را در توطئه ی دشمنان از یک سوی و کوتاهی خود ما از دیگر سوی باید جست؟ و یا: در دشمنان خارجی و عمله های داخلی شان؟ یا: در دشمن دانا و دوست نادان؟

تأکید مکرر شما بر این “دشمن” نه چیزی است که بشود پنهانش کرد. در همه ی گزینه های شما پای ثابت “دشمن” – در برآوردن فلاکت هایی که ما بدان دچار شده ایم – حتمی است. من برخلاف همه ی آنانی که به شما ایراد گرفته و می گیرند، می خواهم بگویم: اتفاقاً حضرتعالی درست تشخیص داده اید که یکی از رازهای ورشکستگی ما را در دسیسه های دشمن باید جست.

من با این ترجیع بند دشمن دشمن شما موافقم. بسیار بسیار. که شما از همان ابتدا با هوشمندی ما را از دشمنِ در کمین پرهیز می دادید. با این تفاوت که خصوصیت روحی شما آنگونه است که دوست می دارید با اَبَردشمنانی در اندازه ی آمریکا و اسراییل پنجه در پنجه بیاندازید، و به دشمنان خرده پا و چهره پوشانده و دم دست التفاتی ندارید. من اگر ناگهان بگویم: همین آقای حسین شریعتمداریِ کیهان، با همه ی ارادتی که به جناب شما دارد، مستقیماً از صهیونیست ها خط می گیرد و کارهای بایسته ی آنان را به بیت مکرم شما تزریق می کند، بر من می آشوبید آیا؟ صبور باشید. من به چونیِ این مهم خواهم پرداخت.

۶ – من حتی نمی خواهم بگویم: یکی از رازهای ورشکستگی امروز ما در این است که ما بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روضه خوانان را بر دانشمندان خود برتری دادیم و رشته های امور کشور را به دست این بی عرضگان سپردیم. روحانی روضه خوانی که تا دیروز مختصری پول می گرفت و روضه ای سوزناک برمی کشید، ناگهان به ضرب انقلاب برکشیده شد و بر گرده ی قافله ای نشست که با انقلاب سال پنجاه و هفت روی به آزادی و اندیشمندی و برآمدن و نیکبختی داشت.

مگر ما چند روحانیِ دنیادیده مثل شهید بهشتی و شهید مطهری و سید محمد خاتمی داشته ایم که درحوزه ی تخصصی و علمی و کاریِ خود موفق بوده باشند؟ مابقی روحانیان همان روضه خوانان بودند. که هنوز نیز هستند و رشته ها و اراده ها را در دست دارند. یک نگاهی به قد و بالای امام جمعگان و دوست داران خود آقایان سید احمد خاتمی و علم الهدی و صدیقی و امامی کاشانی و جنتی و مجتهد شبستری و نعیم آبادی و دری نجف آبادی و سعیدی و حسنی و شیخ محمد یزدی بیاندازید. با اطمینان می گویم: اینان اگر انقلاب نمی شد، در همان روضه خوانی خود نیز توفیق چندانی نداشتند.

خدای گواه است که مرا از این مثل، قصد مناقشه و تخفیفِ بایستگیِ روحانیان نیست. زبانم لال اگر که شأن علمی و تخصصی یک روحانی را بخاطر لباسی که به تن دارد نادیده بگیرم. من همه ی دار و ندار خود را زیر پای آن روحانی ای که می فهمد و ادب دارد و عالم و متخصص است و در جایگاه بایسته اش قرار گرفته است و درستی برمی آورد، فرش می کنم.

۷ – قدرت نخست ایران اگر با شما نباشد، و با پاسداران شما نیز نباشد، پس با کیست؟ عده ای می گویند: با آقا زاده ی شما جناب مجتبی خامنه ای است. که یک روز از شهرام جزایری هشتصد میلیون تومان پول می گیرد و روزی دیگر، برآشفتنِ انتخابات سال هشتاد و هشت و تبعات بعدیِ آن را مهندسی می کند، و امروز نیز به یُمنِ آقازادگی اش، و به برکت دستی که به گردن حضرت حجة الاسلام والمسلمین آشیخ حسین طائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه و مسئول سابق هماهنگی های بیت مکرم – انداخته، در پس پرده ی اقتدار شما، به رتق و فتق امور می پردازد و برای خود در فردای پس از شما خواب هایی می بیند.

همین آقا مجتبای شما حتی آنقدر نفوذ دارد که در دفتر همه ی وزرا و خود رییس جمهور که هیچ، در دفتر رییس مجمع تشخیص مصلحت که هیچ، در دفتر رییس قوه قضاییه و رییس مجلس که هیچ، حتی در دفتر آقای مصلحی وزیر اطلاعات نیز شنود کار می گذارد! خلاصه آقازاده ی شما با هر زنگی که به هر وزیر و وکیل و صاحب نفوذی می زند، رعشه بر تن آنان می اندازد و کارها و نقشه های خود را پیش می برد.

چرا نگویم: برخلاف آقا مسعود و آقا میثمِ شما که خوب و شایسته و دوست داشتنی اند و تلاش کرده اند دست های خود را به غبار قدرت نیالایند، یکی از بزرگترین ایرادهای آقا مجتبای شما این بود و هست که لباس آقازادگی اش را به کارهای نابهنجار اطلاعاتی و امنیتی و خاصه گرایی آلود. بله، شاید عده ای بگویند این آقازاده ی مبسوط الید، قدرتِ پس پرده ی ایران است. همو که دستش به دلارهای نفتی و همه جوره ی سرداران فربه واگشوده است. همو که تغییرات جوّی را نیز با دستگاه های مخوف مهره ی امنیتی اش آقای طائب رصد می کند، مدیر اجرایی اش سردار پاسدار قالیباف است و عامل سیاسی اش زاکانی.

رها بودن آقا مجتبای شما باعث شده روضه خوانان و ابن الوقت های دیگر نیز به آقازادگان و عشیرگان خود جولان بدهند. مثل آقازاده ی نفرت انگیز واعظ طبسیِ آستان قدس که میزان دارایی اش از اندازه بدررفته، مثل آقازاده ی نفرت انگیز خزعلی که هم سر در سفره ی سرداران سپاه دارد و هم بضرب نام پدر چند شبکه ی تلویزیونی به راه انداخته، مثل آقازاده ی دری نجف آبادی، مثل آقازاده ی مقتدایی، مثل داماد و بستگان مهدوی کنی در بساطی که به اسم امام صادق علم کرده اند، مثل برادران عسگراولادی که در بستری از مناسبات نفرت انگیز، سالانه میلیارد میلیارد به حساب بانکی خود پول پمپاژ می کنند. و دیگرانی از این دست، که با نگاه به اطوار آقا مجتبای شما صاحب نفوذ و تریلیاردر شده اند. با این ادله که: وقتی “او” می کند چرا ما نکنیم؟

صمیمانه می گویم که ظهور اینچنینی آقا مجتبای شما در کانون قدرت، تراشه ی مختصری است از خروج خود شما از آن جایگاهی که باید می بودید. معروفست که خدم و حشم و اعضای بیت امام خمینی از “دوازده” نفر بیشتر نبودند. و خدم و حشم و اعضای بیت جناب شما: “یک هزار و دویست نفر”. یعنی درست یکصد برابر. هزینه ی سالانه ی بیت امام خمینی به یک میلیون تومان هم نمی رسید. اما سالانه حداقل یکصد میلیارد تومان صرف امور جاری و تشریفاتی بیت مکرم شما می شود. امام خمینی یک بار سفره نینداخت اما بیت شما در ایام محرم و رمضان و فاطمیه هر شب برای بیست هزار نفر سفره می اندازد.

البته من با این نظر که آقا مجتبی را قدرت نخست کشور می داند موافق نیستم. علتش را می گویم. آقا مجتبای شما زیاد زیاد که بُرد و نفوذ داشته باشد، در راستای همان هیبتی است که آقای حسین شریعتمداری برای خود پرداخته است. شاید خود آقا مجتبی به این سخن من اعتراض کند که نخیر، من صاحب نفوذم و میلیاردها پول به اشاره ی من جابجا می شود. و بگوید: به اشاره ی من یکی برکشیده می شود و دیگری فرومی افتد. به اشاره ی من پروژه های میلیاردی بی توجه به آه و فغانِ “چیزکی” به اسم قانون، به کام سردارانِ خودی فروتپانده می شود. این منم که مشخص می کنم چه کسی زندانی شود و چه کسی آزاد. این منم که غیرمستقیم رشته های امور کشور را در دست دارم. به این می بخشم و از دهان دیگری بیرون می کشم. من کجا و حسین شریعتمداری کجا؟ که تنها قلمی دارد و همان قلم نیز شیدای خود ماست!

من در این نوشته بنا ندارم به هیاهوهای اینچنینیِ آدم هایی چون شریعتمداری و طائب و سرداران سپاه و آقا مجتبای شما اعتنا بکنم. اما معتقدم وظیفه ی آقا مجتبای شما و امثال او همان است که گفتم: انتقال خبرهای گزینش شده به شما و نگرانی هایی که توسط جناب شما “باید” مرتفع شوند. مهم این است که این خبرها و این نگرانی ها را چه کسی در کام اینان می افشاند؟ مهم این است. قدرت پشت پرده ی ایران را از همین مسیر باید دنبال کرد.

شاید حاج آقا طائب از این کنایه ی من بربیفروزد و بگوید: اگر من دم گوش آقا مجتبی چیزهایی می گویم، این من، خودم هستم و خودم. نه از کسی خط می گیرم و نه اجازه می دهم کسی به بیت مکرم چپ نگاه کند. و فلان سردار فربه نیز بگوید: این منم که به دیگران دستور می دهم. این من، مگر می شود از جای دیگر خط بگیرد؟

اجازه بدهید اینها هرچه می خواهند بگویند. من با اطمینان به جناب شما تقدیم می دارم که هم طائب و صد سردار فربه ی پشت در پشت او، و هم جناب شریعتمداری، و هم آقازاده ی محترم شما “خیال” می کنند که مستقل و منفرد و صاحب رأی اند. خصلت مشترک این جماعت، اطلاعاتی و امنیتی بودن آنان است. و حرص و ولعی که برای تمامیت خواهی دارند. قدرت پشت پرده ای که من بدان اشاره خواهم کرد، از همین منفذ است که پیچ اقتدار اینها را شل و سفت می کند.

۸ – شما در این سه سال، دو واژه ی جدید به واژگان انقلاب افزودید. یکی “فتنه” است و دیگری “بصیرت”. من شخصاً درهدایت این دو واژه به جان جامعه، به شما آفرین می گویم. جامعه ی شعارخوار ما که ناگهان با اطلاق یک “ضدانقلاب” طومار منتقد خیرخواهی را برمی چید و او را در همان خیابانی که راه می رفت به گردونه ی نفرت های تلنبار می راند، گویا گرسنه ی این دو واژه بود. و این دو واژه به برکت هوشمندی شما به کام جامعه درانداخته شد تا سفره ی شعارخواری ما کاستی ای نداشته باشد.

شوربختانه اما شما درست در شرایطی سخن از فتنه راندید که خود در میان فتنه ی آن جماعتی که از پس پرده برای شما خبر می آوردند گرفتار بودید. و درست زمانی دیگران را به بصیرت و درست دیدن فرا خواندید که دیگران شما را از فرد نامتعادلی چون احمدی نژاد پرهیز می دادند و شما اعتنایی به درست دیدن آنان نداشتید. حتی نگاهی ساده و سطحی به قد و بالای احمدی نژاد مفهوم بصیرت را در گزینش و برآوردن این مالیخولیا معنا می کرد. پس چگونه است که خالق واژه ی بصیرت سیاسی، از شناسایی او عاجز ماند؟ و همچنان بر واژه ی بی نوای بصیرت پای فشرد؟

۹ – یک پرسش! احمدی نژاد چقدر به کشور ما و به نسل های بعدی ما خسارت وارد آورده باشد خوب است؟ با تحقیرها و تحریم ها و توهین ها و عقب ماندگی هایی که نصیب کشور ما کرده و می کند؟ پاسخ بدهید! صد میلیارد دلار؟ هزار میلیارد دلار؟ چقدر؟ مگر شلتاق های این نامتعادل نبود که ذبح سرمایه های انسانی و پولی ما را سرعت بخشود؟ من با همان اطمینانی که از آقازاده ی شما و شریعتمداری گفتم، این نیز می گویم که احمدی نژاد در تمام سال های مسئولیتش، مستقیماً از صهیونیست ها و آمریکایی ها خط می گرفته است. و هنوز نیز در رکاب آنان است. چگونه؟ خواهم گفت.

