25 سال گذشت؛ زخم سردشت هنوز کهنه نشده است
چکیده :با آنكه امروز 25 سال از اين واقعه ميگذرد اما هنوز بوي متعفن گاز خردل در كوچه پس كوچههاي اين شهر مظلوم به مشام ميرسد و از لاي آجرهاي ساختمان مخروبه «نريماني» به بيرون درز ميكند؛ ساختماني كه بعد از گذشت 9 هزار و 125 روز از بمباران، هنوز بر سر ثبت آن براي ايجاد موزه جنگ، در ميان مسوولان دستگاههاي ذيربط بحث و جدل وجود دارد....
طالب ، شاهد بمباران شيميايي تيرماه 66، امروز 41 سال دارد و معلم تاريخ است. در حال روايت اين تصوير، اشك در حدقه چشمان قرمز سوختهاش موج ميزند و ميگويد: «هنوز جاي چالهچوله تاولهاي كمك به كاك عبدالله روي دو بازويم به يادگار مانده است.مردم بعد از اعلام هشدارهاي بمباران شيميايي، تازه فوج فوج دستمال به دست به سوي كانونهاي آب ميدويدند و بعد از خيس كردن آن بر بيني و صورت خود ميگذاشتند. در حالي كه تمام منابع آب سطحي و حوضچههاي مساجد به گاز سمي خردل آلوده بود و اين ناآگاهي و هشدار غلط، بخشي از عمق فاجعه به شمار ميرود كه در لاي صفحات تاريخ گم شده است.»
امسال تا تاريخ هفتم تيرماه دقيقا 25 سال، برابر با 9 هزار و 131 روز، 219 هزار و 144 ساعت، 13 ميليون و 148 هزار و 640 دقيقه و 788 ميليون و 918 هزار و 400 ثانيه از بمباران شيميايي سردشت با گاز خردل ميگذرد كه با ورود به بيست و ششمين سال از تجربه عيني و تاريخي اين جنايت ضدبشري كه در ساعت 4:30 عصر هفتم تيرماه سال 1366 براي بيش از 12 هزار نفر از ساكنان شهر مرزي سردشت روي داد، هنوز بازنمايي اين كشتار بيرحمانه به فرمان صدام حسين، براي مردمان اين سرزمين، با رنگ و بوي مرگ و براي مخاطبان طالب صلح و نافي خشونت، تراژيك و هولناك است.
عصر هفتم تيرماه سال يكهزار و سيصد و شصت و شش هجري شمسي است. موذنان مساجد شهر، حي عليالصلاه و حيعلي الفلاح را بانگ دادهاند، صداي «عبدالله برزگر» تنها قهوهچي و نخستين شهيد بمباران سردشت در چهارراه هلال احمر با نواي به هم زدن استادانه نعلبكياش درهم ميآميزد و جرعهجرعه نوشيدن چاي ديشلمهاش، خستگي را از تن چايخواران ميزدايد. كودكان در كوچههاي باريك و تودرتوي شهر سرگرم بازياند، مغازهداران كركره مغازههاي خود را بالا زدهاند به اميد دشت چند ريال روزي حلال، پيرزنان بر سكوي ورودي منازل، دور هم حلقه زدهاند و روايت ميكنند روزمرگي تلخ و شيرين خانواري را. آسمان صاف و نيلي است؛ نيلگونتر از رود «زاب» بدون لكهيي ابر، بيرون شهر سردشت دهقانان دلمشغول برداشت محصولات كشاورزياند، مرغزارها و جنگلهاي تنك و انبوه، كوهساران شهر را بسان گلهاي لاله عباسي در آغوش گرفتهاند و چون كودكي در گهواره حيات هستي تاب ميدهند. حيات انساني، نباتي و حيواني در اين شهر نفس دارد و در فرآيند طبيعي دم و بازدم، اكسيژن وارد ريه زن، مرد، پير، جوان و كودك ميشود، بدون هيچ سوزش و خسخس و تهوعي. آبشار «شلماش» ميخروشد و پس از برخورد با صخرهها به سمت پايين دره در اثر برخورد تشعشعات نور خورشيد رنگينكماني ميسازد، قوس قزحي.
