سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » 28 مرداد؛ نقطه عطف در جريان روشنفكري...

28 مرداد؛ نقطه عطف در جريان روشنفكري

چکیده :در همه سال‌هاي پس از عزل خشونت‌بار محمد مصدق از اوايل دهه 1330 تا آستانه انقلاب اسلامي اما جريان روشنفكري ايران نتوانستند دست‌كم در ميان خود جلوه‌هايي از تفاهم و تعامل را نشان دهند. اين تفرقه و پراكندگي در كنار سركوب خشونت‌آميز و سيستماتيك رژيم شاه، جريان روشنفكري ايران را از بازي در سطح اول سياست به سطوح پايين‌تر انتقال داد تا اينكه آنها با پيروزي انقلاب اسلامي بار ديگر گروه اول را به محاق بردند....


محمدصادق جنان‌صفت

جريان و حركت روشنفكري ايراني در سده حاضر را مي‌توان به دو گروه عمده و به لحاظ اعتقاد به اصلاحات در درون سيستم و نظام خارج از آن تقسيم كرد؛ گروه اول جريان يادشده پس از استقرار رضاشاه متقاعد شدند مي‌توان اصلاحات و نوگرايي در جامعه ايراني را از درون حاكميت نيز انجام داد. آنها هر كدام بنا بر تخصص و دانش خود گوشه‌يي از فرآيند اصلاحات را از درون حاكميت دنبال كردند. علي‌اكبر داور را كه به گمان برخي از مطلعان، نيرومندترين و موثرترين روشنفكر-تكنوكرات ايراني معاصر است مي‌توان نمونه علي گروه روشنفكران درون حاكميت معرفي كرد. گروه دوم از جريان روشنفكري كه به سنت چپ وفادار بودند و ماندند به همراه يك گروه كوچك اما موثر با گرايش ناسيوناليسم پرچم نقد و اعتراض عليه استبداد رضاشاهي را بر زمين نگذاشته و البته هزينه اين انديشه و عمل خود را نيز پرداختند.

اما دو سنت روشنفكري ايراني از سال 1300 تا 1320 راهي براي حرف زدن و گفت‌وگو پيدا نكردند و شرايط اجازه نداد تفاهم حاصل شود. تضاد ميان اين دو گروه اما پس از بركناري رضاشاه از سلطنت شكل تازه‌يي گرفت و اين بار دست كم در صفحه عمل سياسي روشنفكران جريان دوم بودند كه توانستند قدرت را به ويژه نزد افكار عمومي در چنگ گرفته و گروه اول را به محاق ببرند. اما فقدان قدرت كامل سياسي موجب شد نسل دوم نخبگان و روشنفكران گروه اول، بازسازي كادرهاي خود را آغاز كنند و با نزديك شدن به غرب به ويژه ايالات متحده امريكا، بار ديگر به قدرت اول و حاكم تبديل شوند.

خلع يد خشونت‌بار از دكتر محمد مصدق، نخست‌وزير قانوني، در مرداد 1332 را مي‌توان نقطه عطف تازه روشنفكري ايران دانست. جريان روشنفكري منتقد و معترض به حاكميت شاه و امريكا كه به لحاظ سياسي پيرامون حزب توده و احزاب كوچك با گرايش‌هاي ملي-مذهبي گرد آمده بودند، بار ديگر قدرت از كف داده و به محاق رفتند. با وجود استبداد سازمان‌يافته و خشونت‌باري كه رژيم شاهي عليه جريان روشنفكري مبارز و منتقد به كار گرفت، ولي به نابودي كامل آن نمي‌انديشيد. برخي از كساني كه پس از بركناري مصدق به دستگاه حكومتي راه يافتند، به دليل اينكه به نوعي جزيي از جريان روشنفكري و نخبگي به حساب مي‌آمدند، راه را براي زنده ماندن رقباي خود در شرايط خاص باز نگه داشتند. جريان روشنفكري كه به اين ترتيب زنده ماند و از فعاليت سياسي تشكيلاتي دست برداشت، به مرور توانست جايي براي خود باز كند.

به نظر مي‌رسد در سال‌هاي پس از استقرار كامل قدرت محمدرضا شاه، بخشي از جريان روشنفكري با سنت انديشه‌هاي چپ ماركسيستي به سوي نوعي تعديل حركت كرد و از خواسته‌هاي انقلابي حداكثري چشم پوشيد. خليل ملكي مصداق كامل اين دسته از جريان روشنفكري به حساب مي‌آيد. وي با تبديل درخواست‌هاي انقلابي و پذيرفتن مبارزه فكري راه تازه‌يي را انتخاب و از تلفيق سوسياليسم و ملي‌گرايي فكر تازه‌يي پديدار كرد كه بعدها شاه و همكارانش بيشترين استفاده از انديشه را در عمل كردند. بخش ديگري از جريان روشنفكري كه تمايلات ملي‌گرايانه آنها بر ساير تمايلات غلبه مي‌كرد نيز به مرور به سكوت و سكون رسيده و گروه‌هاي مذهبي‌تر آنها با ايجاد نهضت آزادي تلاش تازه‌يي را براي زنده نگه‌داشتن جريان روشنفكري آغاز كردند و ادامه دادند.

در همه سال‌هاي پس از عزل خشونت‌بار محمد مصدق از اوايل دهه 1330 تا آستانه انقلاب اسلامي اما جريان روشنفكري ايران نتوانستند دست‌كم در ميان خود جلوه‌هايي از تفاهم و تعامل را نشان دهند. اين تفرقه و پراكندگي در كنار سركوب خشونت‌آميز و سيستماتيك رژيم شاه، جريان روشنفكري ايران را از بازي در سطح اول سياست به سطوح پايين‌تر انتقال داد تا اينكه آنها با پيروزي انقلاب اسلامي بار ديگر گروه اول را به محاق بردند.

منبع: روزنامه اعتماد


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.