۱۰ – این داستان را ما و شما از زبان امام خمینی شنیدیم که گفت: چند نفر به باغ یک کشاورز رفته بودند و بی اجازه از میوه های او می خوردند. مثلاً یکی چوپان بود و یکی دوره گرد و یکی روحانی. کشاورز که دید زورش به همه نمی رسد، روحانی و دوره گرد را به کناری کشید و گفت: شما اگر می خورید نوش جانتان. این جوانک چوپان در میان شما چه می کند؟ او کجا و شما کجا؟ هر سه متحد شدند و آن جوانک چوپان را زدند و از باغ بیرون انداختند.

کمی که گذشت، مرد کشاورز روحانی را به کناری کشید و گفت: حاج آقا ما هرچه داریم مال شماست. من مانده ام که شما را چه قرابتی است با این دوره گرد پارچه فروش؟ نیز متحد شدند و مرد دوره گرد را زدند و از باغ بیرون انداختند. حالا دیگر زور کشاورز به روحانی خاطی می چربید. یقه ی او را گرفت و بر سرش فریاد کشید: بی حیا در باغ من چه می کنی؟ زد و او را از باغ خود بیرون انداخت.

این داستان، داستان خود ماست. داستان کسانی که با انقلاب اسلامی شان به باغ همان “دشمن” داخل شدند و از میوه های او خوردند. دشمن زیرک دانست که یک تنه از پس این جماعت مفت خور برنمی آید. به دم گوش یک یک آنان خزید و اظهار رفاقت کرد و به یُمنِ صبوریِ سی و سه ساله اش، همه را از اطراف آن روحانی – که روح انقلاب باشد – پراند. هر یک را به شیوه ای و طریقی. اکنون همان انقلاب با شکوه، با لباسی مندرس، و با ضعفی که او را به سمت التماسی مکرر و بی پاسخ می راند، تک و تنها در میانه وامانده.

یک نگاهی به عکس های قدیم خود که در میان دوستان انقلاب ایستاده اید بیندازید. کجا رفتند یاران دیروز انقلاب؟ همه را یا با اعدام ها و مرگ های مشکوک کشتیم، یا با زندان های بی دلیل سوزاندیم و به حاشیه راندیم، یا با ایجاد تنگنا مجبور به مهاجرتشان کردیم، یا با انگ ها و برچسب های درآستین، مفتضح و خانه نشینشان کردیم. جمعی نیز به مرگ طبیعی مردند و خیال ما را راحت کردند.

۱۱ – چندی پیش به آقای هاشمی رفسنجانی سخنانی گفتم که اگر با شما نیز مواجه شوم خواهم گفت. به ایشان گفتم: شما سه سال است که به جمع معترضان پیوسته اید. درست مثل خود من. اما جایگاه شما کجا و موقعیت فردیِ من کجا؟ کدام حادثه و محکمه و سنگ بر سنگ نهادن و اخم و لبخند و زدن و کشتن و برکشیدن و فروکوفتن و کدام معامله با داخل و خارج بوده که شما یکی از مطلعین و باعثان و بانیان آن نبوده باشید؟

و گفتم: راز در هم پیچیدگیِ اوضاع امروز ما آیا می دانید در چیست؟ در این که ما حقوق مردمان خود را بصورت عام، و جمع فراوانی از آنان را بصورت خاص تباه کرده ایم. این حقوق تباه شده – حتی اگر شامل مرور زمان شده باشند – حیّ و حاضرند و چشم به راه اعاده و مطالبه ی حق خویشند. ما و شما را چاره ای جز توبه نیست. توبه هم به قول حضرت امیر(ع) این نیست که گوشه ی انزوا اختیار کنیم و دانه ی تسبیح بچرخانیم و استغفروالله بگوییم. حداقلِ توبه ی مطلوب این است که حقوق تباه شده ی مردم را اعاده کنیم.

و گفتم: من به غربی ها و ژاپنی ها آفرین می گویم که به پوزشخواهی از مردم وجهه ی قانونی داده اند. در این کشورها به محض برآمدن یک ضایعه، مسئولان و حتی دولتِ خاطی فرو می افتند. برای ژاپنی ها این فروافتادن از مسئولیت، به فروافتادن از چشم مردم نیز راه یافته. به گونه ای که شخص خاطی به خاطر شرم از نگاه شماتت گرِ مردم، دست به خودکشی نیز می زند.

به آقای هاشمی گفتم: من یک هدیه برای شما دارم. این هدیه ظاهرش تلخ اما باطنش شیرین است. نمی خواهم بگویم خروج کنید و همه ی فتنه ها و دسیسه ها را افشا کنید. بل بیایید و در یکصد نوشته یا پنجاه نوشته یا سی نوشته، یک به یک حادثه ها و معامله ها و زدن ها و کشتن ها و ضایعه هایی را که خود در برآمدن آن ها سهیم بوده اید یا ناظرِ بی طرف آن فاجعه ها و تعدّی ها و ظلم ها بوده اید، بربشمرید و از آسیب دیدگان یا از کلیت مردم پوزشخواهی کنید و هفته به هفته نیز این نوشته ها را نشر دهید. همان کاری که همه ی ما باید از سی و سه سال پیش بدان دست می بردیم اما از رواج آن بخاطر ضعیف نشدن نظام پرهیز کردیم.

و گفتم: اگر به این مهم، که یک حداقل در جهت احقاق حقوق معوقه ی مردم است مبادرت ورزید، هم خدا به شما عزت خواهد بخشود و هم با انتشار این پوزشخواهی ها سایر مسئولان را در معرض این حق فراموش شده ی مردم قرار خواهید داد. و گفتم: گرچه زمان از دست ما بدر رفته و ما در آستانه ی دگرگونی دردناکی قرار گرفته ایم اما این حرکت، می تواند آغازی خوب برای برون رفت از این فلاکتی که دچارش شده ایم به شمار آید.

آقای هاشمی کمی به فکر فرو رفت و گفت: من امروز حالم خوب نیست. راست می گفت. آن روز یکی از دخترانش را بازداشت کرده بودند و پسرش مهدی نیز در راه بود. از هدیه ی من تشکر کرد و ادامه داد: برداشت من از وضع کلی کشور این است که نباید کاری کرد که وزنِ آقای خامنه ای پایین بیاید. اگر وزن آقای خامنه ای پایین بیاید معلوم نیست بعدش چه می شود. من هیچ گزینه ای بهتر از آقای خامنه ای برای وضعیت فعلی کشور سراغ ندارم. با همه ی تجربه و سن و سالی که دارم نمی توانم فردای بعد از آقای خامنه ای را پیش بینی کنم. کشور افتاده دست طائب ها و نقدی ها. هیچ بعید نیست اینها فردا حتی به کودتای نظامی دست ببرند.

قصد من از بیان سخنانی که بین من و آقای هاشمی رد و بدل شد این است که بگویم: ما آنچنان به فرسودگی مدیریتی مبتلا شده ایم که حتی فردی مثل ایشان برای بعد شما هیچ گزینه ی مناسبی سراغ ندارد. و مهم تر: نگران برآمدن نظامیان و میراث خواران سال های دفاع مقدس است. این به معنی این است که آن قدرت پس پرده کارش را خیلی درست و بجا پیش برده است. از نگاه آن قدرت پس پرده، قرار نیست بعد شما کسی بر سریر قدرت جلوس کند. مگر سرداران نفتی و قاچاقچی ما مرده اند؟

باز باورم بر این است که عصر کودتاهای خونین و ناگهانی سپری شده و به جای آن، کودتاهای خزنده به جان کشورهای نگون بخت دست برده است. مثل آنچه که در ایران جاری است. که سرداران و پاسداران گرسنه و سیری ناپذیر همه ی منصب های حساس کشور را قبضه کرده اند. پس ما همین اکنون در عرصه ای از کودتای نظامی سرداران سیری ناپذیر سپاه غلت می خوریم. به ما بفرمایید: کدام منصب حساس کشوری است که در چنگ اینان نبوده نباشد؟ یا اگر نیست، مطیع و رام و ذلیلش نکرده باشند؟

۱۲ – آقایان هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و جمعی دیگر از این دست، تازه ترین همراهانی هستند که آن “دشمن” با آستینی که شخص شما بالا زدید، از باغ انقلاب بیرون انداخت. زمزمه ی باغبان شاید این بوده باشد: جناب آیة الله سید علی خامنه ای، حضرت ولی امر مسلمین جهان، ما هرچه داریم متعلق به شماست. ما حساب شما را از حساب رقیبانی که در جلد دوست فرو شده اند جدا می دانیم. بیایید دست به دست هم بدهیم و این مزاحم های دلخراش را بیرون بیاندازیم تا باغ و هرچه که در اوست دربست در اختیار شما باشد. ما کی هستیم در این میان؟ شما باشید و باغ و هرچه که با اوست.

و شما در حالی که دست به گزینش و ترویج واژگان فتنه و بصیرت برده بودید، و دایره ی خودی ها را تنگ و غیرخودی ها را وسیع کرده بودید، دست به همو دادید و کاری کردید که او برای شما تدارک دیده بود. در حالی که خود خیال می کردید هرچه می کنید مستقلاً برآمده از فکر و هوشمندی و تیزبینی شخص خودتان است. و حال آنکه نقش احمدی نژادها و شریعتمداری ها و آقازاده ها و طائب ها و سرداران مکرم در همین انتقال پیام آن باغبان زیرک به شما بوده است. همان کسانی که “خیال” کرده و می کنند مستقل اند و یافته های اطلاعاتی و امنیتی شان برآمده از ذکاوت شخصی و تشکیلاتی خودشان است.

اکنون تنها مانده اید آقا. با التماس به جامعه ی جهانی که: ما اشتباه کردیم. و آنان وقعی به التماس های ما و شما نمی کنند. دوستی میگفت: به یکی از اطرافیان رهبر گفتم آیا خبر دارید آقای جلیلی در نشست هسته ای استانبول پانزده بار جمله ی “تحریم ها را بردارید” را تکرار کرده است؟ که او گفت: شانزده بار!

۱۳ – روزی که ما سرنوشت مردم ایران را به سرنوشت مردم فلسطین گره زدیم و از عواقب این قلندری آشکار نهراسیدیم، روزی که ما درخشیدن و برآمدن ایرانیان را در شعار و رَجَز محدود کردیم، روزی که فروغ آزادی را دراین مُلک فروکشیدیم و به مشعل ترس و لکنت کبریت زدیم، روزی که فرد بی کفایتی چون شیخ محمد یزدی را بر سر دستگاه قضا گماردیم و او در یک قلم و باشاره ی شخص شما قاتلی چون جلال الدین فارسی را از قصاص و مرگ وارهاند، روزی که ما از تماشای فیلم بازجویی از همسر سعید امامی قالب تهی نکردیم و همچنان به حیات خود ادامه دادیم و حتی بارها به سفرهای تفریحی رفتیم و در آن سفرهای تفریحی غش غش خندیدیم، روزی که آیت الله های نفرت انگیزی چون شیخ علی فلاحیان، کشتن منتقدان را به چاشنیِ ترانزیت مواد مخدر آمیختند و همچنان آیت الله باقی ماندند، روزی که ما جسم علیل خود را دیدیم و مرتب آن را به رخ کشیدیم اما کشته های بی دلیل فرزندان مردم را و حقارت ایرانیان و درماندگی نسل های برنیامده ی آنان را ندیدیم،

روزی که میلیاردها پول بی زبان مردم را بدون اجازه ی مردم به کیسه ی این و آن ریختیم، روزی که نهضتی از ریاکاری و چاپلوسی را در اطراف خود رواج دادیم تا امام جمعه ها حتی از راز یاعلی گفتن ما به هنگام تولد پرده بردارند و همچنان به امام جمعگیِ خویش ادامه دهند، روزی که امام جمعه ها از پشت تریبون نماز جمعه دروغ گفتند و همچنان عادل باقی ماندند، روزی که از خدا پیش افتادیم و مردم را به خودی و غیرخودی تقسیم بستیم، آری از زمانی که ما دانستیم می شود با اسلام به اسم اسلام مزاح فرمود، آن جماعت پشت پرده باد در آستین ما و شما کردند که: خوش باشید. اگر از همه ی دنیا طالب همین اید، دنیا از آنِ شما. ما خود مقدماتش را فراهم می کنیم. و درست اینجا بود که زیرکانه بشقاب مطلایی را پیش شما آوردند و با رعایت غلیظ ترین آداب ادب ورزی به شما گفتند: حضرت آقا آیا یک حبه اورانیوم غنی شده میل دارند؟

و وقتی از خاصیت های آن برای شما گفتند، هیجان زده شدید و به ریسمانی دست بردید که آن باغبان زیرک به سمت شما دراز کرده بود. بصورت ظاهر شما پروژه ی ورود به قمار هسته ای را از زبان سرداران و معتمدین خود شنیدید و باور کردید و داخل آن شدید اما من می گویم: آنان کاره ای نبودند. بل پیام آوری بودند از جانب آن باغبان زیرک. جوری که شما در همان یک نشست نخست، با تبسمی بر لب، صحنه ی ذلت اسراییل را به چشم خود تجسم کردید و بلافاصله دستور اقدامِ ورودِ همه جانبه به قمار هسته ای را صادر فرمودید.