در حالي كه تمام هستي مردمان اين شهر را حياتي آرام در برگرفته چند هواپيماي جنگي عراقي با غرشي گوشخراش، رعدآسا برآسمان شهر پديدار ميشوند و با بمباران چهار نقطه مركز شهر، حد فاصل محله «سهرچاو»، تا «چهارراه فرمانداري» و دو روستاي «رهش ههرمي» و «كاني زرد» و ابتداي خروجي شهر، محور جاده سردشت – مهاباد، سامان زندگي را نابسامان و نفسها را در سينه حبس ميكنند.
طالب حداد برگ لالههاي عباسي را هرس ميكرد، «طالب حداد» يكي از قربانيان بمباران سردشت كه در آن روز جواني 16 ساله بوده در حياط خانهشان در محله سهرچاوه با خواهرش مشغول هرس كردن برگهاي زرد لاله عباسي قدافراشته بر پنجره آبي خانهشان است. او و خواهرش به محض شنيدن صداي هواپيماهاي جنگنده عراقي بر زمين دمر ميخوابند و صداي مهيب انفجار را در فاصلهيي نزديك از خود ميشنوند.
طالب، 10 دقيقه بعد براي اطلاع از پدرش كه در مغازه خود واقع در چهارراه اداره پست مشغول كار بود، سراسيمه از خانه خارج ميشود و به سمت چهارراه ميدود. يك لحظه چشمش به «عبدالله برزگر»، قهوهچي هميشه خندان ميافتد كه تاقباز نقش بر زمين شده و چشمان بيرمقش را به لكههاي سياه و صورتي آسمان دوخته است. دستان نوجوانش را زير جسم بيجان عبدالله ميگيرد تا او را به سمت آمبولانسي ببرد كه نور چراغ گردانش در آن هواي گرگ و ميش سوسو ميزند و صداي آژيرش در هياهوي همهمهها گم شده است. طالب نميداند كه نبض حيات عبدالله، چند دقيقه قبل از حركت بازمانده است. طالب امروز 41 سال دارد و معلم تاريخ است. در حال روايت اين تصوير، اشك در حدقه چشمان قرمز سوختهاش موج ميزند و ميگويد: «هنوز جاي چالهچوله تاولهاي كمك به كاك عبدالله روي دو بازويم به يادگار مانده است.»به گفته طالب حداد هرچه از زمان بمباران شيميايي ميگذشت فضاي شهر مهآلودتر و گرگ و ميشيتر ميشد و از وسعت ديد بهشدت كاسته ميشد.
او در توصيف اين فضا با بيان اينكه نور خيرهكننده سفيد مايل به صورتي با گرمايي سوزان از كانون انفجار برميخاست و بر سر و صورت مينشست، ميگويد: «مردم بعد از اعلام هشدارهاي بمباران شيميايي، تازه فوج فوج دستمال به دست به سوي كانونهاي آب ميدويدند و بعد از خيس كردن آن بر بيني و صورت خود ميگذاشتند. در حالي كه تمام منابع آب سطحي و حوضچههاي مساجد به گاز سمي خردل آلوده بود و اين ناآگاهي و هشدار غلط، بخشي از عمق فاجعه به شمار ميرود كه در لاي صفحات تاريخ گم شده است.»
طالب 16 ساله ، 52 دقيقه پس از بمباران شيميايي سردشت در پي كمك به همنوعان خود است و گرفتن دستمال خيس بر بيني و دهان را مضحك ميداند. ثانيهها ميگذرد و طالب سرش گيج ميرود، چشمانش تار ميشود و ميسوزد؛ اكسيژن آلوده به گاز شيميايي را با مشقت، دم و دي اكسيد كربن را به سختي بازدم ميكند. تهوع و استفراغ شديد دارد. بيهوش ميشود و 24 ساعت بعد با چشماني كور و بدني پر از سوزش و تاول به هوش ميآيد. مكان براي او ناكجاآبادي است كه او را به فغان و فرياد واميدارد. پرستار او را آرام ميكند و ميگويد: «اينجا بيمارستان امام خميني مهاباد است.» فرداي آن روز طالب به دليل مصدوميت شديد به بيمارستان هفت تير تبريز اعزام ميشود و بعد از 6 روز بستري به يكي از بيمارستانهاي تهران و از تهران به بيمارستان امام رضاي مشهد اعزام ميشود. امروز طالب بعد از 25 سال هنوز شبها كابوس ميبيند و مرگ همشهريانش روي تختهاي بيمارستانهاي مهاباد، تبريز، تهران و مشهد روح جريحهدار او را چنگ ميزند. طالب، لحظهيي را كه «آرزو خاني»، دختر مو وزوزي شيميايي 10 ساله سردشتي، روي تخت بيمارستان هفت تير تبريز از او شيريني خواست و هنوز به لب نگذاشته، چشمان آبي كودكياش در تاريكي فرو رفت را چون فريم عكس، در ناخودآگاهش عكاسي كرده و با شنيدن نام آرزو، قطرههاي اشك بر شيار گونههاي تاولزدهاش سر ميخورد.
