سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سلفي‌هاي مصر و ارتجاع عرب

چکیده :علاوه بر اخوان المسلمين، حزب التحرير الاسلامي هم كه توسط شيخ تقي الدين نبهاني فلسطيني، تأسيس شده بود و يكي از احزاب فراگير در دنياي عرب به شمار مي‌رود، نخستين هدف حزب را ايجاد و احياء خلافت اسلامي و بازگشت به سيره "سلف صالح" قرار داد. همچنين اين حزب كتاب‌هايي را هم در رابطه با مسئله خلافت تأليف و منتشر ساخت كه هنوز هم مورد استفاده هواداران اين حزب است. بنابراين، سلفي گري با اين مفهوم كلي و عام، در همه بلاد عربي در قرون پيشين هم وجود داشته و البته در يك قرن اخير دايره وسيع‌تري يافته و هواداران بيشتري در بلاد عربي ـ اسلامي به ويژه در مصر پيدا كرده است....


استاد سيد هادي خسروشاهي، اولين رئيس دفتر حفاظت منافع ايران در قاهره پس از انقلاب اسلامي در گفت و گويي به بررسي سياست‌هاي سلفي‌هاي مصر و پيشينه فعاليت‌هاي آنها پرداخت. وي معتقد است كه سلفي‌هاي مصر و اخوان المسلمين با وجودي كه هر دو گروه‌هايي اسلامگرا هستند اما تفاوت‌هاي بنياديني با هم دارند، از جمله اينكه اخوان در واقع نماينده “اسلام معتدل” در منطقه است، ولي سلفي‌ها اغلب روش‌هاي افراطي در همه زمينه‌ها را دنبال مي‌كنند. براي نمونه مي‌توان اشاره كرد كه سلفي‌ها در امور ديني خيلي متحجر هستند و هر نوع تجديدطلبي و اصلاحات را بدعت و حرام مي‌دانند؛ در همين رابطه بود كه آنها تحزب و تشكيل حزب را هم نوعي تقليد از غرب قلمداد كرده و حرام اعلام كرده بودند… با هم اين گفتگو را مرور مي‌كنيم.

در ابتدا كمي در رابطه با سلفي‌هاي مصر و پيشينه آنها توضيح دهيد؟
ـ سلفي گري يك صفت كلّي و مفهوم عام است و شامل تمام كساني مي‌شود كه خواستار بازگشت به سيره و روش “سلف صالح” هستند و در واقع همه احزاب يا شخصيت‌هايي كه خود را سلفي مي‌دانند و مي‌نامند، مدعي هستند كه مسلمان‌ها بايد به خويشتن خويش بازگردند كه همان تبعيت از سيره پيامبر اكرم(ص) و صحابه آن حضرت است. در بلاد عربي اغلب يا همه احزاب اسلامگرا در مرام نامه يا برنامه خود، سلفي بودن حزب را ذكر مي‌كنند و در همين رابطه مي‌بينيم كه شهيد شيخ حسن البنا، مؤسس اخوان المسلمين در مصر هم ضمن اعلام مواضع خود، اخوان را “حركتي سلفي” مي‌نامد، به اين مفهوم كه خواستار بازگشت به سيره و روش سلف صالح و حتي احياي خلافت اسلامي هستند و اين مسئله را حسن البنا در كنگره پنجم جمعيت در مصر رسما اعلام داشت كه اخوان المسلمين خلافت را رمز وحدت اسلامي و نمايانگر پيوند بين ملت‌هاي مسلمان مي‌داند كه مي‌تواند همگان را زير يك پرچم گرد آورد و روي همين اصل “بر همه مسلمانان واجب است كه اين مسأله و موضوع را به عنوان يك تكليف و واجب شرعي بدانند و در راه تحقق آن اهتمام بورزند.”
علاوه بر اخوان المسلمين، حزب التحرير الاسلامي هم كه توسط شيخ تقي الدين نبهاني فلسطيني، تأسيس شده بود و يكي از احزاب فراگير در دنياي عرب به شمار مي‌رود، نخستين هدف حزب را ايجاد و احياء خلافت اسلامي و بازگشت به سيره “سلف صالح” قرار داد. همچنين اين حزب كتاب‌هايي را هم در رابطه با مسئله خلافت تأليف و منتشر ساخت كه هنوز هم مورد استفاده هواداران اين حزب است.
بنابراين، سلفي گري با اين مفهوم كلي و عام، در همه بلاد عربي در قرون پيشين هم وجود داشته و البته در يك قرن اخير دايره وسيع‌تري يافته و هواداران بيشتري در بلاد عربي ـ اسلامي به ويژه در مصر پيدا كرده است.

