” چشمه ” و آب گل آلود
چکیده :در همه آنچه كه درباره قيام كربلا نوشتهام، مردي را ستودهام كه به همراه خانواده و يارانش، زندگي را دوست داشتند، اما آن را به هر قيمتي نميخواستند. پس ايستادگي كردند تا آيندگان روزگار بهتري داشته باشند. ...
محمد رحمانیان
يكم- نمايشنامه «روز حسين» در پاييز سال 1388، نوشته و تمرين شد؛ آخرين سهگانه از نمايشنامههايي با موضوع قيام كربلا. دو نمايشنامه ديگر، يعني «پل» و «اسبها؛ سال 59 هجري شمسي»، پيش از اين در تالار چهارسو و تالار اصلي مجموعه تئاترشهر به صحنه رفته بود. نمايشنامه «پل» توسط دفتر نمايشنامههاي مذهبي مركز هنرهاي نمايشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به چاپ رسيد.
و نمايشنامه «اسبها؛ سال 59 هجري شمسي» در نوبت چاپ قرار داشت. قصد داشتم همزمان با اجراي عمومي اين نمايش، نمايشنامه هم آماده پخش و توزيع شود؛ تجربهاي كه پيش از اين با چاپ نمايشنامههاي «مصاحبه» و «خروس» محقق شده بود و امكان دسترسي مخاطبان نمايش را به متن اصلي فراهم ميكرد.
دوم- نمايش «روز حسين» هرگز اجرا نشد.
سوم- زماني سپري شد تا به اين نتيجه رسيدم چاپ اين نمايشنامه، در صورت عدم اجراي آن، ضروري به نظر نميرسد. طي تماسي تلفني از مسوولان محترم «نشر چشمه» خواستم از چاپ نمايشنامه «روز حسين» صرفنظر كنند و آنان نيز به من اعلام كردند طي نامهاي به اداره كتاب، خواستار عودت اثر به ناشر شدهاند.
چهارم- «روز حسين»، هفتمين نمايشنامه من با موضوع «مذهب، تاريخ و اسطوره» است. نمايشنامههاي پيشين «امير»، «پل»، «اسبها، سال 59 هجري شمسي»، «مسافران»، «مجلس شمركشي» و «عشقه»، همه جز يكي در تئاترشهر و تالار وحدت به صحنه رفتهاند اماتمرين نمايشنامه «امير»، به دلايل اجرايي نيمهتمام ماند.
پنجم- آقاي «حسن كياييان» و نشر چشمه، در اين واقعه كوچكترين گناهي نداشته و ندارند. با توجه به تجربههاي نمايشي و ادبي يك نمايشنامهنويس، اين حسن ظن را داشتهاند كه نمايشنامهاي از او را شايسته چاپ در انتشارات خويش بدانند. بابت اين گرفتاري و لطماتي كه از سوي نمايشنامه «روز حسين» به ايشان وارد آمده عميقا و از ته دل اندوهگينم.
ششم- يك سالي است كه مشغول تحقيق و پژوهش براي نوشتن نمايشنامه «صدام» هستم و گمان ميكنم، براي تكميل تحقيقاتم به زماني بيش از اين نياز دارم. در طول پژوهشهايم به دورنمايي دست يافتهام از خونريزترين حاكم مستبد همه دورانها. اما طي نگارش نمايشنامه با خود عهد بستهام كوچكترين توهيني به اين شخصيت و همفكرانش روا ندارم و بيهيچ داوري به نوشتن يافتههايم بنشينم. در مورد پرسوناژي صحبت ميكنم كه نيمميليون از مردان و زنان سرزمينم را به خاكوخون كشاند و به همين اندازه مجروح و معلول و اسير و مفقودالاثر، ارمغان هشت سال جنگي بود كه بر ما تحميل كرد. از تعداد آوارگان عدد صحيحي در دست نيست، همينطور ميزان فجايع نسلكشي و استفاده از سلاحهاي شيميايي. ارقامي كه از خسارات اقتصادي حكايت ميكنند بهتآور و حيرتانگيزند. و خسارات اجتماعي در حساب نميگنجند. با همه اينها، نمايشنامه طولاني «صدام» را مينويسم- با زمان تقريبي چهار ساعت- بيهيچ پرخاش و توهين و اسائه ادبي. اساسا من نمايشنامهنويس شدم تا به كسي توهين نكنم. پس چگونه ممكن است… بگذريم.
در همه آنچه كه درباره قيام كربلا نوشتهام، مردي را ستودهام كه به همراه خانواده و يارانش، زندگي را دوست داشتند، اما آن را به هر قيمتي نميخواستند. پس ايستادگي كردند تا آيندگان روزگار بهتري داشته باشند.
هفتم- با اين همه، اگر «روز حسين» و ديگر نمايشنامههاي من، كس يا كساني را آزرده، خاطري را مكدر كرده و دلي را پريشان، رنجشي را فراهم آورده و سوءتفاهمي را سبب شده، بسيار متاسفم.
هشتم – آرزو ميكنم مشكل آقاي حسن كياييان عزيز- كه هرگز اين افتخار را نداشتم ايشان را از نزديك ملاقات كنم- و نشر محترم چشمه بهزودي حل شود. من در گوشه ديگري از اين جهان نشستهام و ماستم را ميخورم. حيف است گروه عظيمي از مردم ما كه كتابخواني را با نشرچشمه آغاز كردهاند از اين نعمت بينصيب بمانند. اميدوارم نشرچشمه بماند… براي هميشه. اميدوارم.
*کارگردان
منبع: شرق