براي طالب حداد، جلالالدين حسينپور و قمري رخزادي كه امروز راويان صحنههاي آن رويداد تلخ براي من هستند، گاز شيميايي خردل در هفتم تيرماه سال 1366 معنا و مفهومي نداشت و به گفته خودشان نخستينبار واژه گاز شيميايي خردل و اثرات آن بر ريه، اعصاب، چشم و پوست انسان را بر تخت بيمارستانهاي مهاباد، تبريز و تهران ميشنيدند. طالب، جانباز 55 درصدي بمباران شيميايي سردشت، 25 سال است كه از خسخس جانبازي 40 درصدي ريه، پنج درصدي اعصاب و روان، پنج درصدي چشم و پنج درصدي پوست رنج ميبرد.اين نماينده جانباز در مجلس ايثارگران از كمبود امكانات و تجهيزات پزشكي، نحوه تعيين درصد جانبازي در كميسيون پزشكي در بنياد شهيد و امور ايثارگران بهشدت گله دارد و معتقد است مظلوميت سردشت به گوش جهانيان رسيده اما هنوز در ايران بر سر آمار جانبازان و درصد مصدوميت اين شهر غريب و مظلوم در جنگ تحميلي مناقشه جدي وجود دارد.
جلالالدين 25 درصد سهم داشت
«جلالالدين حسنپور»، جانباز 25 درصد كه در زمان بمباران شيميايي سردشت جواني 22 ساله بود و به ياد ميآورد: «مردم سراسيمه به طرف مسيرهاي خروجي شهر ميدويدند و بوي متعفن گاز خردل، فضاي شهر را دربرگرفته بود. گنجشكان شهر بر ديوار محوطه مزار چاكه چكوله – شيخ مورد احترام مردم سردشت- بال بال ميزدند و ميمردند و كسي در آن لحظه در فكر اين شعر نبود كه پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است.»جلالالدين كه شب همان روز، با اعضاي خانواده شيميايي شدهاش به روستاي «شين وي» رفته، ساعت 2 بامداد از شدت سوزش چشمان و پوست بدنش سه بار به حياط ميرود و خود را لخت ميكند و كوزه كوزه آب سرد بر بدن عطشزده سوختهاش ميريزد. سپيدهدم بعد از گذشت 14 ساعت از بمباران شيميايي، جلالالدين را به همراه پدرش به بيمارستان مهاباد، و از آنجا به تبريز اعزام ميكنند. جلالالدين در بيمارستان با چشماني كور، بدني تاولزده و اعصاب ناآرام بستري ميشود و پدرش را به دليل مصدوميت شديد با هليكوپتر از فرودگاه تبريز به بيمارستان خورشيد اصفهان ميفرستند.
قمري مرگ نوزاد را به چشم خود ديد
«قمري رخزادي»، جانباز 35 درصدي سردشتي، آن زمان بيوه و 45 ساله بود و مادر سه فرزند: «هنگام بمباران، ميهمان داشتيم. به محض شنيدن صداي مهيب انفجار با پاي برهنه دويدم توي كوچه. فريدون، پسر هشت سالهام توي كوچه بازي ميكرد. به دليل غلظت دود و شدت هواي گرم و سوزان كه صورت را ميسوزاند پيدايش نكردم. ديوانهوار توي كوچه داد ميزدم فريدون، فريدون تا اينكه زن همسايه داد زد فريدون اينجاست. توي زيرزمين خانه ما.» قمري 63 ساله در حالي كه خسخس سينهاش در هر دم و بازدمي از چند متري شنيده ميشود و تا يك جمله ميگويد از شدت سرفه، اشك از چشمانش بر گونه فرتوتش سيال ميشود به عكس فريدون، محصور در قاب طلايي بالاي طاقچه اشاره ميكند و ميگويد: «فريدونم خوشبختانه سالم و تندرست بود.»