اين گروه در حال حاضر چه وضعيتي در مصر دارد و در حكومت جديد جايگاه شان به چه صورت است؟
ـ هواداران سلفي گري در مصر فقط يك گروه و يك سازمان نيستند، بلكه جمعيت‌ها و سازمان‌هاي كوچك و بزرگ متعددي هم اكنون در مصر به عنوان “سلفي” فعاليت دارند كه هر گروهي هم براي خود “شيخ” يا “مرشدي” دارد و هر كدام هم طبق سليقه مرشد خود، فتوا صادر مي‌كند و اقداماتي را انجام مي‌دهد. البته پيش از انقلاب جوانان در مصر، هواداران سلفي گري از هر گونه فعاليت سياسي خود را كنار كشيده بودند و حتي بعضي از فرقه‌هاي آن، قيام عليه حسني مبارك را حرام اعلام كردند، اما ناگهان و با احساس پيروزي انقلاب به صحنه آمدند و چندين حزب تأسيس نمودند كه حزب “النور” و حزب “الفضيله” و حزب “الاصلاح” مصر از عمده‌ترين آنهاست و هر كدام هم روزنامه‌اي به عنوان ارگان خود منتشر مي‌سازد. اين گروه‌ها در انتخابات پارلماني اخير بعد از اخوان المسلمين كه 48 درصد آرا را به خود اختصاص دادند، توانستند 25 درصد آرا را به دست آورند… صحبت در مورد جايگاه آنها در حكومت هنوز كمي زود است چون هنوز در مصر حكومتي تشكيل نشده تا جايگاه احزاب مشخص شود. فقط يك پارلمان تشكيل شده كه اغلب احزاب پنجاه گانه جديد الولاده و احزاب و جمعيت‌هاي قديمي در آن نمايندگاني دارند، ولي حاكميت اصلي همچنان با ژنرال‌هاي وابسته به حسني مبارك است كه تاكنون زمام امور را در دست دارند. البته اخيراً از طرف جمعيت‌ها، احزاب و جوانان انقلابي فشار زيادي بر آنها وارد شده تا انتخابات رياست جمهوري زودتر انجام شود و ژنرال‌ها يا بازنشسته شوند يا به پادگان‌ها بازگردند.