خلاصه سرداران و معتمدان و کارشناسانِ آن باغبان زیرک، سرِ شما را با اموری مختصر گرم کردند. و شما را از کلان کارهای مفید و شایسته برحذر داشتند. دم گوش شما نجوا کردند که میشود نرم نرم – مثل پاکستان – به سلاح هسته ای دست یافت و ناگهان با همان سلاح هسته ای در جهان اعلام موجودیت کرد. و قدرت های برتر را مجبور به تمکین فرمود. و شما که جز پنجه در پنجه شدن با اسراییل به چیز دیگری نمی اندیشیدید، با شنیدن این طرحِ طراحی شده، تبسم فرمودید. راستی چرا از میان هزار هزار پیشنهاد علمی و تولیدی و فرهنگی، دست بردن به خرید دانش هسته ای با اقبال همه جانبه ی شما مواجه شد؟ به این دلیل که درون هر یک از ما به مقوله ای متمایل است و با آن “حال” می کند.

اینگونه بود که آن قدرت پس پرده، ریسمان اراده ی ما را به روسها سپرد. تا یک چند وقتی با ما “حال” کنند. روسها تا توانستند از ما مکیدند و بردند و سرآخر هم چیزی در کاسه ی ما نیانداختند. حلقه ی تحریم های بین المللی تنگ تر و تنگ تر شد. و اسم حواریون شما در فهرست آدمهای خطرناک جهان جا گرفت. قدرت پس پرده می خواست از تماشای تحقیر جهانی ما لذت ببرد. و ما مثل ابلهانِ بی چاک و دهان نعره می زدیم: ما را از این ورق پاره ها باکی نیست.

۱۴ – تجسم کنید عده ای از دخترکان موبور و چشم آبی در بلاد کفر اسلام آورده اند. و سفارت ایران در فلان کشور غربی بر ایشان کلاس اسلام شناسی دایر کرده است. حضرت حجة الاسلام والمسلمین به سفر خارج تشریف می برند. حتماً برای گسترش بنیه و صلابت اسلام. جناب سفیر دستهایش را بهم می مالد و سر به زیر می گوید: حاج آقا یک تعدادی از دختر خانم های اینجا به دین مبین اسلام و تشیع مشرف شده اند و حاضرند به ایران بروند و با هرکسی که صلاح باشد وصلت کنند. شما چه می فرمایید؟

حاج آقا گل از گلش می شکفد و می پرسد کجا هستند این اسلام آورندگان؟ همینجا، دراتاق مجاور. حاج آقا که اتفاقاً خیلی هم پت و پهن است و اشتهای سیری ناپذیرشان شهره ی خاص و عام، به اتاق مجاور تشریف می برند. جل الخالق، حضرت پروردگار مگر زیباتر از اینها هم می تواند خلق کند؟ عجالتاً همانجا یکی از بهترین ها را برای خود نشان می کند و همانجا صیغه ی محرمیت را با رعایت حروف حلقی اش جاری می کند. وکیلم؟ چرا که نه؟ شما سرور من هستید.

من مؤدب تر از آن هستم که به اندرونی کسی متعرض شوم. اما شما هم باید مثل آن باغبان زیرک باشید و این احتمال را بدهید که دخترکان موبور و چشم آبیِ بلاد کفر، که امنای شما را نشانه رفته اند، ای بسا گماردگانِ همان باغبان باشند. چرا؟ چون خبربرندگان و خبرآورندگانِ آن باغبان زیرک، باید متنوع باشند. جوری که اگر یکی از آنها لو رفت، دیگری باشد. و اگر دیگری ورپرید، آن که در اندرونی است و از هر گمانِ بد مبرّا، بکار بایسته ی خویش ادامه دهد.

از باب مثال، هیچ آیا به آقای شریعتمداری کیهان گمانِ بد برده اید؟ نه، چرا؟ چون او نقش خود را به شایستگی ایفا کرده است و آنقدر در جانبداری از شما سنگ تمام گذارده که از خود شما در گسترانیدنِ دین بهیِ مطلقه پیش افتاده. برای آزمودنِ خدمت و خیانت امثال آقای شریعتمداری شما باید میزان سود و زیان آنان را حداقل در نسبت با خود رصد کنید. ببینید اینان چه جمعیتی را به رکاب شما فراخوانده اند و چه جمعیتی را از اطراف شما تارانده اند. مأموریت اینان، تنها گذاردن شما در معرکه ی هجوم بلاهای در کمین بوده است. و انصافاً نیز در انجام این مأموریت موفق بوده اند.

۱۵ – در زندان که بودم، کمی آنسوتر از سلول من، یکی از سرداران و پاسداران سپاه بجرم جاسوسی برای اسراییل زندانی بود. سردار باشی و جاسوس اسراییل باشی؟ پاسدار باشی و جاسوسی کنی؟ چه عیب دارد؟ جاسوسان بجایی نفوذ می کنند که کمترین گمانِ بد با آن باشد. چه جایی بهتر از سپاه و وزارت اطلاعات و کیهان و اطراف بیت مکرم؟

آن باغبان زیرکِ داستان ما می دانست که جمعیتی از اطرافیان شما به فعالیت های غلیظ امنیتی مشتاقند. همانهایی که دعواهای داخل زندان خود را در سالهای قبل از انقلاب، به جان جامعه ی بعدِ انقلاب سرازیر کردند. این خصلت روانی ای که امثال آقای شریعتمداری با اکسیژن آن نفس می کشند مگر کم روزنه ایست برای ورود به کانون رهبری کشور؟ شما یک نگاهی به اطراف خود بیندازید و به این پرسش ساده ی من پاسخ بگویید: کجای کشور را می توان یافت که در سیطره ی سرداران شما نباشد؟ می بینید چگونه محاصره شده اید آقا؟

سرتان را که زمین بگذارید، صدا و سیمای سردار پاسدار عزت الله ضرغامی خبر کودتا را منتشر می کند و سردار پاسدار علی لاریجانی مجلس را با بسیجیان آموزش دیده قبضه می کند و سردار پاسدار محمد باقر قالیباف با هواپیمای ایرباس خود بر فراز کشور چرخ می خورد و سرداران دیگر را بر سر حساسیت ها فرو می بارد. کارِ باغبان به اینجا که برسد، دست به دست می ساید. چرا که با برآمدن سرداران، کار انقلاب تمام است. اینجاست که باغبان زیرک، همه را با همراهی و همکاری خود ما از اطراف انقلاب تارانده و سرنخ های کشور را بدست خود گرفته است. با اطمینان می گویم: در همان فردای برآمدنِ سرداران، روحانیانِ پرطمطراق و روضه خوانانِ پُرادعا را در سوراخ های اختفا باید جست.

۱۶ – احمد آمویی اکنون سه سال است که زندانیِ آقا مجتبای شماست. آمویی، یک نویسنده و روزنامه نگار است. مثل همسرش خانم ژیلابنی یعقوب. که او نیز نویسنده و روزنامه نگار است و اخیراً به زندان فراخوانده شده تا این زوج روزنامه نگار بعدها قصه ی قساوت های ما را بنگارند. احمد آمویی در کتابی که برآمده از چند مصاحبه با مسئولان اصلاح طلب است، به روند انقلاب و اوضاع کشور پرداخته است. در پشت جلد این کتاب، یک جمله از قول یکی از وزرای سابق آورده که همین یک جمله برای کشف آن قدرت پس پرده بسیار راهگشاست. آن وزیر می گوید: کشور بعد از انقلاب بدست کسانی افتاد که معنی “کارتابل” و “پاراف” را نمی دانستند!

پس، انقلاب کردگانی که باید از هزارتوی تخصص ها و شایستگی ها عبور می کردند و قد و قواره ای برتر از قامت رژیم پهلوی ابراز می کردند، کسانی بودند که معنای کارتابل و پاراف را نمی دانستند. اداره ی این کشور نه چیزی بود که از روحانیان و حامیانی چون منِ نوری زاد برآید. ما کجا و سردرآوردن از آزمون های داخلی و بین المللی و اداره ی سرزمین پهناوری چون ایران با اینهمه پراکندگی قومی؟

باید صورت مسئله را بهم می زدیم تا دنیا متوجه ی دستِ تهیِ ما از توانمندیِ اداره ی کشور نشود. چه کردیم؟ در اولین قدم یک موی کوخ نشینان را به کاخ نشینان برتری دادیم تا سطح بلندمرتبگی کشور را نه به سوی رفاه و ثروت و بهره مندی سوق دهیم، که هرچه را که نیز بلندی گرفته بود به زیرکشیم و در حد و اندازه ی کوخ نشینان جا به او بدهیم. خب، این مشکل بشکر خدا با همان یک شعار حل شد. حالا بعدش چه کنیم؟ با مسائل بین المللی و امنیتی چه کنیم؟ با جای خالی تخصص های گریخته و کارها و کارخانه های لنگ و چرخ های بازایستاده چه بکنیم؟

اینجا بود که باغبان زیرک به مدد آمد و مشاوره داد. خبر به خلخالی بردند که دست نگهدار و همه را نکش. دیر گفتید آقا. نه، همان ها را که کشته ای فعلاً کافی است. حداقل شتاب کشتن ها را کم کن تا ببنیم اوضاع کشور به کدام سو خیز برمی دارد. ای بچشم. اینجا بود که فرصتِ مغتنم پدید آمد. و باغبان زیرک، آدم های متخصص پیش از انقلاب و مأموران بعد انقلابش را به هرکجا نفوذ داد. برعکسِ ما که عجول و سطحی و بی دانش بودیم، او صبور و عمیق و اهل خرد بود. می دانست ازکجا شروع کند و بکجا ختم.

باغبان زیرک، ازخوی و خصلت ما نیک خبر داشت. که سراسیمه و تمامیت خواهیم. پس نرم نرم به رواج انگ ها و برچسب ها دست برد. که بشود به ضرب یک “طاغوتی” هیمنه ی یک فرد یا یک جمعیت را به زیرکشید. همین هم شد. جمع کثیری از خیرخواهان و همراهان انقلاب با همین انگ ها از کار برکنار یا خانه نشین یا زندانی یا فراری یا اعدام شدند. قلم و زبان و کُلتِ کمرِ آدم هایی چون شریعتمداری در همین راستا بکار آمد. خبرهایی محرمانه به آنها داده می شد و آنها حریصانه به گروکشی و قلع و قمع مخالفان می پرداختند و هیچگاه نیز به این نمی اندیشیدند که اطلاعات محرمانه ای که با مُهر بکلی سرّیِ سپاه و کمیته و فلان دستگاه بر میز آنها نهاده می شود، از کجا می آید و توسط چه کسانی سامان داده می شود.

۱۷ – باغبان زیرک دانسته بود که با چه کسانی رفاقت کند و جای پای خود را در کجاها محکم سازد. او باید از این فرصت طلایی و سرویس دادن به کسانی که معنای کارتابل و پاراف را نمی دانستند و نیامده وعده ی آب و برق و زمین مجانی داده بودند، سود می برد. او تخصص داشت و انقلاب کرده ها هیچ نداشتند جز ولع! تخصص باغبان چه بود؟ سیراب کردن ولعِ بی تخصصانِ بر سرِ کارآمده. با ارائه ی چند خبر و تحلیل دسته بندی شده، اعتماد نابخردان را جلب می کرد و آدمهایش را بهرکجا نفوذ می داد.

