سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » خواهر حمید قاسمی: آقای لاریجانی، نگذارید خونی به ناحق ریخته شود...

خواهر حمید قاسمی: آقای لاریجانی، نگذارید خونی به ناحق ریخته شود

چکیده :حمید قاسمی شهروند ایرانی و کانادایی محبوس در بند 350 زندان اوین است که دو هفته پیش از ارسال پرونده اش به دادسرای اوین برای اجرای حکم اعدام اطلاع پیدا کرده است. او و خانواده اش در شرایط روحی سختی بسر می برند و پیگیری های خانواده وی برای توقف اجرای حکم اعدام تاکنون از سوی مسئولین بی پاسخ مانده است....


حمید قاسمی شهروند ایرانی و کانادایی محبوس در بند 350 زندان اوین است که دو هفته پیش از ارسال پرونده اش به دادسرای اوین برای اجرای حکم اعدام اطلاع پیدا کرده است. او و خانواده اش در شرایط روحی سختی بسر می برند و پیگیری های خانواده وی برای توقف اجرای حکم اعدام تاکنون از سوی مسئولین بی پاسخ مانده است.

پروین قاسمی خواهر حمید قاسمی با بی نتیجه ماندن پیگیری هایش به “جرس” می گوید: “حکم اعدام برادرم یکسال پیش تایید شد اما بعد از پیگیری هایی که کردیم این حکم در اسفند ماه سال 89 از طرف آقای لاریجانی دستور توقف گرفت، اما بیکباره در 27 فروردین ماه امسال خبر از اجرای حکم دادند. متاسفانه آقای لاریجانی ملاقات مردمی ندارند و ما نه تنها ایشان بلکه آقای دادستان را هم نتوانسته ایم ملاقات کنیم. یک هفته از هشت صبح تا دوازده ظهر در دادستانی می نشینم اما تاکنون موفق به ملاقات دادستان نشده ام. نامه هایی هم که می نویسم بی پاسخ مانده است.”

حمید قاسمی سال 87 برای دیدار با اعضای خانواده‌اش از کانادا به ایران آمد که در همان زمان برادرش البرز قاسمی نظامی بازنشسته به اتهام جاسوسی بازداشت شد. حمید برای پیگیری وضعیت برادرش پس از چندین بار مراجعه به حفاظت اطلاعات ارتش با همان اتهام در خرداد ماه همان سال بازداشت می شود. این دو برادر پس از بازداشت هیجده ماه در سلول انفرادی و تحت فشار و بازجویی های سخت قرار داشتند. سپس در دادگاهی به اتهام جاسوسی به اعدام محکوم شدند.

پروین قاسمی در این زمینه خاطرنشان می کند: “برادر بزرگم البرز نظامی بازنشسته بود و سال 87 او را دستگیر می کنند. حمید هم هر یکبار در سال از کانادا می آمد به ما سر می زد. بعد از بازداشت البرز پیگیر کارهای او بود، حتی آقای علیزاده بازپرس شعبه دو حفاظت اطلاعات دادسرای ارتش می تواند شهادت دهد که حداقل سه بار حمید را آنجا دیده است. خرداد 87 حمید را هم دستگیر می کنند. اتهامی که به برادرانم زده اند خروج اطلاعات به نفع سازمان مجاهدین خلق بوده است. این را ذکر کنم که برادرانم هیجده ماه و ده روز در سلول انفرادی نگه داشته شده اند، و در اینجا به بلاهایی که در این مدت بر سر آنها در سلول انفرادی آمد نمی پردازم. البرز و حمید اصلا فعال سیاسی نبودند و به هیچ فرقه و گروهی وابستگی نداشتند. خدمات با ارزش البرز در تمام نیروی دریایی مشهور بود که خود فرماندهان نیروی دریایی این را می دانند و لوح تقدیر البرز که به بیست فقره می رسد هنوز در منزل ما است. البرز افسری باشرف و با وجدان بوده که به هیچ گروهی وابستگی نداشته است. تنها سندی که اینها ارائه کرده اند یک ورق آ4 است که یک آدرس ایمیل در آن تایپ شده و حمید از البرز خواسته اطلاعاتی برایش بفرستد. حالا این اطلاعات چی هست معلوم نیست و توضیحی هم نمی دهند. روزیکه من از مسئله باخبر شدم با قاضی پرونده صحبت کردم و گفتم این ایمیل را اگر پرینت می کردند باید تاریخ و آرم لوگو یا یاهو و مشخصات کامل داشته باشد نه یک ورق تایپ شده؟”

وی ادامه می دهد: “وکیل برادرهایم هم فقط توانسته بودند یکی دو ساعت قبل از شروع دادگاه با آنها صحبت کند. دادگاه هم زمانی تشکیل شد که آنها هشت ماه تمام در سلول انفرادی تحت بازجویی های سخت قرار داشتند و حتی وقتی من با برادرم حرف می زدم گیج بود و نمی توانست حرف بزند.”

البرز قاسمی در حالیکه سه ماه به بند عمومی منتقل شده بود توسط حفاظت اطلاعات ارتش به مکان نامعلومی منتقل می شود و پس از دو روز که او را به بند بازمی گردانند، بینایی و تکلم خود را از دست می دهد و فوت می کند.