ارتباط سلفي‌هاي مصر با سعودي‌ها و رژيم صهيونيستي چگونه است؟ آيا حمايت‌هاي عربستان در فعاليت‌هاي اخير آنها تأثير داشته است؟
ـ اغلب گروه‌هاي سلفي مصر از حمايت‌هاي مالي و سياسي آل سعود و آل قطر برخوردارند و چند صد ميليون دلار براي پيروزي آنان در انتخابات به اين گروه‌ها كمك مالي كرده‌اند و اگر اين حمايت‌ها و كمك‌ها نبود سلفي‌ها نمي‌توانستند به اين موفقيت چشمگير در انتخابات برسند، ولي پول نفت آل سعود و آل شيوخ منطقه خليج فارس به مصر سرازير شد، در دورترين و محروم‌ترين نقاط كشور بين نيازمندان توزيع گشت و آنها توانستند آراي آنها را به سوي خود جلب كنند. اما اينكه آنها با صهيونيست‌ها هم ارتباط دارند يا خير، اطلاع دقيقي در دست نيست و به نوشته‌هاي غربي‌ها هم در اين زمينه‌ها نمي‌توان اعتماد كرد، ولي به نظر من آنها وقتي آل سعود را در كنار خود دارند، ديگر نيازي به صهيونيست‌ها نخواهند داشت! چون فعلا آل سعود و شيوخ منطقه وظايف صهيونيست‌ها و آمريكا را به عهده گرفته‌اند و به خوبي هم آن را انجام مي‌دهند… به عنوان نمونه شيخ قطر، مصلح جهان اسلام شده و در هر نقطه‌اي با پخش دلار فعاليت دارد و حتي اسلحه صادر مي‌كند و مخالفان بعضي از كشورها را كه به آمريكا و صهيونيسم روي خوش نشان نمي‌دهند، تقويت مي‌كند!
بي مناسبت نيست اشاره كنم كه در بعضي از جرائد ما هم نقل شده بود كه برخي از رهبران اخوان المسلمين و حزب النور گفته‌اند كه قرارداد ننگين “كمپ ديويد” را محترم خواهند شمرد؛ به نظر من اين ادعا صحت ندارد چون نه با منطق و برنامه‌هاي آنها سازگار است و نه با خواست مردم مسلمان مصر… ظاهرا آنچه آنها گفته‌اند اين است كه همه قراردادهاي بين‌المللي را براي تأييد يا لغو به پارلمان ارجاع خواهند داد و نظريه پارلمان را محترم خواهند شمارد.
درواقع بايد پذيرفت كه اخوان و اسلامگراها با درايت سياسي خاصي نمي‌خواهند پيش از تشكيل حكومت و استوار شدن امور، در همان حركت اول خود را مغلوب دشمن بنمايند. همانطور كه در آغاز انقلاب و مسأله انتخابات هم به طور مكرر نقش خود را كم اهميت جلوه دادند تا دچار سرنوشت “جبهه نجات اسلامي” الجزاير نشوند. در همين راستا حتي بعضي‌ها ادعا كردند كه برخي از اعضاي اخوان و حزب النور در قطر با صهيونيست‌ها ملاقات داشته اند! ولي به نظر مي‌رسد اين نوعي جنگ رواني از سوي خود صهيونيست هاست كه براي ايجاد واكنش از سوي اخوان و حزب النور آن را شايع كرده‌اند. همانطور كه درباره “عبدالحكيم بلحاج” فرمانده كنوني ارتش ليبي در طرابلس اعلام كردند كه او به سوريه رفته و با ارتش آنجا مي‌جنگد! در حاليكه او همچنان در طرابلس ليبي است و البته يكي از تندروان اخواني است كه با دولت سوريه مخالف است. داوري در اين زمينه‌ها را بايد به بعد از تشكيل دولت جديد و انتخابات رياست جمهوري مصر موكول كرد.