همین یکی دو ماه پیش مگر یک سردار و پاسدار دیگر به جرم جاسوسی برای اسراییل دستگیر و زندانی نشد؟ باغبان زیرک، این جاسوسان پلاسیده را که فصل و کارکردشان تمام شده، رها می کند و دستگاه های اطلاعاتی ما با ذوق زدگی دستگیرشان می کنند و کلی هیاهو سرمی دهند که بیایید و ببینید ما چه کرده ایم!

۱۸ – اکنون شما تنها مانده اید آقا. مجتبای شما “خیال” می کند که رشته های کار در دست اوست. و طائب و سرداران فربه و شریعتمداری نیز خیال می کنند که دستشان به اطلاعات دست اول کشور گشوده است. این باغبان زیرک است که همه ی این ها را بدون آنکه خودشان متوجه باشند، تغذیه می کند. او خوب می داند که وقتی شریعتمداری با خبری تغذیه شد، اصلاً تحمل تجزیه و تحلیل دو روز بعدِ آن خبر را ندارد. فوراً به مصرف آن هجوم می برد. اینگونه است که شما از دست این “دشمن” ی که اطوارش توسط طائب ها و شریعتمداری ها و مجتباها توصیف می شود رهایی ندارید.

شاید پخمه ترین و البته پرفایده ترین کارگزاری که این باغبان زیرک به استخدام خود درآورده همین احمدی نژاد خودمان باشد. که با چند خبر بکرِ طراحی شده، تعادلش بهم می ریزد. او با هیاهوهای نامتعادلانه ی خود، هم آدم های بسیاری را از اطراف شما فراری داده و هم سرمایه های پولی بسیاری را از کشور. باغبان زیرک مگر چه می خواست و چه می خواهد؟ او در طول این سال ها ذره ذره اطلاعاتی می داده و مابقی کارها را به خود این فلک زده های متوهم می سپرده است.

۱۹ – اگر تا دیروز افرادی مثل آقایان هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و همراهانشان می توانستند تعادل کشتیِ کشور را که در تلاطم توفان های جهانی به چپ و راست می غلتد متعادل کنند، امروز دیگر فرصت سرآمده و عقل جمعی مردم از امیدواری به کارسازیِ این افراد نیز عبور کرده است.

۲۰ – شما را بخدا زنده بمانید. تا هر زمان که می توانید. ما با همه ی انتقادی که به شما داریم، از تجسم فردای بعد از شما می هراسیم. مباد این آرامش نیم بند نیز با رفتن شما بهم بریزد و سرداران فربه ناگهان دست به اسلحه ببرند و خدا را نیز به بندگی خود تحکم کنند. زنده بمانید تا جنازه ی آرزوهای این مردم بلازده را خود به گورستان آرزوها ببرید.

شما را بخدا در همین چند سالی که زنده اید، اعتنایی به خبرها و تحلیل های فریبنده ی خاصّان خود نکنید. همان خبرها و تحلیل هایی که ما و شما را به خاک مذلت نشانده اند. خاصّان شما، دانسته یا ندانسته با دستخطی که از باغبان زیرک می گیرند، نرم نرم ما و شما را به سمت یک جنگ ویرانگر می رانند. چیزی بگویم وبگذرم: باغبان زیرک توسط کارگزاران خود چنان بر زبان شما الفاظ می نشاند که ناگزیر می شوید در اوج عصبیت، اشتباه ترین سخن هوشمندانه ی یک رهبر که نه، حتی یک مسئول دون پایه را در حمایت همه جانبه از حزب الله لبنان و جنگ رخ به رخ با اسراییل به زبان آورید و اصلاً نیز نگران تبعات این سخن نابجا نباشید.

اسراییلی که شما مشتاق حذف همه جانبه ی او هستید، بسیار زیرک تر از آن است که در چهار دیواری مرزهای خود متوقف بماند تا شما به او ضربه بزنید و کارش را بسازید. او آنچنان زیرک است که هفت پشت طائب و شریعتمداری و سرداران فربه و آقا مجتبای شما را درس می دهد. در زیرکیِ او همین بس که در این سی و سه سال، روزی و ساعتی نبوده که ما و شما بدون خبرها و تحلیل ها و اشارات و بایدها و نبایدهای او سرکرده باشیم. باغبان زیرک این سال های ما هموست. و البته استاد و حامی همیشگی اش. همانانی که کارگزارانی در سپاه و اطلاعات و بیت مکرم و مجلس و دولت دارند. شما آشکارا با آنها پنجه در پنجه انداخته اید و آنها پنهانی. شما با هزار زحمت و صرف میلیاردها پول بی زبانِ مردم تا لب مرزهای خاکی آنان لشکر می کشید و عراق و لبنان را درمی نوردید اما آنها در همینجا و حتی در اطراف بیت مکرم، به کارهای بایسته ی خود مشغول اند.

علت پروارشدن جماعتی از خاصگان، و علت درهم پیچیدن بسیاری از امور داخلی کشور، و علت خوار و خفیف شدن قانون، ربطی به دشمنی اسراییل و آمریکا ندارد. همه ی این فلاکت ها ناشی از قرارگرفتن بی خردان در مناصبی است که آن منصب ها به خردِ مدیران محتاج اند. بل تلاش آن باغبان زیرک در این بوده است که ما را به جاده ای یک طرفه دراندازد. جاده ای که دورزدن در آن ناممکن باشد. و جاده ای که حتماً به واژگونی و سقوط مرکب انقلاب منجر می شود.

من اما در همین جاده ی یک طرفه برای شما هدیه ای دارم. که هم از سقوطمان برهاند و هم سلامتی ما را از دسیسه های آن باغبان زیرک تضمین کند. و آن همان است که به آقای هاشمی و چندی پیش تر به آقای خاتمی گفتم. بیایید و به حقوق تباه شده ی مردم بها بدهید و ادب پوزش خواهی را باب کنید. همان حقوقی که ما بنا نداریم نیم نگاهی نیز بدان بیفکنیم. نفسِ متمایل شدنِ ما به اعاده ی این حقوق تضییع شده نیز ارزشمند است.

اجازه ندهید با شتابی که در همان جاده ی یک طرفه برای شما تدارک دیده اند، بر انباشت این حقوق معوقه افزوده شود. از همین اکنون به اعاده ی آنها همت کنید. ذات هدیه ی من این است: شما را بخدا به سمت مردم بازگردید. اگرچه مردم بگویند: تشکر از این بازگشت دیرهنگام، اما ما شما را نمی خواهیم.

می دانم که روزهای بسیار سختی را گذران می کنید. تار و پود قمار هسته ای دست و پای فکر شما را از کار انداخته. پس پیشنهاد هماره ی خود را مجدداً تکرار می کنم: اگر نوشیدنِ جام زهرِ همقدم شدن با خواست های جهانی کام شما را برمی آشوبد، بیایید و بخشی از اختیارات تمام نشدنی خود را به مجلس تفویض فرمایید. بگذارید اگر جام زهری باید نوشیده شود، اجازه بدهید مجلسیان مطیع و بی اراده و مرعوب و حرف گوش کن به نیابت از شما بنوشند. تکلیف رهایی از بن بست هسته ای را به همین مجلس محتضر واگذارید. این بهترین هدیه ای است که من به شما تقدیم می دارم. قدرش را بدانید. اگر دلتان نمی آید که همه ی اختیارات گسترده ی رهبری را به مجلس واگذارید، لااقل برون رفت از بن بست هسته ای را به اختیار مجلس مطیع خود موکول فرمایید.

این قدم خیر شما، تبعات مبارکی خواهد داشت. یک این که رشته ی کار را از دست سرداران سپاه که برای روزهای پرآشوب دورخیز کرده اند بیرون میبرد، دو این که سرنوشت این روزهای سوریه ی شخم خورده را از سر کشور ما می تاراند. و سه این که نقشه های آن قدرت پس پرده را برمی آشوبد. لااقل برای مدتی که ما با عقل آشتی کنیم. والسلام

با احترام وادب: محمد نوری زاد

چهاردهم مهرماه سال نود و یک


96 پاسخ به “نامه ی بیست و ششم محمد نوری زاد به رهبری”

  1. سلام گفت:

    این آقای قباد که در بالا گفته خونریزی لازم است چرا که تاوان این گناهان باید داده شود، شرط میبندم که در خارج زندگی میکند.

    آقای نوریزاد گرامی. این نامه شما بعنوان سندی از ادبیات شجاعت برای تاریخ بجا خواهند ماند. اما اجازه بدهید این فرض را که اینان همه توسط اسراییل اداره میشوند را به آزمایش بگذاریم.

    از کجا میدانیم اینها توسط خود شیطان اداره نمیشوند؟! بیایید حالا از یک قاپ دیگر این داستان نگاه کنیم. گروهی پیرمرد ملا در طبقه بالای خانه ایی نشسته اند و دارند چایی میخورند. موضوع صحبت اینست که تصمیم بگیرند تا از بین خودشان یکی را بکنند “نماینده خدا بر زمین”! سید علی انتخاب میشود. ایشان یک مجلس نمایشی از نوع روضه ایی راه می اندازد و کتر مهندس حزب اله را هم میکند ریس جمهور. داستان ما بخوبی به سر میرسد؟ نه. داستان ما تازه شروع شده. آخر این بنده خدا، دکتر مهندس روضه خوان است، مملکت اداره کردن که روضه نیست. خلاصه همینطور هر مقامی در این نظام به سهم خود چنان کثافت کاری بعمل می آورد که اهل قوم رو به سید علی میبرند. حالا این بنده خدا یک بدبختی است مثل همه، شاید حتی یک کمی بدبخت تر. ایشان هم روضه خوان بوده، اداره مملک کجا؟ در صحنه آخر مردم عصبانی وارد اتاق سید علی میشوند. ایشان آن وسط قالی نشسته و میگوید، مردم مواطب دشمن باشید.داستان سید علی آنجا تمام میشود ولی میخواهم بگویم، هر کسی از بد روزگار در جای غلطش قرار گرفته، چون اصل نظام -نماینده خدا بر مین- درست نیست. یک فرض غلط است. بعبارت دینی فکری باطل است. شاید عقلای دین این موقعیت را برای پیشبرد دینشان در میافتند و در بین خود بحث میکردند، که آیا ایشان اصلا خدا را میشناسند؟ توبه میکردند. به کنجی مییخزیدند. و خدا را به بازی سیاست نمیگرفتند.

  2. ناشناس گفت:

    یک تشکرو یک سئوال ازآقای نوری زاده:

    مقدمه:
    زمانی که انقلاب شد، ١٨سال بیش نداشتم، ولی باهمان ذهن جوانی می دانستم که حکومت روحانیون نتیجه نمی دهد. به هیچ عنوان باهیچ کدام ازافرادی که بعدها به مصدر کارنشستند، اعتقادی نداشتم. ازحکومت مذهبی هم هیچ انتظاری نداشتم که برای من ایرانی کاری انجام دهد. علیرغم، هزاران ممنوعیت برسرراه تحصیل وشغل، تا جان دربدن داشتم، برای هدف خود تلاش کردم و با استمراروپشت کار به آنچه دوست داشتم رسیدم، وچون سخت بود ازآن لذت هم بردم. لذت خدمت کردن به مردم، لذت فعالیت کردن ولذت آموختن. اعتقادی هم به این دسته وآن گروه، این طلب وآن طلب هم نداشتم.

    شمارا بافیلمهای مستندانتان می شناختم. وصدالبته با شما هم مخالف بودم، که شما نیز چون دیگران، برطبل جنگ کوبیدید و سرمایه های زنده مملکت را به بادفنا دادید.

    تمام نامه هایتان راخواندم. هنوزبرمن، جرقه “اصلی” در چرخش شخص شما معلوم نیست، ولی فعلا” آن راندیدگرفته ام.

    اما این نامه، مهرتائیدی بود برتمام “ذهنیات سی وچندساله” فردی که دوران جوانی وبزرگسالی خودرا درجامعه ایران دوران حکومت اسلامی سپری کرد.
    ازشما فقط برای این یک نامه متشکرم. اثر آن را درجامعه ووقایع بعدی نمی دانم،ولی فقط این را به من گفت، که شخصا”دچار بیماری پارانویا نبودم و آنچه که با پوست ووجود خودلمس کردم، حقیقت داشته است.