خانم قاسمی به مرگ پرابهام برادرش البرز اشاره می کند و می گوید: “به ما گفتند که البرز در زندان سرطان گرفته و فوت کرده است اما هم بندی های برادرم که تازه سه ماه به بند عمومی آورده شده بود می توانند شهادت دهند که برادر من سالم بود و مشکلی نداشت. اما به یکباره در ظرف سه روز بینایی و قدرت تکلم خودش را از دست می دهد. این هم زمانی بود که حفاظت اطلاعات ارتش او را از بند عمومی خارج کرد و ما تا دو روز نمی دانستیم کجا است؟ و وقتی به بند بازگشت این حالت را داشت! کالبد شکافی هم شد اما ما هیچوقت نتیجه کالبد شکافی را نگرفتیم در حالیکه این حق خانواده است که جواب کالبد شکافی عزیزاشان را بدانند. تنها چیزی که گفتند این بود که علت مرگ سرطان بوده است. به هر کجا مراجعه می کنم پاسخی نمی دهند.”

پروین قاسمی از نحوه خبردارشدن اجرای حکم برادرش صحبت می کند و ادامه می دهد: “ما روزهای دوشنبه ملاقات کابینی با برادرم داریم اما 27 فروردین یعنی روز شنبه با من تماس گرفتند و گفتند به اتفاق مادرم برویم و حمید را ملاقات کنیم. اتفاقا همان روز مراسم خاکسپاری خواهرم بود و گفتم همان دوشنبه برای ملاقات برویم اما گفتند نه حتما روز یکشنبه بیایید. روز یکشنبه که برای ملاقات رفتیم ما را به دادسرای اجرای احکام بردند و در آنجا حمید را دیدیم. اتفاقا همان موقع تازه خبر فوت خواهرمان را به حمید دادم که بلافاصله آقای خدابخشی، مسئول اجرای احکام به ما اعلام کرد که پرونده حمید برای اجرای حکم به دادسرا آمده است. شما نمی دانید مادرم که 75 سال دارد و تازه دخترش را به خاک سپرده بود از شنیدن این خبر چه حالی شد؟ مادری که دو سال قبل پسر بزرگش را زیر خاک فرستادند…فقط همین را بگویم که من از اوین مادرم را به بیمارستان بردم. مادرم الان وضعیت خوشی ندارد و با قرص اعصاب خودش را نگه می دارد. حتی وقتی من به او زنگ می زنم به شدت می ترسد که مبادا من خبر اعدام حمید را به او بدهم و وحشت دارد و هنوز جواب سلام من را نداده با وحشت می پرسد چی شده؟ ”

وی می افزاید: “دوشنبه هم که به ملاقات حمید رفتم خیلی آشفته و ناراحت بود زیرا هم خبر فوت خواهرم و هم خبر اجرای حکمش با هم به او داده شد. البته وقتی پشتیبانی و حمایت هایی که از او در سایت ها منتشر شده بود را از پشت شیشه به او نشان دادم کمی حالش بهتر شد. من از همه مردم و از فعالان حقوق بشر درخواست می کنم کمک کنند. بخدا نمی دانم چکار کنم؟ وقتی حمید را با آن وضعیت آشفته در اوین می بینم نمی دانید چه حالی پیدا می کنم؟ وقتی کسی اسم قاسمی را صدا می زند چهارستون بدنم می لرزد و فکر می کنم می خواهند حکم اعدام را اجرا کنند.”

خواهر حمید قاسمی در پایان خطاب به مسئولین می گوید: “من از مقامات جمهوری اسلامی درخواست می کنم یکبار پرونده را در یک دادگاه مصلح بررسی کنند، اگر توانستند محکمه پسند اتهام حمید را ثابت کنند حکم را اجرا کنند. کارشناس خود دادگستری مدارک را دیده و می گوید این سند جعلی است و با این آدرس نمی شود چیزی را ثابت کرد. بخدا قسم برادرم بی گناه است، نگذارید خون یک بی گناه ریخته شود. اگر بدانید این جوان چقدر مظلوم است؟ آقای لاریجانی! من به شما التماس می کنم این پرونده را یکبار دیگر بررسی کنید و اگر توانستید مدرکی که دادگاه پسند باشد (نه حفاظت اطلاعات پسند) ارائه دهید، حکمتان را اجرا کنید. حمید بی گناه است. یکروز بیشتر ماندن او در زندان گناه است. من از شما که لباس روحانیت به تن دارید یاد گرفتم که در آخرت باید پاسخگوی محضر خداوند باشیم. این میز و صندلی از بین می رود اما محضر خدا باقی است. نگذارید خونی به ناحق ریخته شود. خون ناحق گریبانگیر آدم می شود. آقای لاریجانی! صدای مظلومیت حمید را بشنوید. داد یک خواهری را که به هر دری می زند تا برادرش بی گناه اش را نجات دهد بشنوید…(ادامه گفتگو به علت اشک و آه این خواهر تنها ناتمام ماند).”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.