با توجه به اينكه اين گروه نيز اسلامگراست گرايشات شان چه تفاوت‌هايي با اخواني‌ها دارد؟ آيا در عرصه قدرت مصر، سلفي‌ها مي‌توانند رقيبي جدي براي اخوان باشند؟
ـ به رغم اينكه سلفي‌هاي كنوني مصر هم گرايش اسلامي دارند، ولي برنامه‌هاي آنها با اخوان تفاوت‌هاي بنيادين دارد. اخوان در واقع نماينده “اسلام معتدل” در منطقه است ولي سلفي‌ها اغلب روش‌هاي افراطي در همه زمينه‌ها را دنبال مي‌كنند.
براي نمونه مي‌توان اشاره كرد كه سلفي‌ها در امور ديني خيلي متحجر هستند و هر نوع تجديدطلبي و اصلاحات را بدعت و حرام مي‌دانند؛ در همين رابطه بود كه آنها قبلاً تحزب و تشكيل حزب را هم نوعي تقليد از غرب قلمداد كرده و حرام اعلام كرده بودند.
… يا در رابطه با زيارت مقابر اهل بيت باز اعلام موضع كرده و آن را حرام اعلام كرده‌اند. آنها براي رفع اين بدعت! در مصر در اوايل بحران انقلاب جوانان هم به مقابر اهل بيت عليهم السلام در قاهره به قصد تخريب، حمله كردند كه با مخالفت شديد شيخ الازهر، شيخ احمد الطيب و مفتي مصر، شيخ علي جمعه و ديگر علماي الازهر و اخوان المسلمين روبه رو شدند؛ آنها پس از چند مورد كوچك آتش سوزي و تخريب مجبور شدند، سكوت كنند.
زنان وابسته به سلفي‌ها در مصر نه تنها نقاب كامل بر صورت دارند بلكه براي پوشش چشم‌ها بايد از عينك دودي استفاده كنند و اين قبيل بانوان در سراسر مصر، به ويژه در قاهره به چشم مي‌خورند. نمونه‌هاي آنها در مغرب و حتي در بلاد اروپايي هم ديده مي‌شوند. البته معلوم نيست در زمان پيامبر اكرم(ص) اگر زنان نقاب مي‌زدند، عينك از كجا مي‌آوردند كه اينها مي‌خواهند زنان به سيره زنان سلف عمل كنند؟
اين سلفي‌هاي افراطي شيعه را هم رافضي مي‌دانند و تصوف و عرفان را بدعتي در دين مي‌شمارند. در حالي كه در مصر بيش از هشتاد طريقه صوفيه وجود دارد كه ميليون‌ها نفر پيرو دارند و همه آنها البته محب اهل بيت هستند و اغلب مراسم “ورد و ذكر” خود را هم در مساجد منتسب به اهل بيت برگزار مي‌كنند.
اشاره به يك نمونه از اقدامات و فتاوي شيوخ اين گروه‌هاي افراطي سلفي بي‌مناسبت نخواهد بود: “ممدوح جابر” يكي از شيوخ سلفي‌ها در قاهره هنگام انتخابات اعلام كرد كه انتخابات صحنه برخورد ميان حق و باطل است و آنگاه سلفي‌ها را حق و بقيه را باطل ناميد. شيخ ديگري نيز ليبرال‌ها و سكولارها را خارج از دين و مرتد و كافر توصيف و اعلام كرد كه رأي دادن به غير از اعضاي حزب النور حرام است!
از همه جالب‌تر آنكه شيخ محمود عامر، يكي ديگر از شيوخ معروف سلفي‌ها، در دوره حسني مبارك و قبل از آغاز انقلاب فتوا داده بود كه ريختن خون محمد البرادعي كه با رئيس حسني مبارك مخالفت مي‌ورزد مباح است! پس از پيروزي انقلاب جوانان در مصر شاهد بوديم كه از نظر سلفي‌ها هم حزب حلال شد و هم حضور در پارلمان ديگر تقليد از غرب نبود! به هر حال حضور اين نوع افراد با اين انديشه‌هاي قرون وسطايي در واقع براي آينده مصر خطرناك خواهد بود و ظاهراً اخوان المسلمين يا هر حزب ديگري كه قدرت و حكومت را در دست بگيرد با دشواري‌هاي زيادي روبه رو خواهد شد.
با توجه به تفاوت‌هاي اساسي در انديشه و عمل، ائتلاف اخوان با سلفي‌هاي افراطي بعيد به نظر مي‌رسد، مگر آنكه “دوستان نوري” هاله‌اي از نور را در كرسي قدرت و مجلس ببينند و به راه راست هدايت شوند! به اين نكته هم اشاره كنم كه در دور دوم انتخابات كه در بعضي استان‌ها رقابت بين اخوان، حزب النور و احزاب سكولار وجود داشت اخوان با نوري‌ها همكاري كردند و بر سكولارها پيروز شدند؛ اگر معتقد باشيم كه در عالم سياست هيچ چيز غيرممكن نيست، مي‌توان انتظار ائتلاف را هم داشت، گرچه نوري‌ها اعلام كرده‌اند كه قصد ائتلاف ندارند.

اشاره كرديد كه سلفي‌ها در مصر، از يك گروه و حزب تشكيل نشده اند، چگونگي اين امر را بيشتر توضيح دهيد؟
ـ جمعيت‌هاي سلفي در مصر، در 50 سال گذشته بالغ بر 25 سازمان و گروه بودند كه با نام‌ها و عناوين مختلف فعاليت مي‌كردند. از جمله جنبش صالح سريه، جند الرحمن، التوقف والتبيين، الأماره، البيعه، الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، السماويه، الدعوه، القطبيون و… اين گروه‌ها در قاهره يا استان‌هاي مختلف مصر فعاليت مي‌كردند ولي چون رهبري برجسته‌اي نداشتند، به تدريج خودبخود منحل شدند. اما فعال‌ترين و سازمان يافته‌ترين گروه‌هاي سلفي در دوران سادات و مبارك، جماعت المسلمين بود كه بعدها به جماعت التكفير و الهجره معروف شد. آنها علاوه بر حاكميت، كل جامعه را جاهل و خارج از دين خدا مي‌دانستند. بنابراين از اعضاي خود مي‌خواستند از شهرها به روستاها يا كوه‌ها كوچ كنند!! از جمله اقدامات آنها ربودن شيخ ذهبي، وزير اوقاف پيشين مصر بود؛ پيرمردي كه به قتل رسيد. رهبري اين گروه در آن زمان، پس از صالح سريه با شكري مصطفي بود كه او هم بازداشت و اعدام شد… البته همزمان با فعاليت جماعت المسلمين در قاهره سازمان جهاد اسلامي هم در اسكندريه با انديشه سلفي افراطي، به رهبري احمد صالح عامر تأسيس شد كه پس از مدّتي تمامي اعضاي آن دستگير و به دادگاه فرستاده شدند. پس از انحلال اين سازمان در سال 1980 م، گروه جهاد اسلامي دوم به وجود آمد كه فقط نامي از آن اعلام شد اما گروه جهاد اسلامي سوم به رهبري محمد عبدالسلام فرج به وجود آمد كه او رساله “الفريضه الغائبه” را منتشر كرد و هجرت از شهرها را نپذيرفت. ولي جهاد بر ضد حاكمان را واجب اعلام نمود و در همين راستا انور سادات به قتل رسيد. پس از اين بر تمامي رهبران و اعضاي سازمان دستگير و محاكمه شدند.