    واما سئوال:
    تصویری که شما دراینجا طی نامه تان تصویر کرده اید، چه این رهبرفرمایشی باشد وچه نباشد، متاسفانه، چندان زیبا ودلچسب نیست.

    شما،باتمام اشکالاتی که درمتن این نامه ونامه های قبلی تان آورده اید، هنوزاین “رهبرفرمایشی” را به رسمیت می شناسید، چرا که تمام نامه هایتان خطاب به اوست.

    انگارکه ازاو انتظارمعجزه دارید.نگارش این نامه این موردرا به ذهن می رساند،که شما هنوز اصل نظام را باوردارید. هنوز فکر می کنید که می تواند برای این کشور تخریب شده وملتی که درروند تاریخ سی وچندساله حکومتی روان پریش، جاهل وبی خرد، مریض ومستاصل شده اند، کاری انجام دهد. روی درخواست کمک شما، هنوزبه سمت افرادی است که خود دربه ثمر نرسیدن اهداف انقلابتان شریک بوده اند.

    اگر هم به درمی گویید که دیواربشنود،یعنی مردم بشنوند، زمانه هم آن زمانی نیست که بخواهید حرف دوپهلو بزنید، که مردم بدانند. عذرخواهی شما به این طریق، درشرایط فعلی، مشکلی را حل نمی کند.این ساده لوحی است که فرض کنیم، این آقا یادیگران یک شبه اصلاح خواهند شد، وطعم شیرین قدرت وپول را به یکباره فراموش خواهندکرد.

    درحال حاضر کشورهای خارجی ازبیرون، وحضرات حکومت ازدرون درصدد چند پاره کردن این کشورند.

    شماهایی که یک بار،یک انقلاب راقبلا” روی هوا زده اید ودراین امر تجربه دارید، به جای نوشتن ویا کنج عزلت گزیدن وسکوت،بهترنیست که یک بار دیگر،تجمع کنید
    برنامه ریزی کنید و یک باردیگر، با کمک مردم، کشوررا ازمخمصه ای که به آن دچار شده رهایی دهید؟!

    آیاوقت آن نیست که رویتان به مردم باشد؟!آیا وقت آن نیست که باصدای بلند بگویید، کشور یک قطبی نیست ونخواهد شد؟! این که وجود یک فردر”راس” تجربه خوبی نبوده است؟! وقت آن نیست که فکر کنید، باید قدرت به دست مردم وبرای مردم باشد؟! وقت آن نیست، که بگویید، که “امروز”،همین امروز، زمان حضورروحانیون درمراکز قدرت به پایان رسیده است.امروز بگویید، دونیروی انتظامی برای کشور مفهوم ندارد.دیگر کشور احتیاج به مراکز بسیج ندارد چون انقلاب سی وچندسال پیش اتفاق افتاد. انقلاب تمام شد وزمان بازسازی است…ونهایتا” این که رویتان ومخاطبتان مردم باشد ولاغیر؟

    شماودیگران “استادید”، مردم واقعی پشت سرتان هستند، کشورراازچنگ نااهلان داخل وخارج نجات دهید. آه یک بار، شیون یک بار.ایران به هیچ قیمتی نباید”ایرانستان” شود.نگذارید دیگران بیایند بگویند که چگونه کشوررااداره کنید. تادیر نشده تاریخ راتکرارکنید وحکومت را روی زمین وهوا “بدزدید”، تا دیرنشده است.ولی متن نامه هایتان، که تجربه بدست آمده ازیک حکومت مذهبی مختوم به فناست ،را خودتان “هرگز”فراموش نکنید.

  3. koosha گفت:

    مسعود و میثم خامنه ای بدانند که آتش که بیاید خشک و تر را با هم می سوزاند، و از برادر خود مجتبی بخواهند که نقش سیف الله قذافی را بازی نکند. بلند پروازیها و غرور یک نفر کل خانواده را درمانده و آواره میکند در آینده ای نه چندان دور. خوشی زیاد زیر دلتان را نزند.

    کوشا

  4. من گفت:

    پس حضرت آقا پرونده گلپسرش گیره که نظرات بعضی آقایون به ایشان نزدیکتره!!
    حضرت آقا حالا که یکی از فراقانونیهای گلپسرتان لو رفته و براساس اون قانون که آبرو همون آبی ست که اگه بره دیگه میره خواهشا بیا و مملکت رو با وجود افشا شدن مدارک علیه پسرتان ،نجات بده.همه میدانیم این حقایق واقعیت داره
    ای کاش حضرت آفا این نامه را میدید اما به هرحال اگر هم میدید با شناختی که در این 3 سال لااقل از ایشان یافتم محال میدانم کاری به صلاح مردم و کشور بکند.
    آقای خامنه ای!
    اگرچه این تصورات از شما، برای ما مثل همان آرزوهای شیرین دوران کودکیمان است که واقعیت نمیابد!اما ای کاش..
    امیدی هرگز به رهبری نداشتم که مشکلات را حل کند هرگز خودمان باید چاره ی کار کنیم

  5. محسنم گفت:

    شهرام جزایری دانشجوی دندانپزشکی بود یکروز با خودش میگوید اگر من فرضا هزار دندان را پر کنم و هر دندان هم شصت هزارتومان(قیمت آنروز) و همه اش هم استفاده باشد میشود جمعا شصت میلیون تومان!! این چه کاریست!؟ با همین استدلال تحصیل را رها میکند و میشود تاجر!! اولین محموله هم تجارت خرما بود که به گفته خودش ضرر میکند پس از آن تصمیم میگیرد از طریق زد و بند با مقامات تجارتش را ( مثل اعضای حزب موتلفه ) ادامه دهد با همین تصمیم در مدت دوسال تجارت 48 میلیارد تومان کاسبی میکند وقتی در پشت پرده ساست بازان قرعه سرنگونی بنام او رقم میخورد و با سناریوسازی و جوسازی فراوان از طریق مطبوعات حکومتی و صداوسیمای میلی دستگیر میشود در اولین بازجویی نام 55 نفر از مقامات را میآورد که به آنها پول داده بود 54 نفر را درز گرفتند تنها نام یکنفر را برسرزبان مردم جاهل انداختند و آن یکنفر هم کروبی بود که جزایری گفته سیصد میلیون تومان به او داده ام یکی از کسانی که جزایری نام برده بود خود بت اعظم!! بود با مبلغ دریافتی 550 میلیون تومان !! یادتان هست پس از رسوائی بت اعظم ، دفتر رهبری بیانیه داد و اعلام کرد که این مبلغ را جزایری به بیت رهبری داده است ولی بصورت چک !!!!!!! میباشد و هنوز تاریخ آن نرسیده ووصول نکرده ایم !!!!! انگار این مبلغ پول را شهرام جزایری باید در چندین گونی کول میکرد و نقدا به رهبری میداد تا بتوان رهبری را هم متهم دانست !!!! و امروز نوریزاد افشا میکند که 800 میلیون هم آقازاده رهبری از جزایری گرفته است !!! حتما برای تسهیل راه تجارت او این مبلغ را گرفته اند!! واین مسیری است که همه اعضای زالو صفت حزب موتلفه در این سالها رفته اند و کسی هم به آنها تا به حال نگفته است بالای چشمتان ابروست!! راستی امروز تاجرهای حزب موتلفه دلارهای حاصل از تجارت خود را کجا میفروشند!! در اتاق مبادلات ارزی با نرخ 2600 تومان که حاضر نیستند بفروشند!! اینها همان کسانی هستند که خودشان را صاحب نظام!! میدانند ودر سال 76 قبل از کاندیدا شدن خاتمی ، وقتی زمزمه کاندیدا شدن میرحسین مطرح بود چهار نفر از اعضای این حزب به اتفاق شیخ محمد یزدی خودشان را سراسیمه به قم رساندند و در جلسه جامعه مدرسین قم برای تاییدیه گرفتن کاندیداتوری ناطق نوری اولین و تنها مسئله ای را که مطرح کردند این بود که ما احساس خطر !!!!! میکنیم اگر میرحسین موسوی رئیس جمهور شود تمام امور اقتصادی ما !!!!! زیر سوال میرود این عین جمله ای است که دوتن از اعضای جامعه مدرسین ( مسعودی و کریمی ) همان زمان در مصاحبه مطبوعاتی افشا کردند که چگونه تاییدیه ناطق نوری را این پنج نفر گرفتند!! تازه گلایه مدرسین این بود که اینها چرا بدون وقت قبلی!! به جلسه ما آمده اند غافل از اینکه هیچ اربابی !! به حضور نوکرش !! با وقت قبلی نمی رود!! برگردیم به شهرام جزایری ، مهدی کروبی بارها در مصاحبه مطبوعاتی این موضوع را مطرح کرده بود که من نماینده امام در وجوهات هستم و این پول را هم به حجت الاسلام فلانی داده ام تا در قم بین روحانیون نیازمند توزیع کنند ضمن اینکه من هیچگونه امتیازی یا توصیه ای به هیچکس در مورد جزایری نداشته ام میتوانید از خود او که در حبس و در چنگال شما اسیر است بپرسید باز هم کروبی را رها نمی کردندیادتان هست در مناظره احمدی نژاد با کروبی چند مرتبه این موضوع را مطرح کرد در حالی که خودش طبق گزارش شورای شهر اصولگرا مبلغ 300 میلیارد تومان پول شهرداری را بالا کشیده بود هی به کروبی میگفت 300 میلیون جزیری چی شد !! وشنیدم کروبی بعد از مناظره هنگام خروج وقتی احمدی نژاد مجددا میگوید بالاخره نگفتی 300 میلیون جزایری را چه کردی کروبی جواب جانانه ای به او داده است و گفته است داده ام مهر ننه ات !!!

  6. کیا گفت:

    حرفهای نوری زاد درد دل همه دوستداران واقعی نظام است. کسان دیگر جرأت بیانش را ندارند . هاشمی خاتمی موسوی و… همه اینها را می دانند اما می ترسند همه چیز از هم بپاشد اما نوری زاد نمی ترسد چندان فروپاشیدنی سخت تر را با تمام وجود حس می کنند. اگر مسئولان نظام اشتباهات را بپذیرند مردم هم گذشت خواهند کرد. مهم این است کشور دچار جنگ و آشوب نشود و همه چیز بر اساس عقلانیت اصلاح شود این نفع همه است. با انتقام گیری هیچ چیزی حل نمی شود..