قمري يادش ميآيد: «توي كوچه، خديجه محمديان، نوعروس همسايه را كه باردار و پا به ماه بود ديدم كه با پاي برهنه به سمت سراشيبي كوچه ميدويد، سكندري خورد و دمر شد بر زمين سنگلاخي. از شدت ضربه شكمش تركيد و نوزاد 9 ماهه زد بيرون و خون جاري شد. نوزاد در خون و گل، چشم به جهان نگشوده مرد اما خديجه به بيمارستان مهاباد منتقل شد و خوشبختانه زنده ماند.»قمري 60 روز در بيمارستان بقيـ[الله تهران بستري بوده و مرگ همشهريان هماتاقي را يك به يك، به اسم و فاميل به خاطر دارد و هنگام بازنمايي اين لحظات هقهق ميگريد و عرق پيشانياش بر هلال پلك چشمانش سر ميخورد و با اشك درهم ميآميزد.
20 نفر؛ شهداي همان روز
هفتم تيرماه سال 1366، همان روز بمباران شيميايي سردشت 20 نفر از شهروندان سردشتي با گاز خردل شهيد ميشوند و تاكنون براساس آمار رسمي بنياد شهيد و امور ايثارگران استان آذربايجان غربي، در طول 25 سال گذشته حدود 117 نفر از جانبازان شيميايي سردشت شهيد شدهاند.
مهر تاولها بر پوست جانبازان شيميايي سردشت، نمادي از جنايت ضدبشري رژيم بعث عراق است كه مسوولان دستگاههاي ذيربط براي همنوايي و جراحي دلسوزانه اين تاولها و سرخي چشمان و سرفه كشنده و كشدار ريههاي انباشته از گاز شيميايي خردل قدمهاي عاجلي بايد بردارند و هنوز بعد از گذشت 25 سال از وقوع اين حادثه، بر سر تعيين درصد جانبازي جانبازان شيميايي سردشت مذاكره و رايزني وجود دارد. خسخس سينه و سوزش چشم و جاي تاولهاي التيامنيافته جانبازان 70 درصد به بالا مثل «پرستو صالحپور»، «رحمن چاوشيني»، «خضر خضري»، «عمران مينگهوري»، «انور خليلپور»، «عبدول قادري»، «رسول ملايي»، «حسن فتاحي» ، «ابراهيم ابراهيمي»، «جمشيد حيدري» و «لقمان اديبان» كه به جانبازان بدحال مشهورند جانكاه و غيرقابل تحمل است. مصدومان و جانبازان شيميايي سردشت اعم از مرد و زن به دليل ناراحتي شديد تنفسي، از بوي خوش انواع مشك و عبير در شادي محرومند در فصل بهار و تابستان تابش نور خورشيد، چشمان سوخته شان را مي?آزارد. دم و بازدم مصدومان شيميايي به ويژه جانبازان 25 درصد به بالا هنگام خواب شبانه و خرناس خسخسگونه آنان طاقتفرساست و تا سپيدهدمان هزار بار از اين شانه به آن شانه در بستر رنج و عذاب تلو ميخورند. محروم شدن از فضاي شادي و غم نوشيدن جرعهيي آب سرد كه تسلاي درون سوختهشان باشد؛ رويايي است كه اگر به دستش آرند در بازي شطرنج، حيات را با مرگ قمار كردهاند. شايد به ظاهر زندگيشان نرمال و عادي باشد و بشنويم «هيرو يگانه»، جانباز 40 درصد كه عكس كودكياش بر تخت بيمارستانهاي تهران آن زمان، سوژه رسانههاي جهان شده بود، امروز ازدواج كرده و صاحب دختري است خردسال با موهاي طلايي بنام «ئهژين» اما كسي چه ميداند كه در بطن زندگي هيرو و همقطارانش واگن غم و اندوه بر ريل زندگي با چه سرعتي ميغلتد. پوستر بزرگ از تصوير مرحومه «فاطمه حداد»؛ شيرزن سردشتي كه چون «عمرخاور» حلبچهيي، به نماد ايستادگي و مقاومت شهره و نامي است، هر ساله در نمايشگاههاي داخلي و خارجي در ابعادي بزرگ با دستگاه اكسيژن دستياش نمايش داده ميشود اما چه كسي جز خانواده او ميتواند روايتگر زندگي پرمشقت فاطمه باشد و بگويد اين بانوي جانباز 70 درصد به بالا چگونه و با چه زخم عميقي بر ذهن و روح، 17 سال ميهمان هفتگي بيمارستانهاي تهران از جمله لبافينژاد بود و از خدمه بيمارستان تا پزشكان فوق تخصص او را ميشناختند تا اينكه سال 1382 برگهاي درخت مقاومتش را باد خزان مرگ پرپر كرد و خورشيد هستياش در ديوان نسروده خاطرههاي سردشت، براي هميشه غروب كرد و جاودانه شد.