گروه سلفي “الناجون من النار” (نجات يافتگان از آتش) به رهبري دكتر مجدي هم يكي از سازمان‌هاي كوچك افراطي بود كه با چند ترور مقامات دولتي معروف شد ولي با دستگيري اعضاي آن و فرار دكتر مجدي فعاليت آن خاتمه يافت. گروه الجماعه الاسلاميه به رهبري شيخ عمر محمد عبدالرحمن هم يكي ديگر از سازمان‌هاي افراطي فعال بود كه پس از ترور سادات و آزادي شيخ از زندان، توسط وي تأسيس شد و مانيفست خود را تحت عنوان “كلمه حق” منتشر ساخت. در آن كتاب در مسأله تكفير جامعه، حكومت، جهاد و ترور طاغوتيان تجديد نظر كرد. با دستگيري و محاكمه ده‌ها نفر از اعضاي جماعت، شيخ عبدالرحمن براي تبليغ به آمريكا رفت و در آنجا بازداشت شد كه تاكنون نيز در زندان آمريكايي‌ها محبوس است.
اين‌ها سازمان‌هاي سلفي افراطي يا به قول خودشان جهادي بودند. اما دو گروه سازمان يافته‌تر و دور از سياست نيز با انديشه سلفي در مصر وجود داشت كه يكي تحت عنوان “جمعيت شرعيه خيريه” فعاليت داشت و گستره نفوذ آن در سراسر كشور با بيش از 350 شعبه مشخص بود. فعاليت آن بيشتر خدمات اجتماعي، آموزشي، بهداشتي و اقتصادي بود، بنابراين از نفوذ خاصي برخوردار بود. گروه دوم تحت عنوان “انصار سنت محمدي” در قاهره تأسيس شده بود و بيشتر فعاليت فرهنگي داشت و نشريه التوحيد را منتشر مي‌كرد. آنها به وضوح در مقالات خود افكار وهابيگري آل سعود را تبيين مي‌كردند. و با “روافض!” و انديشه تقريب بين مذاهب اسلامي به شدت مخالف بودند.
اين دو جمعيت سلفي پس از پيروزي انقلاب به صورت رسمي و قانوني وارد ميدان شدند و در واقع حزب النور را تحت پوشش خود قرار دادند و همانطور كه اشاره كردم بخشي از همين سلفي‌ها، حسني مبارك را ولي امر مي‌دانستند و شركت در تظاهرات را حرام اعلام كرده بودند حتي يكي از اعضاي آن در ميدان التحرير حضور يافت تا در ضرورت وجوب ترك صحنه تظاهرات سخنراني كند! اما جوانان او را كه چند هفته پيش در تلويزيون مصر هم حضور يافته و خواستار توقف تظاهرات و اجتماعات و حفظ آرامش و امنيت كشور شده بود، از ميدان التحرير بيرون راندند.
اكنون مصر است و حكومت ژنرال‌ها و فعاليت احزاب قديم و 50 حزب جديد با انديشه‌هاي سكولار و سلفي و توطئه‌هاي صليبي‌ها و ارتجاع عرب تبلور يافته در آل سعود و آل قطر.

منبع: نشريه بعثت


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.