سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مادر شهید مصطفی کریم بیگی: خسته ام از این همه ظلم...

مادر شهید مصطفی کریم بیگی: خسته ام از این همه ظلم

چکیده :مادر شهید مصطفی کریم بیگی با بی نتیجه ماندن پیگیری های قضایی خود می گوید: "هیچ جوابی به ما نمی دهند واقعا خسته ام مگر اینکه جوامع حقوق بشر کاری بتوانند انجام دهند. اما مطمئن هستم روزی خداوند جواب این ظلم ها را خواهد داد."...


مصطفی کریم بیگی یکی از شهدای جنبش سبز است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در اعتراضات مردمی شرکت کرد و بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. اینک در آستانه سومین نوروزی که او در میان مردم نیست، مادرش آرزو می کند سال 91 سالی باشد که ملت ایران به “آزادی” برسند.

شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی در آخرین روزهای سال نود به “جرس” می گوید: “این سومین عیدی است که مصطفی جسما در کنارم نیست اما وجودش را در کنارم حس می کنم…شاید نتوانم در آغوشش بکشم و بوی او را حس کنم و دلتنگش شوم اما لحظه ای نبوده که او در کنارم نباشد. واقعا رساندن حسی که دارم سخت است. در حقیقت بر مرگ فرزندم گریه نمی کنم. شاید بخاطر دلم که یک مادر هستم و دلتنگ بوی تن فرزندم هستم اشک بریزم اما به عقیده و راهی که انتخاب کرده احترام می گذارم. الان صدای مصطفی شده ام و از خون او نخواهم گذشت و عاملان و آمران را نخواهم بخشید تا زمانیکه تمامی زندانیان سیاسی را آزاد کنند. همانطور که بارها گفته ام خون بهای بچه من آزادی زندانیان سیاسی است. امیدوارم سال 91 سالی باشد که به آزادی برسیم.”

او سپس به خصوصیات و ویژگی های مصطفی پرداخته و اینچنین از او یاد می کند: “نام مصطفی را بخاطر تولدش در روز مبعث انتخاب کردم و همانند نامش برگزیده بود. البته الان هم هست برای من مصطفی در تمام لحظات زندگی ام همیشه زنده و در کنارم است. احترام به پدر و مادر و مردم برایش خیلی مهم بود و با صبر و حوصله حرفهای همه را گوش می کرد و خصوصیتی که داشت این بود که به نظرات مخالف هم احترام می گذاشت و به گفتگو خیلی باور داشت و با خشونت مخالف بود. همیشه دغدغه قشر کم درآمد جامعه را داشت و تا آنجاییکه در توانش بود به افراد نیازمند کمک مالی می کرد. این روزهای آخر هم خیلی به فکر بیماران سرطانی بود و تلاشش را گذاشته بود تا پولی جمع شود و به کسانی که برای درمان نیازمند هستند کمک شود. از مردم دوستی او هر چه بگویم کم گفته ام، نه اینکه چون مادرش هستم بلکه بخاطر اینکه اینگونه بود.”

خانم اکملی می افزاید: “مصطفی مطالعه زیاد می کرد و اطلاعات عمومی خیلی زیادی داشت. یکی از بستگانمان که استاد دانشگاه است همیشه با مصطفی بحث می کرد و می گفت که اطلاعات عمومی او فوق العاده است و قدرت تحلیل و نقدش از مسائل مثال زدنی است. مقاله های کوتاهی هم در حوزه های مختلف جامعه شناسی و روانشناسی مردم و حاکمان نوشته است که آنها را نگه داشته ام. آخرین اس ام اسی هم که برای من فرستاد این بود “فردا بوسه مرگ را بر لبانم جشن خواهم گرفت، این است اوج تنهایی من”. الان که نگاه می کنم واقعا منظور از “اوج تنهایی من” را درک می کنم. چون بعد از شهادتش نه عکسی از نحوه کشته شدنش است نه فیلمی! شاید و به دلم افتاده است که حتما کسی عکسی یا فیلمی از زمان شهادت او گرفته اما الان بخاطر فضای بسته کشور و جو امنیتی جرات نمی کند آن را به دست من برساند. زیرا اگر خاطرتان باشد در آن روز همه از حوادث آن روز با موبایلهای خود فیلم می گرفتند و عده ای که بعضی از این فیلم ها را منتشر کردند به زندان افتادند. مرگ مصطفی را پخش کردند که از پل افتاده اما ما جسد مصطفی را دیدیم که در سمت چپ پیشانی اش گلوله خورده بود و سوراخ شده و پشت سر نداشت. حتی در روز مراسم تدفین بعد از شانزده روز از سرش خون آمد…”