شيميايي مظلوم
با آنكه امروز 25 سال از اين واقعه ميگذرد اما هنوز بوي متعفن گاز خردل در كوچه پس كوچههاي اين شهر مظلوم به مشام ميرسد و از لاي آجرهاي ساختمان مخروبه «نريماني» به بيرون درز ميكند؛ ساختماني كه بعد از گذشت 9 هزار و 125 روز از بمباران، هنوز بر سر ثبت آن براي ايجاد موزه جنگ، در ميان مسوولان دستگاههاي ذيربط بحث و جدل وجود دارد.
«سيروان حداد» رييس انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايي سردشت كه جانباز 25 درصد است، از مسوولان بنياد شهيد و امور ايثارگران اين شهرستان گلهمند است و ميگويد: «اعضاي اين انجمن براي برگزاري يادمان سالانه جانبازان شهيد بمباران هفت تير سال 1366 با مشكل جدي مواجه هستند.» حداد با بيان اينكه هر ساله مظلوميت سردشت در سمينارهاي بينالمللي به ويژه در سازمان مبارزه با سلاحهاي كشتار جمعي لاهه هلند يادآوري ميشود، ميافزايد: «جلسات سازمان لاهه آذرماه هر سال با شركت 180 كشور و تشكلهاي غيردولتي جهان در هلند برگزار ميشود.»او از بوروكراسي فرآيند صدور مجوز براي برگزاري كنفرانس علمي آسيبشناسي مصدومان شيميايي سردشت با همكاري دانشگاههاي آزاد اسلامي و پيام نور در اين شهرستان انتقاد ميكند و ميگويد: «متاسفانه فرمانداري بعد از گذشت دو سال از زمان تقاضاي برگزاري اين همايش ملي – منطقهيي تاكنون اعلام نظر نكرده است.» دفتر 12 متري انجمن دفاع از حقوق مصدومان شيميايي سردشت در انتهاي طبقه زيرزمين پاساژي واقع در خيابان كمربندي، براي تمام خبرنگاراني كه براي بررسي وضعيت مصدومان شيميايي به سردشت ميآيند، نمايي از مظلوميت كنوني جانبازان اين شهر با مردماني مقاوم و آسيبديده در جنگ تحميلي است. هرچند تعدادي از دانشجويان كردزبان در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا، چند تز پاياننامهيي خود را به حادثه سردشت اختصاص دادهاند و «بهروز نورانيپور» با فيلمي مستند از يك كودك مصدوم شيميايي سردشت در جشنواره داخلي و بينالمللي درخشيد اما اين اقدامات براي تاولهاي هنوز نتركيده بيش از 12 هزار مصدوم و قرباني بمباران شيميايي سردشت كافي نيست. با اميد به روزي كه نام كودكان قرباني حادثه سردشت، همچون كتاب «ساداكو (كودك قرباني بمب هستهيي در هيروشيماي ژاپن)» نوشته «الينور كوئر» در تاريخ جاودانه شود. (ساداكو در كودكي در جريان بمباران هستهيي هيروشيما، به وسيله تشعشعات راديواكتيو مصدوم شد و بعد از 10 سال جدال با زندگي در اثر ابتلا به سرطان خون جان باخت اما نويسنده شهير و مطرح جهان، الينور كوئر در جاودانگي جهانبيني اين كودك مصدوم هيروشيماي ژاپن كوشيد و او را به جهان معرفي كرد.)