  7. يك وكيل گفت:

    بنام خداي مهربان
    نامه هاي قبلي شما رو نخوندم ولي اين نامه بسيار مغرضانه و سطحي و شايدم باغبانپرورانه است!!!
    بعنوان يك مسلمان و همنوع خواهش ميكنمهم شما و هم نظر دهندگان بدون تعصب و صرفا علمي بازنگري فرمايند.اگرچه قطعا بين اين نويسندگان مزدوران سيا و موساد و خائنيني از پهلوي ملعون نيز هستند!
    بخشي از فرمايشات شما درست ولي اين خصائص ذاتي هر انقلاب مردميست و بايد امور را پيش برد .درست مانند رهبري كه هم پوزهء امريكا را در خاك دارد و هم سعي در كنترل طغيان آخونديسم و نظاميها و…دارد.واقعا راست ميگويم كمي دقيق بنگريد.
    ميخواهم قالبي براي شما بدهم!:حكومت دست بنده و هر مسلماني و حتي رهبري امانت است و هيچكس حق ندارد بجز دسنور اسلام عمل كند.اسلام هم رفتار امام حسني دارد و هم رفتار حسيني(ع).نتيجهء امر هم دست خداست.مهم اين است كه ما بر مبناي داشته هاي خود از تشخيص درست تكليف و انجام آن كوتاهي نكنيم .بهدش ما صاحب داريم و ب صاحبمان ميباليم.و يقين داريم كه عليرغم كاستيها و گناهها و كوتاهيهايمن بشدت بفكر ماست و دعايمان ميكند.اقاي نوري زاد واقعا ارتباط شما با امام زمان(عج)چگونه است؟ ايا فكر نميكنيد كه اگر اين نوشته هاي شما مورد رضاي ايشان شود حتما نسيمي روح افزا در دل و جان شما ميوزد؟آيا واقعا به اين نسيمها وعالم خارج از ماده و توجه غير طبيعي ائمه و…اعتقاد داريد؟بندهئ ذليل و حقير درگاه اهل بيت(ع) بارها و بارها اين عنايات را ديده ام و اگر تمام دنيا سرزنشم كنند كه نميفهمي يقين دارم كه دنيا نميفهمد!
    به شما و تمام همنوعان عزيزم كه نظر داده اند توصيه ميكنم با علم و با در نظر گرفتن تمام شرايط حاكم بر يك موضوع و رفتار نظر دهند.
    امروز باعتبار انقلاب اسلامي اكثر صاحبان عقل و تدبير ميدانند كه جمهوري اسلامي ايران استكبار را آنچنان سرگردان كرده كه در تاريخ سابقه نداشته است…پيشنهاد ميكنم شما هم وارد اين جهاد شويد .بيائيد به استكبار كه دشمن تمام خوبيها و اخلاق و خدا و هويت انسان است حمله كنيم!.تابحال چند مقاله در مورد رفتارهاي شنيع اين مرداران مانند جنين خواري و همجنس بازي و زن فروشي و…نوشته ايد؟آيا اينها را حضرت مسيح(ع) فرموده اند؟
    درود بر امام خميني فريارگر بزرگ قرن و تمام رهروان صادق ايشان و درود بر خلف صالح ايشان اقاي خامنه اي و درود بر تمام كساني كه دغدغهء دين و انسانيت دارند.الان هم مردم ايران در مقابل دشمنان خود اولويت اولشان حفظ اسلام و كيان كشور است و در اين راه پيرو دين خودند نه اشخاص.حتي آقاي خامنه هاي هم فردي مانند من و شماست و بحشب وظيفه و فهم و شعور هر ايراني با انصافي بايد قدرشناس اين انسان مومن و منير باشد كه اينگونه است.خداوند يار و ياور خوبان باد.يا حق

  8. ناشناس گفت:

    به سخنان محمد مرسی در تلویزیون الچزیره به مناسبت جنگ سیناء ششم اکتبر گوش میدادم . دلم گرفت گفتم بیایم نظری را داده باشم . از سالها پیش به همکارم همیشه میگقتم که راه ازادی فلسطین ازادی انسان عرب و کشورهای محیط اسرائیل است و این امر روزی حتما فرا میرسد و معتقدم هنوز انروز به صورت کامل فر انرسیده و تا تثبیت حکومتهای جدید و دمکرات شدن مردم منطقه زمان بسیار لازم داریم در زمانی که مردم خاورمیانه خوی دمکرات پیدا کنند انروز اسرائیل تحت هیچ شرایطی قابل تحمل نخواهد بود یک رزیم نزادپرست یک رزیم متکبر و متفرعن و یک رزیم اواره ساز .نه هرگز نخواهد ماند و از این بابت اطمینان واثق دارم اما در این بین ایران میتوانست بهترین کمک برای رسیدن خاورمیانه به انروزها باشد اما با کمال تاسف باید گفت استبداد و دیکتاتوری و توهم اقای خامنه ای این فرصت طلایی را از مردم زجر کشیده خاورمیانه گرفت.او به جایاینکه از مردم سوریه در مقابل دیکتاتور بشار حمایت کند و همراه با مردم سوریه نیروی قویتری در مقابل اسرائیل بسازد عملاراه عکس را انتخاب نمود .ادیکتاتور ایران مردم مصر و لیبی و تونس و اردن متظر بهار عرب و یمن و پاکستان را از دست داد او تمام تخم مرغهای خود را در سبد بشار گذاشت و نصر اله را هم مجبور به دفاع از بشار نمود و از ایران و حزب اله نیرویی تنها و ناتوان و غعیر تاثیر گزار ایجاد نمود قبلا هم طی کامنتی که حدود 15 روز پیش گذاشتم گفتم اگر از رهبری اسرائیل سوال شود بهترین رهبر حاکم در ایران از نظر شما چه کسی است خواهند گفت علی خامنه ای . والحق که اگر این بگویند درست گته اند

  9. ناشناس گفت:

    سالها پیش طی چند نوبت کامنت بصراحت گفتم که احمدی نزاد اقای خامنه ای را بار دار کرده است به همان شیوه ای که مشایی در زمان شهرداری تهران احمدی نزاد را بار دار کرده است اما نمی دانستم یکی از موارد بار دار شدن اقای خامنه ای کلاشی فرزندشان سیف الاسلام خامنه ای است اگر چه اعتقاد دارم که سیف الاسلام ذره ای شجاعت داشت ولی به فرزند رهبر باید گفت عدی خامنه ای

  10. ناشناس گفت:

    آقای نوری داروی نظافت بخورد میدن یا آم÷ول هوا نوش جان میکنی با دم شیر بی یال شوخی نکن

  11. ططط گفت:

    ایول به شیر مرد ایرانی ایران و ایرانی هنوز زنده است ای نامرده های خون خوار که به اسم اسلام دارید ایران رو غارت میکنید و همه چیز رو از مردم و جوان ها گرفتید . امام علی گفت بابا قران ناطق منم اونا که سر نیزه کردن کاغذه ولی گوش ندادند الان هم با اسم اسلام دارن فرهنگ ایرانی ها رو و ثروت این کشور رو غارت میکنند و به مزدورانشون میدن

  12. ققنوس گفت:

    اقای نوریزاد عزیز سلام. نمی دانم می توانی از اینترنت استفاده کنی یا نه؟ در هر صورت از شما می خوام بعنوان راوی تاریخ انقلاب دو نکته ای که همیشه فکرمو مشغول نموده برایمان روشن کنید. ۱- اختلافات خامنه ای با آقای موسوی از دوران جنگ و دهه شصت بوده علتش چی بود ؟ ۲- جریان قتلهای زنجیره ای به دستور و فتوای کدوم جانی بوده؟ خواهشاً جواب دهید یا هرکس می تونه روشنگری کن

  13. محمدجوادِسبز-فرزندجانبازوبرادرزاده ی1شهید گفت:

    همه ی اونچه که دکتر*** محمدنوری زاد*** گفتند عین حقیقته

  14. jumpcut گفت:

    بسيار تفكر برانگيز بود .
    بسيار هراس انگيز بود .
    گويي ما درونه كابوسي دحشت ناك گرفتار شده باشيم و هيچ راهي و كاري جز ترسيدن نداشته باشيم .
    اي واي اي واي اي واي

  15. شاهین گفت:

    اگر دو نفر عابر معمولی,وقتی تنه اشان به هم خورد و از هم عذر خواهی کر دند,پس مسئولین هم میتوانند!!!!!!

  16. ناشناس گفت:

    درود بر نوری زاد که با شها مت پرده از این جنایت های رهبر و مزدورانش بر می دارد

  17. ناشناس گفت:

    دست درد نکند نوری زاد.کاش در ما مردم ایران یک مقدار شها مت شما دیده می شد .انگاه دیکتا تور ها رانت خواران و اخوند های درباری و سر داران رانت خور و شکنجه گران همه در 24 ساعت از بالا به پائین کشیده می شدند

  18. ناشناس گفت:

    من فکر نمی کنم رهبر با بصیرت ! این نامه های نوری زاد را بخواند . اگر بخواند از خودش بدش می اید و اگر صداقت داشته باشد و رو راست باشد
    دادمی زند نوری زاد دست مرا بگیر و از این منجلاب و این چاه فا ضلابی که برای خودم و مردم ایران درست کرده ام مرا بیرون بکش بیرون بکش

  19. یک دوست هستم گفت:

    آقای نوری زاد سلام
    آیا آن حجت الاسلام پت وپهن آقای محمدی گلپایگانی نیست؟ که همسرش انگلیسی است؟ ایشان برای درمان به لندن رفته بودند و دل به پرستارشان بستند وهمانجا صیغه را جاری کردند و آوردنش ایران. کجا؟ ور دل بیت؟ شما را به ابوالفضل اگریک چنین کاری توسط یکی ازمعترضین انجام می شد همین شعبون بی مخ ها چکارها که نمی کردند. ماها چه آبروداریم که می گوییم: حلال خداست ونوش جانت. اما بقول آقای نوری زاد یه کم مراقب باشید ور دل بیت نکنه سازمان ام آی شش براتون تله گذاشته باشه.

  20. ناشناس گفت:

    خطاب به انان که به اقای نوریزاد خرده میگیرند….اگه جرات و…..دارید شما هم با اسم ومشخصات کامل به خامنه ای درهمین سایت کلمه نامه بنویسید واشکالاتش را به ایشان گوشزد کنید

  21. ناشناس گفت:

    یاشاسین نوری زاد

  22. ناشناس گفت:

    سلام به استاد عزیز آقای نوری زاد
    وسلام به غروب آزادی وادب و فهم دراین سرزمین بلادیده. دوستان، منظورآقای نوری زاد ازآن باغبان زیرک ، که علاوه برنابخردی حاکمان این سی وسه سال دست وپای فکری آقای خامنه ای را ازکارانداخته چرا نمی تواند اسراییل باشد؟ کشورما سالها درمشت اسراییل بود. پیش ازانقلاب را می گویم. زیروبالای کشورما را خبرداشت. با انقلاب نه تنها این لقمه چرب را ازگلوی او بیرون کشیدند بلکه گفتند : اسراییل باید ازروی زمین محو شود. خب اسراییلی که دروسط کشورهای عربی راست راست زندگی می کند وبلحاظ نظامی به همه آنها فخر می فروشد اجازه می دهد ما ازاین وردنیا به آن وردنیا لشکربکشیم وپشت مرزهای او خاکریزبزنیم؟ این را قبول کنیم که اگربی کفایتی های مدیریتی وورشکستگی های انسانی و اقتصادی با خودمان باشد ، کشته شدن معترضان وحذف رقبا وزندانی کردن منتقدان و بیرون راندن دیگرانی که با حاکمیت نیستند حتما می تواند یک نقشه باشد که دیگران کشیده اند و این ابلهان اجرایش کرده اند. چرا اسراییل ازساخت بمب اتمی توسط ایران نگران نباشد؟ ما بابت یک قلم جابجایی قیمت دلار به تپش قلب دچارمی شویم واسراییل سی وسه سال دست روی دست بگذارد و زیرسایه این شعارکه: اسراییل باید ازصفحه روزگارمحو شود ، به راحتی زندگی کند وبی خیال باشد؟ هم اسراییل هم آمریکا اینجا منافعی داشته اند و دوست نداشته وندارند این لقمه هم ازدستشان برود وهم برایشان گردن فرازی کند. حتما آدمهای خودشان را به ارکان این کشورنفوذمی دهند. حتما . منتها همانگونه که آقای نوری زاد گفته اند فلاکت ما به این است که ما مثل عمله های اسراییل وآمریکا با ندانم کاری ها و برکشیدن روضه خوانها به این فروپاشی سرعت داده ایم. روضه خوانهایی که بازبقول آقای نوری زاد درفیلم “ما آدم کشته ایم” هم دهانشان به خوردن دنیا مزه کرده وهم دستشان به خون بی گناهان. ممنون آقای نوری زاد

  23. یه حبه اورانیوم گفت:

    ازاین تیکه ش خیلی خوشم اومد. زده به خال

    روزی که میلیاردها پول بی زبان مردم را بدون اجازه ی مردم به کیسه ی این و آن ریختیم، روزی که نهضتی از ریاکاری و چاپلوسی را در اطراف خود رواج دادیم تا امام جمعه ها حتی از راز یاعلی گفتن ما به هنگام تولد پرده بردارند و همچنان به امام جمعگیِ خویش ادامه دهند، روزی که امام جمعه ها از پشت تریبون نماز جمعه دروغ گفتند و همچنان عادل باقی ماندند، روزی که از خدا پیش افتادیم و مردم را به خودی و غیرخودی تقسیم بستیم، آری از زمانی که ما دانستیم می شود با اسلام به اسم اسلام مزاح فرمود، آن جماعت پشت پرده باد در آستین ما و شما کردند که: خوش باشید. اگر از همه ی دنیا طالب همین اید، دنیا از آنِ شما. ما خود مقدماتش را فراهم می کنیم. و درست اینجا بود که زیرکانه بشقاب مطلایی را پیش شما آوردند و با رعایت غلیظ ترین آداب ادب ورزی به شما گفتند: حضرت آقا آیا یک حبه اورانیوم غنی شده میل دارند؟

  24. ناشناس گفت:

    دوستی بهترازتو برای آقای خامنه ای سراغ ندارم. قسم می خورم.