مادر مصطفی با اشاره بر انگیزه فرزندش برای شرکت در اعتراضات مردمی توضیح می دهد: “مصطفی اساسا این انتخابات ها را قبول نداشت و می گفت نتایج از قبل تعیین شده است و این صفوف را تشکیل می دهند که بگویند رای مردم مهم است درصورتیکه رایها از قبل تعیین شده است. و بخاطر همین هم در انتخابات سال 88 شرکت نکرد زیرا می گفت که یک انتخاب نیست، بلکه انتصاب است. و به همین دلیل بود که بعد از انتخابات در تمام اعتراضات مردمی در اعتراض به این شیوه شرکت کرد. و فقط در اعتراضات مردمی بعد از انتخابات نبود، بلکه بعد از جریان کوی دانشگاه همیشه در تجمعات هیجده تیر می رفت و هر چه می گفتم که نرو جواب می داد که مادر یک عده کشته شده اند باید برای آگاه کردن مردم و بخاطر خون کشته شدگان بروم…”

مادر شهید کریم بیگی از آمادگی فرزندش برای جان دادن در راه وطن و مردمش می گوید و چنین ادامه می دهد: “چهار بار در سال خون می داد و می گفت بیماران زیادی هستند که به خون ما احتیاج دارند و خون دادن وظیفه من است. در نهایت هم با خون خود جهت آگاهی رساندن به جوانان جان داد و اصلا هدفش این بود. خاطرم است یکی از بستگان به او می گفت که مصطفی در اعتراضات مردمی شرکت نکن خطرناک است و جانت را از دست می دهی. اما او جواب می داد که “جان من اهمیتی ندارد، بلکه آینده وطنم برایم مهم است و جان من در مقابل مردم و کشورم چه ارزشی دارد؟ باید برویم و فریاد و حرف خود را بزنیم و مردم را آگاه کنیم.” حتی آن روزی که رفت می دانست که این راه برگشت ندارد و برای رسیدن به هدف نهایی خود رفت و به شهادت رسید. وقتی می دید من نگران هستم می گفت که مادر اگر تو به من بگویی نرو، مادر دیگری به فرزندش بگوید نرو، پس چطور باید به آزادی و هدفممان برسیم و این مانند آب راکدی است که می ماند و می گندند. من فقط فرزند تو نیستم باید بروم…”

بعد از شانزده روز پیکر شهید مصطفی کریم بیگی در پزشک قانونی کهریزک توسط خانواده اش شناسایی شد. خانواده ین شهید از آن زمان که محل اصابت گلوله را در پیشانی مصطفی دیدند لحظه ای دست از تلاش برای شناسایی عاملان و آمران این جنایت بر نداشتند. اما با گذشت نزدیک به سه سال هنوز پیگیری های قضایی آنها به نتیجه نرسیده است.

مادر شهید مصطفی کریم بیگی با بی نتیجه ماندن پیگیری های قضایی خود می گوید: “هیچ جوابی به ما نمی دهند واقعا خسته ام مگر اینکه جوامع حقوق بشر کاری بتوانند انجام دهند. اما مطمئن هستم روزی خداوند جواب این ظلم ها را خواهد داد.”

شهناز اکملی به مناسبت روز جهانی زن به تمامی زنان مبارز و دردکشیده ایران تبریک گفته و اظهار می دارد: “من کوچکتر از آن هستم که پیامی برای شیرزنان کشورمان داشته باشم اما باعث افتخار من است که از این تریبون به تمام زنان و شیرزنان کشورم تبریک بگویم. شیرزنانی که در برابر مشکلات با استقامت و صبوری ایستاده اند. حتی زنانی که از دست همسران خود کتک می خورند اما بخاطر فرزندان خود صبورانه استقامت می کنند و این ظلمها را تحمل می کنند. زنانی که بخاطر عقاید خود دربند و اسیر هستند. زنانی که در غیاب همسران خود یک تنه زندگی را می چرخانند و سرپرست فرزندان خود هستند. زنانی که بیمار هستند اما کار می کنند تا از خانواده خود حمایت کنند و تمامی زنان بزرگی که با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند. همچنین زنان عرصه رسانه و اطلاع رسانی و تمامی زنانی که در عرصه های مختلف جامعه حضور فعال دارند. من دست تمامی آنها را می بوسم.”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.