سال 81، مصدوميت 8 هزار نفر تاييد شده بود
«عثمان مزين» دبير كميته حقوقي انجمن مصدومان شيميايي سردشت كه در آن زمان 12 سال داشته و غم اسارت پدرش را در جنگ تحميلي عراق بر دوش ميكشيده، به ياد دارد كه آن روز بقچه به دوش، سلانهسلانه راهي بساط سيگارفروشي پدربزرگش، سر نبش خيابان پادگان سردشت بوده كه هواپيماهاي عراقي بر آسمان دل كوچك و معصوم نوجوانياش غرش ميكنند. مزين كه امروز يكي از وكلاي بنام كشور و جهان در دفاع از مصدومان شيميايي سردشت، حلبچه و روستاي «زرده» كرمانشاه است، در بازنمايي اين خاطره بغض ميكند و ميگويد: «در اين حادثه هولناك ضد انساني، گرماي سوزان شيميايي سيماي من و برادرم سليمان را سوزاند و چون آهني گداخته در شرارههاي آتش، دشنهوار در مردمك چشمانم فرو رفت.» يك ساعت بعد از گذشت فاجعه بمباران شيميايي، پوست نازك كودكان شيمياييشده از جمله عثمان و سليمان تاول زد و بعد از تركيدن خونابه تاولها، پوست ورقهورقه شد و جراحت زخم تا بيخ استخوان زير بغل و ران كودكان بيگناه سردشتي را ميآزرد. دبير كميته حقوقي انجمن مصدومان شيميايي سردشت معتقد است كه مسوولان بنياد شهيد و امور ايثارگران، حقوق شش هزار و 600 نفر از ساكنان قرباني شيميايي سردشت را در كميسيونهاي پزشكي تعيين درصد جانبازي مورد توجه قرار ندادهاند. مزين ميگويد كه رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام در سال 81 در خطبه نماز جمعه تهران به صراحت از مصدوميت و قرباني شدن هشت هزار و 24 نفر خبر ميدهد و اين حركت و جنايت رژيم بعثي را بهشدت محكوم ميكند. به گفته مزين، بررسيها نشان ميدهد كه حدود 9 ماه بعد از بمباران شيميايي سردشت، سرهنگ «ملوپانين» كارشناس تسليحات شيميايي كه سرپرستي هيات اعزامي شوراي امنيت سازمان ملل در بررسي آمار مصدومان شيميايي سردشت را بر عهده داشته، شمار قربانيان بمباران شيميايي سردشت را با ذكر نام كوچك و بزرگ به اين شورا اعلام كرده است. مزين اين دو سند تاريخي را گواه درصد بالاي مصدومان شيميايي سردشت عنوان كرده و ميگويد: «متاسفانه بعد از گذشت 25 سال از اين حادثه و ورود به ربع قرن از اين رخداد غيرانساني تاكنون مسوولان سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران استان آذربايجان غربي فقط براي يك هزار و 362 نفر كارت جانبازي صادر كردهاند.» وي با اعلام اينكه تاكنون 80 درصد از قربانيان شيميايي سردشت از حقوق مادي و معنوي خود محروم شدهاند، تاكيد ميكند كه از سال 82 تاكنون، چندين كميسيون پزشكي تعيين درصد جانبازي تشكيل شده اما هيچيك از مصدومان موفق به دريافت كارت جانبازي نشدهاند علاوه بر آنكه براساس قانون، فقط جانبازان بالاي 25 درصد مشمول مزاياي اين كارت ميشوند. مزين از نبود امكانات بهداشتي و درماني بعد از گذشت 25 سال در شهرستان سردشت انتقاد كرده و ميافزايد: «ساختمان فعلي كلينيك بيماران يا مصدومان شيميايي سردشت داراي امكانات و تجهيزات بوده اما فاقد نيروي انساني متخصص پزشكي از جمله چشمپزشك،متخصص اعصاب و روان و پوست است.»
منبع: روزنامه اعتماد