  25. مجاهدت گفت:

    سلام به نوری زاد
    خیلی دلم می خواد بدونم ضربان قلب آقای خامنه ای وقتی این نامه رو می خونه میره رو چند؟ همینجا به آقای خامنه ای میگم: این نامه های نوری زاد تقاص سی وسه سال بستن زبان وقلم مردمه. وهمون لکنتی که حضرت علی درنامه ش به ماکل اشترازش نهی می کنه.

  26. محبوبه گفت:

    من اگه جای آقای خامنه ای بودم یه نگاهی به اطراف خودم می کردم وسعی می کردم علاوه برآدمای همیشگی یکی دوتا آدم جدید پیدا کنم. وبعدش ازخودم بپرسم چی شد اونهمه دوستان ومدیران همراهان قدیم من؟ همه شون برانداز و ضد انقلاب و هرزه بودن؟ یا نه تنگ نظری های خودم و فتنه باغبان زیرک منو به این وضعیت دچارکرده. من به آقای خامنه ای میگم : قدراین نوشته رو بدون. این نوشته هم حجت را برتو تمام کرده وهم تکلیف آینده تو معین کرده.. آقا خجالت می کشی جام زهرو بنوشی و تکلیف انرژی هسته رو یکسره کنی؟ بسپرش به مجلس. خودتم گوشی را بردار وبه آدم خودت لاریجانی بگو من این مسئولیت رو می ندازم رو دوش شما وشما یه کم باهاش ور برید وسرآخر هرچی که غربی ها خواستند بهشون بدید سروته قضیه رو هم بیارید. اینجوری هم آقا ی خامنه ای از عتاب مردم ایران وجهان خلاص میشه هم مردم یه نفس راحت می کشند. پولهایی هم که تو این مدت ریختید به گلوی روسها بمونه بحساب این مردم فلک زده. باز میگم آقای خامنه ای قدراین نامه رو بدون . مخصوصا حکایت او باغبان زیرک و پیشنهاد آخرشو.

  27. hasna گفت:

    salam aghaye nourizad va ba tashakor az shojaatetun.faghat ehsas mikonam darid baraye aghaye rafsanjani kar mikonid.ehtemalan ishun supportetun mikonan. or

    • Khani_47 گفت:

      بهتر است حرف درست را بشنویم ؛تحلیل کنیم و بر اساس آن عمل کنیم.در ضمن من اینطور فکر می کنم که آقای رفسنجانی اگر می توانست کاری کند برای فرزندان خود می کرد.

  28. هموطن گفت:

    و مكرو و مكرالله والله خير الماكرين
    جناب آقاي نوري زاد . سخنان شما به دل همه دلسوختگان نشست و چه زيبا بعضي مسائل پشت پرده را بصورت مختصر بيان كرديد كه صد البته براي همه آنهايي كه اندك مطالعه اي دارند مثل روز روشن است . راستش من به شما هم اطمينان ندارم و براي اين گفته ام دليل دارم . اولادر حكومتي كه به دليل ديكتاتوري به ظاهر مذهبي و وحشتناكش حتي اجازه نفس كشيدن را هم به كسي نمي دهد و تا با يك انتقاد كوچك آنهم نه به گنده بكهايش بلكه حتي به همان جيره خواران بي ارزش و گدايان ديروز و متمولين امروز و به سردارها و زير دارهايش حكمش به خطر انداختن اسلام تلقي شده و مرگ كمترين عقوبتش مي باشد شما چگونه زنده مانده ايد .
    ثانيا شما كه مدتها با اين جماعت بوده ايد و سر در آخور بيت المال اين ملت بدبخت داشته ايد پس خصلت اين جماعت را خوب مي دانيد پس چگونه انتظار داريد كه دست از قدرت بي حد و حصر خود بردارند .
    راستش به نظر من چاره در عذر خواهي و اصلاح نيست چون به قول معروف توبه گرگ مرگ است و متاسفانه خود كرده را تدبير نيست و آنزماني كه جهالت آنقدر بر ما چيره گشته بود كه يكي را در ماه مي ديديم و موي ديگري را در قران و يكي را نايب امام زمان و ديگري را رهبر كل مسلمين جهان و يكي را اميد مستضعفان و صاحب اختيار بر جان و مال و ناموس خود قرار داديم پس چگونه انتظار داري كه عمالش قهقه مستانه سر ندهند و از اين خريت محض استفاده نكنند . مگر نه اين است كه خلايق را هرچه لايق .
    آنچه من از سخنان شما استنباط كردم اين بود كه شما با اصل قضيه مشكلي نداريد بلكه مي خواهيد كه آخور باز باشد و مردم برده و كنيز و فقط روش چپاول تغيير كند . آقاي محترم آزموده را آزمودن خطاست . وقتي با يك اصل و تفسير به راي آن حتي اختيار ي كه خداوند به شما داده را از شما مي گيرند و و با استفاده از آن حتي نمايندگان و منتخبين مردم (كه البته با اين واژه خود من مشكل دارم) قدرت كوچكترين واكنشي را نسبت به هيچ موردي ندارند و فقط به آنجا مي روند تا چند صباحي بخورند و بياشامند و اسراف بكنند و سر آخر هم بر طبل فصل الخطاب بودن راي بكوبند آيا تو اميد به بهبودي داري و اينكه عاقل شويم و خان گسترده روسيه و چين را برچينيم و به فكر مردم باشيم . حتما شما بهتر از من ميدانيد كه زماني مغولان مركز خلافت مسلمين در بغداد را تصرف كردند با اينكه سربازان مسلمان چندين ماه مواجب نگرفته بودند از كاخ خليفه آنقدر طلا پيدا شد كه تعجب مغولان بيسواد و وحشي را هم در آورد

  29. سمانه گفت:

    آفرین به این همه غیرت. به این همه هنر. به وطن دوستی ومردم دوستی. نوری زاد خودش را برای وزنش ومردم وزنش آب می کنداو ذوب درمردم است. ذوب درادب. ذوب دروطن. ذوب درمردم.

  30. ناشناس گفت:

    من این نوشته را نخواندم. بلکه خوردمش. بعضی نوشته هارو باید خورد. نوش جان کرد.

  31. ناشناس گفت:

    وقتی این نامه را خواندم به کف دستم نگاه کردم. واقعا جمهوری اسلامی درکف دست من بعنوان یک جوان چه گذاشتبه؟ پدرم بعد از بیست سال تدریس دردانشگاه ناگهان بخاطریک صحبت ساده درکلاس درس ازکاربیکارشد. من جالا بجاز این که نان آورخانه باشم پول توجیبی ام را هم ازپدرم باید بگیرم. من فکر می کنم آجراین نظام با دروغ است وکل این نظام با دروغ بالا رفته. حیف اون همه شهید که اینا دارن ازش به نفع خودشون سود می برند.

  32. ناشناس گفت:

    واااااااااو. داغ کردم . گریه کردم آتیش گرفتم. حضرت معظم اگه مرده یه جواب مختصربه این نامه بده. می خوام ببینم آیا آقای نوری زاد می تونه نامه 27 راهم بنویسه؟ یا نه یه راست می برندش پیش آقا مجتبا؟ پیش طائب؟

  33. ناشناس گفت:

    دوستت داریم نوری زاد عزیز
    ما نشسته ایم وتو یک تنه داری می نویسی وفیلم می سازی. موندم تو آرامش نداری؟ زن وبچه نداری؟ بچه هایت چی؟ آرامش نمی خوان؟

  34. ناشناس گفت:

    دلم گرفته بود با خوندن این نامه دلم واشد. الهی دلت همیشه وابشه آقای نوری زاد که اگه نوشته های تو نبود من چه غمگین بودم

  35. بادام گفت:

    آقای خامنه ای خواهش می کنیم خواهش می کنیم خواهش می کنیم خواهش می کنیم این پیشنهاد آقای نوری زاد را جدی بگیرید. شما چه بخواهید وچه نخواهید باید این جام زهررا سربکشید. پس برای حفظ ظاهر چه بهترکه آن را بعهده نمایندگان محلس بگذارید. تشکر

  36. ناشناس گفت:

    خیلی دلم گرفته. این نامه منو برد توحال وهوای عاقبتی که برا من دهن بازکرده. آقای نوری زاد ممنون که حال منو گرففتی . داشتم دق م یکردم. حال بدم را گرفتی وحال خوشی بهم دادی

  37. ناشناس گفت:

    ماهم حکومت 2500ساله شاه رو دیدیم هم حکومت دوستان شما رو در راس دولت ایران.من حاضرم همه مردم دنیا بهم بگن تروریست از گرسنگی بمیرم حاضرم یه ایرانی تو مملکتم اختلاس کنه اما دیگه زیر بار استعمار انگلیس وآمریکا نمیرم.

  38. ناشناس گفت:

    جواب شما ……………………………………………………………………………ست

  39. noone گفت:

    جناب نوریزاد حرف های شما کاملا به جاست ولی لطفاً بفرمایید که چطوره که شما هر چی میخواید میگید و کسی سرتون رو زیر آب نمیکنه. و از اون مهمتر چطوریه که از عالم و آدم اسم می برید ولی نامی از جناب مصباح در میون نیست؟

  40. ناشناس گفت:

    دوستانی که به آقای نوری زاد اعتراض دارند که چرا تومی نویسی و با توکاری ندارند باید عرض کنم که شما هم بنویسید. با اسم خودتان. یک سال ونیم که زندان بودید ودرزندان هم نوشتید وبیرون که آمدید باز نوشتید وبه زن وبچه تان فحش دادند وخودتان را تهدید به پودرشدن کردند وباز نوشتید ونوشتید ونوشتید آنوقت خواهید دانست که با شما نیزکاری نخواهند کرد. بویژه این که مثل آقای نوری زاد ازداخل سیستم وازپشت دوربین روایت فتح وبیت وپشتیبانی ازرهبرآمده باشید به میدان.

  41. م.س گفت:

    فعلا که پای این مرغ بی عقل و بصیرت، یک پا دارد

  42. ناشناس گفت:

    من امروز درنمایشگاه (مصلای تهران) بودم که دیدم آقای نوری زاد با پسرش(احتمالا) مشغول گشت زدن هستند. دورادور با آنها بودم. آقای نوری زاد بیشتربه سقف مصلا نگاه می کرد. شاید به این فکرمی کرد که اینهمه هزینه چرا به نتیجه نرسیده ونمازی دراین جا خوانده نمی شود. بقول یکی ایران تنها کشوری است که درمصلایش نمایشگاه برپا می کنن ودردانشگاهش نماز می خوانند. یکی ازبسیجی ها رفت وجلوی آقای نوری زاد را گرفت وگفت شما که امتقاد می کنی چرا الان آزادانه داری گشت می زنی؟ من یک بسیجی ام . شما توی فیلمهایت به ما توهین می کنی می گویی بسیجی چماق بدست. من الان با چماق آمدم سراغ شما؟ آقای نوری زاد جواب داد: هرچی که باعقل سازگارنباشد حتی اگراززبان پیغمبروخود خدا گفته شده باشد جاهلانه است. درکشوری که مدعی قانون است مثلا یک مرجع انتقادی می کند. چرا بجای برخورد قانونی وپیش ازآمدن مجریان قانون چماق بسیجیان وارد صحنه می شود؟ کیف کردم بسیجیه کف کرد یکی دیگه اومد دستشو کشید وبردش.

  43. mohsen گفت:

    عزيزانم
    اكثر مردم ايران,به خصوص متعصبين به مذهب و اشخاص تندرو,ودنباله روهاي انان از تحليل فردي و تصميم براي اينده سياسي, اب وخاك ومنافعشان عاجز مينمايند?
    و فقط مستمع و دنباله روي تريبونهاي مذهبي و رسانه ها هستند_اين در مواضع و اعمال انها مشهود است!
    بي اطلاع از اينده خطيري كه در انتظارشان است ,بر طبل استقامت در برابر دشمنان , امريكا و اسرائيل ميكوبند,بااين توهم تلقيني كه انها زورشان به ايران نميرسد ,با اين استدلال ساده لوحانه كه اكر ميتوانستند تا حالا به ما حمله كرده بودند??
    بدون اين كه واقع بين باشند! كه
    تعصب بيجا باعث منزوي شدن,يا نابودي ميشود!
    و اينكه در نظر داشته باشند كه تاريخ جنك جهاني ثابت كرد, كه كشوري مانند امريكا اصولأ از به كار بردن هر سلاحي ,من جمله بمب اتم ,در مقابل كشورهاي متخاصمي كه استقامت زيادي را با استفاده از عقايد ملي,مذهبي,در مردمشان ايجاد كرده اند, ترديدي ندارند!حال اينكه ار قبل ان كشور را به تلاش براي دستيابي به بمب اتم در اذهان جهانيان متهم كرده, باشند !
    تا اين جنايت را طبيعي و دفاع ازامنيت جهاني خود نشان بدهند?
    قصد تضعيف روحيه ندارم,دلم براي حال و اينده كشور ومردمم ميسوزد,!
    دلايل و تحليل شخصي زيادي براي اثبات منطق خود دارم ,يكي را در جواب كسانيكه در زمره معتقدين به استقامت تا اخرين قطره خون ,هستند,بيان ميكنم,باشد كه روزنه اي رو به واقع بيني برايشان باز شده و با عقل خود بينديشند:
    اصولأ قبل از انقلاب ايران, حضور نظامي امريكا بصورت فيزيكي, با اين سطح , در ميانه كشورهاي منطقه نفت خيز خاور ميانه ,و در حيطه قلمرو رقباي سنتي مانند روسيه,با كدام توجيح و ابزاري امكان داشت??
    زيرا اين حضور در جهت حفظ منافع اسرائيل و محدود كردن وتحت فشار قرار دادن اعراب منطقه,تفسير شده , با مخالفت و عدم همراهي اعراب منطقه روبرو ميشد, حتي شاه ايران با تهديد قدرت برتر خودروبرو شده و مخالفتهايي مينمود,
    و اين در صورتي امكان يافت كه يك حكومتي ديني در منطقه, كه از نظر اعتقادي با اعراب در تضاد بود ,بوجود امد , با ايجاد حكومت شيعي در ايران,كه تلاش براي توانمندتر شدن جنبه نظامي, از الزامات رهبران ان بود, به مرور زمان اين حضور ممكن شد!!
    به تعبير من ,اين تغير حكومت در ايران با مردمي كه از نظر تاريخي هم به ديد دشمن به اعراب نكاه ميكردند,با منافع بسياري براي امريكا همراه بود!
    1_تمركزدشمني واصطكاك اعراب نسبت به اسرائيل به حاشيه رفته و توان سياسي واقتصادي و نظامي انها به سمت ايران منحرف شد,ودر امد سرشار خريد سلاح توسط شيخ نشينهاي بر نفت لميده به امريكا سرازير شد(در صورت فقدان ايران شيعي فروش اين سلاحها به اعراب با توجه به خصومتشان با اسرائيل امكان نداشت ,و منفعتي هم دركار نبود)
    2_هزينه حضور مقتدرانه امريكا در منطقه نفت خيز خاورميانه,به حداقل رسيد,و توجيح فكري ان, با تثبيت قدرت ايران,ايراني كه رهبران ان از اغاز بر عدم مشروعيت اعتقادي اهل سنت, و تكفيرخلفاي مورد احترام اعراب اصرار داشتند و هدفشان را صدور انقلاب به كشورها,به خصوص مسلمان منطقه ابراز كردند, فراهم شد!!
    خلاصه اينكه با ايجاد حكومت تندروي شيعه در ايران حضور نظامي امريكا در خاور ميانه وخليج فارس ,بصورت وسيع ,و با مجوز و اغوش باز كشورهاي عرب وبا توجيح محافظت از انها, وحتي باكمك مالي انها انجام شد,
    و ألا ممكن نبود_
    3_ ايراني اكنون رهبراني داشت, با عقايد تند ضد صهيونيستي,وشعارهاي تندتر از ان ,بايد به تواناييهاي نظامي قابل توجهي (ولي كنترل شده)دست بيابد,تا با تجميع ان با جمعيب قابل توجه و وسعت زياد ,به قدرتي تبديل شود,(به خصوص كه نفوذش در شبه نظاميان معاند,كه در مرزهاي اسرائيل حضور دارند دسترسي به اسرائيل را برايش اسانتر مينمود) كه تحديدي (نه در حد اتمي)براي اسرائيل مهيا كند !! تا در طول زمان از وابستكي نظامي و امنيتي واقتصادي اسرائيل به امريكا كاسته نشود!!و سر دمداران و سرمايه داران يهودي, امريكا را به عنوان قدرت بالادست ,كه كشورشان را ايجاد نموده,به عنوان محافظي كه بدون او در برابر اتحاد دشمنان, به رهبري ايران بي دفاع خواهند ماند,تا ابد محترم شمرده ,و فكر استقلال و سركشي از امريكا به ذهنشان خطور نكند!!
    دلايل منطقي و فراوان ,در ذهنم كم نيستند كه ايجاد حكومت شيعي ايران و حفاظت غير مستقيم از انرا در شرايط كنوني با حفظ منافع امريكا در منطقه هم جهت ميبينم, و تازمانيكه حادثه اي جديد كه سياستهاي جديدي را طلب كند اتفاق نيفتد ,امريكاحمله به ايران و يا تغير حكومت فعلي را در دستور كار ندارد, اين مصلحت امريكا را با ترسيدن از جنك با ما اشتباه نكنيم,!! بيايم عميق بينديشيم_

  44. mohsen گفت:

    عزيزانم
    سخنان اقاي نوريزاد قبل از هر قضاوتي نشانه عمق افكار و برخورداري از قدرت تعقل در واشكافي علتها و معلولهاست, استفاده نويسنده از الهامات عقلاني نه القائات اكتسابي ارزشمند بوده و شيوه اي كه براي طرح افكار خود بامخاطب دارند اغشته با لطافتي تأمل زاست!
    با خواندن اين نامي بنده مجالي يافتم تا در محضر اساتيد قلمي بفرسايم:
    نمود بيروني جامعه كنوني اينست,كه
    اكثر مردم ايران,به خصوص متعصبين به مذهب و اشخاص تندرو,ودنباله روهاي انان از تحليل فردي براي اينده سياسي, اب وخاك ومنافعشان عاجز مينمايند?
    و فقط مستمع و دنباله روي تريبونهاي مذهبي و رسانه ها هستند_اين در مواضع و اعمال انها مشهود است!
    بي اطلاع از اينده خطيري كه در انتظارشان است ,بر طبل استقامت در برابر دشمنان , امريكا و اسرائيل ميكوبند,بااين توهم عوامانه و تلقيني, كه انها زورشان به ايران نميرسد ,با اين استدلال ساده لوحانه كه اكر ميتوانستند تا حال به ما حمله و غلبه كرده بودند??
    بدون اين كه واقع بين باشند!
    تعصب بيجا باعث منزوي شدن,يا نابودي ميشود!
    و اينكه در نظر داشته باشند كه تاريخ جنك جهاني ثابت كرد, كه كشوري مانند امريكا اصولأ از به كار بردن هر سلاحي ,من جمله بمب اتم ,در مقابل كشورهاي متخاصمي كه استقامت زيادي را با استفاده از عقايد ملي,مذهبي,در مردمشان ايجاد كرده اند, ترديدي ندارند!حال اينكه ار قبل ان كشور را به تلاش براي دستيابي به بمب اتم در اذهان جهانيان متهم كرده, باشند !
    تا اين جنايت را طبيعي و دفاع ازامنيت جهاني خود نشان بدهند?
    قصد تضعيف روحيه ندارم,دلم براي حال و اينده كشور ومردمم ميسوزد,!
    دلايل و تحليل شخصي زيادي براي اثبات منطق خود دارم ,يكي را در جواب كسانيكه در زمره معتقدين به استقامت تا اخرين قطره خون ,هستند,بيان ميكنم,باشد كه روزنه اي رو به واقع بيني برايشان باز شده و با عقل خود بينديشند:
    اصولأ قبل از انقلاب ايران, حضور نظامي امريكا بصورت فيزيكي, با اين سطح , در ميانه كشورهاي منطقه نفت خيز خاور ميانه ,و در حيطه قلمرو رقباي سنتي مانند روسيه,با كدام توجيح و ابزاري امكان داشت??
    زيرا اين حضور در جهت حفظ منافع اسرائيل و محدود كردن وتحت فشار قرار دادن اعراب منطقه,تفسير شده , با مخالفت و عدم همراهي اعراب منطقه روبرو ميشد, حتي شاه ايران با تهديد قدرت برتر خودروبرو شده و مخالفتهايي مينمود,
    و اين در صورتي امكان يافت كه يك حكومتي ديني در منطقه, كه از نظر اعتقادي با اعراب در تضاد بود ,بوجود امد , با ايجاد حكومت شيعي در ايران,كه تلاش براي توانمندتر شدن جنبه نظامي, از الزامات رهبران ان بود, به مرور زمان اين حضور ممكن شد!!
    به تعبير من ,اين تغير حكومت در ايران با مردمي كه از نظر تاريخي هم به ديد دشمن به اعراب نكاه ميكردند,با منافع بسياري براي امريكا همراه بود!
    1_تمركزدشمني واصطكاك اعراب نسبت به اسرائيل به حاشيه رفته و توان سياسي واقتصادي و نظامي انها به سمت ايران منحرف شد,ودر امد سرشار خريد سلاح توسط شيخ نشينهاي بر نفت لميده به امريكا سرازير شد(در صورت فقدان ايران شيعي فروش اين سلاحها به اعراب با توجه به خصومتشان با اسرائيل امكان نداشت ,و منفعتي هم دركار نبود)
    2_هزينه حضور مقتدرانه امريكا در منطقه نفت خيز خاورميانه,به حداقل رسيد,و توجيح فكري ان, با تثبيت قدرت ايران,ايراني كه رهبران ان از اغاز بر عدم مشروعيت اعتقادي اهل سنت, و تكفيرخلفاي مورد احترام اعراب اصرار داشتند و هدفشان را صدور انقلاب به كشورها,به خصوص مسلمان منطقه ابراز كردند, فراهم شد!!
    خلاصه اينكه با ايجاد حكومت تندروي شيعه در ايران حضور نظامي امريكا در خاور ميانه وخليج فارس ,بصورت وسيع ,و با مجوز و اغوش باز كشورهاي عرب وبا توجيح محافظت از انها, وحتي باكمك مالي انها انجام شد,
    و ألا ممكن نبود_
    3_ ايراني اكنون رهبراني داشت, با عقايد تند ضد صهيونيستي,وشعارهاي تندتر از ان ,بايد به تواناييهاي نظامي قابل توجهي (ولي كنترل شده)دست بيابد,تا با تجميع ان با جمعيب قابل توجه و وسعت زياد ,به قدرتي تبديل شود,(به خصوص كه نفوذش در شبه نظاميان معاند,كه در مرزهاي اسرائيل حضور دارند دسترسي به اسرائيل را برايش اسانتر مينمود) كه تحديدي (نه در حد اتمي)براي اسرائيل مهيا كند !! تا در طول زمان از وابستكي نظامي و امنيتي واقتصادي اسرائيل به امريكا كاسته نشود!!و سر دمداران و سرمايه داران يهودي, امريكا را به عنوان قدرت بالادست ,كه كشورشان را ايجاد نموده,به عنوان محافظي كه بدون او در برابر اتحاد دشمنان, به رهبري ايران بي دفاع خواهند ماند,تا ابد محترم شمرده ,و فكر استقلال و سركشي از امريكا به ذهنشان خطور نكند!!
    دلايل منطقي و فراوان ,در ذهنم كم نيستند كه ايجاد حكومت شيعي ايران و حفاظت غير مستقيم از انرا در شرايط كنوني با حفظ منافع امريكا در منطقه هم جهت ميبينم, و تازمانيكه حادثه اي جديد كه سياستهاي جديدي را طلب كند اتفاق نيفتد ,امريكاحمله به ايران و يا تغير حكومت فعلي را در دستور كار ندارد, اين مصلحت امريكا را با ترسيدن از جنك با ما اشتباه نكنيم,!! بيايم عميق بينديشيم_

  45. Hossinbakhtiari99 گفت:

    دکتر عزیز خوشحالیم که شما بعد سالها متوجه شدی از جنس مردمی و با نامه هایت جبران کردی

    من به عنوان یک شهریاری بشما افتخار میکنم